Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۲۶ اسفند ۱۴۰۴

نعمت فیروزی: کمدی - تراژیک جنگ شاهزادگان!

نعمت فیروزی: کمدی - تراژیک جنگ شاهزادگان!

«من تصمیم گرفته‌ام تبهکار باشم و از این روزهای آرام و بی‌دغدغه بیزارم.»

«می‌توانم لبخند بزنم و همان‌طور که لبخند می‌زنم قتل انجام دهم.»

«وجدان فقط واژه‌ای است که ترسوها به کار می‌برند.» 

نقل از نمایشنامه "ریچارد سوم" اثر شکسپیر.

 

تاریخ، نمایشنامه‌ای با سناریوهای تکراری

در تاریخ سیاسی ملت ها، گاه واقعیت شبیه تئاتر کمدی - تراژیکی است که به جای زبان سیاست، باید از ادبیات کمک گرفت، تا بتوان از پس توضیح آن برآمد. قرن‌ها پیش ویلیام شکسپیر منطق تاریک شاهزادگان برای تاج را در دو نمایشنامهٔ مشهور خود به‌گونه‌ای ماندگار تصویر کرده است. در  نمایشنامه "ریچارد سوم" قدرت به میدان رقابت خونین شاهزادگان برای تاج تبدیل می‌شود؛ جایی که شاهزاده‌ای برای رسیدن به آن، به جنگ شاهزاده ایی دیگر می رود. و تاج به مثابه سمبل قدرت، سرچشمهٔ جنگ می‌شود. شاهزادگان و وارثان تاج در فضایی از توطئه و حذف یکدیگر می‌کوشند تاجی را تصاحب کنند که بیش از آنکه نماد مسئولیت باشد، نشانهٔ مالکیت و سلطه است. این داستان در پس‌زمینهٔ جنگ‌های رز(1) رخ می‌دهد.

در نمایشنامه"مکبث" که یک سردار اسکاتلندی است، و در جنگ پیروز شده است، با پیشگویی سه جادوگر روبرو میشود که: "پادشاه خواهد شد". و  اینچنین بذر جاه طلبی را در قلب او می کارند. شکسپیر جاه‌طلبی و وسوسهٔ قدرت را موتور اصلی جنایات حکومت نشان می‌دهد. در این تراژدی، مسئله صرفاً رقابت میان شاهزادگان نیست، بلکه نیروی ویرانگر جاه‌طلبی است که انسان را به عبور از مرزهای اخلاق وامی‌دارد. سلطنت مکبث به نوعی استبداد خونین تبدیل می‌شود که در آن همه از هم می‌ترسند. این دو اثر، در کنار هم، تصویری ژرف از سازوکار قدرت ارائه می‌دهند؛ تصویری که نشان می‌دهد در بسیاری از لحظه‌های تاریخ، تاج نه‌تنها نماد حکومت، بلکه سرچشمهٔ تراژدی بوده است که گاه صحنه های کمدی نیز از خود نشان داده است. صاحبنظران هنوز از «مکبث» برای توضیح روان‌شناسی قدرت در سیاست امروز استفاده می‌کنند.  

 اما این روایت فقط متعلق به اروپا نیست. در دنیای صغارت و کودکی انسان از این وقایع در سراسر جهان بوفور یافت می شود. در همسایگی ایران، در ساختار قدرت در امپراتوری عثمانی، قانونی وجود داشت که به سلطان اجازه می‌داد برای جلوگیری از جنگ جانشینی، برادران خود را از میان بردارد؛ سنتی که در زمان سلطان محمد دوم رسمیت یافت. طنز تلخ تاریخ در همین جا آشکار است: برای جلوگیری از جنگ شاهزادگان، باید شاهزادگان را کشت!  در ایران نیز تاریخ بارها چنین صحنه‌هایی را دیده است. در دوران صفوی، پس از مرگ شاه عباس اول، مسئلهٔ جانشینی به بحرانی پیچیده تبدیل شد. شاهزادگان یا زندانی می‌شدند یا کور، و گاه برای جلوگیری از شورش حتی از میان برداشته می‌شدند. وقتی شاه صفی به قدرت رسید، نخستین اقدامش حذف بسیاری از شاهزادگان دیگر بود. تاجی که قرار بود ثبات بیاورد، به سرچشمهٔ جنایت تبدیل شده بود. از دل این تجربه‌ها یک قانون نانوشته بیرون می‌آید: هرجا قدرت به ارثیه تبدیل شود، سیاست، به رقابت و توطئه میان وارثان فروکاسته می‌شود.

