اجتماعی
۰۲ آبان ۱۳۹۳
گفتماني كه اسيدپاش تربيت ميكند
چگونه در اين كشور افرادي به خود اجازه ميدهند به نام دين و يا هر باوري چنين سرنوشت ظالمانه و ضدانساني را به كساني كه سبك زندگي متفاوتي دارند تحميل كنند؟ كدام روانشناسي و كدام فرهنگ بستر چنين خشونتهايي عليه زنان در جامعه را فراهم ميكند؟ چرا تفاوتهاي سبك زندگي و نوع پوشش كه پديده عادي در كشورهاي ديگر دنياست تا اين اندازه در جامعه ما تنشآفرين و مشكلساز است؟ پاسخ اين پرسشها را شايد پيش از هر چيز بتوان در متن جامعهاي جستجو كرد كه زمينهساز اسيدپاشي و يا رفتارهاي خشونتآميز ديگر عليه زنانميشود. اكنون سالهاست گفتمان بخشي از نهادهاي رسمي اين يا آن شيوه بودن، زندگي كردن، لباس پوشيدن، آرايش كردن، طرز فكر و باور ديني و سياسي غيرخوديها را نشانه رفته است. اين گفتمان هويتي پرخاشجويانه رفتار و سبك زندگي گروههايي را به سليقه و با معيارهاي خود منفي، شيطاني و ضددين جلوه ميدهد و ديگراني را هم مؤمن و مسلمان واقعي و انقلابي قلمداد ميكند. در اين درك عدهيي طرفدار انقلاب، پيرو ولايت، مسلمان واقعي...ميشوند و كسان ديگر هم بدحجاب و بيحجاب، منحرف، فريبخورده، سكولار، بهايي، ساكن فتنه، ضدانقلاب فراري، بيبصيرت... نام ميگيرند. گروه اول خودي و مشروع هستند و گروه دوم غيرخودي، دشمن و شيطان. نگاهي به خبرهاي روزانه نشان ميدهد چگونه محافلي شب و روز با معيارهاي هويتي خودساخته مشغول تقسيم مردم به گروههاي متخاصم و دشمن يكديگر هستند. اين چنين است كه جامعه ما در طول ۳۶ سال گذشته چند پاره شده و گروهي در برابر ديگران قرار دادهميشوند، و اين داستان تلخ تكراري هر روز بهگونهاي آرامش را از جامعه بازميستاند و زمينهساز چنين وقايع شومي ميشود. چند كشور در دنيا سراغ داريد كه دستاندركاران و يا دستكم بخشي از آنها در جامه سياست و يا دين اينگونه با مردم خود برخورد كنند؟ چند كشور در دنيا را ميتوان يافت كه در آن كساني تا اين اندازه در جدا كردن مردم از يكديگر، از در برابر هم قرار دادن هويتهاي متفاوت و تزريق سم تنفر از ديگري در ذهن جامعه پيگير و سمج باشند؟
براي ريشهيابي زمينههاي رواني و فرهنگي پديده اسيدپاشي كافيست رويدادهاي يك سال گذشته را در ارتباط با جامعه زنان ايران مرور كرد. اكنون ماههاست تربيونهاي نماز جمعه، بسياري از مساجد و صدا و سيما در انحصار كساني است كه بزرگترين مشكل جامعه امروز ايران را نه فقر، گراني، اعتياد، نابودي محيط زيست كه مسأله حجاب زنان ميبينند. هفتهاي نيست كه در نماز جمعه تهران، مشهد و برخي ديگر از شهرهاي بزرگ براي زنان خط و نشان كشيده نشود، فغان سخنرانان از بيحجابي و فحشا به آسمان نرود و شعارهايي مانند «مرگ بر بيحجاب» در دهان نمازگزاران گذاشته نشود. مگر امام جمعه اصفهان چندي پيش زنان «بدحجاب» را تهديد به فراتر رفتن از «تذكر لساني» نكرده بود؟ مگر انصار حزبالله با پشتگرمي مراكز قدرت بهطور علني شمشير داموكلس لشكركشي به خيابانها براي برخورد با «بدحجابي» را بر فراز سر جامعه نياويخته است؟ صدا و سيما ماههاست شماري از برنامههايش را در اختيار كساني قرار داده كه نگاهي بسيار سنتي و عقبمانده به زنان دارند، دينداري زن را همسنگ مادر و همسر خوب بودن، اطاعت از مرد و كار نكردن در بيرون از خانه ميدانند، به زنان «بدحجاب» وعده آتش جهنم و عذاب الهي ميدهند و از گناهان بزرگي سخن ميگويند كه گويا بهخاطر «بدحجابي» دامن جامعه ما را گرفته است. كار به آنجا رسيده كه براي نخستين بار زناني با روبند و حجاب كامل در برابر دوربين قرار ميگيرند و نام اين رفتارها را هم اسلام واقعي ميگذارند.
