غلامحسین بنان، نوای کاروان بهاران دلنشین ایرانزمین
به دنبال چیستیِ هنر
پرسش از «هنر چیست» و «هنرمند کیست» از دل تجربه زیسته انسانی برمیخیزد؛ پرسشی که پاسخ آن نه در تعریفهای نظری، بلکه در نسبت هنر با عشق ورزیدن و زیستن معنا مییابد. رسیدن به جوهر هنر و پرورش آن در وجود خویش، کاری دشوار و کمیاب است و تنها در زندگی معدودی از انسانها جلوه میکند. هنر صیقل دادن جان است و تربیت شدن در گهواره آن، نشستن در پای عمری گرانمایه. این مسیر، سفری است در تالارهای موسیقی ایران، همراه با غلامحسین بنان.
بنان پیش از هر چیز یک «صدا»ست؛ صدایی که با آن مأنوس میشویم و از خلال آن، به تالار هنر و هنرمند قدم میگذاریم. در پردههای بعد، این خودِ هنر است که هنرمند خویش را بازمیشناسد و میپرورد؛ هنرمندی که با جوهر و اصالت هنر پیوندی حقیقی دارد. این پیوند همان تمایزی است که اثر هنری را از مهارت صرف جدا میکند و آن را به نیرویی اثرگذار بر مردم و جامعه بدل میسازد. در چنین جایگاهی، هنرمند از تخصص خویش فراتر میرود و هنر در پی او حرکت میکند؛ و اینان، تضمینشدگانِ بیزوال زمانهها هستند.
غلامحسین بنان در چنین پروردگاهی به خوانندهای ماندگار بدل شد. زیبایی صدای او از سیرت انسانیاش جدا نیست؛ صدایی که از شاخههای شخصیت انسانیاش میوه میچیند و بر سفره عشق، خاطره و مهر مردم مینشاند. او در اردیبهشت ۱۲۹۰ در تهران، در خانهای سرشار از موسیقی به دنیا آمد و از کودکی در فضای رؤیاپرور آن رشد کرد. آموزش آواز را نزد مادرش آغاز کرد و بعدها، بیآنکه در آغاز قصد خواننده شدن داشته باشد، بهواسطه تشویق استادان و همراهی بزرگان موسیقی به این مسیر کشیده شد.
بنان از نخستین خوانندگانی بود که با خط نت آشنا شد و آن را آموخت. ورود او به رادیو، صدایی تازه با زیر و بمها و تحریرهایی ویژه را به گوش مردم رساند. تحریرهای او چون جوشش آرام آب، نرم و گسترده بود و «حریر صدا»ی بنان را شکل داد؛ حریری که استادان موسیقی آن را کمنظیر و گاه منحصر به فرد میدانستند. همکاری او با بزرگان موسیقی ایران و حضور در برنامههای ماندگار، جایگاه هنریاش را استوارتر کرد.
در گذر سالها، بنان به مهارتی ویژه در تلفیق شعر و موسیقی دست یافت و نقشهایی مؤثر در آموزش و مدیریت موسیقی بر عهده گرفت. از دهه چهل، صدای او به تداعیگر رؤیاها، عشقها و رنجهای مشترک انسانی بدل شد؛ صدایی که از اصالت هنر و انسانیت برمیآمد. حادثه تلخ تصادف و از دست دادن بینایی یک چشم نیز نتوانست این پیوند را بگسلد. عینک دودی به چهرهاش افزوده شد، اما صدای او همچنان روشن ماند و در حافظه فرهنگی مردم ایران تداوم یافت.