کودتای ۲۸ مرداد؛ جدال حق "حاکمیت ملی" با منطق "سلطه و منافع ژئوپلیتیک" ؟
کودتای ۲۸ مرداد؛ جدال حق "حاکمیت ملی" با منطق "سلطه و منافع
ژئوپلیتیک" ؟
رویدادهای بزرگ تاریخی صرفاً به گذشته تعلق ندارند؛ آنها به مثابه کانون آرمان ها و آرزوها، همواره در زمان حال بازتولید میشوند و آینده یک ملت را سمتوسو میدهند. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از همین نقاط سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران است. واقعهای که نه فقط خط پایانی بر یک دولت قانونی، بلکه نقطهی شکستن یک رؤیای ملی برای دستیابی به استقلال، آزادی و حاکمیت قانون بود. بازخوانیِ این خیانت تاریخی، نهتنها واکاوی علل و زمینههای یک شکست، بلکه مواجهه با یک «امکانِ» نابودشده است که آثاری عمیق بر روانِ جامعه و فرهنگ سیاسی ایرانیان بر جای نهاد.
روایت کودتای استعماری - ارتجاعی علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق و غروب دولت او، از غمانگیزترین مرثیههای دفتر تاریخ معاصر ایران است؛ داغِ حسرتی بر دل مردم ایران که با گذشت هفت دهه، هنوز در سالروز آن واقعه شوم زبانه میکشد. نه فقط برای سقوط یک دولت، که برای از دست رفتنِ یک امکان فرخنده و کمتکرار. روزگاری که میشد پنجرهای رو به آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی گشوده شود، اما افسوس که آن بهار اجتماعی را به خزان نشاندند.
مردادِ سال ۱۳۳۲ تنها روایتِ یک جابهجایی سیاسی یا سقوطِ یک کابینه در گرمای تابستان تهران نبود؛ در آن روز، چیزی فراتر از دولت دکتر محمد مصدق زیر آوار ماند؛ آن امکان فرخنده تغییر بود که در بستر آن، جامعهی ایرانی میکوشید، خویش را در سایه و حمایت نهادهای ملی، حاکمیتِ قانون و صندوقهای شفافِ رأی به آزمون بگذارد. ۲۸ مرداد نقطه گسست جانکاهِ تجربهای بود که در آن جنبش ملی میرفت تا غلبهی انحصارطلبانهی قدرتِ مطلقه را پس بزند و بعد از نیم قرن جانفشانی، افقِ نوینی پیشِ روی مردمِ ایران بگشاید. داغِ حسرت آن افقِ نوظهور که در نیمهراه به تاریکی کشانده شد، و نگذاردند به بار بنشیند، هنوز بر روانِ تاریخ ما سنگینی میکند.
بحرانی که به کودتا انجامید، از ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ (۱۹۵۱) زبانه کشید؛ اما تقلیل آن به یک مناقشه صرفاً اقتصادی میان ایران و بریتانیا، نادیده گرفتن لایه عمیقتر آن است. مسئله اصلی، فقط منابع زیرزمینی نبود، بلکه اراده خلقی بود که برای اولین بار خود میخواست تعیین سرنوشت کند! ملیشدن نفت، بیانگر این پرسش بنیادی بود که چه کسی حق تصمیمگیری بر سر سرنوشت و منافع ملی را دارد؟ ۲۸ مرداد نخستین برخوردِ آشکار میان «حق حاکمیت ملی» از یکسو و «منطق سلطه و منافع ژئوپلیتیک» از سوی دیگر در تاریخ معاصر ایران بود. بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا، این عملیات، طراحیشده برای برکناری حکومت ملی مصدق بود که در نتیجه آن اراده عمومی و خواست مردم ایران قربانی شد.
حقایق متقن تاریخی - بر پایه اسناد از طبقهبندیخارجشدهی سازمان سیا و وزارت خارجه بریتانیا، گواهی میدهند که کودتای ۲۸ مرداد (عملیات آژاکس) برساختهی ائتلافی شوم میان استعمار خارجی، دربار پهلوی و ارتجاع مذهبی بود. پروندههای مالی و اسناد نامهنگاریهای آن دوره بهروشنی اثبات میکنند که چگونه چهرههایی چون آیتالله کاشانی و بهویژه شبکهی اجرایی به سرکردگی بهبهانی، با دریافت وجوه مالی از سازمان سیا (از طریق کانالهایی چون کندی و رشیدیانها) و تهییج اوباش شعبان بی مخی، جادهصافکنِ سقوط تنها دولت ملی تاریخ ایران شدند.
پیامد مستقیم کودتا، خود را در گسست و دگرگونی عمیق میان جامعهٔ ایران و نهاد حاکمیت نشان داد؛ رویدادی که ضربهای سهمگین بر روح جمعی ایرانیان فرود آورد و این باور تلخ را در اعماق افکار عمومی نهادینه ساخت که:" دست پنهان انگلیس، گردانندهٔ اصلی تمام تصمیمها و تحولات کشور است."
