Iran-Spring
مقاله و تحلیل ۲۲ مهر ۱۴۰۵

نعمت فیروزی : جدال تاریخی ؛ افشای منطق «بی‌هزینگی» در برابر «فدای حداکثر»

 نعمت فیروزی : جدال تاریخی ؛ افشای منطق «بی‌هزینگی» در برابر «فدای حداکثر»

تاریخ سیاسی معاصر ایران، به‌ویژه در پنج دههٔ اخیر، صحنهٔ یک نزاع بنیادین، عمیق و آشتی‌ناپذیر میان دو فرهنگ، دو خط‌مشی و دو درک کاملاً متضاد از مبارزه بوده است: در یک سو، خط انقلابی و مقاومت سازمان‌‌یافته با محوریّت سازمان مجاهدین خلق ایران قرار دارد که آزادی را در گروِ مرزبندی قاطع با فاشیسم دینی، تغییر ساختاری و پرداخت آگاهانه و مختارانهٔ سنگین‌ترین هزینه‌ها می‌داند؛ و در سوی دیگر، جریان اصلاح‌طلبی، رفرمیست‌ها و مدعیان «خشونت‌پرهیزی» که تحت عناوین فریبنده‌ای چون عقلانیت یا پرهیز از رادیکالیسم، مبارزهٔ انقلابی را تخطئه کرده و عملاً منطق بی‌هزینگی و تسلیم را به نفع بقای استبداد حاکم ترویج می‌کنند.
در کانون این جدال کلامی و ایدئولوژیک، نحوهٔ مواجهه با عنصر «ایثار و فداکاری» قرار دارد. برای جریان‌های رفرمیست و مدعیان عافیت‌جو، همان‌گونه که در تحلیلهای امثال رضا علیجانی در رسانه‌هایی مانند صدای آمریکا آشکار می‌شود،  مفاهیمی چون مبارزهٔ مسلحانه، ایستادگی بر «سرِ موضع» یا حماسه‌های پرهزینه‌ای همچون عملیات فروغ جاویدان، اصالتی ندارند. در ادبیات این جریان‌ها، «انتخاب آگاهانهٔ فدا» برای آزادی میهن، با چشم‌بندی تحلیلی به تعابیری چون «به‌کشتن‌دادن»، «فریب‌خوردگی»، «ناآگاهی» یا «تحمیل فشار از بالا» تقلیل داده می‌شود تا ضعف و جبنِ سیاسی خود را به گردن پیشتازان بیندازند.
در سنت انقلابی مجاهدین، به‌کارگیری مفاهیم و واژگان افشاگرانه‌ای چون «فرصت‌طلب»، «سازشکار»، «تسلیم‌طلب» یا «کاسبکار سیاسی»، هرگز دشنام‌های شخصی برای تحقیر افراد نبوده است؛ بلکه ابزارهایی دقیق و تحلیلی برای افشای همان منطق کاسبکارانه‌ای است که پرداخت هزینه را برنمی‌تابد و فداکاری مبارزان را در ترازوی چرتکه‌ایِ «توازن قوا» مسخ می‌کند.
در ادبیات انقلابی، این واژه‌ها را نمی‌توان با معیارهای خنثی یا آداب معاشرت غیر سیاسی سنجید. سیاست عرصهٔ تقابل خطوط، برنامه‌ها و منافع بنیادین است؛ بنابراین، آنچه در کانون جدل سیاسی قرار می‌گیرد، موضعی است که یک فرد یا جریان اتخاذ می‌کند، برنامه‌ای است که پیش می‌‌برد و نقشی است که در لحظات تعیین‌کنندهٔ مبارزه ایفا می‌کند.
هنگامی که یک انقلابی، جریان یا فردی را سازشکار می‌نامد، موضوع اصلی این نیست که آن فرد در زندگی خصوصی‌اش چه شخصیتی دارد؛ مسئله این است که آیا سیاست او در عمل به سازش با نیرویی می‌انجامد که مدعی مبارزه با آن است؟ هنگامی که کسی را فرصت‌طلب می‌خواند، بحث بر سر این است که آیا اصول اعلام‌شدهٔ خود را تابع ملاحظات روز و منافع تشکیلاتی کرده است؟ و هنگامی که از «کاسبکاری سیاسی» سخن می‌گوید، مقصود تبدیل آرمان‌ها و مطالبات جمعی به وسیله‌ای برای کسب اعتبار، قدرت و منفعت بدون پرداخت بهای واقعی آن است.
