بیانیة سی و نهمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل نهم –بخش دوم شیطان سازی برضد آلترناتیو دموکراتیک راهبرد امنیتی رژیم در بحران سرنگونی
یک نمونه آن طوماری بود که در کارگاه های وزارت اطلاعات بهم بافته شده بود و مدعی بود 8هزار نفر از خانواده های مجاهدین در آلبانی از تهران(فقط از تهران) خطاب به نخست وزیر آلبانی فرستاده اند. این طومار که بعدا به 11 هزار! امضا هم رسید با تیتر درشت «فرزندان ما اسیر دست تروریستها در کشور آلبانی هستند» در رسانه های حکومتی درج شد(روزنامه ابرار14 اردیبهشت). در این طومار که متن آن نیز در صفحه اول ابرار درج شده است خطاب به «آقای ادی راما، رئیس دولت جمهوری آلبانی» آمده است «سازمان مجاهدین خلق مدعو خاک کشور شما و تحت حمایت دولت شما میباشد. اما فرزندان بی گناه ما اسیر این فرقه تروریستی هستند و به لطف دولت شما هیچ گونه راه ارتباطی با دنیای خارج خصوصا با خانواده و دوستان ندارند.... تا کی میخواهید این تهدید امنیتی برای خود و کل اروپا را در خاک آلبانی و علیه عالیترین مصالح ملت خود حفظ نمایید؟ ایا از میزان شیوع بیماری کرونا در این اردوگاه که تهدیدی برای مردم آلبانی است با خبر هستید؟»!
همزمان لجن پراکنی های سرانگشتان خارج کشوری رژیم آخوندی از قبیل اسماعیل یغمایی و ایرج مصداقی با غلیظ ترین لمپنیزم آخوندی و رکیک ترین کلمات به سمت شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق و رهبری و مسئولان و اعضای آن سرازیر شد. برخی بار دیگر به سناریوی دلتنگی و ابراز نگرانی در مورد سرنوشت خویشاوندان سر به نیست شده در آلبانی روی آوردند و پسری هم مادر خود را به بدترین اتهامات باب طبع انجمنهای نجات اطلاعات آخوندها میآلود. از ادبیات و فرهنگ این رژیم بیش از این انتظاری نیست.
اما حضور و سخنان خانم اکرم حبیبخانی، عضو شورای ملی مقاومت، در برنامه ارتباط مستقیم تلویزیون ملی ایران سیمای آزادی در روز 21 اردیبهشت99 و همچنین برنامه های افشاگر هفته های بعد با شرکت زندانیان سیاسی و یاران و پشتیبانان مقاومت و هواداران و اعضاء و مسئولان مجاهدین و شورا که تا تیرماه ادامه داشت، دشمن ضد بشر و اطلاعات و عوامل آن را قویاً پس زد و در تنگنا قرار داد .
سپس در روز 9 تیر99 فراخوانی با امضای 104 تن از «روشنفکران، هنرمندان و فعالان مدنی به همدلی وجدانهای بیدار، دادخواهی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت» منتشر شدکه در آن علاوه بر سفیدسازی مصداقی بطور تلویحی و بدون ذکر نام ،مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران به «کارشکنی» در پرونده حمید نوری متهم شده بودند. واضح است که هم آن سفیدسازی و هم این برچسب کارشکنی، کمال مطلوب رژیم و طراحان فراخوان مزبور بود تا همانطور که فوقاً (در ماده 87) گفته شد، ابتکار عمل به دست مأمور نفوذی بیفتد و ورق علیه مجاهدین «سر موضع» و سازمانی برگردد که 90 درصد شهیدان قتل عام از آن برخاسته اند. به همین خاطر کسانی که چنین قصدی نداشتند و صرفاً برای دادخواهی امضاء کرده بودند، از آن فاصله گرفتند.
