Iran-Spring
مقاومت ۱۲ شهریور ۱۳۹۳

نامة سرگشاده به اشرف

نامة سرگشاده به اشرف

نامة سرگشاده به اشرف
عليرضاخالوكاكايي (طارق)
خوانده بودم قرآن گفته است اگر در تمامي زمين قلم كاشته شود و تمامتِ دريا به مركب تبديل گردد و تعداد درياها به هفت برسد‌، نيارند توانست كلمات پروردگار را بنگارند و باز سخن او باقي است. وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (لقمان-27 )اما هرگز به ژرفاي اين آيه پي نبرده و به خود اجازة انديشيدن در مورد آن را نداده بودم؛ فقط هر بار با خواندنش دچار حسي شگفت ميشدم و در خود فرو ميرفتم. امروز كه داشتم صفحات شعلهور عكسهاي شهيدان اشرف را نگاه مي‌كردم، و در مظلوميت هر كدام نظر بسته بودم‌، ناگهان به بازماندگان اشرف انديشيدم و سوالم شد آنان اكنون چه ميكنند؟ و در چه احوالند؟ چگونه با چهل و دو تن رنجور و مجروح‌، بار رسالتي به اين سنگيني را به دوش ميكشند. گويي تازه به عظمت كار حضرت زينب و صبر ايوب وار او اندكي چشم گشودم و... نميدانم چگونه شد ناگهان قلم در مشتم آتش گرفت و از اين نقطه به بعد او مرا نگاشت.
***
به خواهر مجاهد مريم اكبري و برادران مجاهدم در اشرف:
سرداران دلاور اشرفي! پاره تنان مسعود! جگرگوشگان مريم! گمان مبريد آنجا در اشرف‌، خانة همة ما مجاهدان تنهاييد. گمان مبريد كه باز دشمن هر گاه اراده كند خواهد توانست حريم پاك شهرتان و شهرمان را نقض كند. گمان مبريد انسانيت معاصر مرده و وجدان‌ها خاموشند‌. مپنداريد شما در غربتي بزرگ‌، چنگ در چنگ جنايتي هولناك هستيد و ياري در كار نيست. البته فاجعه بسيار دردناك است. البته كه باز بايد به آن پرداخت، و كم پرداخته ايم اما حماسه يي كه خلق كردهايد آنچنان بالابلند است كه هيچ قله يي حتي چكادِ گمشده در ابرِ اورست نيارد به اوج آن بينديشد.
گمان مبريد بيكس و تنها در محاصرة وحوش رها شدهايد؟ هر گاه احساس تنهايي كرديد اين آيه از قرآن را بخوانيد: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى». «آيا نيافتيمت و نيافتيمتان يتيمي و پناه داديم؟» آيا اشرف پادگاني كوچك با تكساختمانهايي در بيابانهاي تفته و دورافتادة شهر خالص نبود؟ آيا ما آن را آبادان و شبنم افشان نكرديم و مجاهداني پاكباز به آن نبخشيديم و نامش را بلند آوازه نگردانيديم تا جايي كه تنها نام بر بام جهان باشد؛ نامي كه نامها به آن رشك برند؟
آري، مگر خودمان هميشه نميگفتيم ما پناهندة آقا امام حسينيم و «به اين در نه پي حشمت و جاه آمدهايم».
قهرمانان!
هر گاه خاطرة سوزان شهيدان و عواطف مقدس انقلابي به شما حمله برد، و سيل اشك را پشت صبورِ پلكهايتان تاب نتوانستيد آورد. هر گاه هجومِ بغض بيتابتان كرد. با خود زمزمه كنيد:
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ - وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ - الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ - وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ - فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً - إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (انشراح - آيات 1 تا 6).
«آيا سعة صدر به تو نبخشيديم و سينهات را براي آزمايشات فراخ نگردانيديم؟ و فروننهاديم بارهاي گران را از شانههايت؛ آن بارهايي كه پشتت را ميشكست‌، و ياد و نام تو را بلند نگردانيديم تا جايي كه حقانيتت در همه جاي دنيا انعكاس يابد. پس همراه سختي گشايش است. همانا همراه سختي گشايش است».
اين سورة زيبا، ترجمان داستان اشرف و آزمايشات پياپي آن است. شهرِ شما‌، شهر تمام جهان است. شما قلب جهان را فتح كرديد. نيرويي كه بتواند قلبها را فتح كند، قوي‌ترين ارتش را در اختيار دارد و شكست ناپذير است. آوازة مظلوميت شما در گوشه گوشة جهان منتشر شده است. هر انسان منصف هر گاه با وجدان خود خلوت كند جز به پاكي و مظلوميت شما نمي انديشد. اگر گمان كرديد تعدادتان كم است و با اين اندكِ در محاصره و مجروح، نميتوانيد شهري به اين بزرگي را حفاظت كنيد‌، آينهيي در برابر قامت خويش بگذاريد و در خويش بنگريد تا به قدرت شگفت خود پي ببريد. اين وعدة قرآني را بياد آوريد كه «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ».
چه كسي مي‌گويد شما تنها‌، غريب و اندكيد؟! غريبي از آن او باد! سپاهي گران از وجدانهاي بيدار‌، شما و آرمانشهرتان را پاس ميدارند. هرگاه احساس دلتنگي كرديد. به قول برادر، به آسمان مطهر اشرف نگاه كنيد؛ به بازوانِ حيرت آور و چرخان كهكشان و ستارگاني كه در آن ميجرقند و خداي را تسبيح ميگويند‌، چشم ببنديد؛ آنان همان شهيدانند. آنان نگرانند و به سوي شما نگرانند. چه كسي گفت شما تنهاييد؟ تنهايي نصيب او باد! در سرزمين امام حسين هيچكس تنها نيست. شهيدانتان از سرداران دلاورتان خواهر زهره قائمي و خواهر گيتي گيوه چيان گرفته تا جوانترينتان سعيد اخوان با شمايند و هنوز با اجساد معطرشان‌، اشرف را از ايلغار يأجوج و مأجوج حفظ ميكنند. چه كسي فكر ميكرد با كشتن شما ميتواند اشرف را بكشد. «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ». او خود ابتر و دُم بريده باد!

