Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

عادل عبیات: آیا اعضا در مجاهدین زیر فشارند؟ و جدا شدگان خائن شناخته می شوند؟

عادل عبیات: آیا اعضا در مجاهدین زیر فشارند؟ و جدا شدگان خائن شناخته می شوند؟

 

نقل از فیسبوک عادل عبیات:

16 آوریل 2026

رسانه را اگر فقط به دستگاهی برای انتقال خبر، یا به ژورنالیست و مجری و سردبیر تقلیل دهیم، از همان ابتدا موضوع را در سطحی خام و کودکانه فهمیده‌ایم. رسانه در جهان معاصر نه صرفاً حامل رخداد، که یکی از نهادهای اصلیِ توزیعِ امکان دیده شدن، تنظیمِ مشروعیت و مهندسیِ حافظه‌ی جمعی است، نهادی که پیش از آن‌که چیزی را گزارش دهد، درباره‌ی امکانِ دیده‌شدنِ آن تصمیم می‌گیرد، پیش از آن‌که صدایی را پخش کند، نسبتِ آن صدا را با نظمِ مجازِ ادراک تعیین می‌کند و پیش از آن‌که نامی یا جریانی را وارد ساحت گفت‌وگو کند، مشخص می‌کند که کدام سیاست باید چونان واقعیتی زنده فهمیده شود و کدام موضع باید در سطحِ برچسب، توهین، پرونده، نفرت و داستانِ از پیش‌پخته‌شده منجمد بماند. از این مسیر بحثِ مجاهدین، پیش از آن‌که بحثی درباره‌ی دوست‌داشتن یا نداشتن، پذیرش یا رد، دفاع یا نقد باشد، به بحثی درباره‌ی نسبتِ رسانه و قدرت تبدیل می‌شود، این‌که چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد چه پدیده‌ای اصلاً شایسته‌ی دیده شدن است و چه پدیده‌ای باید از آستانه‌ی دیدن بیرون رانده شود.

مجاهدین خلق هرچه باشند و هر داوری‌ای که بتوان درباره‌ی ساختار، ایدئولوژی، رهبری، زبان، یا مسیر تاریخی‌شان داشت، یک مختصاتِ سنگین و انکارناپذیر در پهنه‌ی سیاست معاصر ایران‌اند که همزمان دهه‌ها موضوعِ نفرت‌پراکنی، اسطوره‌سازی، ترس، وسواس و تحریف بوده‌اند. موضوع این نیست که مجاهدین پنهان هستند و رسانه‌ای چون صدای آمریکا اکنون پس از سال‌ها موفق شده‌ آنان را کشف کند. هرکس واقعاً می‌خواست، می‌توانست بخواند، بشنود، مقایسه کند، با موافقان و مخالفانشان به گفتگو بنشیند، به تاریخِ مبارزه، به زندان، به اعدام، به تبعید، به داستان بازماندگان و جداشدگان و به حافظه‌ی زخمیِ این پدیده نزدیک شود. اما آنچه غایب بود اراده‌ی دیدنِ این جریان سیاسی‌ست و درست در همین نقطه است که باید آن پرسشِ خجالت‌آور را با صدای بلند طرح کرد، حتا اگر برای لحظه‌ای، فقط برای پیش‌بردن بحث، همه‌ی برچسب‌ها را هم موقتاً بپذیریم ــ فرقه، سکت، ایدئولوژیک، خشن، دگم، مذهبی، یا هر چیز دیگر ــ باز چه کسی به رسانه حق داده است که حذف کند. در کشورهایی که خود را دموکراتیک می‌نامند، بر چه مبنایی یک نیروی سیاسیِ مؤثر، مناقشه‌برانگیز و پرهزینه از میدانِ دید کنار گذاشته می‌شود.

