Iran-Spring
سیاسی ۱۷ مهر ۱۴۰۵

مارتین پاتسلت خطاب به بنیاد وابسته به حزب لیبرال آلمان: به دیکتاتوری سلطنتی مشروعیت ندهید

مارتین پاتسلت خطاب به بنیاد وابسته به حزب لیبرال آلمان: به دیکتاتوری سلطنتی مشروعیت ندهید

پاسخ علنی به رئیس بنیاد فریدریش ناومان
 
مارتین پاتسلت، نماینده بوندستاگ آلمان از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱ و یکی از امضاکنندگان نامه سرگشاده ۷۱ شخصیت آلمانی، در پاسخی علنی خطاب به اشتفن زِبیش، رئیس هیئت‌مدیره بنیاد فریدریش ناومان برای آزادی، موضع‌گیری کرده است. علت این پاسخ، اظهارنظر زِبیش درباره سپردن جایزه «آزادی ۲۰۲۶» این بنیاد برای مردم ایران به صورت امانت به رضا پهلوی است. ۷۱ امضاکننده از بنیاد خواسته بودند در تصمیم خود تجدیدنظر کند و دعوت از رضا پهلوی برای مراسم اعطای جایزه را پس بگیرد. پاتسلت در این پاسخ بار دیگر پرسش‌های محوری نامه اولیه را مطرح می‌کند و خواستار بازبینی تصمیم می‌شود. در ادامه، متن کامل پاسخ او را منتشر می‌کنیم.

