چرا رابطه با آمريكا برقرار نخواهد شد؟
بهمنظور روشن شدن اين سؤال با بيان كلياتي پيرامون شرايط دو كشور، سياستهايي كه طرفين در قبال يكديگر اتخاذ نمودهاند، كه باعث به وجود آمدن ديوار ضخيم بياعتمادي شده است را تبيين ميكنيم.
با نگاهي گذرا به بعد از انقلاب اسلامي ايران درمييابيم كه تحريمها و تهديدات تند عليه جمهوري اسلامي ايران، نظاميگري و قلدرمآبي براي تحميل سلطه، تقابل ايدئولوژيك بين طرفين و عدم صراحت و صداقت آمريكا، از جمله مهمترين موانع پيشروي طرفين در برقراري روابط فيمابين ميباشد.
به هر صورت، آمريكا در طول 34سال گذشته، دهها اقدام سياسي، نظامي، اقتصادي و جنگ فرهنگي عليه جمهوري اسلامي ايران انجام داده است. نگاهي به تاريخ روابط بين دو كشور نشان مي¬دهد كه هر يك از اين اقدامات ميتوانست بهانهيي براي يك جنگ تمامعيار باشد.
جالب اينكه همزمان با اقدامات مزبور، آمريكاييها بهطور معمول اين موضوع را مطرح ميكنند كه ايران پيشنهادهاي واشنگتن براي برقراري ارتباط را رد ميكند و نپذيرفتن اصل گفتگو و رابطه، زمينه را براي بروز رفتارهاي سياسي ديگر بين كشورها فراهم مينمايد.
موضوعي كه دكتر روحاني در نشست مجمع جهاني اقتصاد (داووس)، در مصاحبه خود با يك رسانه خارجي به آن اشاره كرد. لذا با توجه به پيشينه رفتار آمريكا و بررسي و تبيين رفتارهايش در قبال ايران، موضوع مورد سنجش قرار خواهد گرفت.
مباني رفتاري آمريكا در قبال كشورها
پس از پايان جنگهاي داخلي آمريكا، بعد از آن كه شمال صنعتي بر جنوب بردهداري و كشاورزي فائق آمد، سيستم سرمايهداري آمريكا شكل گرفت و رفته رفته، بر قدرت صنعتي و نظامي اين كشور افزوده شد. بر همين اساس سياست خارجي آمريكا تحت دو رهنمون اساسي قرار داشت: اول، پرهيز از انعقاد پيمانهاي اتحاد - به ويژه اتحاد با قدرتهاي اروپايي - و دوم، ادامه توسعهطلبي غرب در آمريكاي شمالي (لاول، 1371: 79).
در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، هرچند كه آمريكا عدم درگيري در سياستهاي بينالملل را به درجات گوناگون تجربه كرد. در واقع، در اين دوران آمريكا پيشرو حركتي در راستاي گشودن درهاي چين، ژاپن و كره به روي غرب، از طريق ديپلوماسي بود.
در واقع همانطور كه «رابرت شولزينگر» در كتاب ديپلوماسي آمريكا در قرن بيستم به روشني توضيح ميدهد، رويكرد بيطرفي و انزواگرايانه آمريكا در قرن نوزدهم، نشأت گرفته از دلمشغولي اين كشور براي ايجاد يك امپراطوري يانكي - امپراطوري آمريكايي- در بخش شمالي قاره آمريكا بود (شولزينگر، 1379: 26).
اما پس از آن كه آمريكا در اواسط قرن بيستم، سياست انزواطلبانه خود را رها كرد، با تمام قدرت وارد منازعات و مناقشات بينالمللي شد و به قدرتمندترين كشور در عرصه بينالمللي تبديل شد. بر همين اساس، براي اعمال سياست مداخلهگري منطقهيي و گسترش حوزه نفوذ خود، از ابزارهاي ايدئولوژيك و ديگر شاخصههاي قدرت ملي در قالب شعارهايي چون توسعه فرهنگ آمريكايي، رسالت بينالمللي آمريكا، دموكراسي، حقوقبشر و رسالت بشردوستانه استفاده ميكند.
علت اصلي مداخلهگرايي آمريكا در مناطق مختلف دنيا و حوزههاي گوناگون نظام بينالملل را بايد ناشي از سلطهجويي آن كشور در برخورد با مسائل جهاني و بازيگران مؤثر در آنها دانست.
يكي ديگر از علل مداخلهگرايي آمريكا را ميتوان در ديدگاه «استنلي هوفمن» ملاحظه كرد. وي معتقد است كه مداخله آمريكاييها در ساير كشورها ناشي از سبك ملي آنها است كه نگاهي معلمگونه به جهان داشته و خود را ناجي ملل ديگر ميپندارند (اخوان زنجاني، 1374: 15).
آمريكا با استفاده از ابزارهاي فرهنگي - تبليغاتي سعي دارد تا در بلندمدت، الگوهاي رفتاري و شيوه تفكر و زندگي ملتهاي مورد نظر خود را در جهتي كه تأمينكننده منافع و خواستههاي آن باشد دگرگون سازد.
در مجموع سران كاخ سفيد، هنگامي كه منافع خويش را در معرض خطر ميبينند، ناديده گرفتن حاكميت ملي ساير كشورها و مداخله در امور داخلي آنها را حق طبيعي خود ميدانند. در واقع، دكترين واشنگتن، مبتني بر حق حيات محدود براي ساير كشورها است، همان دكتريني كه شوروي سابق براي ديگر كشورهاي كمونيستي قايل بود و آمريكا آن را مورد انتقاد قرار ميداد.
مروري بر رابطه آمريكا با ايران
برقراري رابطه ايران و آمريكا به سال 1265 ه. ش باز ميگردد. در اين دوره، روابط دو كشور عمدتاً جنبه فرهنگي داشت و آمريكاييان در حوزه فرهنگي به ويژه آموزش و تأسيس مدرسه در ايران فعاليت ميكردند. درنتيجه، برداشت خوش¬بينانهاي از آمريكاييان در ذهن مردم ايران شكل گرفته بود.
اين امر به اين دليل بود كه آمريكا هنوز به نفوذ سياسي و اقتصادي فرامنطقهيي دست نيافته بود و مردم ايران به منافع و علايق واقعي آمريكاييان پي نبرده بودند. به علاوه، خدمات فرهنگي آنان بدون چشمداشت مالي انجام ميگرفت؛ از اين رو، ايالات متحده بهعنوان كشوري كه در بين ملل منطقه خليج فارس، سابقه استعماري نداشت مورد توجه مردم ايران قرار گرفت (هوشنگ مهدوي، 1349: 259).
شروع جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط متفقين به ويژه آمريكا، ايرانيان را بهتزده كرد؛ زيرا انتظار نداشتند كه آمريكاييان، بدون توجه به بيطرفي ايران، كشورشان را اشغال كند. دولت ايران با وجود ناخرسندي خود از اشغال ايران توسط آمريكا، تصميم گرفت كه از مستشاران آمريكايي استفاده كند؛ زيرا هنوز آمريكا نسبت به شوروي و انگليس در نزد ملت ايران وجهه بهتري داشت.
اما كودتاي 28مرداد، راه سلطه آمريكا در ايران را هموار ساخت. از اين تاريخ، آمريكاييها در تمام شئون كشورمان مداخله كردند و اين دخالت تنها با انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 به پايان رسيد. «ريچارد كاتم»، استاد علوم سياسي دانشگاه پيتسبورگ آمريكا در مقالهيي تحت عنوان «بدرود شاه آمريكايي» كه در سال 1979 در مجله سياست خارجي به چاپ رسيد مينويسد:
«شاه يك سوم درآمد نفتي ايران را براي خريد اسلحه بر باد ميداد و كمتر كسي تصور ميكرد كه ايران از لحاظ امنيتي نياز به خريد اسلحه داشته باشد. علاوه بر همكاريهاي نظامي بين ايران و آمريكا در اين مقطع، همكاريهاي اقتصادي نيز رونق گرفت، تا جايي كه واردات ايران از آمريكا در سال 1356 به بالاترين حد خود يعني مبلغ 166 ميليارد ريال رسيد (شوكراين، 1369: 222).
در 22بهمن 1357، رژيم دستنشانده پهلوي از قدرت سقوط نموده و مردم به سلطه 25ساله آمريكا در كشور خاتمه دادند. انقلاب اسلامي ايران، بهعنوان يكي از مهمترين وقايع منطقه خاورميانه پس از جنگ جهاني دوم، توازن قوا در منطقه را به هم زد و ايران با اعلام اصل نه شرقي، نه غربي در سياست خارجي خود، بهعنوان قطب جديد قدرت كه مبتني بر ايدئولوژي اسلامي بود در صحنه بينالملل ظاهر شد.
آمريكا در 18 فروردين 1359، به بهانه اشغال سفارت خود در تهران، روابط خود با تهران را قطع كرد و در قالب اين استراتژي، اقدامات فراواني را از راههاي گوناگون عليه ايران انجام داد (ولايتي، 1382: 84).
اقدامات خصمانه عليه ايران
پيروزي انقلاب اسلامي، آثار منطقهيي و بينالمللي عظيمي درپي داشت. به همين جهت آمريكا براي جلوگيري از اين آثار و حفظ اعاده نفوذ خود در ايران، به هر عملي كه ميتوانست متوسل شد و از هر نوع اقدامي عليه ايران كوتاهي نكرد. يكي از اعضاي شوراي امنيت ملي آمريكا در توجيه اين مطلب گفته بود:
انقلاب ايران واشنگتن را به وحشت انداخت. وحشت از اينكه موج انقلابي سراسر خليجفارس را در بر بگيرد و به عربستان سعودي هم سرايت كند. در همين راستا اقدامات و توطئههاي فراواني را آمريكا عليه كشورمان ترتيب داد؛ كه آنها را مرور ميكنيم.
1- آمريكا از همان اوايل سال 1358 در فكر تجزيه ايران به چند منطقه كوچكتر بوده تا از اين راه بتواند حاكميت مرزي را تضعيف نموده و سپس انقلاب اسلامي را به شكست بكشاند.
2- پس از تسخير سفارت در 13آبان سال 1358، دولت كارتر علاوه بر انجام يك سري اقدامات ديپلوماتيك براي آزادي گروگانها، تصميم گرفت تا از فشارهاي اقتصادي براي به زانو درآوردن ايران استفاده نمايد؛ كه اين فشارها تاكنون ادامه دارد.
3- اقدام نظامي مستقيم چون حمله نظامي طبس، كودتاي نوژه دو حلقه يك زنجيره واحد بوده است كه براي براندازي نظامي جمهوري اسلامي به ثمر نرسيد.
4- تحريك و تشويق عراق به آغاز جنگ تحميلي، چرا كه آمريكا در اوايل دهه 1980 توان حمله نظامي عليه ايران نداشت و اين اولويت را به صدام حسين كه عطش ژاندارم شدن را داشت، سپرد.
5- حمايت از گروههاي ضدانقلاب و منافقين كه از همان سالهاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي، در خدمت منافع غرب و بهخصوص آمريكا قرار گرفتند.
6- تحريم تسليحاتي، فني و تكنولوژي ايران، كه حتي آمريكا حاضر نشد سلاحهايي كه در زمان شاه پول آن را دريافت كرده بود را به ايران تحويل دهد.
7- توطئه سقوط قيمت نفت و تحريمهاي تجاري براي كاستن از قدرت ايران، جهت دفاع از خويشتن، به حربهي اعمال فشارهاي اقتصادي نيز متوسل شد. لذا درصدد كاهش صادرات نفت ايران به كشورهاي غربي و محدود كردن تجارت آنها با ايران برآمد و تا امروز ادامه دارد.
8- سياست مهار دوجانبه كه پس از اشغال كويت توسط عراق، دولتمردان آمريكا رابطهشان را با عراق مورد تجديد قرار دادند و درصدد مهار اين دو كشور برآمدند كه در نهايت صدام مقابل هجمه آمريكا تاب تحمل نياورد و سقوط كرد.
9- جلوگيري ايران از دسترسي به تسليحات مدرن، ممانعت از اعطاي وامهاي خارجي، جلوگيري از استفاده صلحآميز ايران از انرژي هستهيي و ترور دانشمندان هستهيي و جنگ رواني و تبليغاتي از ديگر اقدامات خصمانه آمريكا عليه ايران ميباشد.
با آنچه از اقدامات و سياستهاي آمريكا در اين چند دهه عليه ايران مرور شد، اين واشنگتن است كه به تهران احتياج دارد. در همين راستا «ادوارد شري» يكي از مقامهاي سابق سيا در مورد ارتباط آمريكا با ايران ميگويد: «اگر ايرانيها آن قدر بياحتياط باشند كه پيشنهاد گشايش باب مذاكره با آمريكا را بدهند، ما بايد با تمام وجود از اين پيشنهاد استقبال كنيم.
اگر ايرانيها چراغ سبز نشان ميدادند، ما در يك چشم بر هم زدن در آنجا بوديم» (غضنفري، 1380: 424). در همين راستا «كنت تيمرمن» هدف اصلي از برقراي روابط با ايران را چنين بر ميشمرد: «برقراري روابط بهمعناي ختم انقلاب است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد، كل انقلاب فرو خواهد ريخت»
رهبر معظم انقلاب هم در برقراري اين ارتباط فرمودهاند: «نهايت سادهلوحي است كه كساني فكر كنند ميشود با حفظ اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي، با آمريكا كنار آمد و از او امتياز گرفت. مگر بر خلاف تمام شواهد بينالمللي و اصول سياست جهاني ادعا كنند كه آمريكا از ماهيت استكباري خود دست بر ميدارد».
بنابراين آنچه امروز در صحنه ديپلوماسي انفعالي و غيرمنطقي آمريكا نسبت به جمهوري اسلامي مشاهده ميشود، نتيجه اشتباه اساسي دولتمردان آمريكا در ايران است. آري آمريكا از ايجاد يك بلوك نيرومند اسلامي به رهبري ايران كه توانسته توازن قوا در منطقه و جهان را تغيير دهد، بهشدت به هراس افتاده است.
انقلاب اسلامي در ايران نه تنها جريان دلارهاي نفتي به جيب آمريكا را قطع كرد، بلكه سبب شد آمريكا هزينههاي هنگفتي را صرف مقابله با وقوع انقلاب در كشورهاي منطقه و مهار هستهيي كشورمان نمايد. لذا به اين نتيجه ميرسيم كه سردمداران كاخ سفيد هدف از ارتباط با جمهوري اسلامي را در براندازي نظام دنبال مينمايند. لذا رابطه ما با آمريكا براي هميشه برقرار نخواهد شد.
خبرگزاري فارس 9 اردیبهشت 93
منابع:
- اخوان زنجاني، داريوش: قدرت تصميمگيري در مورد جنگ و سياست خارجي در آمريكا، (فصلنامه مطالعات منطقه¬اي)، جلد چهارم، 1379٫
- شوكراين، ويليام: آخرين سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، نشر البرز، 1369٫
- غضنفري، كامران: آمريكا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، تهران، نشر كيا، 1380٫
- لاول، جان: چالشهاي سياست خارجي آمريكا، ترجمه حسن نورايي، تهران، نشر سفيد، 1371٫
- هوشنگ مهدوي، عبدالرضا: تاريخ روابط خارجي ايران، تهران، انتشارات امير كبير، 1349٫
- ولايتي، علي اكبر: بررسي و ماهيت قدرت و سياست خارجي آمريكا، تهران، دفتر نشر معارف، 1383٫
محسن صابر
منبع: رصد