شهادت گواهان كودتاي 17 ژوئن در روز پيروزي
به کما فرو رفته بودم. میفهمیدم ولی نمیتوانستم انعکاسی داشته باشم. بهرغم همه درد و رنجی که داشتم حتی یک ثانیه هم از اقدامی که کردم پشیمانی ندارم. امروز بعد از 11سال میدانم که این وظیفه من در برابر مردم ایران در برابر دو برادرم مهدی 25ساله و تقی 18ساله است که اعدام شدند فقط بهخاطر اینکه از آزادی دفاع میکردند. این وظیفه من بود در برابر سیمین هژبر و حمیرا اشراق و سایر همشاگردیهایم که به همین دلایل اعدام شدند.
خواهر مجاهد مرضیه باباخانی افزود من دست به خود سوزی زدم نه برای خودم که بمیرم بلکه برای رهایی خلق خودم این کار را کردم. چون احساس میکردم حمله 17ژوئن یک حمله برای نابود کردن یک مقاومت مشروع است. هدف از حمله حفظ منافع اقتصادی برای بقای یک دیکتاتوری بود.
وی افزود: آنچه در این سالها من را رنج میداد سوختگیهای روی بدنم نبود. بلکه تبلیغاتی بود که رژیم آخوندی ادامه میداد که من به دستور دو نفر دیگر این کار را کردم. این اهانت به من است.
مرضیه باباخانی گفت: مریم گرامی بارها شما به من گفتهاید که مخالف این اقدام بودید. اما برای من ویژگی یک انسان این است که خودش انتخاب کند و تصمیم بگیرد. یورش 17ژوئن نابودی تمامی مقاومت یک خلق را هدف قرار داده بود. بنابراین من یک تصمیم گرفتم و علیه این زد و بند بیشرمانه شورش کردم. یا باید مینشستم یا مقاومت میکردم من تصمیم گرفتم که مقاومت کنم
********
حمید عرفا: احساس کردم که آرزوها و رؤیاهایم برای آزادی دارد به باد میرود!

اسم من حمید عرفاست، آن موقع در 17ژوئن من 20سال داشتم با آرزوهای بسیار، و احساسات قوی برای ایران و برای آزادی ایران از ظلم و ستمی که بر آن حاکم است، مثل بسیاری از جوانان ایران، من هیچگاه من در ایران نبودهام و وطنم را ندیدهام، اما همیشه احساس میکردم که قلبم آنجاست و با درد و رنج مردم ایران درد میکشم. جوانانی مثل من همواره آرزوهای بسیار برای ایران دارند، آرزوی آزادی، حقوقبشر و بردباری.
اما روز 17ژوئن، وقتی صبح زود از خواب بیدار شدم احساس کردم که همه آرزوها و رؤیاهایم دارد بر باد میرود. حمله دولت و پلیس فرانسه تحت پوش و به بهانه تروریسم! تنها چیزی که آنها به دنبالش بودند، منافع نفتی بود. بنابراین به ما گفتند که باید مقاومت را متوقف کنید، باید آزادی ایران را فراموش کنید و من احساس میکردم که باید تصمیمی بگیرم و کاری بکنم. اما چه کاری؟ هر کاری میکردم، کسی آن را نمیشنید. چرا که قراردادهایی که بسته شده بود، خیلی بزرگ و سودآور بود.
من احساس میکردم یا باید بگذارم که همه آرزوها و رؤیاهایم برای ایران به باد برود و انسانیتم را فراموش کنم و دیگر نمیتوانم به چشمهای خودم و چشمهای هیچ ایرانی نگاه کنم، یا باید دست به کاری بزنم و تصمیمی بگیرم که سختترین تصمیم زندگیم بود، تصمیم اینکه باید بدنم را فدا میکردم و من این کار را کردم و این تصمیم را گرفتم که دست به خودسوزی بزنم و این چنین امید را به مردم ایران برگردانم و حالا 11سال گذشته است و من طی این مدت 56بار تحت عمل جراحی قرار گرفتم و دردهای بسیاری را تحمل کردم، راه رفتن، نفس کشیدن، خوردن و حتی خوابیدن را نمیتوانم درست انجام بدهم. اما وقتی پس از یک ماه اغما به هوش آمدم، به خودم گفتم که هرگز محدودیتهای فیزیکی جلو مرا نخواهد گرفت در تلاش برای آزادی ایران.
حمید عرفا در ادامه سخنان خود گفت: بسیاری از من میپرسند که آیا پشیمان نیستی؟ و من میگویم هرگز! حتی یک ثانیه هم پشیمان نیستم. مفتخرم که توانستم اقدام کوچکی انجام بدهم و از این طریق توانستم جلو مرگ کسان دیگری را بگیرم. منشأ امید من ساکنان اشرف و لیبرتی هستند و امروز خیلی خوشحال هستم که در میان شما هستم و میتوان همراه با شما این پیروزی را جشن بگیرم. همچنین از همه دوستان و حامیان مقاومت و از همه شما که در این مسیر همراه ما بودید، تشکر میکنم.
سوم مهر 93