سردارانِ دماوند عزم!
هرگاه احساس تنهايي كرديد بدانيد اشرفِ شهيدان هنوز در ميان شماست و در ميانة شهر راست قامت ايستاده‌، وبا تفنگي در دست‌، نگاهبان شماست. سلاح او تنها سلاحي است كه دشمن نتوانسته و نميتواند آن را خلع كند. او مادر عقيدتي مريم است و همتاي مسعود. در سختيها به او پناه بريد. ما همگي با شماييم‌، ما در شماييم‌، نزديكتر از هر زمان. ديوارهاي فاصله ديريست فروريختهاند. يخهاي زمهريري ذوب شدهاند. ما كيستيم؟ ما بندگان ناچيز اوييم؛ او‌، آري «او»‌، «خودِ او»بيش از هر زمان نزديكتر به شماست. مگر نگفت «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي». كافيست بخوانيدش و بخوانيمش. با «جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا»آمادة اجابت است.

فرزندان شايستة مريم! شيراوژنان!
در روزهاي بزرگداشت سالگرد تولد سازمانمان هستيم. اين يكي تولد‌، چه خجسته و گلگون بود، و چه با مسما! مگر ما خودمان به مسعود نگفتيم: «بتاز! ما پشتت را داريم؟». اين همان مسيري بود كه خودمان در نقشه مسيرهايمان رقم زديم؛ و خداوند منان البته اجابت كرد. «اشْكُرُواْ لِلّهِ». او براي بندگان مخلصش البته آزمايشاتي از اين جنس مي‌آفريند تا آنان را بپيرايد.
مباركترين 15 شهريور و سرخ فامترينِ آنان با شما و كارزار شگفتتان مباركترين شد. جشني خونين. مگر اوج سرفرازي مجاهد خلق اين نيست؟ شما شجرة طيبة سازمانتان را، با زيباترين خونها آبياري كرديد و كاري كرديد تا از افتخار سر به كهكشان بسايد.
***
...
اشك مجالم نمي‌دهد و سخن يكي بيش نيست:
كاش با شما بوديم و رستگار ميشديم رستگارييي بزرگ. «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ».
عليرضاخالوكاكايي (طارق)

به اشتراک بگذارید: