نعمت فیروزی: کمیته "گورزاد عدالت" به سبک «دفترچه اضطرار»
در دنیایی که جرج اورول در مزرعه حیوانات، تصویر کرده، نوعی مهندسی تازه از عدالت است؛ که در آن، خوکها بهسرعت از شعار برابری عبور کرده و به معماران نظمی بدل میشوند که عدالت نه یک اصل بلکه یک ابزار پیشبرد سیاست است. آن جمله ماندگار—«همه برابرند، اما برخی برابرترند»—دیگر صرفاً یک طعنه ادبی نیست، بلکه به قاعدهای نانوشته تبدیل شده است.
فرانتس کافکا نیز با خلق دنیای کابوسگونه ای در کتاب «محاکمه»، نشان میدهد که چگونه میتوان آشکارا قانون و عدالت را از درون تهی کرد. در آنجا، قانون دیگر معنا ندارد، دادگاه دیگر مرجع نیست، و حقیقت صرفاً تابع فاصله فرد از قدرتی است که خود را در پوشش عدالت پنهان کرده است. این دو تصویر—اورولی و کافکایی—در کنار هم، به ما هشدار میدهند: عدالت، چگونه کاریکاتوری و میان تهی میشود.
در سپهر سیاسی میهن در زنجیر در حال تجربه کاریکاتوری از داستان مزرعه حیوانات هستیم . رضا پهلوی کاندید استعمار برای ربودن انقلاب، با تلفیق منش پدربزرگ خود رضاخان و الگو برداری از حکم حکومتی ولی فقیه ،" حکم کرده است"، اعضای «کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی» تعیین شدند! . نفس این "حکم کردن" هم مضحک و هم خارج از اختیارات او است. البته منطبق بر اصول دیکتاتوری مندرج در "دفترچه اضطرار " است . ترکیب این کمیته، خود بهتنهایی گویاتر از هر بیانیهای است. و نشان دهنده ماهیت کمیته و عدالتی است که قرار است برای مردم ایران سوغاتی ببرند. حضور ایرج مصداقی—همکار لاجوردی جلاد و کسی که به نوشته خودش در گشت های دادستانی اوین با دیگر پاسداران برای شکار و دستگیری مجاهدین در خیابان های تهران جولان می داده، سؤال بنیادینی را پیش میکشد: چگونه میتوان عدالت را به کسانی سپرد که نسبتشان با جلاد نسبت خویشاوند سیاسی است؟ اینجا همان نقطهای است که مرز میان متهم و قاضی فرو میریزد و عدالت، پیش از آغاز، به بحران مشروعیت دچار میشود. این موضوع یاد آور یکی از تلخترین و در عین حال تکرار شوندهترین الگوهای تاریخ سیاسی، یعنی پدیده «پناهبردن خائنان به دامن جلادان» است؛ لحظهای که در آن، افراد برای گریز از پاسخگویی، نهتنها به ساختارهای سرکوب نزدیک میشوند، بلکه در نهایت، خود در جایگاه داوری مینشینند. این چرخه معیوب، عدالت را از یک فرآیند خیر به ابزاری برای بازتولید همان مناسبات "خائن و جلاد" تبدیل میکند. تجارب زیادی در تاریخ نشان داده است، عدالت زمانی گورزاد می شود که خائنان، قاضی میشوند.
نخستین آزمون عدالت در کمیته اگر واقعاً قرار است حامل نام «عدالت» باشد، نه در قبال دیگران، بلکه در برابر خود آن است. آیا این کمیته حاضر است قبل از همه خود رضا پهلوی را بخاطر دزدی های میلیاردی پدرش که بخش اعظمی از آن، به او به ارث رسیده است پاسخگو کند؟ آیا متصور است ایرج مصداقی را بر صندلی اتهام خیانت نشانده و بخاطر همکاری باجلاد پیشین (لاجوردی) و بدام انداختن دوستان و حتی نامزد خود، پاسخگو کند؟ و یا قرار است همان مسیر «مزرعه حیوانات » طی شود تا ثابت شود آنها "برابرتر" از دیگرانند؟
بر اساس کدام مبنای حقوقی، فردی مانند رضا پهلوی میتواند پیشاپیش در مقام تعیینکننده قواعد عدالت بنشیند، بیآنکه ابتدا نسبت خود را با میراث سیاسی و مالی خاندانش روشن کرده باشد؟ آیا در این نسخه از عدالت هم، «وراثت» جایگزین «پاسخگویی» شده است؟
حضور ایرج مصداقی در این کمیته، بر اساس چه تعریفی از صلاحیت حقوقی است؟ آیا سابقه نزدیکی به سازوکارهای سرکوب، امتیاز محسوب شده است؟ اگر چنین است، آیا باید منتظر آییننامهای با عنوان «تبدیل سابقه به مصونیت» باشیم؟
و در نهایت سؤال ساده، در این مدل از «عدالت انتقالی»، آیا اصلاً انتقالی در کار است؟ یا فقط عدالت است که از معنای خود «منتقل» شده و به قلمرو دیگری تبعید گشته است؟
طنز تلخ ماجرا دقیقاً در همینجاست: کمیتهای که باید نماد عدالت باشد، در ترکیب خود به کاریکاتوری از عدالت خوک ها در همان مزرعه ، بدل شده است. در چنین صحنهای، آنچه اجرا میشود نه عدالت، بلکه نمایش است؛ و آنچه تولید میشود، مشروعیتسازی برای بیعدالتی است.
کلام آخر اینکه، مسئله نه یک کمیته است و نه چند نام خاص. مسئله، سوغات الگویی جنایتکارانه است: الگویی که سنگ بنایش در دفترچه اضطرار کار گذاشته شد و در آن، عدالت به سایز حکم همایونی! درآمد. در این الگو چگونه میتوان عدالت را از دل ساختاری بیرون کشید که در آن، مرز میان متهم و قاضی فرو ریخته است؟ آنچه امروز بهعنوان «عدالت انتقالی» عرضه میشود، تلفیق و ترکیبی از همان کابوس عدالت آریامهری و عدالت ولایت فقیهی است با این تفاوت که اینبار، نه در صفحات نمایشنامه، بلکه در صحنه عریان سیاست ایران، با ردای انقلاب است.
نعمت فیروزی 28 اسفند1404 برابر با 19 مارس 2026