در همین لحظه‌هایی از تاریخ امروز ایران که در حال گذار است نظری کنیم، گذشته ناگهان زنده شده است! گویی که ما تماشاگران پرده های نمایشنامه شکسپیر، نه در لندن که در سپهر سیاسی ایران هستیم و شاهزادگان بر روی تلی از اجساد شهیدان و قربانیان در کیسه های سیاه! به نبرد قدرت مشغولند! جادوگران محافل اسراییلی و تی وی اینترنشنال از آن سو تدارک می بینند و جادوگر-دایناسور این سو در خبرگان به جای پیشگویی، پیشدستی کرده و این یکی را برتخت نشانده اند. اکنون ایران جولانگاه نبرد شاهزادگان شده است.! و ما نه در خواب که در بیداری چنین صحنه هایی را در قرن بیست و یکم، تجربه می‌کنیم. حیرت آور اینکه انقلاب اجتماعی و دموکراتیک ایران در فاز آخر قبل از پیروزی به منزل "جنگ شاهزادگان" رسیده است!! رفتار آنها از نگاه مردم ایران در دو جنبه کمدی و تراژیک تفسیر می شود. رفتار کمدی را رضا پهلوی نمایش می دهد و وجه تراژدیک را در رفتار مجتبی خامنه ایی می بینیم .جایی که او بر "تخت پدرش  شناور در خون خلق " نشسته است.

در یک سوی افق، شاهزاده‌ای قرار دارد که حتی خودش را هم نشان نمی دهد! تاجش از دل ساختاری بیرون آمده که با شعار نابودی تاج متولد شد. و اکنون با انتقال قدرت از پدر به پسر، پرده ایی به نمایش گذارده اند که خلایق از سر حیرت انگشت‌به‌دهان گزیده اند. آنها دندانِ خشم بر جگرِ خسته می‌سایند و چشم به راه آن لحظهٔ مقدسِ انتقام‌اند. انقلاب علیه سلطنت، در پایان راه به سلطنت فقیه رسیده است. اما در سوی دیگر افق نیز شاهزاده‌ای ایستاده است؛ وارث تاجی که دهه‌ها پیش در طوفان انقلاب فرو افتاد. برای دهه ها فراموش شده بود . از چند سال پیش جادوگران بدو بشارت برگشت تاج داده اند!  گویی تاریخ صندوق اماناتی است که روزی می‌توان کلیدانداخت و میراث گذشته را دوباره به تملک درآورد.

اما تاریخ نه صندوق امانات، که موزهٔ عبرتِ خردورزان است؛ جایی که تاج‌های دیروز در ویترین زمان قرار می‌گیرند، تا یادآور ناپایداری قدرت باشد.

«جنگ شاهزادگان» شاید پر سر و صدا باشد؛ پر از ادعا، وعده و رقابت‌های رنگارنگ. اما در برابر ارادهٔ سترگ مردمی و پیشتازانش که سال‌های سیاه ستم در نبرد بوده‌اند، حتی بلندترین فریادها کوتاه و بی‌اثرند. زمان اما عادتی عجیب دارد: تاج‌ها را به اشیای موزه تبدیل می‌کند، وعده‌ها را به خاطره و ادعاها را به طنز تلخ تاریخ.

جامعه‌ای که دهه‌ها بحران، انقلاب، سرکوب و شکست را تجربه کرده، دیگر همان جامعهٔ گذشته نیست. نسلی تازه شکل گرفته که رابطه‌اش با قدرت بیشتر شبیه پرسش است تا اطاعت.

طوفان جنگ خارجی و غرش بمب‌ها که فرو نشست، امید است اتحاد عمل احزاب کردی و بلوچ با مجاهدین، و دیگر مبارزین میهن، نمایشی خیره کننده از نبرد و فداکاری برای به زیر خاک کشیدن بقیه پیکره رژیم آغاز شود.  همان جا است که تکلیف دو شاهزاده، نیز تعیین می شود.  سرنوشت یک ملت را نمی‌توان به شجره‌نامه سپرد. هر ملتی سرانجام لحظه‌ای را تجربه می‌کند که در آن صحنهٔ تاریخ از شاهزادگان خالی می‌شود. و آن لحظه، لحظه‌ای است که میهن برای نخستین بار به تسخیر شهروندان برابر در می آید.

 

نعمت فیروزی 22 اسفند 1404 برابر با 13 مارس 2026

 

پاورقی:

(1)  مجموعه‌ای از جنگ‌های داخلی در انگلستان بود که بین دو خاندان سلطنتی، یورک و لنکستر، برای تصاحب تاج‌وتخت رخ داد.این درگیری‌ها در نهایت با پیروزی هنری تودور و آغاز سلسلهٔ تودور در سال ۱۴۸۵ پایان یافت.