Iran-Spring
رسانه ها ۲۹ آبان ۱۳۹۳

در پرونده اتمي ايران تسليم نشويم

در پرونده اتمي ايران تسليم نشويم

«از سال 2002 مشخص شده که تهران تعهدات بين المللي خود در کادر معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته اي را نقض مي کند و آژانس بين المللي انرژي اتمي (AIEA) داده هاي اطلاعاتي و گزارشهاي متعددي در اين زمينه جمع آوري کرده است. ايران داراي 20000 سانتريفوژ است که در دو سايت غني سازي اورانيوم (نطنز و فردو) پخش شده و هم زمان، يک نيروگاه آب سنگين در اراک در دست احداث دارد.
به رغم توافق نامه مياني سال گذشته، بر حجم اورانيوم غني شده افزوده شده است. تهران هم اکنون بيش از 7600 کيلوگرم اورانيوم غني شده تا 5٪ در اختيار دارد، در حالي که رقم مزبور در سال گذشته 6000 کيلوگرم بود. حکومت ايران البته پذيرفته که بخشي از 186 کيلوگرم اورانيوم غني شده تا 20٪ خود را رقيق کند، اما اين عمليات برگشت پذير است و علاوه بر اين، توان پيش بردن يک برنامه نظامي را محفوظ مي دارد.
در حالي که قطعنامه هاي سازمان ملل خواستار پايان يافتن پروسه غني سازي هستند، مذاکره کنندگان مدتي است تنها براي محدود ساختن تعداد سانتريفوژهاي ايران و برقرار کردن يک نظام کنترل و نظارت که در صورت لزوم به آنان فرصت کافي براي واکنش مناسب را بدهد، تلاش مي کنند. اين يک عقب نشيني آشکار است.
ايران در ازاي اين امتيازات محدود و بدون آنکه صادقانه با آژانس وين همکاري کند، از لغو بخشي از تحريم هاي بين الملل بهره مند شده (نفت ايران دوباره صادر مي شود) و موفق شده «حق غني سازي» که خود يک جانبه اعلام کرده است، را بقبولاند و تحميل کند. خلاصه اينکه رهبران ايران در اساس بحث امتياز مهمي نداده، همچنان به سوي هدف اصلي خود که مبدل شدن به يک «کشور در آستانه اتم» و داراي توان گذر به مرحله نظامي است، پيش مي روند.
نيروهاي هرج و مرج آفرين – بر بستر اين واقعيت عريان اميدها و سمبل هايي نمود کرده است. مثلا اينکه انتخاب کنترل شده روحاني ثابت مي کند که ايران در مسير اعتدال افتاده و اراده اي واقعي براي ادغام مسالمت آميز در جامعه جهاني بر انقلابي گري اسلامي چيره شده است. بعضي ها فراتر هم مي روند : گويا ما در آستانه يک چرخش بزرگ ژپوپليتيک هم هستيم که بر پايه مخالفت مشترک غرب و ايران عليه جهاديسم سني استوار است. يک اتحاد بزرگ ممکن است در شرف تکوين باشد.
اين گونه نظرات با فاکت ها نمي خواند. سياست تهاجمي و سلطه جويانه ايران، يکي از نيروهاي هرج و مرج آفرين در منطقه خاورميانه است. برنامه هسته اي، آزمايشات موشکي و ايجاد يک قوس شيعي توسط تهران، رژيم هاي عرب سني را تحريک کرده و به بازي هاي خطرناکي سوقشان داده که امروز عليه خودشان عمل مي کند. پشتيباني تهران از سياست فرقه گرايانه المالکي، نخست وزير سابق عراق، در تلفيق با تأثيرات برخاسته از جنگ در سوريه، به قدرت يابي «دولت اسلامي» انجاميده است.
به اين دلائل، مذاکره کنندگان غربي بايد بر همان هدف اوليه خود متمرکز بمانند : يعني حصول اطمينان از اينکه تهران به سلاح اتمي دست نخواهد يافت و نه في المثل هماهنگ ساختن يک نظم جديد منطقه اي يا تبديل ايران به يک کشور دموکراتيک و ليبرال. شناسائي حق غني سازي و پذيرفتن تعداد قابل توجهي سانتريفوژ همراه با يک سيستم کنترل انتقالي که از هم اکنون به عنوان نقض حاکميت ملي معرفي مي شود، در راستاي هدف اعلام شده نيست.
راه حل مبتني بر انتقال اورانيوم با غلظت بالا به روسيه تا آن را به سوخت قابل مصرف براي نيروگاه اتمي بوشهر تبديل کند، ترديد برانگيز است. از يک سو، تهران نخواهد پذيرفت کل ذخيره خود را تحويل دهد يا اينکه تلاش خواهد کرد آن را بازسازي کند. از سوي ديگر، موضع و اراده کنوني مسکو در تقابل با غرب در تمام جبهه ها، براي يک همکاري پايدار در اين زمينه حساس چندان نويد بخش نيست. مي توان از هم اکنون بهره برداري هاي احتمالي ولاديمير پوتين از اين اهرم قدرت اضافي را حدس زد.
اگر ديپلماسي فرانسه در اين مذاکرات نقش خاصي داشته باشد، همانا نگاهباني از اصول پايه اي است، درست در جهت عکس اراده و تلاشي ديوانه وار براي رسيدن به يک سازش تاريخي به هر قيمت ممکن که بعضا شاهدش هستيم. محتوي و بن موضوع به قدري حساس و خطير است که نبايد قرباني ظواهر امر گردد، و به توافق نرسيدن، بر يک توافق بد ترجيح دارد. بايد همين خط را قاطعانه حفظ کرد.»
لوموند20 نوامبر 2014 نويسنده : ژان-سيلوستر مونگرونيه

به اشتراک بگذارید: