Iran-Spring
ایران ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

انقلاب فرهنگي و عبدالفتاح سلطاني

انقلاب فرهنگي و عبدالفتاح سلطاني

دوم ارديبهشت 59، انقلاب فرهنگي رسماً از دانشگاهها شروع شد بعد از 34سال الآن مي‌بينيم كه چه هدف هايي داشته و هم‌چنان ادامه داره، خطي كه به‌ويژه بعد از آن انقلاب فرهنگي آغازين به‌ويژه وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد و وزارت آموزش و پرورش و يك عده از روزنامه‌نگاران راست وچپ جمهوري اسلامي دارند دنبال مي‌كنند. تحت اداره رهبر كه حالا درباره‌اش در طول برنامه صحبت مي‌كنيم. دانشگاهها از بهمن و اسفند 58 شده بود به‌ويژه مركز درگيريهاي گاه شديد نيروهاي حزب‌اللهي و چماق كش با دانشجويان و هواداران گروههاي سياسي، آيت‌الله خميني در 29فروردين 59 بستر انقلاب فرهنگي رو اعلام كرد.
خميني: عزيزان من ما از حصر اقتصادي نمي‌ترسيم، ما از دخالت نظامي نمي‌ترسيم، آن چيزي كه ما را مي‌ترساند، وابستگي فرهنگي است. ما از دانشگاه استعماري مي‌ترسيم، من آنچيزي را كه به شوراي انقلاب و رئيس‌جمهور گفته‌ام راجع به تصفيه دانشگاه و راجع به اين‌كه بايد دانشگاه از اين جهاتي كه درش هست، بيرون برد تا مستقل بشد و تا بتوانيم ما استقلالش را حفظ كنيم پشتيباني مي‌كنم.
مجري: شوراي انقلاب سه روز مهلت داد به گروههاي سياسي كه دانشگاهها را تخليه كنند، بني‌صدر رئيس‌جمهور وقت دوم ارديبهشت رفت دانشگاه تهران، مصوبه شوراي انقلاب را اعلام كرد كه تأكيدي داشت بر ضرورت انقلاب فرهنگي در برنامه اي كه پيشتر با آقاي بني‌صدر داشتند ايشون به صراحت گفتند كه مخالف بسته شدن دانشگاهها بودند.
بني‌صدر: خب، بله رفتيم پيش آقاي خميني، دراونجا اون آقايان طرح كردند كه ايشون تهديد به استعفا مي‌كنه و مي گويد كه اگر بنا بر تعطيلي دانشگاهها باشه، استعفا مي‌دهم، آقاي خميني گفت نه چرا استعفا كنند، اون طور كه ايشون مي گويد بشود. گفتيم خب پس دانشگاهها تعطيل نمي‌شود و قرار شد كه اعلاني بدهيم خطاب به اونهايي كه گفتندكه گروههاي سياسي مسلح دانشگاه را در تصرف گرفتند و اينها در اونجا مركز عمليات خشونت‌آميز در كل كشور كردند. خب قرار شد كه طي يك بياني از آنها خواسته بشود كه دانشگاه را تخليه كنند. و تاريخ هم معين شد، در اون تاريخ به‌دعوت من مردم در اون دانشگاه آمدند، اونجا جمله بسيار مهمي كه گفتم استقلال حاكميت مردم است.
مجري: باري هدف انقلاب فرهنگي اسلامي كردن دانشگاهها و كل محيطهاي آموزشي بود و دربسترش تشكيلات دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه به‌وجود آمد. شعاري كه سر دست بود، ضرورت وحدت فيضيه با دانشگاه بود. اجازه بدهيد پرسش يكي از دوستان فيس بوك صفحه آخر را بشنويم و بعد پاسخ دكتر اسماعيل خويي رو.
سوال: آيا بعد از 34سال متوليان امور به اهداف انقلاب فرهنگي رسيده‌اند. يا نتيجه معكوس داشته.
اسماعيل خويي: نمي‌دانم بگم متأسفانه يا خوشبختانه از آن‌جا كه ايمان بر بنياد اصولي است اثبات ناپذير و بايد فقط اونها رو پذيرفت. كوركورانه اما تخصص بر بنياد علم است، و همه اصولي كه تك تكشون تجربه شده‌اند و اثبات منطقي شده‌اند اين است كه متخصص اهل منطق و تجربه و پيشرفت است، مؤمن سر جاي خودش ايستاده است كوچكترين تكوني به خود انديشه‌هاي خودش بده به شك مي‌افته و ايمانش درحقيقت متزلزل ميشه، اينه كه البته حضرت امام خميني مي‌تونن بفرماين كه ما تخصص لازم نداريم، ايمان لازمه براي ما و خيال كنند كه كم كم به‌تدريج مومنان خودشون رو را متخصص نيز خواهند كرد، اما يا اينكار صورت نمي‌گيره يعني مومنين متخصص نمي‌شن يا هركدوم از اينا كه به تخصصي دست مي‌باند به اعتبار همين گشوده گي فضاي تخصص، فضاي تنفسي در علم، صنعت و تكنولوژي به ناگزير از ايمانشون هم اندك اندك كاسته مي‌شه، اين است كه برنامه ايي كه فرمانفرمايان آخوندي براي يگانه كردن فيضيه و دانشگاه ترتيب داده بود از پيش محكوم به شكست بود.