مرز جدل سیاسی و تسویه‌حساب شخصی، در میزان تندی و نرمی کلمات نیست؛ بلکه در موضوع و منطق آن است. زبانی به‌ظاهر آرام می‌تواند پوششی برای تخریب و پرونده‌سازی باشد، اما یک نقدِ انقلابی می‌تواند بسیار تند و بی‌رحمانه باشد و در عین حال، مستقیماً متوجه برنامه، موضع، عملکرد و مسئولیت عمومی کنشگران بماند. نمی‌توان از فعال سیاسی انتظار داشت که در برابر آنچه سازش، فرصت‌طلبی یا خیانت به یک آرمان جمعی می‌داند، همواره به زبانی خنثی و بی‌خطر سخن بگوید.
کتاب «درود بر کاتالونیا» روایت و خاطرات جورج اورول نویسنده و مبارز ضد فاشیست انگلیسی است که در باره تجربه واقعی جنگ در جبهه اسپانیا در برابر فاشیسم است؛ جایی که او نه به‌عنوان ناظر، بلکه به‌عنوان مبارزی زخمی، مرز میان «شعار دادن برای آزادی» و «پرداخت هزینه آن» را لمس کرد.
اورول نشان می‌دهد که آزادی با موضع‌گیری‌های شیک پشت میز حفظ نمی‌شود و در لحظات بحرانی، انسان باید میان عافیت‌طلبی و پذیرش خطر یکی را انتخاب کند. او به‌شدت از روشنفکرانی انتقاد می‌کند که از فاصله‌ای امن، مبارزانِ جان‌برکف را قضاوت می‌کنند یا منتظرند شرّ و استبداد خودبه‌خود نابود شود. و می پرسد چرا باید فرض کنیم اگر در برابر شر مقاومت نکنیم، خودبه‌خود از میان خواهد رفت؟ مقاومت واقعی یعنی شجاعت ورود به میدان و ناظر بیرونی هم حق ندارد هزینه‌دادنِ دیگران را بی‌ارزش جلوه دهد. 
فروغ جاویدان؛ حماسهٔ آرمانی در برابر نقد کاسبکارانه
عمق این شکاف تاریخی هنگامی آشکارتر می‌شود که رفتار تحلیلی جریان‌های میانه را در مواجهه با حماسهٔ فروغ جاویدان در مرداد ۱۳۶۷ بررسی کنیم. پس از آنکه خمینی مجبور به نوشیدن «جام زهر» و پذیرش آتش‌بس در جنگ هشت‌ساله شد، مجاهدین خلق با درکی عمیق از ماهیت فاشیسم دینی و ضرورت ضربه زدن به ماشین سرکوب در لحظهٔ ضعف آن، دست به نبردی سرنوشت‌ساز زدند.
امروز، ریزشی‌های رژیم و مدعیان «ملی‌مذهبی» مستقر در فرنگستان، عیناً همان اراجیف و تبلیغات رژیم ولایت فقیه را بازنشخوار می‌کنند. آنان با ادعای «اشتباه در توازن قوا»، سازمان مجاهدین را متهم می‌کنند که نیروهای خود را «به کشتن داده‌اند». این تحلیل نشان‌دهندهٔ سقف فهم یک دکان سیاسی است که هیچ درکی از مبارزهٔ آزادی‌بخش ندارد. در این نگاه کاسبکارانه، هر نبرد پرهزینه‌ای که به پیروزی فوری مادی نانجامد، «به کشتن دادن» نامیده می‌شود.
اما اگر این منطق معیار قرار گیرد، باید بزرگ‌ترین قیام‌های تاریخ بشر را نیز «اشتباه در محاسبات» نامید! مجاهدین «سرموضع» به فروغ جاویدان به عنوان یک حماسهٔ بزرگ آرمانی و میهنی افتخار می‌کنند؛ زیرا پیشتازان آزادی، توازن قوا را نه با چرتکهٔ منافع زودگذر، بلکه با سنجهٔ شرف ملی و گشودن راه برای نسل‌های آینده می‌سنجند.