مقاله 12 تیر خانم زینت میرهاشمی، سردبیر نشریه نبرد خلق و عضو کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق، در این خصوص بسیار روشنگر است : «... وقتی به تیتر نامه و تعداد امضا کنندگان آن نگاه کردم ابتدا به نظرم مثبت آمد و راستش خوشحال هم شدم. چه خوب که این تعداد در خارج از کشور، با نحله های فکری و گذشته متفاوت یک حرکت مثبت انجام دهند. تجربه نشان داده که در بین امضا کنندگان این بیانیه، امکان توافق و دور هم جمع شدن بر سر یک عمل مشترک، مثلا تظاهرات در دفاع از زندانیان سیاسی، وجود نداشته است. از این تعجب کردم که واقعا چه چیزی می تواند فصل مشترک امضا کنندگان این بیانیه باشد. اما بعد از ردیف کردن جمله های زیبا در مورد حقوق بشر، دم خروس و شگرد مصداقی پیدا شد: ضدیت با سازمان مجاهدین خلق ایران. من حدس می زنم که بر طبق سنت رایج در این گونه امضا گیریها، برخی به قسمت پایانی بیانیه توجه نکرده و بر اساس اعتماد و طرح ”دادخواهی“ امضا کرده اند. به خاطر آشنایی، دوستی و احترام متقابلی که با تعدادی از امضا کنندگان دارم، تصمیم گرفتم پس از خواندن دقیق بیانیه که به نظرم مصداقی در پایان نقش اصلی دارد، آن را با صراحت چنین تعریف کنم: بیانیه ”حمایت از مصداقی، و ستیز با مجاهدین خلق در پوشش دادخواهی“. اما چرا؟ در بیانیه آمده است: ”پیشبرد امر دادخواهی نیاز به تقابل جدی و همه جانبه تر با دروغ پراکنی و افزونی تلاشها برای روشن ماندن چراغ حقیقت دارد“. چراغ حقیقت در پایان بیانیه به شکلی بسیار ظریف این گونه روشن می شود؛ ”مخالفتهای ایدئولوژیک و سیاسی“ که با کوشندگان (منظور مصداقی به روایت این فراخوان) اختلاف دارند، ”حاصلی جز خدمت به اهداف جمهوری اسلامی در پنهان کردن حقیقت و انکار جنایت ندارد و نخواهد داشت“. این که فعالیت مستمر و پیگیر مجاهدین خلق برای دادخواهی نادیده گرفته می شود و برای مثال توجه نمی شود که حجم اصلی شهادتها و گزارشها در پرونده مامور اطلاعات رژیم در زندان سوئد، توسط فعالان سازمان مجاهدین که زندانی بوده اند ثبت شده، جای ابهام بسیار دارد و به نظر می رسد اطلاعات مغرضانه و البته با هدف مصداقی در این بی اطلاعی موثر بوده است. مصداقی که خود را همزمان ولی فقیه و شورای نگهبان همه زندانیان سیاسی می داند از موضع برتر این بیانیه را امضا نکرده تا در آن با اسم از او حمایت شود و بدین وسیله در مأموریت خود که بیش از 700 زندانی در باره آن گواهی داده اند ”سفید“ شود. از آن جایی که جنبش دادخواهی، و دفاع از قربانیان رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی، رنگ، نژاد، مذهب، سیاست و دین نمی شناسد و واقعا کسی که در این امر بسیار انساندوستانه فعالیت می کند، باید توانایی گام برداشتن فراتر از این مرزها داشته باشد، می توانم نتیجه بگیرم. این فراخوان، زیرکانه و ماهرانه، برای خاموش کردن ”چراغ حقیقت“ و ”پنهان کردن حقیقت“ و علیه هدف فراخوان است. دور زدن مجاهدین خلق در جنبش دادخواهی که هدف مصداقی است، اخلاقی و انسانی نیست و غیرممکن است. این اقدام نه تنها هیچ کمکی به ”همدلی و همیاری“ ”وجدانهای بیدار“ نخواهد کرد، بلکه انحراف و دامی است که نباید در آن افتاد» .
90-کمیسیون قضایی شورا در گزارش 13 تیر99 در مورد پرونده دژخیم حمید نوری اعلام کرد : مقاومت ایران «از همان ابتدا به تمام و کمال به وظایف خود در پهنههای مختلف، به ویژه برای ممانعت از هرگونه زد و بند و در بردن دژخیم و جلوگیری از توطئههای رژیم و مزدورانش، قیام کرده است. در این خصوص بسیاری از جزئیات در زمان مناسب پس از حصول اطمینان از اینکه در محاکمه و مجازات دژخیم تأثیر کاهنده نخواهد داشت، به اطلاع عموم خواهد رسید. در حال حاضر سر تیتر اقدامات شایان گزارش توسط کمیسیون قضایی به قرار زیر است:
1-چندین لیست از زندانیانی که شاهد جنایتهای این دژخیم در زندانها بوده و آماده شهادت دادن در این باره بودند و اکنون در اروپا و آمریکا و کانادا اقامت دارند و یا در صفوف مجاهدین در اشرف۳ در آلبانی بسر میبرند، در اختیار مراجع قضایی مسئول پرونده قرار گرفته است. همچنین اعلام گردید که حدود ۹۰۰ زندانی سیاسی آزاد شده در اشرف۳ آماده شهادت دادن در باره جنایات رژیم در زندانهایش هستند.
۲- شماری از شاهدان گواهیهای دقیق و مکتوب با ذکر تاریخ و اسامی در مورد دژخیم حمید عباسی و نقش او در شکنجه و اعدام و سرکوب زندانیان به مراجع ذیربط ارسال کردند.
۳- برغم محدودیتهای ناشی از اپیدمی کرونا که سفر را بسیار سخت و یا ناممکن میکرد، شماری از زندانیان بصورت حضوری و یا از طریق ویدئو کنفرانس توسط مقامات قضایی مسئول پرونده در سوئد استماع شده و برخی در نوبت هستند».
91-در 18 تیر 99 ، یک ماه پس از درگذشت مرجان، آقای فریدون ژورک کارگردان و فیلمساز از ناظران جلسات شورای ملی مقاومت به عهد خود وفا کرد و در یک رزم تحسین انگیز سیاسی و آرمانی با مایه گذاری از خودش، مأموریت مزدور نفوذی ایرج مصداقی را با جزئیات فاش کرد. آقای ژورک در مقاله و گواهی سرفصلی خود « یک خائن پشتپردة تنظیم و نگارش کتابهای لاجوردی-کارنامه سیاه مناظره زندانیان اوین انتشارات دادستانی انقلاب اسلامی مرکز تابستان۱۳۶۲» نوشت : «لاجوردی در حسینیه اوین جلسات متعدد (مثلاً مناظره) تشکیل داد تا زندانیان را رو درروی هم قرار دهد. در این جلسات خائنان و بریدگانی مثل قاسم اثنی عشر به شرح خاطرات خود میپرداختند و زندانیان مقاوم دیگر را به مباحثه و مناظره دعوت میکردند. خلاصه پروندههای تهیهشده توسط قاسم اثنی عشری و رضا کیوان زاد، پس از تایپ توسط محمدرضا یزدی زاده، بهدفتر شعبة هفت ارسال میشد تا در اختیار نویسنده کتابها قرار بگیرد…چندی بعد برایم چهره پشت پردة تنظیم و نگارش این کتابها روشن شد. نام این خائن پشتپرده ایرج مصداقی بود. او بر اساس متنهای ارسالی، خارج از مجموعه شروع به تحریر متن کتابها میکرد. اگر هم نیازی به بحث حضوری و یا بررسی مطالبی در خصوص پرونده پیش میآمد (که در چندین مورد پیش آمد) این ملاقات در دفتر بند ۳۱۱ انجام میگرفت. این جلسه با حضور ایرج مصداقی و قاسم اثنی عشری و رضا کیوان زاد و یکی از مسئولان شعبه، که اکثراً بازجوی سفاکی به نام فاضل هماهنگکننده جلسه بود، تشکیل میشد...تنها جلسهای که در بند ۳۱۱ تشکیل شد و من(فریدون ژورک) حضور داشتم، جلسهای بود با حضور مصداقی و به سرپرستی رحمانی... که بعدها شنیدم که نام اصلیاش محمد داوودآبادی است و به محمد مهرآئین هم معروف بود. او یکی از سفاکترین و کثیفترین سربازجوها بود که در زمان شاه به اتهام ارتباط با مجاهدین دستگیرشده که شخص محمد حنیفنژاد با پذیرفتن مسئولیت کارهای او راه آزادشدنش را بازکرده بود. هدف جلسه بررسی فیلمنامه(توابان) بود که بر اساس طرح و نوشتهای از مصداقی توسط من بهصورت فیلمنامه تنظیم شده بود. فیلمنامه مورد تأیید مسئولان دادستانی قرار نگرفته بود و علت آن را عدم درک واقعی من از قصد ساختن چنین سریالی اعلام شد. به همین جهت طرح نوشتاری مصداقی به سازمان تبلیغات اسلامی که مدیریت آن را حاجآقا زم عهدهدار بود، ارسال شد که بعداً بهصورت یک فیلم سینمایی تولید و در سینماهای سراسر کشور به نمایش درآمد».
متعاقباً آقای ژورک در اجلاس شورا در مورد مصداقی توضیح داد : « وقتیکه من دیدمش توی زندان ابتدا به ساکن تصورم این بود که ایشان دستیار آقای فاضل هست، یکی از وحشیترین بازجوهای بند شعبه هفت اوین که مخصوص مجاهدین بود و بهش میگفتند قصابخانه ... به این جهت سعی میکنه که هی فرار بجلو بکند راجع به من صحبت کند... اما تو مزدوری یعنی مامور به خدمت بودی در اوین... بعد هم که کار تمام شد تحت نظارت خود وزارت اطلاعات و با کمک آنها آمدی خارج و بعد هم همین جا سعی کردی باز به این کار نفوذیات ادامه بدهی».
