مقاله و تحلیل
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دکتر مسعود کاشفی : استراتژی«خیابان»؛ تنها معبر رهایی در بنبستِ فریب و جنگ
به قلم: دکتر مسعود کاشفی،
پنجشنبه، ۱۰ اردیبهشت سال ۱۴۰۵
در جغرافیای سیاسیِ امروزِ ایران، ما با رژیمی ضد بشر مواجهیم ، که «بقا» را نه در صندوقهای رأی و نه در رفاهِ ملت، بلکه در شکافِ لرزانِ میانِ «دود و دم جنگ» و «سرکوبِ و اعدام» جستوجو میکند. حقیقتِ عریانِ تاریخ ما در بهار ۱۴۰۵ این است: رژیمی که بر لبهی پرتگاهِ انفجارِ اجتماعی ایستاده، «جنگ» را نه یک تهدید، بلکه «نعمتی» برای انجمادِ تضادهای درونی و بقای استبداد میبیند.
۱. توهمِ پیروزی در سایهی آتشبس
تمدید یکجانبهی آتشبس از سوی قدرتهای جهانی و نمایش رژیم در کوبیدن بر طبلِ پیروزی، بیش از آنکه یک واقعیت نظامی باشد، یک «تخدیرِ سیاسی» است و تنها مرهمی، برای نیروهای روحیهباختهی نظام آخوندی است. سوال بنیادین اینجاست: چرا رژیمی که مدعی اقتدار است، از فرصت صلح برای اتمام بحران بهره نمیبرد؟ پاسخ ساده است؛ صلح برای دیکتاتور، طنابِ دار است. پایانِ جنگ، یعنی بازگشتِ نگاهِ ۹۰ میلیون ایرانی به سفرههای خالی، اعدامهای بیوقفه، دادخواهی قتل عام دی ماه و فساد نهادینه شده است. رژیم در هراس از «پایانِ بهانهها»، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» را به مثابهی اکسیژنی برای استمرارِ حیاتِ ننگین خود میطلبد.
۲. نمایشِ «وحدت» و کابوسِ جانشینی
در حالی که سایهی دیکتاتور بزرگ «خامنهای اول» از سرِ کشور کم شده و ردای رهبری بر دوشِ «کینگ مجتبی خامنه ای دوم» سنگینی میکند، تکرارِ ملالآورِ شعارِ «یک خدا، یک رهبر، یک راه» از سوی سرانِ قوا، نشانهای از اقتدار نیست؛ بلکه ضَجّه ناشی از وحشتِ فروپاشی است. این کُرِ هماهنگِ نظامیان و سیاسیون رژیم، یادآورِ همان استبدادِ سوختهی پهلوی است که در شعارِ «خدا-شاه-میهن» متجلی میشد. تاریخ، همسانیِ ماهویِ «شاه و شیخ» را در لحظهی سرنگونی به اثبات خواهد رساند. مجتبی خامنهای و دستگاهِ سرکوبش میدانند که نه با «آیتاللهسازیِ یکشبه» و نه با توییتهای دستوری، نمیتوان مانع از لرزههای عظیمی شد که در بطن جامعه در حال شکلگیری است.
۳. خیابان؛ محرابِ مقاومت و قتلگاهِ استبداد
اعترافِ اخیرِ سران نظام به اینکه «خیابان، محور اصلی است»، بزرگترین کدِ استراتژیک برای جنبشِ سرنگونی است. آنها به درستی دریافتهاند که تهدید اصلی نه در واشینگتن است و نه در تلآویو؛ بلکه دشمنِ اصلی رژیم در قلبِ تهران و در کوچهپسکوچههای شهرهای بپاخاسته کمین کرده است. نیرویِ برانداز، آن ارتشِ مجهزی نیست که از مرزها بگذرد؛ بلکه آن «کانونِ شورشی» و «مقاومت سازمانیافتهای» است که از زندان تا کفِ خیابان، قیمتِ آزادی را با خون و ایستادگی پرداخته است. رژیم از نیرویی میترسد که «سرموضع» است؛ نیرویی که آرمانش نه معامله با قدرتها، بلکه «آزادی و استقلال» به دستِ خودِ مردم ایران است.
۴. بطلانِ آلترناتیوهای دستساز و وابسته
در این کارزارِ سرنوشتساز، تشتِ رسواییِ مدعیانی که چشم به «امدادِ خارجی» و «انتقالِ قدرتِ مفت و مجانی» دوخته بودند، از بام افتاده است. پایانِ جنگ، پایانِ توهمِ کسانی است که میخواستند بر موجِ حملاتِ خارجی سوار شده و بر کرسیِ قدرت تکیه زنند. حقیقتِ سخت این است: رژیمِ آخوندی با جنگِ خارجی سرنگون نمیشود. کلیدِ این قفلِ پولادین، تنها در دستِ مقاومتِ سازمانیافته و ارتشِ آزادیبخشی است که ریشه در خاکِ ایران و ارادهی خیابان دارد.
۵. سخنِ آخر: فصلِ قیمت دادن
یاران و همراهان! رژیم تشنه به خون آخوندی، تنها از یک چیز میهراسد: «ایستادگیِ تا به آخر». امروز «مجاهدت و مبارزه برای خلق ستمدیده ایران» ، نه یک نام، بلکه یک «رسمِ رزمندگی» است. در شرایطی که رژیم تلاش میکند با استفاده از سایهی جنگ، قیام را به تأخیر بیندازد، وظیفه ماست که با «قیمت دادن» و حضورِ بیامان در کانونهای شورش، این سایه را بشکنیم.
ارزشهای یک رزمنده—یعنی فدای حداکثری و سرخم نکردن در مقابل جلاد—تنها پاسخی است که تاریخ به ضرورتِ سرنگونی میدهد. نظام درهمشکسته است، بحرانها لجامگسیختهاند و عوارضِ توقفِ جنگ، چون دُملی چرکین در حال بیرون زدن است.
خیابان صدا میزند؛ و این بار، بازگشتی در کار نیست. پیروزی از آنِ کسانی است که تا آخرین نفس، «سرموضعِ آزادی» میمانند.