Iran-Spring
رسانه ها ۰۶ مرداد ۱۳۹۴

اعترافات يك تواب داعشي

اعترافات يك تواب داعشي
البته اظهاراتش به سختي قابل راستي آزمايي بود و در بعضي موارد بازجويان سردرگم مي شدند. با شواهدي كه دردست داشتند، او را باور نميكردند ولي توضيحات علي و اينكه چگونه در زندان براي رفتن به سوريه عضو گيري مي شود، باعث شد كه مسير و زندگي صدها فرانسوي كه داعش را انتخاب مي كنند، مورد توجه قرار گيرد. اطلاعات گرانبهايي داد كه سازمان كاملا منسجم و تشكيلاتي داعش را مشخص مي كند.
علي در زندان در تماس با برادران مسلمان راديكاليزه مي شود، آنها مي گفتند كه فرانسه كشور ما نيست و ما را مسلمان مي دانند و نه فرانسوي. از اينرو بعد از ازاد شدنش وقتي دچار سختي زندگي مي شود و وضعيت بي خانمانها را پيدا مي كند، احساس مي كند كه ديگر جايي در كشورش ندارد و در سپتامبر 2014 تصميم مي گيرد كه به سوريه برود .
بنا به گفته علي رفتن به سوريه خيلي ساده است. راحت ميتواني به تركيه بروي و از آنجا به گازيانتپ و سپس با يك تاكسي ميروي مرز سوريه . او به راحتي با ريشوهايي كه به ماموران دولت اسلامي مشخص مي شوند ، تماس مي گيرد. ”وقتي به انها گفتم كه از فرانسه مي ايم و مي خواهم به دولت اسلامي هجرت كنم، انها به من خوشامد گفتند و يكي از انها مرا با خود از مرز گذراند و تا رسيدن به يك ميني بوس همراهم آمد و مخارجم را براي رفتن به رقه (پايتخت دولت اسلامي ) پرداخت. آنجا آموزشهايم را شروع كردم.
او قسم مي خورد كه ”قبل از رفتن هيچكس را نه در تركيه و نه در سوريه نمي شناختم. “ او مي گويد به محض رسيدن به رقه از او يك بازجويي مختصر كردند: ” آنجا پاسپورت مرا گرفتند و مدت 2 ساعت از من بازجويي كردند. سرويس مخفيهاي داعش از گذشته زنداني شدن من باخبر بودند. آنها از آدرس ، خانواده و فعاليتهاي من سوالاتي كردند و نتيجه گرفتند كه من پاك هستم. “
بنا بگفته علي كليه اعضاي جديد، اول در يك كمپ نزديك رقه گروه بندي مي شوند و آنموقع كه او بود، حدود 200 نفر بودند كه از كشورهاي مختلف مثل تركيه ، جزيره موريس ، بلژيك و سوئد آمده بودند.
او يك روزش را كه در مابين خدمت نظامي و كمپ پيشاهنگي جهاد گذشته، چنين توصيف مي كند: ” با صداي كلاش فرمانده بيدار مي شديم و در محل اجتماع بايد جمع مي شديم. بعد سرچشمه كنار چادر مي رفتيم تا وضو بگيريم. آنگاه به چادر برمي گشتيم تا نماز جماعت بخوانيم. سپس بايد 15 دقيقه قرآن بخوانيم. بعنوان صبحانه چند عدد خرما داشتيم. بعد براي ورزش مي رفتيم، ابتدا 30 دقيقه پياده روي داشتيم و سپس برنامه تربيت بدني و تقويت عضلاني داشتيم. بعد از آن اجازه شناكردن در آبهاي فرات را داشتيم.
بقيه روز همينطور از بالا برنامه ريزي شده بود: ” براي نهار ما يك قرص نان، يك تخم مرغ و پنير داشتيم. بعد از نهار اجازه داشتيم كه استراحت بكنيم . از ساعت 14 تا 18 كلاس داشتيم : كلاس مذهبي و سياسي. بعد از يادگيري اسلام براساس تفسير ، كلاسهايي داشتيم كه بما مي گفتند كه بايد با كافران مبارزه كنيم. بايد همه چيز را در يك دفتر يادداشت مي كرديم . من اينكار را نمي كردم و بارها شده بود كه پشت يك ستون مي خوابيدم . يك بلژيكي مامور ترجمه اين كلاسها