زماني كه معيار نه يك قانون ملي و يكسان براي همه و نه برابري همه در برابر قانون كه خوانش شخصي و گروهي از دين باشد، آنگاه كساني به خود اجازه ميدهند با چماق دين بر سر مردم بكوبند و بهصورت زنان بيگناه اسيد بپاشند. چرا كه آنها به خوبي ميدانند كه در كشوري كه مصلحت دين و نظام حرف آخر را ميزند فرار از مجازات و قانون كار چندان دشواري نيست
مجلس بهعنوان نهاد رسمي با اين هجوم سازمانيافته به زنان چگونه برخورد كرده است؟ بيشتر قوانيني كه در يك سال پيش در رابطه با زنان تصويب شدهاند سمت و سويي زنستيزانه و با هدف محدود كردن حضور آنها در جامعه و بازار كار را دارند. طرحي كه هماكنون در مجلس براي قانوني كردن دخالت «آمران به معروف» در خيابانها در حال رأيگيري است چيزي نيست جز بهرسميت شناختن اشكال گوناگون خشونت روزمره متعصبان مذهبي عليه زنان.
اسيدپاشي در متن جامعهاي كه گفتمان غالب بخشي از نهادهاي رسمي و فضاي مذهبي پر از كينه و نفرت از غيرخودي است شكل ميگيرد. پيام مستقيم و غيرمستقيم اين گفتمان منفي گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسيم جامعه به گروههاي متخاصم و جدا از يكديگر است. گفتماني كه با واقعيت جامعه شهروندي و چند هويتي امروزي بيگانه است و هنوز در روياي بازگشت به جامعه بسته و تك هويتي قرنهاي پيش بهسرميبرد. اين گفتمان است كه به بخشي از مردم ميآموزد در زندگي خصوصي ديگران دخالت كنند، نوع حجاب، لباس و آرايش و يا سبك زندگي كسان ديگر را به خود مربوط بدانند و بخواهند به نام دين و يا ارزشهاي ديني به اذيت و آزار بقيه مردم دست زنند. اسيدپاشان در اين فضا تنفس ميكنند و با اين گفتمان تربيتميشوند، تنفر از ديگري را دروني ميكنند و به خود اجازه ميدهند به نام باورها و ارزشهاي ديني به زناني كه حجابشان مطابق سليقه آنها نيست اين چنين بيرحمانه و كينتوزانه حمله كنند.
پديده اسيدپاشي به بعد آسيبشناسانه ديگر جامعه ايران يعني تداخل گفتمانها در عرصه عمومي و جايگاه ابزاري قانون و نهادهاي رسمي هم بازميگردد. حكومت ديني در ايران سبب شده روحانيان، نهادهاي وابسته به آنها و يا گروههاي مذهبي دست خود را براي دخالتهاي غيرقانوني در عرصه عمومي باز ببينند. براي بسياري از آنها قانون تا آنجايي مشروعيت دارد كه با سليقه و نگاه آنها در تناقض قرار نگيرد. اين دوگانگي بيش از سه دهه است كه سرچشمه بسياري از تنشهاي مهم اجتماعي و سياسي در ايران است. زماني كه معيار نه يك قانون ملي و يكسان براي همه و نه برابري همه در برابر قانون كه خوانش شخصي و گروهي از دين باشد، آنگاه كساني به خود اجازه ميدهند با چماق دين بر سر مردم بكوبند و بهصورت زنان بيگناه اسيد بپاشند. چرا كه آنها به خوبي ميدانند كه در كشوري كه مصلحت دين و نظام حرف آخر را ميزند فرار از مجازات و قانون كار چندان دشواري نيست. آنها خود را برتر از قانون ميدانند و مشروعيت خود را از جاي ديگري كسب ميكنند. گويي قانون و مجازات براي ديگران و غيرخوديهاست. اگر كسي غيرخودي باشد يك شبه ميتوان او را به اعتراف واداشت، محاكمه كرد، به زندان انداخت و يا حتا به چوبهدار سپرد و اگر خودي باشد ميتوان مانند ماجراي كهريزك پرونده را سالها و سالها باز نگهداشت و اين دست و آن دست كرد تا آبها از آسياب بيفتد. اين رفتارها از سوي قوه قضايي، برخي از نهادهاي قدرت و يا نيروهاي انتظامي پيام آشكاري براي اسيدپاش، «آمران به معروف» و همه كساني دارد كه درست مانند داعش و طالبان ميخواهند با زور مردم را وادار به پذيرش ارزشهاي ديني كنند. اسيدپاشي در متن جامعهاي كه گفتمان غالب بخشي از نهادهاي رسمي و فضاي مذهبي پر از كينه و نفرت از غيرخودي است شكل ميگيرد. پيام مستقيم و غيرمستقيم اين گفتمان منفي گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسيم جامعه به گروههاي متخاصم و جدا از يكديگر است.