با بازگشت شاه به اریکه قدرت، جابهجایی بنیادی در مرکز ثقل ساختار سیاسی رخ داد. قدرت سیاسی پس از کودتا بیش از هر زمان حول شخص شاه و طبقات بالایی حاکم متمرکز شد و بهرهگیری از ابزارهای سرکوبگرانه برای خاموش کردن هرگونه صدای مخالف بهشدت فزونی یافت. ساختار بعد از کودتا، امنیت رژیم را جایگزین مشروعیت مردمی ساخت و امر سیاسی را با امری امنیتی یکی قرار داد.
امروز همزمان با موجسازی و زنده کردن نوستالژی سلطنت گذشته توسط جبهه استعمار، شاهد تلاش برای روایت سازیهای مضحکی هستیم که دکتر محمد مصدق را به «دیکتاتوری» متهم میکنند. آنها جای خادم و خائن را عوض کردهاند. محمدرضا پهلوی که در اوج بحران کشور را رها کرد و گریخت، با همان دلارهای بیگانه و اتکا به همپیمانان ارتجاعیاش به قدرت بازگردانده شد تا مسیر دموکراسی و حاکمیت قانون مسدود شود.
از دل این واقعه، «بیاعتمادی عمومی» متولد شد. ۲۸ مرداد حافظهای تاریخی بنیان نهاد که سوءظن را در ذهن نسلهای بعدی کاشت. پرسش همیشگی «چه کسی پشت پرده است؟» به ملاک تحلیل تمامی پدیدهها بدل شد و فرهنگ سیاسی ایرانیان را با نوعی توهمِ توطئه و بیاعتمادی نهادینه به ساختارهای رسمی گره زد. کودتا و دیکتاتوری بعد از آن نه تنها یک دولت اصلاحطلب را ساقط کرد، بلکه اعتمادِ ساختاری جامعه به امکانِ اصلاح قدرت از درون را سوزاند.
حکومت شاه پس از کودتا، با سرکوب گستردهٔ نیروهای سیاسی، بهویژه پیروان راه مصدق، هرگونه روزنهٔ اصلاحپذیری را مسدود ساخت. این انسداد سیاسی، منطق مبارزه را تغییر داد و جامعهٔ روشنفکری را به این نتیجه رساند که اصلاحات تدریجی توهمی بیش نیست. از دل این انسداد، زنجیرهای از جنبشها و گروهها پدید آمد که در نهایت به نبرد مسلحانه و قیام عمومی راه برد. امروز، در آستانهی گذشت بیش از هفت دهه از واقعهی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بار دیگر شاهدیم که چگونه حافظهی تاریخی یک ملت، قربانیِ «رویافروشیِ سیاسی» و روایت سازی جعلی تاریخ میشود. رویای نوستالژیک اما پرمخاطرهای که در سپهر سیاسی امروز تبلیغ میشود، دقیقاً همان نقطهای است که منافع استعمار، استبداد سلطنتی و ارتجاع دینی به یکدیگر پیوند میخورند.
بازخوانی ۲۸ مرداد یک نزاعِ صرفاً تاریخی نیست؛ یک جنگِ حادِ سیاسی در زمانِ حال هم هست. کسانی که امروز برای دیکتاتوری گذشته نوستالژیسازی میکنند و جانب دربارِ فراری یا روحانیت مرتجع را می گیرند، سفرهشان را در جیبِ مشترکِ «شاه و شیخ» پهن کردهاند. مصدق نه یک فرد، بلکه افقِ ناتمامِ یک ملت برای استقلال و آزادی بود؛ افقی که دشمنان تاریخیِ آزادی، هنوز از یادآوری و تجدیدِ حیات آن بیمناکند.
هدف این نوشته، مواجهه با یک عارضه یا سوگواری برای شکستهای گذشته نیست، بلکه ضرورتی برای گشودنِ گرههای زنده زمان حال است. آن کودتای شوم، نهفقط یک ساختار سیاسی را دگرگون کرد، بلکه زنجیرهای از انسداد، بیاعتمادی و ناامیدی ساختاری را بنیان نهاد که تا نسلها بعد کشیده شد. هرگاه جامعهای از حق بنیادین تعیین سرنوشت سیاسی خود محروم شود، آسیبِ حاصل از آن محدود به یک دوره یا یک دولت نخواهد بود؛ بلکه آوارِ بیاعتمادی و حسرت چون میراثی سنگین بر حافظه تاریخی ملت باقی میماند. با این حال، تجدید حیاتِ آرمان مصدق - که همان استقلال، حاکمیت قانون و نفیِ پیوند استبداد و ارتجاع است - نشان میدهد که آن «افقِ ناتمام» همچنان سرچشمهای برای تکاپوی تاریخی ملت ایران جهت دستیابی به آزادی و دمکراسی است. در همین راستا، ادامه دهندگان راه و آرمان مصدق برای رسیدن مردم ایران به دمکراسی و حاکمیت ملی در هیئت شورای ملی مقاومت بیش از ۴۵ سال است که با تنی خونچکان و صفی طولانی از فدیه های بیکران مردم ایران به پیش می روند و بی تردید این امکان فرخنده ربوده شده را به مردم ایران باز خواهند گرداند.