براي ما بود. در ساعت 18 نماز عصر را مي خوانديم . بعد از ان آزاد بوديم . بعد از نماز مغرب تا شام در كمپ آزاد بوديم. شام اغلب برنج ، سوپ ، تخم مرغ با سوس و بندرت گوشت داشتيم. بعد از نماز عشا تا ساعت 22 كه بايد ميخوابيديم آزاد بوديم. اين قسمت 9 روز طول كشيد. ” درپايان [...] يك فرمانده بالاتر[ ... ] موقع سوگند سرسپردگي و اطاعت محض از فرمانده مافوق آمد، سوگندي كه همه مان در محل اجتماع بطور جمعي انجام داديم. بايد بعد از او همه ، كلماتي را كه مي گفتند ، تكرار مي كرديم. كلماتي كه سوگند اطاعت و وفاداري به تنها خليفه واقعي مسلمانان بود با اين مضمون كه بايد به او گوش مي داديم و او را اطاعت مي كرديم.
بعد از 10 روز انها به كمپ ديگري مي روند و تحت آموزشهاي مختلف ، ازجمله انواع و اقسام سلاحها و كمينها و ... قرار ميگيرند. برنامه ورزش و بدنسازي هم بيشتر مي شود ، 3 تا 4 ساعت در روز.
در پايان آموزش ، فرمانده سربازان را جمع مي كرد و ميخواست كه انتخابشان را بگويند. او از آنها مي خواست كه تقاضاي عمليات انتحاري كنند. كه 10 نفري اينكار را كردند . بقيه بعنوان مبارز و جنگنده مشخص شدند و به كتيبه هاي مختلف فرستاده شدند. ولي علي مي گويد كه او آنرا رد كرده ،چون هدفش فقط هجرت بوده است . فرمانده به او ميگويد كه يكي از 3 پيشنهاد را انتخاب كند : ” يك حمله انتحاري، برگشت به فرانسه براي عمليات تروريستي ، جنگ عليه بشار الاسد“ . علي به بازجويان مي گويد كه باز هم اين موارد را رد كرده و نپذيرفته است و نهايتا وارد پليس اسلامي رقه مي شود.
انجا 4 نوع پليس دارند ، پليس مذهبي ، پليس مخفي، پليس نظامي و پليس اسلامي . علي مي گويد آنانكه قوانين ديني را رعايت نمي كنند ، سروكارشان با پليس مذهبي است و به قاضي اسلامي معرفي مي شوند كه مجازاتي برايشان تعيين مي كند. فروشندگان حشيش يا سيگار به ضربه شلاق و زندان محكوم مي شوند . فروشندگان هروئين ، جادوگران ، همجنسبازان و زناكاران يا اغتشاشگران به اعدام محكوم مي شوند و جنازه شان چند روز در روي زمين به نمايش گذاشته مي شود كه روي آن يك اتيكت مي گذارند كه علت اعدام را مي نويسند. يك جوان 14 ساله به بهانه اينكه نماز را انجام نداده سرزده شد و جنازه اش چندين هفته در خيابان گذاشته شد. علي مي گويد كه 2 تا از اعدامها را همراهي كرده است، يكي مربوط به يك هموسكسوئل بوده كه از بالاي يك ساختمان به پايين پرت شده و ديگري مربوط به يك مرد مسن كه متهم به جادوگري بوده و سرش با شمشير از تن جدا مي شود. علي مي گويد” سرزدن يك پيرمرد باعث شد تصميم به برگشت بگيرم. باخودم حساب كردم كه يك مسلمان نمي تواند اين بيرحميها را مرتكب شود“. علي توضيح مي دهد كه در نتيجه از مقامات دولت اسلامي اجازه ترك منطقه را مي گيرد. يك امتياز نادري كه او بعد از مذاكره بدست مي آورد. بنا به اظهارات او پروتكل بيرون آمدن از داعش مثل ورودش بسيار تشكيلاتي بود. بايد نزد اداره مرزي برود تا پاسپورتش را بگيرد. او خود را آماده كرده بود كه اعدام شود، علي نهايتا بدون موانع از تركيه ، با 500 دلار رد مي شود. مقدار پولي كه مي شود با آن به فرانسه پرواز كرد.
پاريزين 27 ژوييه 2015

به اشتراک بگذارید: