ايران - تلاش شازده عقب مانده، با الگو قراردادن برادر حاتم طایی- محسن معصومی
شازده عقب مانده، با بلاهتی بی نظیر، در عصر ارتباطات و آگاهی، هر روز، دروغی بر دروغهای شاخدار قبلی خود میافزاید و فکر هم میکند نخستین کاشفی است که بفکرش راه اندازی کمپین دروغ پراکنی، شیطان سازی و افترازنی علیه مجاهدین رسیده است. غافل از اینکه او در هولشدگی ناشی از فرصتطلبی و تلاش مأیوسانه برای خونخواری از خون جوانان فداکار میهن و پریدن روی موج پاکبازی کسانی که برخلاف او، خواهان نابودی سپاه پاسداران، بسیج و انتظامی جنایتکار حکومت آخوندی بوده و هستند، تازه به آخر صف سرخوردگانی رسیده که بنیانگذارش خمینی، لاجوردی، فلاحیان و عملههایش مزدوران بدنامی از وزارت اطلاعات و باندهای جنایتکار و آدمکش امنیتی اطلاعاتی آخوندها نظیر مسعود خدابنده، کریم حقی، علی قشقاوی، ایرج مصداقی، سیامک نادری و بخشعلی علیزاده بودهاند.
او در دیدارش از بلژیک، با وقاحتی بی مانند، اراجیف بی شرمانهای بر زبان آورد، که حقیقتا اورا در جایگاهی فرودستتر از هابیلیان، انجمن نجاست وزارت اطلاعات و مرتجعان بی پرنسیپی همچون علم الهدا و آخوند صدیقی، امامان جمعه خامنه ای، در پشتهماندازی، دروغسازی و شارلاتانیسم آخوندی نشاند:
«باید بگیم که اینها [منظور مجاهدین] محبوبیت خیلی کمی داخل ایران دارند، بخاطر گذشته تروریستی خودشان اعتبار خیلی کمی دارند، بواسطه اینکه جنگ ایران و عراق را علیه سربازان ما [!] جنگیدند، بواسطه اینکه در بمباران شیمیایی حلبچه علیه کردها شریک بودند» (بلژیک، ۹اسفند۱۴۰۱)
البته ناگفته پیداست که اگر مجاهدین مانند او در جامعه ایران محبوبیتی نداشتند، به جای اینهمه فداکاری و ایستادگی، تلاش میکردند به زور شارلاتانیسم، جعل و سانسور مدیای استعماری، خود را به تاریخ تحمیل کنند. اگر بدون محبوبیت میشد یک هزارم فداکاری مجاهدین را انجام داد و روز به روز هم مستحکم تر و قویتر شد، چرا شازده منفور در چهل سال گذشته نتوانسته حتی یک جمع سه نفره از شاه پرستان، از شکنجه گران ساواک و از اطلاعاتیهای اصلاح طلب دور و برش و از نایاکیها را گرد هم آورد؟ استفاده از عبارت «سربازان ما» برای «پاسداران و قوای سلاح برکف حافظ فاشیسم مذهبی ولایت فقیه»، نیز خود تمام درون مایه ضدانقلابی اورا به بهترین صورت آشکار میسازد. اگر فرزندان راستین عدالتخواه مردم ایران مانند محسن شکاریها که با کمترین امکانات، نیروی سرکوب و جنایت را کیفر دادهاند، «تروریست» هستند، پاسداران و سرکوبگران سلاح برکف نظام جنایت و جنون آخوندی، به مثابه مشت آهنین سرکوب و نگاهبانان نظام ضدمردمی حاکم، البته که «سربازان شازدهاند».
اما غلط اضافه و نفرت پراکنی بی دنده و ترمز او درکینه ورزی هیستریک علیه مجاهدین و تنها آلترناتیو واقعی و قادر به سرنگونی نظام آخوندی، که به جای سرنگونی، هدف و غایت نهایی راه اندازی تمام بساط خیمه شب بازی باسمهای آلترناتیو جعلی و یکشبه او است، حقیقتا جایگاهی اسفلتر از هابیلیان و سایتهای زنجیرهای جنگ روانی و مزدوران وزارت اطلاعات نصیبش ساخته است. همانها که او برای پوشاندن بوی نامطبوعشان، بسیار تلاش میکند با دجالیت و حقه بازی، موقعیت استخدامی فعلی آنها را با عنوان جعلی «اعضای سابق» بپوشاند.
برای شناخت تنها یک چشمه از ماهیت شارلاتان و مفت خور او که کسب اعتبار خود را تنها در بیاعتبارسازی مبارزان واقعی و تنها جریان مقاوم و حاضر در میدان مبارزه میبیند، بیمناسبت نیست که جعلیات مطرح شده توسط او، تحت عنوان افترای «شریک بودن مجاهدین در بمباران شیمیایی حلبچه» را مقداری باز کنیم تا اندکی از فرصت طلبی و پشت هم اندازی او در معرض قضاوت عامه قرار گیرد.
اولین بار در جریان آمادهسازیهای روانی و شیطانسازیهای لازم برای مشروع ساختن بمباران مجاهدین، قبل از شروع جنگ عراق در سال۲۰۰۳، روز ۲۷بهمن۸۱ خبرنگار ساندی تایمز در تهران به نقل از یک اسیر جنگی در استخدام وزارت اطلاعات رژیم (گروهبان اسد پاک) که در ایران مصاحبه داشت، ادعا کرد که قرارگاههای مجاهدین محل مخفی کردن سلاحهای اتمی، بیولوژیکی و شیمیایی عراق است. خبرنگار مزبور و ساندی تایمز لندن هیچ پاسخی به دعوت بلادرنگ مجاهدین برای حضور در مکانهای ادعایی مخفی کردن تسلیحات ندادند. (اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ۱۰اسفند۱۳۸۱، ۱مارس۲۰۰۳)
پس از سرنگون شدن دولت سابق عراق، قوای ائتلاف، البته با تمامی تجهیزات لازمه تمام عراق و ازجمله اشرف را مورد بازرسی اماکن و وسائل قرار داده از آنها نمونه برداری از زمین و هوا انجام دادند، در پایان این بازرسیهای دقیق و فنی، آنها حتی با یک مورد مشکوک نیز در قرارگاههای مجاهدین مواجه نبودند. ساندی تایمز، نیوزویک و لس آنجلس تایمز در مه۲۰۰۴ اینگونه شیطان سازیها و عملیات فریب رژیم ایران برای کشاندن نیروهای ائتلاف به عراق برای سرنگونی دولت سابق آن را، «بزرگترین عملیات جاسوسی تاریخ معاصر» نام گذاری کردند. این روزنامهها نوشتند که دستگاه اطلاعات رژیم ایران از طریق عوامل عراقی خود با «سیلی از اطلاعات نادرست و بزرگترین عملیات جاسوسی تاریخ معاصر جهان در مورد سلاح کشتار جمعی در عراق، جهان را فریب دادند».
در تاریخ ۱۰اسفند۱۳۸۱نیز روزنامه حکومتی ابرار رژیم۸۱، یک مصاحبه از اما نیکلسون (لابی وقت رژیم در پارلمان اروپا) منتشر ساخت که در آن مدعی شده بود: «سازمان مجاهدین خلق ایران فعالانه در اوت۱۹۸۸ در حملهٔ شیمیایی به مردم حلبچه در شمال کردستان عراق نیز نقش داشته است… در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ میلادی نیز این سازمان در همکاری با بغداد مقادیری از مواد تولید سلاحهای کشتار جمعی را به عراق منتقل کرد که در اعماق باتلاقهای جنوب جاسازی کرده است… من این اطلاعات را در اختیار هانس بلیکس، رئیس گروه بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل قرار میدهم و به همین ترتیب اطلاعاتی را که به دست میآورم، به دولت انگلیس نیز تحویل میدهم». سازمان مجاهدین طی اطلاعیهیی در آخرفوریه۲۰۰۳، بهاین اتهامات پاسخ داد و آنها را تکذیب کرد. کارشناسان تسلیحاتی و بازرسان ملل متحد که همان موقع در عراق بودند نیز به دلیل بیاعتباری، به این گزارش وقعی نگذاشتند. سازمان مجاهدین خلق همان زمان طی اطلاعیهای خاطرنشان کرد که هرچه زودتر به محلهایی که آدرس داده شده، بشتابید و در حضور بازرسان ملل متحد دعاوی خود را اثبات کنید و الا میباید بعنوان مفتری در برابر دادگاه حاضر گردید. (اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ۱۰اسفند۱۳۸۱، ۱مارس۲۰۰۳) متعاقباً در روزنامهٔ دیلیتلگراف (۵مارس ۲۰۰۴) فاش شد که نیکلسون از طریق بنیاد خیریه عمار، که آنرا در زیر حاکمیت آخوندها تشکیل داده بود، به درآمدهای کلانی دست یافته است. نهایتاً وزارت اطلاعات رژیم آخوندی در روزنامهٔ کیهان(۲۶اسفند۱۳۸۳) ضمن یک تکذیبیهٔ تحمیلی در مورد مصاحبهٔ اختصاصی آخوند یونسی، وزیر وقت اطلاعات، با شبکهٔ جهانیبی.