رسانه اگر قرار است رسانه باشد، وظیفه‌اش نشان‌دادن، پرسیدن، به چالش کشیدن و واگذاشتنِ داوری به افکار عمومی است. از این رو فروکاست موضوع در رسانه‌های فارسی زبانی چون صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و ایران‌اینترنشنال به سطحِ اخلاقیاتِ ساده‌ی ژورنالیست و سردبیر یک کج فهمی‌ست. ما در دنیای رسانه کمتر با ژورنالیستِ خوب و بد طرفیم و بیشتر با ژورنالیستِ مستقل و غیرمستقل روبه‌رو هستیم، همان‌طور که قلم نیز به‌خودیِ خود خوب و بد نیست، که مستقل یا غیرمستقل است. ژورنالیستِ حقوق‌بگیر، تا آن‌جا که از ساختارِ کارفرما، از سیاستِ سردبیری، از دستورِ نانوشته و از منافعِ ساختار عبور نمی‌کند، بیش از آن‌که راویِ واقعیت باشد، حاملِ نسخه‌ی مجازِ واقعیت است. مجری یا خبرنگار، خبر را صرفاً منتقل نمی‌کند، که خبر را در چارچوبی منتقل می‌کند که برایش تعیین شده است. پرسش را آزادانه نمی‌پرسد، که پرسشِ مجاز را می‌پرسد. صدا را بی‌واسطه به جامعه نمی‌رساند، که صدا را پس از پالایشِ سیاسی، ساختاری و کارفرمایی عبور می‌دهد. از این حیث تعبیرِ کارمند مأمور است و معذور هرچند تلخ، اما از واقعیت دور نیست. مسئله فقط ژورنالیست یا مجری نیست، مسئله ماشینی است که او در آن کار می‌کند، حقوق می‌گیرد و در ازای همان حقوق، سیاستِ کارفرما را در سطحِ زبان، فرم، انتخابِ سوژه و جهتِ پرسش به جامعه تزریق می‌کند. بنابراین وقتی امروز با پدیده‌ای چون دعوتِ صدای آمریکا از یک چهره‌ی بلندپایه‌ی مجاهدین روبرو می‌شویم، نباید ساده‌دلانه آن را به‌عنوانِ پیروزیِ ناگهانیِ انصاف، بیدارشدنِ وجدانِ حرفه‌ای، یا کشفِ دیرهنگامِ حقیقت بخوانیم. مجاهدین تازه به وجود نیامده‌اند. حقیقتِ این پدیده نیز ناگهان از دلِ تاریکی بیرون نیفتاده است. آن‌چه به‌گمانِ من عوض شده را باید بی‌پرده گفت، این چرخش را نباید به حسابِ تغییرِ نگاهِ صدای آمریکا به مجاهدین گذاشت، که باید آن را در نسبت با چرخشِ سیاستِ دولت آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی فهمید.

تا وقتی مسئله‌ی جمهوری اسلامی برای سیاست رسمی آمریکا در این سطح از تنش و فوریت قرار نداشت، اساساً دلیلی هم برای جابه‌جاییِ این خط رسانه‌ای وجود نداشت. یعنی حذف یا حاشیه‌رانیِ مجاهدین فقط یک انتخابِ ژورنالیستی و رسانه‌ای نبود، که بخشی از یک نظمِ بزرگ‌ترِ سیاسی‌ست، حالا هم اگر این سیاست موقتاً عقب رفته، نه از سرِ بازشناسیِ تاریخیِ مجاهدین، که از آن روست که در نسبت با وضعیت امروز جمهوری اسلامی، بعضی خطوطِ پیشین دیگر کارایی سابق را ندارند. این خیلی فرق دارد با این تصور ساده‌لوحانه که گویا رسانه ناگهان به حقیقت رسیده است. این‌که شور و شوق ساده‌دلانه از این مصاحبه، واقعاً بیشتر از آن‌که نشانه‌ی فهمِ سیاسی باشد، نشانه‌ی فقرِ درک از سازوکارِ رسانه است. آن‌هایی که با دیدن این برنامه فوراً به وجد آمدند، انگار رسانه را هنوز در سطحِ یک تریبونِ بی‌طرف می‌فهمند، نه در سطحِ یک ابزارِ تنظیم‌شده در نسبت با قدرت و دستور کار. درکِ سیاست یعنی فهمیدنِ این نکته که هر تریبونی، به‌ویژه در رسانه‌های بزرگ، همیشه در دلِ یک معادله‌ی بزرگ‌تر باز و بسته می‌شود. بنابراین قند آب شدن در دل، برای خودِ مصاحبه، بیشتر به خامی شبیه است تا به تحلیل. اما موضوع این نیست که یک در باز شده، که مسئله این است که چرا الان، در این لحظه و با چه ضرورتی این در نیمه‌باز شده است. اما نکته‌ی بسیار مهم درباره‌ی خودِ کیفیتِ مصاحبه است. اگر سردبیر و مجری واقعاً فهمی جدی، تاریخی و غیرکلیشه‌ای از مجاهدین داشتند، اصلاً زیر بارِ چیدنِ چنین پرسش‌هایی نمی‌رفتند. به هر حال این پرسش‌ها نه از دلِ شناخت، که از دلِ شرطی‌شدنِ طولانی‌مدت نسبتِ قدرت به یک سوژه می‌آیند. وقتی عضو ارشدِ یک جریانِ سیاسیِ این‌همه پرهزینه و تاریخی روبه‌روی مجری می‌نشیند و مجری در نهایت بیسوادی سیاسی باز همان پرسش‌های کلیشه، همان سوءظن‌های آماده و همان فرمهای سطحی را تکرار می‌کند، در واقع نشان می‌دهد که سوژه را نفهمیده‌، فقط درباره‌اش انبوهی از کلیشه‌ها را حمل کرده. این‌جا دیگر موضوع فقط سوگیری نیست، که مسئله فقرِ فهمِ سیاسی است.

#راهِ_سوم
#عادل_عبیات
#در_رنج_فهم
#هندسه‌ی_قدرت