از مارتین پاتسلت
۹ اکتبر ۲۰۲۶
خطاب به آقای اشتفن زِبیش
رئیس هیئت‌مدیره بنیاد فریدریش ناومن برای آزادی
موضوع: پاسخ شما به نامه سرگشاده درباره جایزه آزادی ۲۰۲۶
جناب آقای زِبیش،
به‌عنوان یکی از امضاکنندگان نامه سرگشاده، از پاسخ شما سپاسگزارم. پیش از ورود به اصل موضوع، لازم می‌دانم به نکته شما درباره شهردار فرانکفورت پاسخ دهم. من این موضوع را با دقت بررسی کرده‌ام: نامه به‌درستی برای شهردار فعلی فرانکفورت، آقای مایک یوزف، ارسال شده است. این اشتباه، متأسفانه، تنها موردی نیست که در پاسخ شما از فقدان دقت کافی حکایت دارد.
همین کمبود دقت در پرداختن به اصل انتقاد ما نیز دیده می‌شود؛ زیرا پاسخ شما از پرسش محوری طفره می‌رود. مسئله تعیین‌کننده این نیست که آیا رضا پهلوی چهره‌ای شناخته‌شده است، بلکه این است که چه کسی به او مشروعیت دموکراتیک داده است تا جایزه‌ای را به نام مردم ایران دریافت کند. شما به این پرسش پاسخی نمی‌دهید. همچنین روشن نمی‌کنید که چرا بنیاد دقیقاً یک فرد غیرمنتخب و به‌شدت مناقشه‌برانگیز را برگزیده، چه بررسی‌ای پیش از این تصمیم انجام داده و چرا زندانیان سیاسی سابق، بستگان قربانیان اعدام، فعالان حقوق زنان یا دیگر افرادی که مستقیماً در مبارزه برای آزادی مشارکت داشته‌اند، نباید این جایزه را به‌صورت امانت‌دارانه دریافت کنند.
شما تصمیم خود را با شهرت رضا پهلوی، گستره حضور عمومی او و صلاحیت ادعایی‌اش به‌عنوان «چهره‌ای همگراکننده» توجیه می‌کنید. اما حضور رسانه‌ای نه یک مأموریت دموکراتیک است و نه گواهی معتبر بر حمایت اجتماعی. دامنه نفوذ را می‌توان با لابی‌گری حرفه‌ای، کارزارهای برخوردار از منابع مالی گسترده و فعالیت‌های هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی به‌طور قابل‌توجهی تقویت کرد. در همین زمینه، گزارش‌های تحقیقی هاآرتص و سیتیزن‌لب درباره شبکه‌های هماهنگ و هویت‌های غیرواقعی در عملیات نفوذ مرتبط با ایران، ضرورت راستی‌آزمایی مستقلِ ادعاهای مربوط به حمایت اینترنتی را نشان می‌دهند. به‌ویژه یک بنیاد لیبرال نباید محبوبیت، نمایندگی و مشروعیت دموکراتیک را با یکدیگر خلط کند.
همچنین معرفی رضا پهلوی به‌عنوان چهره‌ای همگراکننده در برابر یک بررسی واقع‌بینانه تاب نمی‌آورد. یک اتحاد سیاسی که رضا پهلوی در سال ۲۰۲۳ همراه با هفت شخصیت دیگر تشکیل داد، ظرف کمتر از دو ماه از هم پاشید؛ تحلیل‌های علنی و گزارشات سایر نفرات این اتحاد بعد از جدایی از جاه‌طلبی‌ها و عملکرد تمامیت‌خواهانه رضا پهلوی و فقدان آمادگی برای همکاری به‌عنوان دلیل از هم پاشیدن اتحاد حکایت می‌کردند. در آوریل و ژوئن ۲۰۲۶ دعوت رضا پهلوی به پارلمان اروپا از جمله به این دلیل به شکست انجامید که او حاضر نبود با سایر افراد یا نمایندگان جریانات اپوزیسیون در سطح برابر بنشیند و ادعای انحصاری «رهبری اپوزیسیون» را داشت. در مونیخ نزدیک‌ترین اطرافیان پهلوی روی صحنه و با حضور او، به سیاق فاشیست‌ها شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» می‌دادند که او هیچ‌گاه از این شعارها فاصله نگرفت. افزون بر این، حملات او به احزاب اپوزیسیون کرد با برچسب «تجزیه‌طلب» و سخنانش درباره احتمال استفاده از ارتش علیه آنان، وحدت ایجاد نمی‌کند؛ بلکه شکاف‌ها را عمیق‌تر و اپوزیسیون دموکراتیک را تضعیف می‌کند.
اظهار شما مبنی بر اینکه پهلوی سال‌هاست برای حق تعیین سرنوشت تلاش می‌کند و دیدگاه‌های او به‌وضوح ادامه سیاست پدرش نیست، نیز بدون ارائه شواهد کافی باقی می‌ماند. مسئله صرفاً نسبت خانوادگی او نیست، بلکه مواضع و برنامه‌های خود اوست. او در مصاحبه با تلویزیون هلند، پدرش را در شمار بهترین رهبران تاریخ ایران ارزیابی کرد؛ داوری‌ای سیاسی که نیازمند توضیح است. مهم‌تر از آن، در چارچوب سیاسی «پروژه شکوفایی ایران»، رضا پهلوی پیشاپیش در جایگاه «رهبر خیزش ملی» قرار می‌گیرد و ساختار گذار، شامل نهادهای قانون‌گذاری، اجرایی و قضایی، زیر رهبری او تعریف می‌شود؛ اختیار نصب و عزل رؤسای دولت و دستگاه قضایی انتقالی و فرماندهی کل نیروهای مسلح نیز برای این جایگاه پیش‌بینی شده است. وعده انتخابات آینده، به‌تنهایی پاسخ نمی‌دهد که چرا چنین اختیاراتی باید پیش از دریافت هرگونه مأموریت انتخاباتی در دست یک فرد متمرکز شود. هرکس اصل تفکیک قوا و نظارت دموکراتیک را جدی می‌گیرد، باید این ساختار را نقادانه بررسی کند، نه اینکه با اشاره به تعهدات کلی به دموکراسی از کنار آن بگذرد.
