رضا محمدي: لکهای ننگین بر خاک آلمان
وقتی آزادیهای دموکراتیک به صحنهای برای تبلیغات اقتدارگرایانه تبدیل میشوند
روز ۱۰ مه در شهر رگِنسبورگ آلمان، تجمعی که ظاهرا با شعار انساندوستانه "مخالفت با مجازات اعدام" برگزار شده بود، در واقع چهرهای عمیقا نگرانکننده از یک جریان سیاسی را آشکار کرد: محور اصلی این گردهمایی نه دفاع از حقوق بشر و اصول دموکراتیک، بلکه نمایش آشکار گرایشهای اقتدارگرایانه، ستایش دستگاه سرکوبگر یک حکومت گذشته و تخریب تهاجمی مخالفان سیاسی بود.
آنچه بیش از همه هشداردهنده به نظر میرسید، استفاده نمایشی از نمادها و پرچمهای ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت حکومت پیشین ایران، بود، نهادی که در حافظه جمعی بسیاری از ایرانیان با نظارت دائمی، شکنجه، اعدامهای سیاسی و سرکوب سیستماتیک گره خورده است. ساواک صرفا یک "سازمان اطلاعاتی" متعلق به حکومت پیشین نبود، بلکه ابزاری برای ارعاب سیاسی و سرکوب خشن مخالفان، روشنفکران، دانشجویان، فعالان کارگری و کنشگران دموکراسیخواه به شمار میرفت.
تاریخ ساواک در گزارشهای متعدد زندانیان سابق، سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و پژوهشهای تاریخی مستند شده است. نامهایی چون زندان اوین، شکنجهگاههای مخوف، تیرباران زندانیان سیاسی و نابودی سازمانیافته هرگونه مخالفت سیاسی، هنوز نماد تاریکترین جنبههای دیکتاتوری سلطنتی در ایران هستند. برای بسیاری از ایرانیان تبعیدی در آلمان، نمایش علنی این نمادها نه "نوستالژی"، بلکه اقدامی عامدانه برای تحریک و ایجاد رعب و وحشت تلقی میشود.
در این میان، موضوع زمانی حساستر میشود که بدانیم علیه پرویز ثابتی، از مقامهای ارشد سابق ساواک، در ایالات متحده پروندهها و شکایتهای حقوقی مرتبط با شکنجه، قتل و اتهامات مربوط به جنایت علیه بشریت در جریان است. این شکایتها از سوی برخی زندانیان سیاسی دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی مطرح شدهاند. در چنین شرایطی، تمجید علنی از ساواک در خاک آلمان نه تنها از نظر تاریخی غیرمسئولانه به نظر میرسد، بلکه میتواند نوعی بیاحترامی به قربانیان سرکوب سیاسی نیز تلقی شود.
کسی که امروز در پی بازسازی وجهه ساواک و ساختارهای آن است، نه تنها رنج هزاران قربانی سرکوب سیاسی را نادیده میگیرد، بلکه اصول جهانشمول کرامت انسانی و حاکمیت قانون را نیز نسبیسازی میکند.
در این تجمع همچنین شعارهایی از این دست شنیده میشد:
"مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهدین"
چنین شعارهایی از مرز آزادی مشروع بیان در یک نظام دموکراتیک فراتر میروند. سر دادن چنین شعاری چیزی بجز ترویج دشمنسازی و غیرانسانیکردن مخالفان نیست. کسی که مخالفان فکری خود را بهطور کلی "فاسد" مینامد و هم زمان خواهان دستگاه سرکوبی شدیدتر از دوران سلطنت میشود، در واقع نه به تکثرگرایی دموکراتیک، بلکه به تفکری اقتدارگرا باور دارد.
همچنین تداوم ایدئولوژیک این رویکرد در برخی تجمعات پیشین سلطنتطلبان در آلمان، از جمله در شهر مونیخ، نگرانکننده است، جایی که شعارهایی مانند "یک ملت، یک کشور، یک رهبر" یا نسخههای مشابه آن سر داده شده بود. در آلمان، با توجه به تجربه تاریخی نازیسم، چنین شعارهایی که رنگ و بوی رهبرپرستی دارند، نمیتوانند بیضرر یا کم اهمیت تلقی شوند. اینگونه شعارها با زخمهای عمیق تاریخی جامعه آلمان پیوند خورده و در تضاد آشکار با نظم دموکراتیک و نظام سیاسی مبتنی بر آزادیهای این کشور قرار دارند. آلمان، به دلیل تاریخ خود، مسئولیتی ویژه در برابر هرگونه ستایش اقتدارگرایی و ارعاب سیاسی دارد.
آزادیهایی چون آزادی بیان و آزادی تجمع از پایه های اصلی قانون اساسی آلمان هستند، اما این آزادیها نباید به ابزاری برای عادیسازی تهدید، نفرتپراکنی علیه مخالفان سیاسی یا تمجید از سرکوب دولتی تبدیل شوند.
ماده ۵ قانون اساسی آلمان از آزادی بیان حمایت میکند، اما این حمایت مطلق نیست و محدودیتهایی را در چارچوب حفظ نظم دموکراتیک و قوانین عمومی به رسمیت میشناسد. همچنین ماده ۸ قانون اساسی، تجمعاتی را که هدفشان نقض صلح عمومی یا تحریک به خشونت باشد، از حمایت کامل خارج میداند.
شعارهای مطرح شده در این تجمع میتوانند پرسشهایی درباره احتمال تعارض با برخی مواد قانون کیفری آلمان، از جمله ماده ۱۱۱ (تحریک عمومی به ارتکاب جرم)، و نیز مقررات مرتبط با حفظ صلح عمومی و کرامت انسانی، ایجاد کنند.
رخداد رگنزبورگ همچنین یادآور فصلی از تاریخ روابط ایران و آلمان است: سفر رسمی شاه ایران به آلمان غربی در سال ۱۹۶۷. در آن زمان، بخشی از معترضان مخالف حکومت با گروههایی موسوم به "یوبلپرزر" یا "تشویقکنندگان شاه" درگیر شدند، گروههایی از هواداران سلطنت که در برخی گزارشهای تاریخی از آنها به عنوان نیروهایی سازمانیافته نزدیک به ساختارهای امنیتی (ساواک) آن دوره نیز یاد شده است. این درگیریها در مواردی با خشونت همراه شد و از ابزارهایی مانند میلههای فلزی، چماق و تختههای چوبی استفاده گردید.
در ادامه همان اعتراضات، بنو اونهزورگ، دانشجوی آلمانی، توسط یکی از ماموران پلیس کشته شد، رخدادی که بعدها به نقطه عطفی در تاریخ سیاسی جمهوری فدرال آلمان تبدیل شد و به شکلگیری موجی از اعتراضات دانشجویی انجامید.
اصطلاح "یوبلپرزر" یا "تشویقکنندگان شاه" تا امروز در برخی روایتهای تاریخی بهعنوان نمادی از تنشهای سیاسی و خشونتهای پیرامون این سفر رسمی مورد اشاره قرار میگیرد.
اینکه امروز بار دیگر جریانهایی سیاسی در آلمان ظهور میکنند که بزعم برخی منتقدان، با ارعاب سیاسی، رهبرپرستی و تمجید از نهادهای سرکوبگر هم سویی نشان میدهند، میتواند مایه نگرانی سیاستمداران، رسانهها و جامعه مدنی این کشور باشد.
به ویژه برخی دیدارهای علنی سیاستمداران آلمانی با رضا پهلوی، یا مطرح کردن وی به عنوان یک گزینه سیاسی، این پرسش را برمیانگیزد که چنین تعاملاتی چه نوع نیروهای سیاسی و چه فضای ایدئولوژیکی را ممکن است به طور غیرمستقیم مشروعیت ببخشد. مخالفت با جمهوری اسلامی، بهتنهایی، لزوما به معنای پایبندی کامل به اصول دموکراتیک نیست. دموکراسی صرفا به معنای تغییر قدرت نیست، بلکه دربرگیرنده حاکمیت قانون، حمایت از حقوق اقلیتها، تنوع سیاسی، تفکیک قوا و رد قاطع هرگونه ارعاب سیاسی نیز میشود. هر اپوزیسیونی الزاما دموکراتیک نیست.
جریانی که امروز زیر پوشش آزادی و حقوق بشر، در پی احیای گرایشهای اقتدارگرایانه یا سرکوبگرانه باشد، نه تنها میتواند فرهنگ سیاسی جامعه ایرانیان مهاجر را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه ممکن است از فضای باز سیاسی جوامع دموکراتیک نیز سوءاستفاده کند.
آلمان نباید اجازه دهد که آزادیهای سیاسی نهادینه شده به صحنهای برای ترویج گرایشهای اقتدارگرایانه، نفرتپراکنی یا ستایش سرکوب سیاسی تبدیل شود.
تاریخ آلمان، این کشور را بیش از هر چیز به هشیاری در برابر هر شکل از افراطگرایی، رهبرپرستی و غیرانسانیسازی مخالفان سیاسی متعهد میکند.
در این مرحله، دیگر صرفا سیاستمداران و رسانهها مسئولیت ندارند، بلکه نهادهای امنیتی و دستگاه حفاظت از قانون اساسی آلمان نیز میتوانند موضوع را در چارچوب وظایف قانونی خود مورد توجه قرار دهند. هر جا که در خاک آلمان ایدئولوژیهای اقتدارگرا مورد ستایش قرار گیرند، ارعاب سیاسی تبلیغ شود یا از نهادهای سرکوبگر تاریخی تمجید گردد، دولت دموکراتیک مبتنی بر قانون نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد.
حفاظت از نظم آزاد و دموکراتیک، از وظایف بنیادین نهادهای امنیتی آلمان است. به ویژه با توجه به تجربه تاریخی این کشور، هرگونه تبلیغات افراطگرایانه، ضدانسانی یا اقتدارگرایانه - فارغ از منشأ سیاسی آن-میتواند نیازمند رصد دقیقتر و تبیین شفاف برای افکار عمومی باشد.
دموکراسی صرفا با تساهل از خود محافظت نمیکند، بلکه با تواناییاش در پاسداری قاطعانه از ارزشهای بنیادین خود در برابر تهدیدهای ضددموکراتیک نیز پایدار میماند.
رضا محمدي
مي 2026