آقاي کاظميني بروجردي دست به اعتصاب غذا زد
خانواده اين زنداني عقيدتي ، وضعيت جسمي ايشان را نگران کننده اعلام نمودند و از افراد و سازمان هاي مدافع حقوق بشري خواستار رسيدگي به وضعيت و خواسته هاي انساني اين زنداني عقيدتي شدند.
نامه اي از آيت اله سيد حسين كاظميني بروجردي
اين نامه را در قرنطينه ام مي نويسم، که توسط گرفتاران ديکتاتوري ديني به بيرون از محبس موحشم ارسال گرديده، نمي دانم خواننده اين سطور دردناک کيست، ولي مي دانم که صاحب احساس لطيف و اعصاب الهي است.
همنوعم،
در زير سايه حکومت استبدادي نمي توان انتظاري غير از زجر و غم و غصه و اندوه داشت، مگر دريافتي اين سي و پنج سال گذشته مملکت مظلوم ايران، غير از اين بوده؟ قول و قرارهاي آغازين انقلابيون، چه بود و اکنون در کدامين راستا قرار داريم، از هر چه سخن گفتند خلافش را ثابت کردند، آيندگان که تاريخ فعلي را ملاحظه مي کنند خواهند گفت عجب ديانتي و عجيب تر از آن چه سياستي؟!.
دم از ايران مي زنند، آيا من ايراني نيستم؟ به چه جرمي در جايگاه شکنجه قرار دارم؟ به نام اسلام در همه ممالک، دخالت مي کنند و به خود، اجازه مي دهند تا سرمايه هاي عظيم اين کشور را صرف صدور خشونت و قساوت کنند، آيا من مسلمان نيستم که نه سال در تحت آزار و اذيت مدعيان اسلام خواهي، قرار دارم؟
کنفرانسهاي بسياري به نام تبليغ پيشوايان شيعه، برپا مي کنند و اموال اين ملت بيچاره فقير را خرج ميهمانان گمنام مي کنند و مرا که داراي نزديکترين پيوند به رسول الله هستم در طولاني ترين مدت به زنجير عذاب مي کشند و بر پريشاني خانواده ام و نابودي فرزندانم، لبخند شيطنت مي زنند، از کودکان فلسطيني سخن مي گويند، در حالي که ايرانيان در هر سن و سالي در حال جان دادن از فشارهاي مختلف زندگي هستند، هيئت حاکمه مدعي اسلاميت که تحت اين عنوان به خود اجازه مي دهند تا به هر منطقه اي لشکرکشي کنند و ثروت بي حد و حصر مردم غارت شده را بهاي سنگرسازي ها و زمينه سازي هاي صدور انقلاب نمايند، چه پاسخي بر اين کيفرخواست دارند؟
اي وجدان داران عصر زر و زور و تزوير، فرياد از رمق افتاده ي ما را به اقصي نقاط جهان برسانيد که آخرين ناله هاي مبلغان عدالت و مناديان آزادي است، من به عنوان يک زنداني سياسي اعتقادي که جواني و سلامتيم را در اوين، دفن کرده ام، از همه انديشمندان عالم، سوال مي کنم که آيا تفسير دين، خلاف تفکر اسلام سياسي، جرم است؟ که کيفرش اعدام باشد؟ آيا تا اين حد در ايران ما آدميت، بي رنگ شده؟ آيا همه پيشوايان مذهبي، مجبورند تا خدا را با کليشه ولايت مطلقه فقيه، بخوانند؟
آيا در هيچ جاي دنيا، چنين خفقاني پيدا مي شود که در سرزمين ما، جاري است؟ حاکم خودرأي و از خود راضي، به من مي گويد، يا به دين انقلاب اسلامي درآي، و يا به حکم روحانيون درباري، کشته مي شوي، و من مي گويم که مرگ سرخ، بهتر از زندگي ننگين است چيزي در اين نه سال، برايم باقي نمانده که مانع ايستادگيم شود، اينها، ايران را با همه چيزش، بليعده اند، فراموش نمي کنم بيست سال قبل، هنگامي که براي اولين بار در زندان مخفي توحيد در نزديک اداره پست مرکزي، با ادوات هولناک، مجروح مي شدم محسني اژه اي مي گفت، ما صاحب همه مملکتيم که مردم و هرآنچه که دارند نيز جزو آن است.
سيدحسين کاظميني بروجردي تهران - زندان اوين آبان 1393