مجري: اين محكوم به شكست بودن البته ممكنه در انديشه‌ها و پستوي خانه‌ها به قول شاملو خودش رو نشون بده ولي در سطح جامعه به نظر مياد كه به هرحال يك بازگشت فرهنگي است به بعضي ارزشهاي قبل از عصر روشنگري، مثل سلطه حوزه و روحاني بر همه امور مملكت و امور شخصي زندگي مردم، از جمله بر فرهنگ، صدا وسيما نمونه ايي از سطله است ديگه.
اسماعيل خويي: در حقيقت پيروزيهاي فرهنگي يا ضدفرهنگي كه جمهوري اسلامي به دست آورده است برآيند مستقيم سلطه زور، دروغ و تزوير و آدم كشيه. آقاي خامنه‌اي آمده ميگه كه اصلاً علوم انساني از دانشگاه بايد حذف بشه براي اين‌كه اينها و درست هم ميگه اينها باعث شك و ترديد مي‌شوند در بنيادهاي ايمان. كاملاً حق با ايشون هست، و به خيال خودش با يك فرمان امامانه مي‌تونه علوم انساني پديد بياره براي تدريس در دانشگاهها. خوب اين كار البته كه ناممكنه، به دانشگاه ضربه مي‌خوره، اما به علوم انساني ضربه نمي‌خوره، به‌دليل اين‌كه همين دانشجويان به اندازه كافي سواد فارسي و انگليسي و ديگر زبانها را دارند كه كتابهاي علوم انساني رو بيرون از دانشگاهها بخونند. فعلاً از آن‌جا كه همه چيزي يك فشار زوره و از آن‌جا كه مثل يك فرمان فرمايان آخوندي مثل يك بختك روي همه چيز افتاده، البته كه از دور كه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه انگار داره در برخي از زمينه‌ها كارهاش انجام مي‌شه، انگار در برخي زمينه‌ها مثل روز روشنه كه داره انجام مي‌شه، يعني بسياري از دانشجويان ما را اخراج كرده‌اند، بسياري از استادان ما را تبعيد كرده‌اند يا فراري كرده‌اند، يا به زندان انداخته‌اند يا كشته‌اند، برنامه‌هاي دانشگاهي ور همه رو دگرگون كرده‌اند، تاريخ رو بازنويسي كرده‌اند و در سطح دبستانها، كتابها را بازنويسي كرده‌اند. همه چيز رو به خيال خودشون اسلامي كرده‌اند، ولي در اين ميان آن چيزي كه اسلامي نمي‌شود، يا ماركسيسم نمي‌شود يا مسيحي نمي‌شود يا هيچ ايدئولوژي و دين ويژه ايي را نمي‌پذيرد اون خرد تاريخي ايران است كه البته در ايران نيز هم‌چنان در كار است، به اين ترتيب است كه در ايران ما دو فرهنگ الآن داريم يكي فرهنگي كه بيرون از خانه‌هاست، زير سلطه آخونده، ديگري فرهنگي خانواده است و اين دو در تضاد جانانه ايي با همديگر در جنگند و پيروزي پيشاپيش معلوم است كه با كدام فرهنگ خواهد بود.
مجري: بله دكتر ا سماعيل خويي خودشون از استادهاي اخراجي دانشگاه تربيت معلم بودند سال 60، باري آيت‌الله خميني در سال 59 از دانشگاهها به‌عنوان خطر عمده صحبت مي‌كنه.
خميني: اون كه مي‌تواند ما را وابسته كند و در دامن آمريكا يا شوروي بكشد دانشگاه است. براي اين‌كه همه چيز ما در دانشگاه است. همت كنيد با هم دانشگاه را اصلاح كنيد، خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است. اونهايي كه به اين ملت علاقه دارند، اونهايي كه خودشون وابسته نيستند و خدمتگذار ابرقدرتها نيستند اونها همت كنند به اين كه دانشگاه را يك مركزي درست كنند كه مركز علم وتهذيب باشد.
مجري: آيت‌الله خميني اين افراد را منصوب مي‌كنه در ستاد انقلاب فرهنگي،
شات تلويزيون رژيم: گوينده: جناب رباني املشي، آقاي حسن حبيبي، آقاي عبدالكريم سروش، آقاي شريعتمداري و آقاي باهنر.