تقسيم افراد جامعه بر پايه رابطه با دين و نوع دينداري و سبك و سياق زندگي از سال ۱۳۵۷ ريشه بسياري از مشكلات و آسيبهاي اجتماعي است. در اين جامعه مردم بهجاي يادگرفتن مدارا، احترام گذاشتن و پذيرش ديگريٍ متفاوت و همزيستي هويتها و سليقههاي گوناگون در برابر يكديگر قرار داده شدهاند. از اين پديده شايد بتوان بهعنوان بيماري فراگير اجتماعي در ايران ياد كرد كه روح جامعه ما ناآرام كرده و آن را آزار ميدهد.
رابطه با دين و چند و چون دينداري، نوع پوشش لباس و سبك زندگي بخشي از حوزه خصوصي مردم است. ۳۶ سال تلاش براي يكسانسازي هويتي جز تنشهاي دايمي، نفرت و جداسري رهآوردي ديگري براي جامعه ما نداشته است. هيچ كشوري در دنيا بر پايه يك مذهب و يا يك قرائت از مذهب شكل نگرفته است. تنوع هويتي و فرهنگي و همزيستي سليقهها و سبكهاي متفاوت زندگي يكي از شاخصهاي مهم جامعه مدرن و يكي از نشانههاي دموكراتيك بودن يك جامعه و احترام آن به حقوق اوليه و طبيعي مردم بهشمار ميرود. اين همزيستي هويتها و سبك زندگيهاي گوناگون در درون جامعه مدرن همزمان نوعي يادگيري و بخشي از فرهنگ شهروندي است كه با كمك نهادهاي رسمي و جامعه مدني ميتواند شكل گيرد. فقط با بهرسميت شناختن اين واقعيت ساختاري است كه جامعه بهجاي چند پاره شدن، پرخاشجويي، تنفر داشتن و زندگي كردن با تنشهاي مداوم و تراژديهايي مانند اسيدپاشي بهصورت دختران و زنان بيگناه ميتواند راهي براي همزيستي مسالمتآميز و انساني گروههاي متفاوت پيدا كند. اسيدپاشي فقط پيآمد يك عمل خودسرانه نيست. بايد به سراغ زمينههاي فكري و فرهنگي و نيز قانوني شكلگيري چنين رفتارهايي نيز رفت».