بی.سی، ناگزیر اعلام کرد مصاحبهیی با بی.بی.سی در کار نبوده بلکه نمایندهٔ آن در دیدار وزیر اطلاعات با خانم نیکلسون حضورداشته و آخوند یونسی هم «نکاتی را دربارهٔ برخی مسایل با ایشان(خانم نیکلسون) بازگو نموده است» زیرا «چنانکه مستحضر هستید خانم اما نیکلسون با توجه به سمت نمایندگی خود در مجلس انگلستان و اتحادیهٔ اروپایی در سالهای اخیر تلاش ویژهیی را صورت داده تا با جمعآوری مدارک و اسناد معتبر و غیر قابل انکار(!!) نام گروهک تروریستی منافقین را در فهرست گروههای تروریستی و ضدبشری جهان قراردهد». سایت ایران دیدبان متعلق بهوزارت اطلاعات آخوندی، روز ۳۱فروردین۱۳۸۲، مطابق۲۰آوریل۲۰۰۳(پس از بمباران قرارگاههای مجاهدین) با عنوان اما نیکلسون، از بمباران پایگاههای مجاهدین در عراق استقبال کرد، نوشت: «اما نیکلسون گفت: من از تخریب پایگاههای مجاهدین استقبال میکنم. بهشدت بهجهان هشدار میدهم که این گروه باید از بین برود وگرنه فعالیت خود را در منطقهٔ دیگری از جهان از سر خواهد گرفت».
بیش از ۲۵سال پس از واقعه حلبچه، روز ۷اردیبهشت۱۳۹۲ سایت خارج کشوری وزارت اطلاعات موسوم به اینترلینک در مطلبی تحت عنوان «رد پای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در بمباران شیمایی حلبچه و کردکشی در عراق» مجددا این اتهام را متوجه مجاهدین کرد. مزدورانی مانند مسعود خدابنده نیز که در سایت هافینگتون در تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۰۹ خود را مشاور وزارت دفاع عراق، عوامل نیروی قدس رژیم ایران، معرفی میکرد و قبل از جنگ ائتلاف علیه عراق، خواستار بمباران و کشتار مجاهدین بود، مقالات و کتابهایی مبنی بر شرکت مجاهدین در عملیات کویت و درحملهٔ شیمیایی به حلبچه و مخفی کردن سلاحهای کشتار جمعی عراق در قرارگاههایشان منتشر میکرد. (اطلاعیه سازمان مجاهدین خلق ایران، ۲۳فروردین۱۳۸۷) این درحالی است بنابر تصریح «مقامات ارشد ایالات متحده»، پس از بررسیهای دقیق و طولانی «هیچ مبنایی برای ایراد اتهام، حتی علیه یک عضو مجاهدین وجود ندارد» (نیویورک تایمز – ۲۷ژوئیه ۲۰۰۴) در تاریخ ۲۸آذر۱۳۸۶ رهبر مقاومت، آقای مسعود رجوی نیز خطاب به سردمداران رژیم آخوندی اینگونه نوشت: «مگر مدعی بمباران حلبچه و پیاده کردن و فروش قطعاتِ هواپیماهای عراقی توسط مجاهدین نیستید؟!… بسیار خوب بفرمایید دادگاه بینالمللی و شهود خود را هم بیاورید!» موضوعی که هیچگاه از جانب رژیم، پاسخی به آن داده نشد. آقای ایو بونه، رئیس سابق ادارهٔ امنیت کشور فرانسه نیز در مورد ادعاهای کذب متهم کردن مجاهدین به شرکت در کشتار مردم کرد و شیعه که توسط نیروهای صدام حسین با استفاده از سلاح کشتارجمعی، در کتاب خود پاسخ گفت و غیرمنطقی بودن این حرف را که تنها ناشی از اتهامات واواک ملایان بود اثبات کرده است.
اتهام شرکت مجاهدین در بمباران حلبچه آنقدر ناچسب و غیرقابل باور است که رژیم آخوندی هم به جز در رسانههای جنگ روانی و دروغ پراکنی دست دهماش، هرگز وارد آن نشده است مثلا در تاریخ اول اسفند۱۳۷۶ رفسنجانی در نمازجمعه تهران درباره حملات شیمیایی به حلبچه، بدون کمترین اشاره به مجاهدین آنرا بازگو کرد. یا در ۱۷مهر۱۳۹۷، سایت هابیلیان در مطلبی با عنوان «دلایل نزدیکی گروهک منافقین و رژیم بعث» ضمن صحبت از بمباران شیمیایی حلبچه، هیچ اتهامی را متوجه مجاهدین نساخت. در ۱۳شهریور۹۸، خبرگزاری فارس سپاه پاسداران هم در شرح بمباران شیمیایی حلبچه، حزب دمکرات کردستان ایران را به همدستی با صدام متهم کرد و نوشت: «وابستگی و اطاعت قاسملو به صدام تا آنجا بود که در جریان جنایت حلبچه و سردشت، حزب دمکرات کردستان ایران و قاسملو، سکوت کرده بودند و از حقوق کردها، سخن نمی گفتند.». یا در ۱۴مهر۱۴۰۰، سایت خارج کشوری وزارت اطلاعات موسوم به اینترلینک، که قبلا خودش مجاهدین را به مشارکت در این بمباران متهم کرده بود، به مصداق دروغگوی کم حافظه، این اتهام را بالکل فراموش کرده و در این باره نوشت: «در اولین جنگ خلیج فارس ، در پی تضعیف رژیم بعث صدام ، کردهای عراق که سه سال قبل توسط ارتش صدام در حلبچه و خرمال بمباران شیمیایی شده بودند ، از این فرصت استفاده کردند و قلمرو کردها را تصرف کردند».
البته تلاش دستگاه دروغ پراکنی آخوندها علیه مجاهدین در اینمورد هرگز متوقف نبود و در پشت پردهها تمام تلاش خود را برای متوجه ساختن این اتهام به مجاهدین بکار میبرد. روز ۲۸مهر۱۳۸۳، سازمان مجاهدین در اطلاعیهای فاش کرد: «رژیم آخوندی در صدد است با پول کلان وکلایی را به استخدام درآورد که حاضر باشند جنایتهای رژیم در حلبچه را در دوران جنگ ۸ ساله به مجاهدین نسبت بدهند». یکسال بعد در ۵مهر۱۳۸۴، مطابق ۲۷سپتامبر۲۰۰۵، امانوئل لودو، حقوقدان فرانسوی و عضو هیأت وکلای صدام حسین، رئیسجمهور سابق عراق، در برنامهیی که از تلویزیون RT فرانسه پخش شد، از یک فقره از توطئهچینیهای رژیم آخوندی علیه مجاهدین با پرداخت ۱۰۰میلیون دلار، پرده برداشت. او گفت: «من در اینجا یک گفتگوی خصوصی را میخواهم برایتان نقل کنم، اگر چه میدانم ممکن است برایم گران تمام شود. من بهوسیلهٔ سفیر ایران (صادق خرازی) بهسفارت دعوت شدم. اولین چیزی که در آنجا از من سؤال شد این بود که حال صدام چطور است؟ ما ایرانیها درمورد سلامتی او بسیار نگران هستیم. من وقتی این سؤال را شنیدم بسیار متعجب شدم و در ابتدا باورم نشد. سفیر ایران گفت بیایید با هم روی یک موضوع توافق کنیم. ما خواهیم گفت که صدام کردها را بمباران شیمیایی نکرده است، شما هم بگویید ایرانیها کردها را بمباران شیمیایی نکردهاند. اما یک سند داریم که میخواهیم در اختیار شما قرار دهیم که اثبات میکند که مجاهدین خلق این کار را کردهاند. پس به این ترتیب بر سر یک مقصر مشترک توافق کنیم که مجاهدین خلق باشند. شما بگویید که این، کار مجاهدین خلق است و ما نیز خواهیم گفت که کار مجاهدین خلق است. به این ترتیب حیثیت هر دو طرف عراقی و ایرانی حفظ خواهد شد. نظر شما چیست؟». حدود پنج ماه بعد نیز در ۲۹بهمن۸۴، خلیل الدلیمی، رئیس هیأت دفاع از صدام حسین به تلویزیون ابوظبی گفت: «[رژیم] ایران پیشنهاد مبلغی بالغ بر ۲۰ میلیون دلار به هیأت دفاع صدام حسین در امان پایتخت اردن و همینطور پیشنهاد مبلغی بالغ بر ۱۰۰ میلیون دلار به بخشی از اعضای تیم دفاع صدام حسین در پاریس کرده بود تا در مورد قضیه حلبچه صحبتی نشود و بمباران شیمیایی حلبچه به گردن مجاهدین خلق انداخته شود» (تلویزیون ابوظبی-۲۹ بهمن ۸۴) (روزنامه الشرق الاوسط- ۲۶فوریه۲۰۰۶).
در میان پروپاگاندای آخوندی برای فرافکنی جنایت انجام شده در حلبچه، البته گوشههایی از واقعیت بصورت جسته و گریخته از میان گزارشات بین المللی بیرون زده است. روز ۱۳تیر۱۳۸۳، خبرگزاری اینترپرس در این باره نوشت: «در یک گزارش که توسط یکی از مقامات بلندپایهٔ سیا در ارتباط با این کشتار تهیه شده، ذکر شده است که صدام حسین مسئول این کشتار نبوده است و اشاره به آن دارد که این کشتار توسط رژیم ایران صورت گرفته است. اضافه بر این، در گزارش واحد تحقیقاتی اسکات که در ارتباط با نقش انگلیس در این رابطه، تهیه شده، آمده است که شواهدی در دست است که بر اساس آن ایالات متحده به صدام حسین سلاحهای شیمیایی داده بود تا در مقابل حملات شیمیایی رژیم ایران به کار گیرد.
استیون پلی تییر که در دوران جنگ ایران و عراق، به عنوان تحلیلگر سیاسی ارشد، برای سیا کار میکرد، میگوید: ”در سال ۱۹۹۱ که در رأس هیأتی چگونگی و امکانات جنگ عراق علیه ایالات متحده را بررسی میکرده است، گزارش محرمانهٔ مفصلی نیز در ارتباط با مسائل حلبچه تهیه نموده است”. پلی تییر در ۳۱ ژانویه۲۰۰۳، طی مقالهیی که در روزنامهٔ نیویورکتایمز با عنوان ”یک جنایت جنگی در مابین جنگ”، چاپ شد، عنوان کرد: ”آژانس اطلاعاتی وزارت دفاع ایالات متحده، طی تحقیقات مفصلی پس از واقعه حلبچه، در یک گزارش محرمانه که در محافل اطلاعاتی پخش شد، مشخصاً اعلام کرد: گازی که مردم حلبچه را کشت، متعلق به [رژیم] ایران بوده است و نه عراق. در این گزارش همچنین آمده است: ”وضعیت اجساد کردها، نشان میدهد که آنها بهوسیلهٔ گازی که مشکلات خونی ایجاد میکند و حامل سیانور است، کشته شدهاند. این گاز مشخصاً در دسترس [رژیم] ایران بوده و عراقیها به آن دسترسی نداشتهاند”. پلی تییر در آن مقاله مینویسد که این اطلاعات از مدتها پیش در دسترس عموم بوده است و جای تعجب دارد که هرگاه مسألهٔ حلبچه پیش آمده، این حقیقت مسکوت مانده است.».
روز ۱۵اسفند۸۵، تلویزیون سی.ان.ان گزارش داد: «طارق عزیز، نایب نخستوزیر سابق عراق، بمباران حلبچه و کشتار کردها در عراق را کار رژیم ایران دانست. وی هنگام محاکمه در دادگاه گفت عراق مواد شیمیایی برای کشتن حدود ۵۶۰۰نفر در شهر حلبچه را نداشت، این رژیم ایران بود که دست به این کار زد… قاضی از او پرسید: سیانید! طارق عزیز جواب داد بله! گاز سیانید در اختیار [رژیم] ایران بود. عراق گاز سیانید نداشت.». در تاریخ ۲۵بهمن۸۶، نیز مالک دوهان وزیر وقت دادگستری عراق، طی گفتگویی با روزنامهٔ الشرق چاپ قطر تأکید کرد که حملهٔ شیمیایی به حلبچه توسط رژیم ایران صورت گرفته است. روزنامهٔ المنار الیوم که این خبر را در روز ۲۵بهمن۸۶ نوشت، افزوده است: مالک دوهان وزیر دادگستری عراق گفت: «بموجب گزارشی که اطلاعات امریکا از فاجعه حلبچه تهیه کرده، سلاحهای شیمیایی که حلبچه را مورد حمله قرار داد ایرانی بوده است و نه عراقی». هفتهنامهٌ فارین ریپورت هم ۲۰مه۱۹۹۳ درمورد بکارگیری سلاحهای شیمیایی توسط نیروهای ارتجاع حاکم بر ایران نوشت: «بنا به گفتهٌ سرویس اطلاعات خارجی شوروی، رژیم ایران لااقل دو نوع سلاح شیمیایی در اختیار دارد. تولید صنعتی گاز خردل و مادهٌ عصبی “سارین” توسط این رژیم صورت گرفته است. در منطقهیی نهچندان دور از تهران، مجتمعی تحت عنوان تولید مواد حشرهکش دایر کردهاند که برای تولید مواد تاولزا و فلجکنندهٌ اعصاب از آن استفاده میکنند.». فصلنامهٌ اینترنشنالریویو، چاپ انگلستان نیز در شمارهٌ تابستان۱۹۹۵، نوشت: «در سالهای قبل نیز بسیاری از گزارشها حاکی از تلاش رژیم ایران برای کسب توانایی ساخت تولید گاز سمی بوده است. دولت هلند در سال۱۹۸۸ [معادل ۱۳۶۷شمسی، یعنی همان ایام بمباران شیمیایی حلبچه] ارسال یک محمولهٌ دریایی سلاح شیمیایی به مقصد ایران را، که وزنی معادل ۳۵۰۰ پوند داشت، متوقف کرد. در اسناد رسمی، مقصد محموله، آلمان غربی آنزمان ذکر شده بود. ولی وقتیکه سلاحها به رتردام رسید، مقصدشان از آلمانغربی به ایران تغییر کرد… شرکت آلمانی مواد شیمیایی بینالمللی روتکس هندلز، که ارسالکنندهٌ دومین محمولهٌ سلاحهای شیمیایی بود، اعتراف کرد که قبلاً نیز سیانور سدیم به ایران صادر کرده است. شرکت مزبور در چند مورد، حتی برای گرفتن جواز صدور از دولت آلمان اقدام نکرده بود». درتاریخ ۱۹سپتامبر۱۹۹۹ رادیو آلمان نیز اعلام کرد: «یک تاجر اسراییلی بهنام ناخوم منبر که به اتهام انتقال و فروش مواد شیمیایی به ایران به زندان طویلالمدت محکوم گردیده بود و تقاضای فرجامخواهی وی نیز رد گردید، بهوسیلهٌ دو تن از وکلای خود شکایتی علیه فهرست طویلی از شرکتها و بازرگانان اسراییلی که بنا به ادعای وی در سالهای اخیر با ایران روابط تجاری داشتهاند، تسلیم رئیس پلیس اسراییل نمود. دراین شکایت نامه که حاوی دهها سند موثق میباشد، “منبر”گفت که بین سالهای ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۰، [معادل ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۹ شمسی] دهها شرکت اسراییلی، همانند گروه “دانک نرد” و شرکتهای شناخته شدهٌ دیگر چنین اقلامی به ایران فروختهاند».
آنچه «شازده منفور و بیآبرو» میخواست بعنوان سندی علیه مقاومت ایران بکار بگیرد و اعتبار آنها را به آن وسیله مخدوش سازد، تنها اسباب افشای پسماندهخواری خود از تولیدات آخوندها و ارتباطات آلودهاش با کثیفترین باندهای سرکوبگر نظام آخوندی شد که با گذشت چهل سال جعل و دروغ پراکنی مستمر علیه مجاهدین، اکنون در خیابانهای ایران اینطور مستأصل و درمانده دربرابر استراتژی سرنگونی و نسل شورش و انقلاب سردرگریبان و بدون راه برون رفت درماندهاند.