خواست فاشیسم دینی و بویژه خمینی در نزدیک نیم قرن گذشته روبه مخالفین تسلیم یا مرگ بوده است. تصمیم نیروهای میانه باز "ملی مذهبی" در برابر این خواست، دوگانهٔ انفعالی تسلیم یا خانه‌نشینی و انزوا، بوده است. اما مجاهدین خلق راه سوم را برگزیدند: راه مقاومت سازمان‌یافته، پرداخت حداکثر هزینه و ماندن بر سرِ اصول. حالا پس از 45 سال، حتی با همان منطق سود و زیان مادی که نیروهای میانه و بورژوازی چپاولگر به آن چنگ می زنند نگاه کنیم ببینیم کی کجا ایستاده است. این منطق اتودینامیک مبارزه است که کسانی که به منطق حاکم بر مبارزه انقلابی در دل فاشیسم دینی گردن نمی گذارند، از جاده به بیرون پرت می شوند . اگر عمیق بنگریم سرنوشت همه آن گروها که به مقتضیات مبارزه با فاشیسم پاسخ ندادند، حالا دیگر روشن شده است، جز مشتی حراف در صفحه تلویزیون های فارسی زبان امثال رضا علیجانی، که به کسب شریف! حرافی مشغولند و  پول حرف زدن خود را می گیرند! یا سرگردان در فضای مجازی، چه جمعی و تشکیلاتی جز مجاهدین باقی مانده اند؟
جدال کلامی و سیاسی میان مجاهدین و مدعیان خشونت‌پرهیزی، نزاع بر سر الفاظ نیست؛ بلکه نبرد میان دو فلسفهٔ وجودی است: فلسفه‌ای که سیاست را تجارت، معامله و تسلیم در برابر موازنهٔ قوای ظالمانه می‌داند، و فلسفه‌ای که سیاست را با «شرافت»، «ایثار» و «تغییر موازنه به نفع خلق» پیوند می‌زند.
مسعود رجوی با ایستادگیِ بی‌تخفیف بر پرنسیپ‌های انقلابی و افشای قاطعانهٔ دکان‌های تجارت سیاسی، پیوند زنده و مجسمِ «سیاست» و «شرافت» را در تاریخ معاصر ایران رقم زد. او به اثبات رساند که سیاستِ واقعی، نه تسلیم در برابر موازنهٔ قوای ظالمانه و تمکین به استبداد، بلکه نبرد بی‌امان، مایه‌گذاریِ حداکثری و سرنگونی‌طلبیِ اصولی است. از همین رو، زبان صریح و افشاگرانهٔ انقلابیون، نه یک واکنش احساسی یا زودگذر، بلکه ضرورتی تاریخی برای افشای انحراف رفرمیستی، نفی منطقِ کاسبکارانهٔ بی‌هزینگی و نگهبانی از آرمان پاک آزادی بوده است.
این منطق و خط‌مشیِ آرمان‌خواهانه، یک اتفاق مقطعی یا حادثه‌ای یک‌باره در تاریخچهٔ مجاهدین نیست؛ بلکه جهتی مستمر و شریان حیاتیِ تمامیت این جنبش در پنج دههٔ گذشته بوده است.
نگاهی به مقاطع تعیین‌کنندهٔ تاریخ معاصر، حقیقتِ این پایداریِ شگفت را به روشنی گواهی می‌دهد:
•    از نبرد مسلحانهٔ شهری در برابر استبداد مذهبی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰؛
•    تا تأسیس ارتش آزادی‌بخش ملی و نبرد سرنوشت‌ساز فروغ جاویدان؛
•    از انقلاب ایدئولوژیک و خانه تکانی بنیادی در درون سازمان برای نیل به کیفیتی نوین از انسان و مبارزه؛
•    تا سالیان پایداری در «اشرف»و ایستادگی در برابر پیامدهای اشغال عراق، کودتای استعماری ۱۷ ژوئن و پایداری باشکوه در برابر کشتارها 
•     قتل‌عام‌ اشرف و ترک اشرف
•    و سرانجام، هجرت بزرگ به آلبانی و کشت و آبیاری بذر پربارِ کانون‌های شورشی در سراسر میهن.
در تمام این ایستگاه‌های خطیر، مجاهدین هر بار از میان خاکسترِ سخت‌ترین نبردها و سهمگین‌ترین بلایا، همچون ققنوس پر کشیدند و قامت برافراشتند. همین پرداختِ بهای مداوم و عدم تمکین در برابر شرایط موجود است که معنای واقعیِ زنده بودن، اصالت داشتن و تأثیرگذاری بر شریانِ اصلی سیاست و تاریخ معاصر ایران را تعریف می‌کند.
نعمت فیروزی 20 مهر 1405 برابر با 10 اکتبر 2026