در 20 تیر99 سخنگوی مجاهدین اعلام کرد : «مقاله سرفصلی آقای فریدون ژورک درباره مزدور نفوذی ایرج مصداقی فصلالخطاب و یک گواهی ماندگار و تاریخی از بهاصطلاح «عملیات پیچیده چندوجهی» دادستانی ارتجاع در زمان لاجوردی، و سپس اطلاعات آخوندها در زمان دژخیم فلاحیان و دژخیم حجاریان (معاون وقت وزیر اطلاعات آخوندها) است که از بردن مزدور به گشتهای دادستانی و بردن بر سر پیکرهای سردار خیابانی و اشرف رجوی آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.اطلاعات آخوندها بهگفته کارشناسانش در سال۱۳۷۰ به این نتیجه رسید که: ”راهکار انحلال سازمان در انجام عملیات و ضربه زدن نظامی نیست هر چه بیشتر به آنها ضربه بزنند، هم منسجمتر میشوند و هم نیروی بیشتری میتوانند جذب کنند و فعالیت آنها تشدید میشود، مگر اینکه سراغ عملیات روانی بروید که عمدتاً باید روی جدا شدهها متمرکز شود… در عملیات روانی هم بسیار کار کردیم که شاید امکان بیان آنها خیلی نباشد“ (رضوی-کتاب استراتژی و دیگر هیچ-صفحه ۲۰۷ و ۲۰۹).از اینرو شاگرد جلاد اوین سعید شاهسوندی، بهگفته خودش توسط حجاریان توجیه و با مأموریت اعلام شده ”محاکمه مسعود رجوی“ به اروپا فرستاده شد. همزمان مزدور ایرج مصداقی در خرداد ۱۳۷۰ آزاد و با مأموریت به زیر کشیدن رهبری مقاومت ” از عرش به فرش“ برای نفوذ در مناسبات مجاهدین به خارج اعزام شد. او هم مانند امیر سعدونی، بمبگذار ویلپنت، که ۱۲سال بهعنوان سلول خفته به هواداری از مجاهدین تظاهر میکرد، به مدت دو دهه به ایفای نقش پرداخت و مراحل دگردیسی خود را طی کرد. اما اکنون فریدون ژورک با گواهی صادقانه خود، در پیوند و وفای به عهد با مرجان شورشگر، برای هر کس که قصد فهم ترفندهای رژیم را داشته باشد، نقطه پایان گذاشت و ”دیگر تمام است ماجرا...“. با درود به بیش از ۱۰۰۰ زندانی از بندرسته و بعضاً در بند، که پیشاپیش بر اساس تجارب عینی خود در شکنجهگاههای دشمن ضدبشر بر این ماجرا اشراف داشتند و آن را با هموطنان و نسل جوان در میان گذاشتند» .
92-در همان روز 18 تیر دکتر منوچهر هزارخانی که از برجسته ترین روشنفکران و نویسندگان معاصر ایران و مسئول کمیسیون فرهنگ و هنر در شوراست در مصاحبه با تلویزیون ملی ایران سیمای آزادی در مورد دامگذاریهای رژیم در خارج از کشور و ابعاد بیسابقة خصومت و لجنپراکنی علیه مجاهدین و شورا گفت: «در حال حاضر یک انقلاب واقعی در ایران درحال وقوع است. این انقلاب واقعی توسط سازمان مجاهدین خلق ایران رهبری میشود...وظیفه همه ما با هر نظری که داریم این است که سازمان مجاهدین خلق را تا آنجایی که میتوانیم کمک کنیم برای اینکه زودتر و سریعتر این انقلاب را به نتیجه برساند . در حال حاضر باید کمک کرد که مملکت از اشغال آخوندها خارج شود و هیچ چاره ای ندارد الا اینکه حکومتشان سرنگون بشود. تماماً سرنگون بشود. سازمان مجاهدین الآن بعنوان دشمن اصلی رژیم ایران توسط رژیم حاکم بر ایران شناخته شده است. آدم های صادقی هستند،آدم هایی هستند که پای حرفشان می ایستند. اول جانشان را دستشان میگیرند و بعد میآیند عضو میشوند. خوب این خیلی جاهای دیگر نیست... شیطانسازی اساساً در خارج کشور است، هم شیطان سازی و هم آلترناتیو سازی علیه شیطان خیالی، اینها مال خارج کشور است. علتش هم این است که در صحنه عملی انقلاب در ایران سازمان قابل ملاحظه و قابل محاسبه ای وجود ندارد که فکر کنید که ممکن است از آن راه بشود جلوی مجاهدین را گرفت یا مجاهدین را در یک مجموعه وسیعتری حل کرد که خطرشان کمتر بشود و بعد از اینکه خطرشان کمتر شد آنوقت شلاق بدست وارد میدان شد و کلکشان را کند. این دامهای خارج کشور است... اگر غیر از این اتفاق میافتاد تعجب آور بود که رژیم باشد، عاملان خارج کشوری هم در غرب در کشورهای مختلف باشند و این کارها را نکنند...من از اول نظرم این بود که در خارج کشور دامگذاری فقط میشود کرد و این هم در دسترس رژیم است...فقط وزارت اطلاعات نیست کل سیستم شان است».
ادامه دارد…