جناب آقاي رباني املشي بر حسب اون تصميمي كه انجام شد، كار تصفيه و گزينش و پاكسازي مؤسسات عالي آموزشي و ضوابط و معيارهاي مربوط به اين امور رو تقبل كردند و خود من با آقاي دكتر حبيبي و آقاي دكتر شريعتمداري كليه امور مربوط به دانشگاهها و مؤسسات عالي آموزشي اعم از برنامه‌ريزي ادغام، انحلال و تاسيس بعضي مؤسسات نوين در دستور لزوم و حتي مسايل مربوط به مديريت، فرم آموزشي و از اين قبيل امور رو به‌عهده گرفتيم. جناب آقاي دكتر باهنر امور مربوط به آموزش متوسطه و دبستاني و به‌طور كلي آموزش قبل ا ز دانشگاهي را تقبل كردند و كار جهاد دانشگاهي به‌كار گرفتن استاتيد و دانشجويان در دوران توقف آموزش دانشگاهها با آقاي جلال فارسي است كه الآن تشريف ندارند اين‌جا متأسفانه و جناب آقاي شمس آل احمد هم كه جز در چند نوبت اوليه كه ايشون شركت مي‌كردند كه در ستاد بعداً با كمال تأسف به‌علت بيماري تا امروز شركت نكردند و اين‌جا جاشون باز خالي است. ما هم از ديدار شون و همكاري شون محروميم براي مدت طولاني است.
مجري: حالا اين افراد كجاهستند؟ محمد جواد باهنر نخست‌وزير بعد از انقلاب و دبيركل حزب جمهوري اسلامي در انفجار دفتر نخست‌وزيري در هشتم شهريور 60 كشته شد. شمس آل احمد نويسنده و برادر جلال آل احمد 81ساله بود كه در اثر ايست قلبي در آذر 89 درگذشت. جلالدين فارسي در پيوند با جمعيت مؤتلفه تابعيت افغانيش باعث شد كه صلاحيت نامزدي نمايندگي‌اش در انتخابات دوره اول مجلس شوراي اسلامي رد بشه، مفتخر به دوستي نزديك با معمر قذافي در نوشته‌ها و مصاحبه‌هاي متعدد، قاتل يك نفر با اسلحه شكاري در نزاع شخصي در سال 71 در طالقان. حسن حبيبي معاون اول رئيس‌جمهور در بيشتر عمر جمهوري اسلامي با حكم آيت‌الله خامنه‌اي عضو افتخاري شوراي عالي انقلاب فرهنگي در گذشته در سال 91 - علي شريعتمداري هم‌چنان عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي. رباني املشي دادستان كل كشور عضو شوراي نگهبان و هيأت رئيس مجلس خبرگان هدف نافرجام يك ترور در سال 60، درگذشته در اثر بيماري در سال 64 - عبدالكريم سروش با نام اصلي حسين حاج فرج دباغ هدف حمله انصار حزب‌الله به‌خاطر سخنرانيهاي دگر انديشانه ديني در دهه 70 در ايران، امروز ساكن آمريكا. ميهمانان امشب صفحه آخر آقايان دكتر محمد ملكي نخستين رئيس بعد از انقلاب دانشگاه تهران و فرج سركوهي روزنامه‌نگار. خوش آمديد هردو ميهمان گرانقدر امشب برنامه صفحه آخر، پرسش نخست رو اجازه بفرماييد از دوستان صفحه آخر بشنويم. باز مي گرديم.
سوال: آيا انقلاب فرهنيگ همان هجوم ضدانقلاب اسلامي به دانشگاه به‌عنوان يكي از سنگرهاي مهم انقلاب در برابر ارتجاع و تحجر نبود.
مجري: آقاي دكتر ملكي درود بر شما خواهش مي‌كنم بفرماييد.
