نشریه ایتالیایی پانوراما: پروژه «بچه شاه» شکست خورد؛ واقعیت ایران روایتهای رسانهای غرب را کنار زد .
پانوراما: بچه شاه به فعالیت سیاسی خود ادامه میدهد؛ اما او با همان سرعتی که وارد مرکز توجه شده بود از آن خارج شده است.
نشریه ایتالیایی پانوراما در گزارشی به تاریخ ۱ ژوئیه (۱۰ تیر) در باره توهم بازگشت بچه شاه به ایران نوشت: کنار رفتن سریع رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، از مرکز توجه، نشان میدهد که تبدیل کردن یک نماد رسانهای به یک رهبر سیاسی تا چه اندازه خطرناک است؛ اقدامی که امیدهای غرب را با واقعیت ایران درهم میآمیزد.ماهها بود که رضا پهلوی بهعنوان چهرهٔ آیندهٔ ایران معرفی میشد. مصاحبهها، کنفرانسها، دیدارهای رسمی و حضور مداوم او در رسانهها باعث شده بود که در نگاه بسیاری از ناظران غربی، او به فردی تبدیل شود که قرار است رهبری سقوط جمهوری اسلامی را بر عهده بگیرد. گویی سرنوشت ایران از پیش تعیین شده بود و فرزند آخرین شاه آماده بود تا میراث قدرت را در دست بگیرد.
اما امروز او تقریباً از صفحات اخبار ناپدید شده است. و این سکوت ناگهانی باید مایه تأمل باشد.
واقعیت این است که از همان ابتدا نیز روشن بود روایت ساختهشده پیرامون رضا پهلوی، در مقایسه با وزن واقعی سیاسی او، بهشدت اغراقآمیز بود.
اشتباه بسیاری از ناظران این بود که شهرت رسانهای را با رهبری سیاسی یکی گرفتند. حضور در برنامههای گفتوگوی تلویزیونی بینالمللی، دعوت شدن به پارلمانها یا دیدار با سیاستمداران غربی، بهطور خودکار به معنای نمایندگی ایرانیانی نیست که زیر سلطهٔ حکومت آخوندها زندگی میکنند. فاصله میان ایرانیان خارج از کشور و کسانی که هر روز در داخل ایران زندگی میکنند بسیار عمیق است و این فاصله را نمیتوان با یک راهبرد رسانهای پر کرد.
در هفتههای پرتنش رویارویی میان اسرائیل، آمریکا و ایران، تقریباً این تصور شکل گرفته بود که جمهوری اسلامی در آستانهٔ فروپاشی است و تنها کافی است چهرهای شناختهشده برای «فردای سقوط» پیدا شود. این الگو پیشتر نیز بارها در تاریخ معاصر خاورمیانه دیده شده است؛ جستوجوی «مرد مناسب» برای جایگزینی دیکتاتور وقت.
اما تاریخ نشان داده است که تغییر حکومتها در کنفرانسهای بینالمللی ساخته نمیشوند و از دل کارزارهای رسانهای بیرون نمیآیند. چنین تحولاتی نیازمند حمایت داخلی، سازماندهی، طبقهای از مدیران و مشروعیتی هستند که صرفاً از خارج از کشور به دست نمیآید.
مخالف جمهوری اسلامی بودن، الزاماً به معنای طرفداری از رضا پهلوی نیست. این تمایز، در بسیاری از موارد، کاملاً نادیده گرفته شد.
به نظر میرسد که بار دیگر، روایتی ساده بر واقعیتی بسیار پیچیده ترجیح داده شده است.
این تصویرسازی، در نهایت، انتظاراتی غیرواقعبینانه ایجاد کرد و اکنون به نظر میرسد که رویدادها از آن پیشی گرفتهاند.
پیچیدگی جامعه ایران قربانی تبلیغات رسانهای و نیاز به یافتن چهرهای شد که بتوان آن را بهسادگی به افکار عمومی غرب عرضه کرد.
امروز رضا پهلوی همچنان به فعالیت سیاسی خود ادامه میدهد، اما با همان سرعتی که به مرکز توجه رسانهها وارد شد، از آن نیز خارج شده است.
سکوت رسانهای او تنها به معنای افول جایگاه یک فرد نیست، بلکه بیش از هر چیز نشاندهنده شکست روایتی است که با شتاب ساخته شد و از سوی کسانی حمایت شد که بیش از تحلیل واقعیت، آرزوی سقوط جمهوری اسلامی را دنبال میکردند.
این ماجرا باید درسی بر جای بگذارد. سیاست بینالملل را نمیتوان مانند یک کارزار انتخاباتی یا یک مجموعهٔ تلویزیونی روایت کرد؛ جایی که کافی باشد تنها یک شخصیت اصلی پیدا شود تا بحران حل شود.
.