Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نعمت فیروزی: وارونگی حقیقت و نشاندن قربانی به جای جلاد

نعمت فیروزی: وارونگی حقیقت و نشاندن قربانی به جای جلاد

وارونگی حقیقت و نشاندن قربانی به جای جلاد

نعمت فیروزی
 
«شب بلورین» که به «شب شیشه‌های شکسته» نیز معروف است، به وقایع خونین شب‌های ۹ و ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸ در آلمان نازی و اتریش اشاره دارد. نقطه عطفی در تاریخ هولوکاست محسوب می‌شود که در آن خشونت‌های پراکنده علیه یهودیان به یک سرکوب سازمان‌یافته و دولتی تبدیل شد. بهانه نازی‌ها برای این حمله، ترور یکی از دیپلمات‌های آلمانی در پاریس توسط یک جوان یهودی بود؛ اما در واقع این عملیات از پیش توسط سران حزب نازی طراحی شده بود. در این شب، اوباش نازی با حمایت نیروهای اس‌اس و پلیس، به بیش از ۷۰۰۰ کسب ‌و کار یهودیان حمله کردند، صدها کنیسه را به آتش کشیدند و خانه‌های بسیاری را غارت کردند. خیابان‌ها مملو از خرده‌شیشه‌های ویترین‌های شکسته بود که نام این شب نیز از همین‌جا گرفته شده است. در این شب حدود ۹۱ یهودی کشته شدند و بلافاصله پس از آن، ۳۰ هزار مرد یهودی دستگیر و به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند. نازی‌ها حتی یهودیان را مجبور کردند جریمه‌ی خساراتی که به اموال خودشان وارد شده بود را به دولت بپردازند!
در سال ۱۹۳۸، پس از این واقعه‌ی هولناک «شب بلورین»، جان کودکان در آلمان نازی و اتریش در خطر قطعی بود. سازمان‌های بشردوستانه و فعالان مدنی، عملیاتی را برای انتقال حدود ۱۰ هزار کودک به بریتانیا سازماندهی کردند. والدین این کودکان با انتخابی جانکاه روبرو بودند: جدایی ابدی از فرزندان برای نجات جان آن‌ها، یا ماندن در کنار هم و سپردن همگی به کام مرگ در اردوگاه‌های کار اجباری.
در آن زمان، ماشین تبلیغاتی نازی‌ها (گوبلز) و برخی محافل راست افراطی و نژادپرست در اروپا که با نازی‌ها هم‌فکر بودند، این اقدام را دقیقاً معکوس جلوه دادند. نازی‌ها ادعا می‌کردند که سازمان‌های یهودی و مخالفان رژیم، کودکان را «ربوده‌اند» تا آن‌ها را از خانواده‌هایشان جدا کرده و تحت «شستشوی مغزی» قرار دهند.!!
رسانه‌های فاشیستی، والدین این کودکان را افرادی «‌سنگدل» توصیف می‌کردند که فرزندان خود را به غرب فروخته‌اند. آن‌ها می‌گفتند این کودکان در غرب به جای زندگی بهتر، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. جالب اما در بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی بود که، برخی گروه‌های راست افراطی نظیر فاشیست‌های پیرو اسوالد موزلی(1) با نازی‌ها هم‌صدا شدند. آن‌ها مدعی بودند این کودکان «نفوذی» یا «عناصر نامطلوب» هستند و به جای تشویق نجات‌دهندگان، به آن‌ها هجمه می‌بردند. سال‌ها بعد، زمانی که کوره‌های آدم‌سوزی آشویتس کشف شد، جهان فهمید که آن والدین نه تنها ‌سنگدل نبودند، بلکه والاترین ایثار انسانی را انجام دادند. آن کودکان که نازی‌ها مدعی بودند «تباه شده‌اند»، در جوامع آزاد بزرگ شدند و به دانشمندان، هنرمندان و متخصصان بزرگی تبدیل شدند (از جمله برندگان جایزه نوبل و پزشکان نامدار).
در حافظه‌یِ قرون، تاریخ همواره شاهد نبردی میان حقیقتِ پُرهزینه و دروغ‌هایِ بی هزینه بوده است؛ نبردی که در آن، شکوهِ حقیقت غالباً در میانِ هیاهویِ کرکننده اما موقتِ فریب، غریب می‌ماند. جایی که استبداد و متحدانش بر اریکه‌یِ روایت‌هایِ جعل‌ی تکیه می‌زنند. امروز شاهدیم که راست‌های افراطی در سوئد، هم‌صدا با ماشینِ شیطان‌سازیِ آخوندها، نجاتِ کودکانِ مقاومت ایران از جهنمِ جنگ را «ربودن» یا «فرقه‌گرایی» می‌نامند، در واقع در حال بازتولیدِ همان سناریویِ ننگینِ نازی‌ها علیه «قطارهای نجات» هستند.