دكترملكي: سلام عرض مي‌كنم خدمت شما و بينندگان و شنوندگان تون لازمه قبل از اين‌كه وارد اين بحث انقلاب فرهنگي بشيم يك مقدمه اي مختصري بگم كه اصلاً دانشگاه‌چي هست، كي بود و چي هستش و چه شرايطي داشته اينا. شما مي‌دانيد كه دانشگاه تهران در سال 1300 در پانزده بهمن 1313 به‌دست رضا شاه افتتاح شد و از همان تشكيل دانشگاه چون استاتيد غالباً كساني بودند كه دوره‌هايي در خارج ديده بودند، دوره اروپا رو ديده بودند با تمدن جديد آشنا شده بودند، نوع ديگري مي‌انديشيدند، دانشگاه هم كه آمدند در اونجا، دانشگاه مركز ديالوگ بودش و بحث و اظهارنظر راجع به آزادي و دموكراسي و مثالي كه اون زمان كمتر در ايران مطرح بود، و شما مي‌بينيد كه بعد از اين‌كه رضا خان رفت، اون پنجاه‌و سه نفري كه در زندان بودند، 53نفر آدمهاي سياسي اينا غالبشون يا استاد دانشگاه تهران بودند يا دانشجو بودند. در هرحال دانشگاه بدين ترتيب عرض كنم همان‌طوري كه گفتم در سال 1313 كارش رو شروع كرد، بعد از فرار رضا شاه و آمدن محمدرضا شاه يك مدتي عرض كنم شرايط نسبتاً آزادي در مملكت بود، فضاي باز بود و دانشجويان تونستند رشد بكنند، اول البته بايد اين رو من بگم كه لازمه تا سال 1327 كه شاه در دانشگاه ترور شد، حزب توده در دانشگاه فعال مايشا بودش، همه مقولات دانشجويي در دستش بود و يواش يواش گروههاي اسلامي به‌وجود آمد از جمله سوسياليستهاي خدا پرست دكتر نقشي و انجمنهاي اسلامي و فعاليتهاي مهندس بازرگان و غيره، دانشگاه در اين شرايط تا حدودي مستقل تا سال 1321 قانون استقلال دانشگاه از مجلس تصويب شد، مجلس شوراي ملي و به‌خصوص بعد از جريان ملي شدن صنعت نفت و روي كارآمدن مصدق، دانشگاه بسيار فعال بود و در تمام اين زماني تا انقلاب دانشگاه در تمام تحولاتي كه در مملكت اتفاق مي‌افتاد نقش داشته است. داستان 16آذر رو شنيديد كه در زمان دكتر سياسي اتفاق افتاد و دكتر سياسي در مقابل شاه ايستاد و گفت تا موقعي كه اين نظاميها از دانشگاه بيرون نروند من كلاس‌ها را باز نمي‌كنم و شاه مجبور شد نظاميها را از دانشگاه بيرون بكنه و اونجا كشته شدن سه دانشجوي دانشكده فني و قبل از كودتاي 28مرداد در سال 1339 باز هم در زمان كندي فضاي دانشگاه باز شد و دانشجويان تظاهر كردند و تظاهراتي انجام دادند و عده زيادي دستگير شدند و از جمله خود من بودم كه در زمان دكتر فرهاد بود كه رئيس منتخب استادان بودش اون هم در مقابل شاه باز مقاومت مي‌كرد و ايستادگي كردش از اين من بعد يواش يواش مدتي رؤساي دانشگاهها كم ميشه تا عرض كنم مي‌رسيم به انقلاب. در انقلاب نقش دانشگاه رو هيچ‌كس نمي‌تونه منكر بشه، يه نقش اساسي و اصلي در انقلاب را دانشگاه تهران داشته و ساير دانشگاهها كه تاسيس شده بود مثل دانشگاه تبريز، دانشگاههاي ديگري كه تاسيس شده بود. و عرض كنم كه در تابستان سال 1357 در دانشگاه پلي‌تكنيك تهران نمايندگان دانشگاههاي مختلف ايران جمع مي‌شوند و يك سازماني به‌نام سازمان ملي دانشگاهيان تشكيل مي‌دهند. و اين سازمان ملي دانشگاهيان فعال بوده، عرض كنم كه داستانهاي هفته همبستگي در دانشگاه تهران و دانشگاههاي ديگر، تحصن 25روزه دانشگاه، استادان در دبيرخانه دانشگاه و جريان وزارت علوم كه به كشته شدن آقاي نجات اللهي منجر شد كه غالباً مي‌دونند شنوندگان...
مجري: ببينيد تمام اين وقايعي رو كه شما داريد مي گويد اين خودش هزارتا سؤال درش هست كه بنده متأسفانه به‌دليل ذيق وقت و اختصاص دادن موضوع به ماجراي انقلاب فرهنگي و پيامدهايش نمي‌رسم و نمي‌تونم از تون بكنم خواهش مي‌كنم مختصر فشرده‌اش بكنيد كه به بحث اصلي بپردازيم.
دكتر ملكي : من فقط مي‌خواهم برسم به‌اصطلاح به انقلاب فرهنگي، چه شد كه دانشگاه به اون وضع افتاد و اين جريان در دانشگاه پيش آمد، به هرحال دانشگاه هميشه در همه جريانات نقش داشته و در انقلاب اسلامي نقش اساسي داشته، شما ببينيد كه آيت‌الله خميني قبل از اين‌كه بياد به ايران و بقدرت برسه و قدرت را در دست بگيره مرتب در گفته‌ها و نوشته‌ها از دانشگاه تعريف مي‌كنه و از دانشجويان تعريف مي‌كنه و اينارو پيشقراولان انقلاب مي‌دونه، اما همينكه مياد در ايران و قدرت را به‌دست مي گيره، البته من اوايل انقلاب خودم يكي دوبار با ايشون ملاقات كردم، ايشون نظر بسيار مساعدي نسبت به دانشگاه داشتش حتي در پيامي كه در مهرماه 58 براي افتتاح دانشگاه فرستاد تعريف مي‌كنه مي گه كه دانشگاه بايد آزاد باشه و اينا ولي خوب تحت‌تأثير حزب جمهوري اسلامي و به‌خصوص شخصي به‌نام آيت، دكتر آيت اين عرض كنم كه ايشون برمي‌گرده، ورق برمي‌گرده...