سايت راديو فردا2 آبان 1393 ـ24 اكتبر 2014
براي ريشهيابي زمينههاي رواني و فرهنگي پديده اسيدپاشي كافيست رويدادهاي يك سال گذشته را در ارتباط با جامعه زنان ايران مرور كرد. اكنون ماههاست تربيونهاي نماز جمعه، بسياري از مساجد و صدا و سيما در انحصار كساني است كه بزرگترين مشكل جامعه امروز ايران را نه فقر، گراني، اعتياد، نابودي محيط زيست كه مسأله حجاب زنان ميبينند. هفتهاي نيست كه در نماز جمعه تهران، مشهد و برخي ديگر از شهرهاي بزرگ براي زنان خط و نشان كشيده نشود، فغان سخنرانان از بيحجابي و فحشا به آسمان نرود و شعارهايي مانند «مرگ بر بيحجاب» در دهان نمازگزاران گذاشته نشود. مگر امام جمعه اصفهان چندي پيش زنان «بدحجاب» را تهديد به فراتر رفتن از «تذكر لساني» نكرده بود؟ مگر انصار حزبالله با پشتگرمي مراكز قدرت بهطور علني شمشير داموكلس لشكركشي به خيابانها براي برخورد با «بدحجابي» را بر فراز سر جامعه نياويخته است؟ صدا و سيما ماههاست شماري از برنامههايش را در اختيار كساني قرار داده كه نگاهي بسيار سنتي و عقبمانده به زنان دارند، دينداري زن را همسنگ مادر و همسر خوب بودن، اطاعت از مرد و كار نكردن در بيرون از خانه ميدانند، به زنان «بدحجاب» وعده آتش جهنم و عذاب الهي ميدهند و از گناهان بزرگي سخن ميگويند كه گويا بهخاطر «بدحجابي» دامن جامعه ما را گرفته است. كار به آنجا رسيده كه براي نخستين بار زناني با روبند و حجاب كامل در برابر دوربين قرار ميگيرند و نام اين رفتارها را هم اسلام واقعي ميگذارند.
زماني كه معيار نه يك قانون ملي و يكسان براي همه و نه برابري همه در برابر قانون كه خوانش شخصي و گروهي از دين باشد، آنگاه كساني به خود اجازه ميدهند با چماق دين بر سر مردم بكوبند و بهصورت زنان بيگناه اسيد بپاشند. چرا كه آنها به خوبي ميدانند كه در كشوري كه مصلحت دين و نظام حرف آخر را ميزند فرار از مجازات و قانون كار چندان دشواري نيست
مجلس بهعنوان نهاد رسمي با اين هجوم سازمانيافته به زنان چگونه برخورد كرده است؟ بيشتر قوانيني كه در يك سال پيش در رابطه با زنان تصويب شدهاند سمت و سويي زنستيزانه و با هدف محدود كردن حضور آنها در جامعه و بازار كار را دارند. طرحي كه هماكنون در مجلس براي قانوني كردن دخالت «آمران به معروف» در خيابانها در حال رأيگيري است چيزي نيست جز بهرسميت شناختن اشكال گوناگون خشونت روزمره متعصبان مذهبي عليه زنان.
اسيدپاشي در متن جامعهاي كه گفتمان غالب بخشي از نهادهاي رسمي و فضاي مذهبي پر از كينه و نفرت از غيرخودي است شكل ميگيرد. پيام مستقيم و غيرمستقيم اين گفتمان منفي گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسيم جامعه به گروههاي متخاصم و جدا از يكديگر است. گفتماني كه با واقعيت جامعه شهروندي و چند هويتي امروزي بيگانه است و هنوز در روياي بازگشت به جامعه بسته و تك هويتي قرنهاي پيش بهسرميبرد. اين گفتمان است كه به بخشي از مردم ميآموزد در زندگي خصوصي ديگران دخالت كنند، نوع حجاب، لباس و آرايش و يا سبك زندگي كسان ديگر را به خود مربوط بدانند و بخواهند به نام دين و يا ارزشهاي ديني به اذيت و آزار بقيه مردم دست زنند. اسيدپاشان در اين فضا تنفس ميكنند و با اين گفتمان تربيتميشوند، تنفر از ديگري را دروني ميكنند و به خود اجازه ميدهند به نام باورها و ارزشهاي ديني به زناني كه حجابشان مطابق سليقه آنها نيست اين چنين بيرحمانه و كينتوزانه حمله كنند.