در سال ۱۹۹۱، زمانی که بمب‌ها بر عراق می‌بارید و چوبه‌های دار در ایران برپا بود، والدینِ مبارزِ ایرانی همان تصمیمی را گرفتند که والدینِ یهودی در ۱۹۳۸ گرفتند: «ایثارِ عاطفه برای حفظِ حیات». آن‌ها فرزندانشان را به سوئد و دیگر کشورهای امن اروپا و آمریکا فرستادند تا امروز آن کودکان، نه جسدهایی در گورهای دست‌جمعی، بلکه نخبگانی در خدمتِ بشریت باشند. اما امروز، راستِ نژادپرستِ سوئد، با ایستادن در طرفِ غلطِ تاریخ، مدعیِ «حقوقِ کودکانی» شده است که خودِ آن‌ها فریاد می‌زنند: «ما با فداکاری والدینمان نجات یافتیم.»
هجمه به شخصیتِ شریفی چون «آن رامبرگ»، تکرارِ همان حملاتی است که فاشیست‌هایِ دهه‌ی ۳۰ به نجات‌دهندگانِ کودکان می‌کردند. محافلِ دست‌راستیِ سوئد، با استفاده از شهادت‌هایِ دیکته‌شده و روایت‌هایِ مهندسی‌شده‌یِ تهران، می‌خواهند یک ضرورتِ انسانی در زمانِ جنگ را به یک برچسبِ سیاسی تبدیل کنند. آن‌ها نمی‌خواهند بپذیرند که این کودکان، برخلافِ سناریویِ رژیم، «قربانی» نیستند؛ بلکه شاهدانی هستند که با موفقیتِ خود در جوامع دموکراتیک، بطلانِ سیاست آخوندی را به اثبات رسانده‌اند.
تاریخ نشان داد که گوبلز و همدستانِ بریتانیایی‌اش که به نجات‌دهندگانِ کودکان می‌تاختند، رسوا شدند. امروز نیز، کسانی که در استکهلم، به‌جای تمرکز بر ماشینِ اعدامِ فاشیسم دینی و قهرمانانی چون وحید بنی‌عامریان، به تنها مقاومتِ سازمان‌یافته می‌تازند ، و قصه‌هایِ جعل‌شده در تهران را بازنشر می‌کنند، جز بر رسوایی خود نمی افزایند. اراده‌ی این فرزندان که امروز پزشکان و مهندسانِ این جامعه هستند، همان «حقیقتِ سرکشی» است که هیچ ائتلافی میانِ نئوفاشیسم و ارتجاع، توانِ خاموش کردنِ آن را ندارد.
نامه اخیر فرزندان مقاومت و ایستادگیِ سرفرازانه‌یِ آنها در برابرِ هجمه‌هایِ رسانه‌ای، فراتر از یک دفاعیه، «اعاده‌یِ حیثیت از حقیقت» در برابرِ هژمونیِ دروغ است. آنچه در صحنه‌یِ سیاستِ سوئد علیه شخصیت‌هایی چون «آن رامبرگ» رخ می‌دهد، بازنماییِ پیوندِ اندام‌وار میان «ارتجاعِ مذهبی» و « نئوفاشیسم» است؛ پیوند نانوشته ایی که می‌کوشد جای جلاد و قربانی را جابه‌جا کند.
استفاده از واژه«فرقه»، نه یک تبیینِ علمی، بلکه یک «واژه حذف» است که هدفِ آن، سلبِ مشروعیت از آلترناتیوِ دیرپا و ماندگار در برابرِ فاشیسم دینی است. از سوی دیگر حضورِ این فرزندان در ساحت‌هایِ علمی و تخصصیِ جهانِ مدرن، بزرگترین دلیل بر ابطال برایِ این برچسب‌هایِ امنیتی است. آن‌ها با شکوفاییِ انسانیِ خویش، نشان دادند که حقیقتِ مقاومت، نه در روایت‌هایِ جعل‌شده‌یِ استعمار، بلکه در خونِ صدهزار وفادار به آزادی ریشه دارد. همان‌طور که نجات‌یافتگانِ «کیندر-ترانسپورت» افتخارِ بشریت شدند، فرزندانِ مقاومتِ ایران نیز با ایستادن در برابرِ شیطان‌سازی‌ها، نشان می‌دهند که حقیقت هرگز دفن نمی‌شود.
تاریخ به ما می‌آموزد که پیمانِ میانِ فاشیسم و ارتجاع، هرچند در کوتاه‌مدت می‌تواند با طناب‌هایِ دار و ماشین‌هایِ شیطان‌سازی، رعب و وحشت ایجاد کند، اما در نهایت در برابرِ «اراده‌یِ انسانی» فرو می‌پاشد. فرزندانِ همان مقاومت، که امروز در جوامعِ دموکراتیک بسر می برند، بزرگترین گواه بر شکستِ این شیطان سازی شوم هستند.
همان‌گونه که حقیقتِ آزادی از خاکسترهایِ جنگِ جهانی دوم سر برآورد، حقیقتِ مقاومتِ ایران نیز از میانِ غبارِ دروغ‌هایِ نئوفاشیسمِ و ارتجاعِ ، سربلند بیرون خواهد آمد. دورانِ «آدرسِ غلط دادن» به پایان رسیده است؛ ائتلافِ هیاهوی رسانه ایی و طناب دار، در برابرِ عزمِ ملتی که کانون های شورش را در دل خود پرورده، محکوم به زوال است. به پژواک پیام و دفاعیه فرمانده وحید بنی عامریان و گروه قهرمانش بنگرید چگونه همه جهان را برغم سانسور قرن درنوردید.
 
نعمت فیروزی18 اردیبهشت 405 – 8می 2026
 
پا ورقی:
(1) اسوالد موزلی یک سیاستمدار اشرافی بود که ابتدا عضو حزب محافظه‌کار و سپس حزب کارگر بود. او به دلیل نارضایتی از ساختار دموکراتیک برای حل بحران‌های اقتصادی، به سمت فاشیسم گرایش پیدا کرد و در سال ۱۹۳۲ «اتحادیه فاشیست‌های بریتانیا» را تأسیس کرد. پیروان او به دلیل یونیفرم‌های خاصشان به «سیاه‌پوشان» معروف بودند.