مجري: آقاي دكتر ملكي معذرت مي‌خواهم ادامه صحبت تون رو همينجا نگه داريد خواهش مي‌كنم سؤال يكي از دوستان فيس بوك در همين زمينه اجازه بدهيد بشنويم باز مي گرديم.
سوال: چه كساني بودند كه باعث اين به‌اصطلاح انقلاب فرهنگي شدند و آيا بايد آنها را به ديد يك خائن نسبت به دانشجويان آن زمان نگاه كرد، چون افرادي مثل آقاي سروش و زيبا كلام را نمي‌توان ناآگاه تصور كرد؟
مجري : آقاي دكتر ملكي خواهش ازتون مي‌كنم فشرده بفرماييد
دكترملكي: من گفتم روي سخن من با جوانان و دانشجويان هستش، جريان انقلاب فرهنگي برخوردي بود كه حزب جمهوري اسلامي با دانشگاه داشت، حزب جمهوري اسلامي نمي‌تونست بعد از اين‌كه بر همه جا مسلط شده، ببينه يك جايي استقلال داره، چون در دانشگاه شوراهاي هماهنگي تشكيل شد، دانشجويان، استادان، كارمندان مي‌نشستند رؤساي دانشكده‌ها رو، بعد رؤساي دانشكده‌ها شوراي عالي دانشگاه را تشكيل ميد ادند و يك محيطي بود كه كاملاً دموكراسي درش رعايت مي‌شد. و اين رو تحمل نمي‌تونست حزب جمهوري اسلامي بكنه و اين همين آقاي آيتي كه گفتم دو تا نوار داره معروفه در تاريخ نوارهاي آيت كه ايشون اصولاً قبل از اين جريان بني‌صدر و غيره پركرده بود و گفته بود كه ما دانشگاه رو مي‌بنديم، توجه مي‌كنيد، بعد من يك تكه‌اش رو مي‌خونم و در انقلاب فرهنگي هردوي اينها از اين كه الآن استادهاي غيراسلامي بايد تصفيه بشوند، اين زمزمه اي است كه بايد از پايين سروصدايش بلند بشود ما استاد غيراسلامي نمي‌خواهيم و حرفهايي از اين قبيل در اين نوار هست كه بعد اين نوار منتشر ميشه، جنگ مغلو به ميشه، خلاصه اينا تصميم مي گيرند كه دانشگاه رو ببندند و تصميم گرفته بودند حتي روز بسته شدن دانشگاه رو هم در جريان تبريز كه آقاي رفسنجاني رفت صحبت كرد، يكي از دانشجويان اعتراض كرد و اون چيزها پيش اومدش، اينها رو همه رو پيش‌بيني كرده بودند و برنامه‌ريزي كرده بودند از طرف حزب جمهوري اسلامي ايران براي اين‌كه اين جريان انقلاب به‌اصطلاح فرهنگي يا كودتاي فرهنگي نقشه دقيق حزب جمهوري و به همت حزب‌الله اين بود كه دانشگاه رو ببندند و اصلاً بر دانشگاه مسلطه بشن و اين كارو هم كردند. و اون عرض كنم انقلاب فرهنگي به‌نام اسلامي كردن دانشگاه اينا همش حرفهاي، شعارهاي توخالي بود همان‌طور كه ديديم...
مجري: و خود شما هم كه به‌دليل اعتراض به بسته شدن دانشگاه سال 60 افتاديد زندان...
ملكي: بله من و شوراي عالي دانشگاه كه تشكيل شده بود ما در اعتراض به اين عمل و بسته شدن دانشگاه استعفا داديم و بعد هم مورد حمله همين آقاي خامنه‌اي قرار گرفتيم در نماز جمعه، ما رو خائن خطاب كرد كه چرا ما در ا ستعفانامه مون نوشته‌ايم كه اين كار خيانت به مملكت است و خدمت به قول خودشون استكبار است. درهرحال دانشگاه درش رو بستند و بعد هم همون شوراي انقلاب فرهنگي كه اسمش رو خونديد درست شد و عرض كنم خميني هم در پيام فروردين سال 59 اون حرفها رو زد كه باز گفت يعني اينا همش برنامه شون اين بود كه از دست دانشگاه و دانشجو راحت بشوند.
