نعمت فیروزی: رژه با نماد منفور "ساواک" برای «درهم کوبیدن اپوزیسیون»!
رژه با نماد منفور "ساواک" برای "درهم کوبیدن اپوزیسیون"
نعمت فیروزی
«سگهای روتوایلر Rottweiler » در اصل به نژادی از سگها اشاره دارد که معمولا دارای جثه بزرگ، و به پاچه گیری خشن در دفاع از صاحب خود مشهورند. در ادبیات سیاسی و اجتماعی، اصطلاح «روتوایلر» بهصورت استعاره به افرادی گفته میشود که نقش «حملهکننده»، «ارعابکننده» یا «مدافع خشن» یک جریان سیاسی را بازی میکنند؛ یعنی کسانی که مأموریتشان حملهٔ لفظی، تخریب شخصیت یا ساکتکردن منتقدان است. این اصطلاح، در بریتانیا و در دههٔ ۱۹۸۰ وارد ادبیات رسانهای و سیاسی شد. مثلاً برخی رسانهها مشاوران مارگارت تاچر را تهاجمی و «روتوایلر» مینامیدند، چون با شدت به مخالفان حمله میکردند. بعدها این اصطلاح در سیاست کشورهای دیگر هم گسترش پیدا کرد و معنایی فراتر یافت. معمولا این افراد وقتی خودِ رهبر مستقیم وارد درگیری نمیشود، آنان نقش تخریب، تهدید، حملهٔ رسانهای یا ساکتکردن منتقدان را به عهده می گیرند.
نشریهٔ آتلانتیک در مقالهای با عنوان «تبعیدی ایرانی که میخواست شاه باشد» نقل میکند: «یکی از نزدیکان پروژههای رسانهای وابسته به جریان سلطنت گفته است: “در هم کوبیدن اپوزیسیون” به اندازهٔ مبارزه با جمهوری اسلامی اهمیت دارد!، زیرا آنان باور دارند رضا پهلوی فقط زمانی مؤثر است که “تنها صدای اپوزیسیون” باشد.»
رژه با نمادهای ساواک گمان نمی رود که یک حرکت نوستالژیک به حساب آید!، بلکه معنای سیاسی مشخصی پیدا میکند. زیرا ساواک فقط یک سازمان امنیتی نبود؛ ابزار حذف، ارعاب و خاموشکردن مخالفان بود. بنابراین وقتی همزمان از «درهم کوبیدن اپوزیسیون» سخن گفته میشود و نمادهای ساواک به خیابان آورده میشود، می تواند میان این دو ارتباط برقرار گردد.
بی جهت نیست که خبر رژه حامیان سلطنت با نمادهای دستگاه منفور ساواک، "سگ های روت وایلر" را در اذهان زنده کرده است! با این تفاوت که در ادبیات سیاسی دفاع از صاحب، اگر چه تند اما لفظی است. اما تجربه چند باره حمله فیزیکی در تظاهرات خیابانی در یک سال گذشته حامیان سلطنت در اروپا نشان داد، که نسخه برابر اصل است!!
پنجاه سال پس از انحلال ساواک، اکنون بچه شاه، با افتخار به سنت های موروثی حانوادگی! در اروپا نمادهای همان دستگاه پدر را دوباره به خیابان آورده است؛ دستگاهی که نامش با شکنجه، بازجویی، خفقان و حذف مخالفان گره خورده بود. اما واقعیت تاریخی لاپوشانی شده این است که ساواک قبل از پیروزی انقلاب 57 به دست خودِ حکومت شاه منحل شد. زیرا او خود بخوبی فهمیده بود که این سازمان به نماد نفرت عمومی تبدیل شده است. انحلال ساواک در واپسین سالهای سلطنت صرفاً یک تصمیم اداری نبود؛ اعترافی سیاسی به شکست منطق حکومت از طریق ترس بود. شاه دریافت که جامعه دیگر نه فقط با حکومت، بلکه با خودِ فرهنگ سرکوب دشمن شده است.
طنز تلخ تاریخ همینجاست: جریانی که امروز مدعی رهبری دوران«گذار به دموکراسی» است، همان نمادی را برافراشته که حتی بانی سلطنت برای حفظ تاج و تخت مجبور به جمعکردنش شد. اینکه رضا پهلوی و اطرافیانش معنای تاریخی انحلال ساواک را فهمیده اند یا نه؟ تفاوتی ندارد. زیرا آنها مشکل و اولویت مبارزه شان نه با فاشیسم دینی، بلکه "درهم کوبیدن اپوزیسیون" است. زیرا معتقدند رضا پهلوی زمانی موثر است که "تنها صدای اپوزیسیون باشد"! آیا بهتر از این می شد معنای وجودی بقایای سلطنت را در پیکره اپوزیسیون تعریف کرد؟ آنچه امروز دیده میشود، ادامه یک منطق سیاسی مشخص است؛ که 50 سال قبل توسط پدرش با همین فرمان میخواسته کشور را به دروازه تمدن بزرگ برساند! اینکه چرا امکان عبور متکثر همه احزاب و اندیشه های مردم ایران از دروازه نبوده است؟ سوالی است که به نیت بنیاد گذاری ساواک برمی گردد ! که به جای پذیرش تکثر، سیاست "حذف" جایگزین شده است.
این جمله کلیدی فهم بسیاری از رفتارهای این تیره از اپوزیسیون! بویژه در یک سال اخیر است. وقتی یک جریان سیاسی موجودیت خود را نه در رقابت آزاد، بلکه در حذف دیگران تعریف کند، طبیعی است که زبان تهدید، ارعاب و نمادهای امنیتی دوباره احیا شوند. در چنین فضایی، مخالف سیاسی معنا ندارد و دیگر «رقیب» نیست؛ مانعی است که باید خرد شود. به همین دلیل حملهٔ سازمانیافته به دیگر نیروهای اپوزیسیون، تخریب شخصیت، پروندهسازی، ارعاب مجازی و تحمل نمادهای ساواک، همه در یک چارچوب معنا پیدا میکنند: تلاش برای ساختن رهبری انحصاری از طریق ترس سیاسی. آیا این آموزش و گسترش قدم به قدم فاشیسم نیست؟ فاشیسم دینی –آخوندی باید خیلی احمق باشد که از این شبه جریان به عنوان "نیروی نیابتی" در خارجه استفاده نکند. به همین دلیل بسیاری از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی حاضر به همکاری با آنها نیستند؛ زیرا مسئله فقط اختلاف بر سر شکل حکومت آینده نیست، بلکه نگرانی از بازتولید همان منطق کودتایی انحصار قدرت و سرسپردگی به بیگانه است.
در جهان واقعی سیاست، وقتی نیرویی بخش بزرگی از انرژی خود را صرف جنگ با اپوزیسیون میکند، حاصل عملی آن تضعیف جبههٔ مخالف حکومت است. حتی اگر در شعار ضد جمهوری اسلامی باشد، نتیجهٔ عینی این رفتار چیزی جز فرسایش نیروهای مخالف و ایجاد تفرقه و شکاف در اپوزیسیون نیست. اما وجه مهم این رفتار سیاسی ناگفته مانده است . این رفتار نشانهٔ بحران و درماندگی جریانی است که هنوز زبان سیاست دموکراتیک را نیاموخته و همچنان در جهان ذهنیِ اشرافیت سلطنتی و "ارباب رعیتی"، و "حکم حاکم و مرگ مفاجات"، سیر می کند. می توان درک کرد که در قرن بیستویکم چه میزان عقب ماندگی، به چنین بیماری با این عوارض وحشتناک منجر می شود!.
تاریخ اما حافظه دارد، جامعه ایی که یک قرن میان استبداد سلطنتی و استبداد دینی گرفتار بوده، نسبت به هر نشانهای از بازگشت فرهنگ سرکوب بلافاصله حساسیت نشان می دهد. همانطور که حکومت پدر نتوانست با ساواک جامعه را برای همیشه خاموش کند و ناچار شد بساط ساواک را جمع کند، "بچه" او نیز نخواهد توانست با بازتولید ترس آیندهای دموکراتیک بسازد. مردمی که بارها هزینهٔ آزادی را پرداختهاند، بخوبی میان آزادی و فاشیسم تمیز میگذارد. و اجازه نمی دهند کسانی که روزی میخواستند با ترس حکومت کنند، امروز نیز در تبعید از سایهٔ همان ترس ارتزاق سیاسی کنند. و این همان طنز تلخ تاریخ است: تف سربالاییای که هر بار دوباره به صورت خودشان بازمیگردد.
نعمت فیروزی 23 اردیبهشت 405 برابر با 13 ماه می 2026