ادعای شما مبنی بر اینکه پهلوی به پرسش‌های انتقادی رسانه‌ها پاسخ می‌دهد، به‌ویژه مسئله‌برانگیز است. او در کنفرانس مطبوعاتی فدرال در ۲۳ آوریل ۲۰۲۶، در واکنش به پرسش‌های پائولینه یکلز، خبرنگار روزنامه تاتس، گفت: «فکر می‌کنم شما بیش از حد سؤال دارید» و کوشید از طریق رئیس کنفرانس مطبوعاتی مانع طرح پرسش بعدی او شود. پس از آن، حساب‌های سلطنت‌طلب این خبرنگار را با حجم گسترده‌ای از پیام‌های نفرت‌پراکن، توهین و تهدید هدف قرار دادند و روزنامه تاتس مشاور حقوقی خود را وارد موضوع کرد. البته نمی‌توان هر سخن یک هوادار را شخصاً به پهلوی نسبت داد؛ اما از کسی که مدعی رهبری است، باید انتظار داشت به‌طور روشن، علنی و باورپذیر از چنین رفتارهایی فاصله بگیرد و برای مقابله با ارعاب در محیط سیاسی خود اقدام کند. پاسخ شما دقیقاً از کنار این مسئولیت می‌گذرد.
همین نکته درباره نمایش علنی نمادهای ساواک توسط هواداران پهلوی در آلمان، تعرض و ارعاب دیگر مخالفان و پرونده‌های مستند پلیسی و دادستانی نیز صدق می‌کند. شش زندانی سیاسی سابق دوران شاه برای بنیاد شرح داده‌اند که شکنجه، زندان و اعدام‌های ساواک برای آنان و خانواده‌هایشان چه معنایی داشته است. یک زندانی سیاسی سابق که در آلمان زندگی می‌کند، تهدیدها، حملات، شماره پرونده‌ها و مدارک عکس و ویدئویی مشخصی را ارائه کرده و آمادگی خود را برای بررسی آنها اعلام کرده است. پاسخ شما به هیچ‌یک از این نامه‌ها و مطالب نمی‌پردازد. اشاره کلی شما به اینکه سیاستمداران مسئول هر شعار یکایک هواداران خود نیستند، در برابر تکرار مستند این موارد، نزدیکی سیاسی افراد و ضرورت مرزبندی روشن، پاسخی کافی نیست.
برخورد مسئولانه با اعتراضات گسترده، مستدل و مستند، مستلزم بررسی شفاف، پاسخ‌های مشخص و در صورت لزوم اصلاح تصمیم بود. پاسخ شما مشکلات را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، رضا پهلوی را تا حد زیادی از مسئولیت سیاسی مبرا می‌سازد و بار دیگر صدای افراد آسیب‌دیده را ناشنیده می‌گذارد.
پرسش تکرارشده شما درباره اینکه «چه شخصیت دیگری» از حمایتی مشابه برخوردار است، معیار درستی برای این تصمیم نیست. جایزه‌ای که به مردم ایران تعلق دارد نباید به مسابقه شهرت میان چهره‌های سیاسی تبدیل شود. حتی اگر بنیاد فرد دیگری را مناسب نداند، از این امر نمی‌توان نتیجه گرفت که سپردن جایزه به یک مدعی مشخص قدرت ناگزیر یا موجه است. بنیاد می‌تواند جایزه را تا زمان انتخاب نمایندگان واقعی مردم نزد خود نگاه دارد و مراسم را به تجلیل از مبارزات زنان، زندانیان سیاسی، خانواده‌های قربانیان و همه مدافعان آزادی اختصاص دهد. توضیح «امانی» بودن نیز پیامد سیاسی انتخاب را از میان نمی‌برد؛ زیرا سپردن جایزه به یک مدعی رهبری، خواه‌ناخواه امتیازی نمادین و تأییدی سیاسی به او می‌بخشد که مردم ایران هنوز در یک فرایند آزاد به وی نداده‌اند.
ازاین‌رو بار دیگر مصرانه از بنیاد فریدریش ناومن می‌خواهم تصمیم خود را مورد بازنگری قرار دهد و دعوت از رضا پهلوی برای دریافت امانت‌دارانه جایزه آزادی را پس بگیرد. این جایزه باید همچنان به مردم ایران اختصاص داشته باشد، اما به شکلی کثرت‌گرا و قابل‌اعتماد توسط کسانی دریافت شود که برای آزادی و دموکراسی بهایی شخصی پرداخته‌اند و مدعی جایگاهی سیاسی بر پایه وراثت نیستند، یا تا روز آزادی مردم ایران به امانت نزد خود بنیاد باقی بماند.
با احترام
مارتین پاتسلت
نماینده بوندستاگ آلمان از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