بحران سوريه در مسير حل و فصل؟
بهلحاظ ديپلوماتيك, در روزهاي اخير ديدار سه جانبه وزراي خارجه آمريكا, روسيه و عربستان در دوحه روي داد كه بحران سوريه محور آن را تشكيل ميداد. ظرف ۴ سالي كه اين بحران ادامه داشته چنين نشستي سابقه نداشته است.
طرفهاي بحث البته مواضعشان سفت و سختتر از آن بود كه فورا به نتيجهاي برسند, ولي نفس مذاكرات اين سه تن نشاندهنده برخي تحركات در زمينه بحران سوريه است.
حالا به نظر ميرسد كه كشورهاي غربي و عربستان هم كم و بيش راضي شدهاند شروع راهحل سياسي در سوريه را به رفتن اسد گره نزنند و تحقق اين خواست را به مراحل بعدي واگذارند.
مقامهاي وزارتخارجه ايران از اين تغيير و تحولات بهعنوان چرخش در مواضع استراتژيك كشورهاي منطقه نسبت به بحران سوريه ياد ميكنند, ولي اين كه تغييرات جاري تا چه حد استراتژيك و به سود بقاي حكومت متحد ايران در سوريه در ساختار كنونياش باشد, همچنان پرسشي بزرگ است.
واقعيت دارد اين است كه اولويت مبارزه با داعش و نگراني از فروپاشي كامل رژيم اسد كه خود زمينهاي براي قدرتگرفتن احتمالي داعش در دمشق و بروز هر چه بيشتر هرج و مرج افراطگرايي در سوريه است, حالا كار را بجايي رسانده كه غرب و برخي از حكومتهاي منطقه جاي مراحل فرونشاندن بحران سوريه را عوض كنند و در تفسير نتايج كنفرانسهاي ژنو ۱ و ۲ به موضع روسيه نزديكتر شوند
نتايج اين دو كنفرانس از جمله بهخاطر اختلافات ميان غرب و كشورهاي عربي با روسيه بر سر نوع رويكرد مربوط به حضور اسد در ساختار قدرت, عملا كمكي به حل بحران سوريه نكرد. به عبارتي, بر خلاف گذشته, براي غرب و برخي كشورهاي منطقه اگر چه هنوز هم همكاري مستقيم با رژيم اسد در مقابله با داعش موضوعيت ندارد, ولي اين رژيم بهسان گذشته ديگر بخشي از مشكل هم تلقي نميشود كه رفع و دفع آن در اولويت باشد.
آمريكا و تحولات سوريه
آمريكا از همان زمان عقد قرارداد با رژيم اسد براي خلع سلاح شيميايي سوريه و به ويژه پس از پيشرويهاي داعش در عراق, اولويت براندازي اين رژيم را كنار گذاشت, به ويژه كه نيروي مطلوبي نيز در سوريه براي جانشيني اين رژيم ندارد و براندازي آن با توجه به چنين فقداني بيش از همه ميتواند به قدرتگرفتن داعش در كانونهاي اصلي قدرت در سوريه بيانجامد يا سوريه را تمام و كمال به سومالي و يا ليبي دومي بدل كند.
جان كري و سرگئي لاوروف, وزراي خارجه آمريكا و روسيه. مواضع آمريكا و روسيه درباره رسيدن به يك راهحل سياسي براي سوريه نزديكي بيشتري پيدا كرده است
چنين وضعيتي بيخ گوش اسرائيل, لزوما به سود امنيت و ثبات اين متحد اصلي غرب در منطقه نيست.
در مجموع تا اطلاع ثانوي تداوم حكومت تضعيف شده اسد, گزينه بهتري هم براي غرب و هم براي اسرائيل است, بدون آن كه آنها چشمانداز بركناري او در يك پروسه سياسي را رها كرده باشند.
در سالهاي گذشته يكي از انگيزهها در واشنگتن براي برانداختن سريع رژيم اسد ضربهزدن به ايران و تضعيف موقعيت آن در منطقه بود تا «عمق استراتژيك » آن رو به تحليل رود و از توان مانور ايران در منطقه كاسته شود.
با توجه به رويكرد ضداسرائيلي و ضدغربي تهران, اين ضربه ميتوانست بال و پر ايران در منطقه را بيش از پيش ببندد و بهويژه ارتباطات استراتژيك آن با ديگر متحد آن در منطقه, يعني حزبالله را با اختلالات بيشتري مواجه كند. اين تعضيف همچنين ميتوانست اهرم فشار ديگري بر ايران در جهت عقبنشاندن آن در پرونده هستهاي باشد. با توجه به پيچيدهشدن معادلات در سوريه و به ويژه با حصول توافق ميان ايران و آمريكا و غرب بر سر پرونده هستهاي, براندازي رژيم سوريه در اين چارچوب هم موضوعيت قبلي را ندارد. آمريكا وراي اولويتي به نام مبارزه با داعش با اين واقعيت روبهرو است كه تربيت و به كارگيري نيروهاي «معتدل» مسلح عليه داعش و رژيم اسد هم به خوبي پيش نميرود. ظرف ماههاي گذشته مجموعا نيروگيري براي اين امر با مشكل پيش رفته است و تعداد معدودي براي اين كار جذب شدهاند.
۶۰ نفر از اين نيروها كه در تركيه آموزش ديدهاند اخيرا براي عمليات (عمدتا عليه داعش) به شمال سوريه وارد شدند, ولي شماري از آنها, از جمله فرماندههانشان مورد حمله نيروهاي وابسته به جبههالنصره قرار گرفتند و كشته يا ربوده شدند. روز يكشنبه ۲ اوت نيز حمله ديگري به اين نيروها انجام گرفت.
دويچه وله 6 اوت 2015