پديده اسيدپاشي به بعد آسيبشناسانه ديگر جامعه ايران يعني تداخل گفتمانها در عرصه عمومي و جايگاه ابزاري قانون و نهادهاي رسمي هم بازميگردد. حكومت ديني در ايران سبب شده روحانيان، نهادهاي وابسته به آنها و يا گروههاي مذهبي دست خود را براي دخالتهاي غيرقانوني در عرصه عمومي باز ببينند. براي بسياري از آنها قانون تا آنجايي مشروعيت دارد كه با سليقه و نگاه آنها در تناقض قرار نگيرد. اين دوگانگي بيش از سه دهه است كه سرچشمه بسياري از تنشهاي مهم اجتماعي و سياسي در ايران است. زماني كه معيار نه يك قانون ملي و يكسان براي همه و نه برابري همه در برابر قانون كه خوانش شخصي و گروهي از دين باشد، آنگاه كساني به خود اجازه ميدهند با چماق دين بر سر مردم بكوبند و بهصورت زنان بيگناه اسيد بپاشند. چرا كه آنها به خوبي ميدانند كه در كشوري كه مصلحت دين و نظام حرف آخر را ميزند فرار از مجازات و قانون كار چندان دشواري نيست. آنها خود را برتر از قانون ميدانند و مشروعيت خود را از جاي ديگري كسب ميكنند. گويي قانون و مجازات براي ديگران و غيرخوديهاست. اگر كسي غيرخودي باشد يك شبه ميتوان او را به اعتراف واداشت، محاكمه كرد، به زندان انداخت و يا حتا به چوبهدار سپرد و اگر خودي باشد ميتوان مانند ماجراي كهريزك پرونده را سالها و سالها باز نگهداشت و اين دست و آن دست كرد تا آبها از آسياب بيفتد. اين رفتارها از سوي قوه قضايي، برخي از نهادهاي قدرت و يا نيروهاي انتظامي پيام آشكاري براي اسيدپاش، «آمران به معروف» و همه كساني دارد كه درست مانند داعش و طالبان ميخواهند با زور مردم را وادار به پذيرش ارزشهاي ديني كنند. اسيدپاشي در متن جامعهاي كه گفتمان غالب بخشي از نهادهاي رسمي و فضاي مذهبي پر از كينه و نفرت از غيرخودي است شكل ميگيرد. پيام مستقيم و غيرمستقيم اين گفتمان منفي گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسيم جامعه به گروههاي متخاصم و جدا از يكديگر است.
تقسيم افراد جامعه بر پايه رابطه با دين و نوع دينداري و سبك و سياق زندگي از سال ۱۳۵۷ ريشه بسياري از مشكلات و آسيبهاي اجتماعي است. در اين جامعه مردم بهجاي يادگرفتن مدارا، احترام گذاشتن و پذيرش ديگريٍ متفاوت و همزيستي هويتها و سليقههاي گوناگون در برابر يكديگر قرار داده شدهاند. از اين پديده شايد بتوان بهعنوان بيماري فراگير اجتماعي در ايران ياد كرد كه روح جامعه ما ناآرام كرده و آن را آزار ميدهد.
رابطه با دين و چند و چون دينداري، نوع پوشش لباس و سبك زندگي بخشي از حوزه خصوصي مردم است. ۳۶ سال تلاش براي يكسانسازي هويتي جز تنشهاي دايمي، نفرت و جداسري رهآوردي ديگري براي جامعه ما نداشته است. هيچ كشوري در دنيا بر پايه يك مذهب و يا يك قرائت از مذهب شكل نگرفته است. تنوع هويتي و فرهنگي و همزيستي سليقهها و سبكهاي متفاوت زندگي يكي از شاخصهاي مهم جامعه مدرن و يكي از نشانههاي دموكراتيك بودن يك جامعه و احترام آن به حقوق اوليه و طبيعي مردم بهشمار ميرود. اين همزيستي هويتها و سبك زندگيهاي گوناگون در درون جامعه مدرن همزمان نوعي يادگيري و بخشي از فرهنگ شهروندي است كه با كمك نهادهاي رسمي و جامعه مدني ميتواند شكل گيرد. فقط با بهرسميت شناختن اين واقعيت ساختاري است كه جامعه بهجاي چند پاره شدن، پرخاشجويي، تنفر داشتن و زندگي كردن با تنشهاي مداوم و تراژديهايي مانند اسيدپاشي بهصورت دختران و زنان بيگناه ميتواند راهي براي همزيستي مسالمتآميز و انساني گروههاي متفاوت پيدا كند. اسيدپاشي فقط پيآمد يك عمل خودسرانه نيست. بايد به سراغ زمينههاي فكري و فرهنگي و نيز قانوني شكلگيري چنين رفتارهايي نيز رفت».
سايت راديو فردا2 آبان 1393 ـ24 اكتبر 2014