مجري: حالا اون آغاز كار بود، آغاز در واقع اون رسماً حركتي بود كه اسمش رو گذاشته بودند انقلاب فرهنگي، بعد اين انكشاف پيدا كرد در واقع در جامعه و بيشتر روشنفكران و قشرهاي بيشتري رو در بر گرفت ازحوزه دانشگاه اومد بيرون و بعد از تصفيه‌هاي در واقع وزارت اطلاعات از روشنفكران و نويسندگان در دهه 70 كه اوجشون قتلهاي زنجيره اي اوج بيروني‌اش در واقع بود، يك نسل جديدي از روزنامه‌نگاران آمدند عليه نهادها و ارزشهاي روشنفكران مستقل توجه داشته باشيد ادامه اون انقلاب فرهنگي به اصطلاح، اين نسل امدن عليه روشنفكران مستقل شروع كردند به مطلب نوشتن و نشر يك سري مطالب يكي از اين مطالب كه سروصداي زيادي كرد عليه كانون نويسندگان ايران بود و روابط عمومي كانون هم بهش جواب تندي داد، مطلب اوليه در حمله به كانون نويسندگان به قلم محمد قوچاني نوشته شده بود روزنامه‌نگار سرشناس ايران در نشريه اي كه خودش سردبيرش بود. دو سال بعد ا ز اين ماجرا رهبر آمد چند تا سخنراني كرد عليه روشنفكران و روشنفكري به اسم ضرورت مقابله با علوم انساني غربي مي‌شنويم:
خامنه‌اي: ۳.۵ ميليون ما دانشجو داريم. اوني كه به من گفته شد اين است كه حدود 2 ميليون اينها دانشجويان علوم انساني‌اند. خب حالا در اين حدود، اين به يك صورت انسان را نگران مي‌كنه، ما در زمينه علوم انساني كار بومي تحقيقات اسلامي، چقدر داريم، شتاب آماده در زمينه‌هاي علوم انساني مگر چقدر داريم، استاد مبرزي كه معتقد به جهان‌بيني اسلامي باشه، و بخواد جامعه شناسي يا روانشناسي يا مديريت يا غيره درس بده مگر چقدر داريم. كه اين همه دانشجو رو براي اونها براي اين رشته‌ها مي گيريم، اين نگران‌كننده است، بسياري از اين علوم انساني مبتني بر فلسفه‌هايي هستند كه مبناش ماديگري است، مبناش حيوان انگاشتن انسانه.
مجري: امسال همين اخيراً مقاله اي باز به قلم يك صاحب نشريه، صاحب نشريه كه مي گم اينها مهمه، چون وزارت ارشاد كه به همه امتياز نشريه نمي‌ده و همه كه صاحب نشريه نيستند، به‌عنوان مدير مسئول فلان نشريه كه نمي‌تونند تاييد بشوند، از سوي وزارت ارشاد، باري آقاي خجسته كيا در نشريه خودش مياد مطلبي مي‌نويسه به‌نام فدائيان جهل كه با كوبيدن فدائيان خلق مي‌خواهد اصولاً جريان روشنفكري لائيك و سكولار و غير ديني رو بي‌باور به جمهوري اسلامي را بزنه. اين مقاله و مقاله‌هاي ديگر در همين مسير و جواب فرج سركوهي به اين مقالات كه اونها رو كارگزاران امنيتي فرهنگ خطاب مي‌كنه در دو ماه گذشته جنجال تازه اي را در محافل روشنفكري والبته امنيتي جمهوري اسلامي به‌وجود مياره كه حاصلش رو در همين جوابيه‌ها مي‌شه ديد و بسياري خونده‌اند اين را. آقاي سركوهي درود بر شما چقدر اون چيزي رو كه اين يكي دوماهه بنده اشاره كردم اتفاق افتاده چقدر در مسير تقريبا مستقيم انقلاب فرهنگي جمهوري اسلامي مي‌دونيد كه يك ايستگاه سعيد امامي بود و سياستهاي حذف، اون موقع هم سعيد امامي در سخنراني هاش كه يادمونه مي گفت در دانشگاه همدان به‌ويژه مي گفت كه ما بايد كار فرهنگي بكنيم. دوره كار فرهنگي شروع شده، كه يك شاخه‌اش هست حذف فيزيكي بود ولي بخش مهمش مي‌بينيم كه كار به‌اصطلاح فرهنگي بود، خواهش مي‌كنم بفرماييد.
فرج سركوهي: بله توجه بكنيد كه روحانيت شيعه از همان آغاز كه حكومت رو به‌دست گرفت به اهميت فرهنگ هم از لحاظ سياسي پي برده بود و هم از لحاظ شيوه زندگي مردم، به همين دليل هم از همان آغاز شروع كرد، يعني خود اين انقلاب طراحي كه در دانشگاه بود هم براي اين بود كه گروههاي سياسي تصفيه بشند اما يك هدف اساسي‌تري بود كه به كل نظام مربوط بود نه به اين حزب و اون حزب يا اين شخص و اون شخص و اين بود كه يك فرهنگ تك صدايي رو بر ايران حاكم بكنند، تحميل فرهنگ تك صدايي در صورتي ممكن است كه اينا بتوانند فرهنگهاي ديگر رو حذف بكنند، حذف يعني اين‌كه از طريق سانسور، كتابها را سانسور بكنند، نشريات را سانسور بكنند و بعد هم اجازه ارتباط رو به روشنفكران غير حكومتي رو با مردم ندهند، در رسانه‌ها تبعيد بشوند از رسانه‌ها و غيره. و از طرف ديگر چون اين سانسور فقط كافي نيست اينها بازي ديگري رو به‌كار مي گيرند و اون حذف است حذف يعني گرفتن و كشتن قتلهاي زنجيره اي، بازجويي كردن و هم‌چنين جلوگيري كردن از نهادهاي روشنفكري، تشكيلش مثل نهاد انجمن روزنامه نويسان يا كانون نويسندگان، ايران و غيره اين برنامه از همان آغاز وجود داشت حالا متناسب با شرايط مختلف تغيير مي‌كرده و اين هم هدف اصلي‌اش همين است كه به‌اصطلاح اين فرهنگي رو كه اينها براي فرهنگ برآمده از مدرنتيته رو كنار بگذارند و فرهنگي رو كه خودشون فكر مي‌كنند فرهنگ اسلامي است بر جامعه تحميل بكنند. اما چون جامعه مقاومت مي‌كنه در برابر اين و نمي‌پذيره اين فرهنگ تك صدايي رو، بنابراين اينها به خشونت هم متوسل مي‌شوند چنان‌چه در دوره آقاي رفسنجاني به خشونت متوسل شدند و قتلهاي زنجيره اي پيش آمد، يا آقاي خامنه‌اي مدام از تهاجم فرهنگي صحبت مي‌كرد، بعد اومدن اين رو تغيير دادن و گفتن براندازي نرم، و اصولاً اينها هر تفكري رو كه متفاوت باشه با تفكر خودشون چه در زمينه هنر و چه در زمينه ادبيات و غيره، اينها در واقع مي گويند اين براندازي است. حالا در دوره اخير مسأله اساسي اينا اين شده ك خب اينا شيوه‌هاي مختلفي را به‌كار مي‌برند، يكي از شيوه‌هايي كه به‌كار مي گيرند دردوره اخير و چند سال گذشته كه اينا با توسل به برخورد امنيتي مي‌كنند با فرهنگ يعني شما بحثهاي فرهنگي يا شيوه‌هاي انديشه‌هاي گوناگون فرهنگي رو مي‌توانيد بحث ونقد و بررسي بكنيد اما اينا با شيوه‌هاي امنيتي مثلاً مثل جعل اطلاعات، دروغ گويي و استفاده از پرونده‌هاي امنيتي افراد و غيره اينها در واقع مي‌خواهند كه از نفوذ فرهنگهاي مختلف با خودشون جلوگيري بكنند و درعين حال هم اينها با اين خطر اصلي مواجهند، اطلاعات ايران چندي پيش هشدار داد كه بقاياي انديشه چپ و بقاياي انديشه كه اينها به‌اصطلاح سكولار و درغيره جامعه خطرناك هستش و از بقاياش در جامعه سخن گفته و اينايي هم كه شما اشاره كرديد در بستر همين صحبتهاي وزير اطلاعات هست.
مجري: اجازه بفرماييد كه خيليها يك پرسشي رو باز بشنويم بازمي گرديم.
سوال: انقلابي كه سال 57 انجام داديم يك انقلاب فرهنگي بود، چه لزومي داشت كه دوباره يك انقلاب فرهنگي ديگه انجام بديم .
مجري: آقاي سركوهي خواهش مي‌كنم نخست شما بفرماييد بعد مي‌رويم سراغ آقاي دكتر ملكي.
سركوهي : ببينيد اصولاً اون انقلاب فرهنگي رو از چين گرفتند، اصلاً در فرهنگ نمي‌شه انقلاب كرد، فرهنگ يك امر به‌اصطلاح تدريجي است بر اساس سيستم ارزشي جامعه است، يك دگرگوني فرهنگ يك دگرگوني تدريجي در يك فضاي آزاد و گفتگوي آزاد ممكن ميشه و هم‌چنين فرهنگ جنبه‌هاي گوناگون از زيرورويي ارزشهاي جامعه تا مثلاً آثار فرهنگي خلق ميشه، در واقع وقتي صحبت مي‌كنند اصطلاح انقلاب فرهنگي كه ازچين هم اينا گرفتند، در واقع هدفش تصفيه حساب سياسي است يعني كشوندن نيروهاي حكومتي عليه نيروهايي كه غير حكومتي تلقي مي‌شوند، همان‌طوري كه در ا نقلاب فرهنگي چين شد همان‌طور كه د ر انقلابهاي فرهنگي ايران بود و الآن هم كه آقاي خامنه‌اي مدام صحبت مي‌كنه كه ما بايد علوم به‌اصطلاح علوم انساني رو اسلامي بكنيم و غيره چون كه اينها شكست خوردند در تحميل فرهنگ اسلامي در جامعه مدام به‌اصطلاح مي‌خواهند متوسل بشوند به مسايل سياسي انقلاب فرهنگي يعني توسل پيدا كردن به ابزارهاي سياسي و امنيتي عليه فرهنگ.
مجري: بسيار خوب، حالا شما مي گوييد كه شكست خوردند، آقاي دكتر خويي هم در آغاز... كه صحبت در اين بود، به هرحال اگر هم پيروزي‌هايي شده است، پيروزي فقط به‌دليل زور است و مقدماتي و مرحله ايي است و به هرحال پايان مي‌پذيرد به‌دليل ضرورت زندگي، ولي تأثيرهايي به هرحال در جامعه گذاشته و اهداف جمهوري اسلامي بخشيش در جامعه به‌لحاظ فرهنگي بعد از 35سال داريم مي‌بينيم آشكارا، پيش رفته حتي در تربيت نسلهاي جديد و جديدتر، آشكارا تأثير گذاشته است. اجازه بدهيد باز پرسشي بشنويم، بازمي گرديم.
سوال: انقلاب فرهنگي تا چه ميزان بر پيشبرد اهداف حكومت اسلامي موثر بود؟
دانشگاه بعد از سي و چند سال هنوز اسلامي نشده است، اين واقعيت رو چگونه مي‌شود توجيه كرد؟
مجري: آقاي دكتر ملكي خواهش مي‌كنم بفرماييد.
ملكي: ببينيد آقاي فلاحتي اون سؤال‌كننده قبلي تون كه فرمودن يك تغيير فرهنگ كه بود اين يك واقعيت است من عرض كردم ببينيد تمام مسأله سر كسب قدرت و قدرت مداري است، خميني و تمام اطرافيانش و امت حزب‌الله به قول معروف اينا مي‌خواستند بر همه امور مسلط بشند حتي بر فرهنگ جامعه و اين كارهايي كه كردند براي اين هدف بود، سوالي كه اين دوست عزيز اخيراً كردند اصلاً ازا ول جريان با شكست مواجه شد، اينا از اول مجبور شدند، من آمار دارم از وزارت علوم اون موقع 250هزار دانشجو، چون اون موقع ما دانشگاه دولتي داشتيم، 250هزار دانشجو داشتيم، وقتي كه بعد از دو سه سال دانشگاه باز شد، 60هزار دانشجو يا اعدام شده بودند يا فرار كرده بودند، درهر حال در دانشگاه اصلاً ديگه وجود نداشتند. اينها مي‌خواستند اين كارو بكنند، و بعد هم اون كارهايي كه كردند و اون اخراج ها، اخراج استادها، اخراج دانشجوها، اون كشتارها، اون مسايل، مسأله فقط براي اينها اين بود فرهنگ اينا ندارند، فرهنگ شون رو فقط حوزه مي‌دونند. جز حوزه هيچ چي رو قبول ندارند، اين‌كه آقاي خامنه‌اي...
مجري: بحث بر سر اين است كه تأثيرش بر جامعه چيست و چقدر بوده است
ملكي: اين است كه تا بحال سه بار اگر شما دقت كرده باشيد، به تاريخهاي مختلف همين آقاي خامنه‌اي اعلام كردند كه ما مي‌خواهيم يك انقلاب فرهنگي بكنيم، نمي‌دونم يك روز جنسيت رو از هم جدا مي‌كنند، يك روز نمي‌دونم ميان پرده مي‌كشند، يك روز بعضي از علوم رو مي گن كه نبايد دخترا بخونند، يك روز ميان مي گن كه اينا تمام نشون دهنده اين است كه اينها در برنامه خودشون براي تسلط بر دانشگاهها و تسلط بر روشنفكران تسلط بر دگر انديشان شكست خورده‌اند كه نمونه جديد جديدش همين حمله اخيري است كه به زندانيان دربند و مظلوم كردند، اينا هدف يك هدف دارند، آقاي فلاحتي و جناب سركوهي عزيز من و دوستان ديگر اينها يك هدف دارند و اون سركوب مردم و تسلط بر مردم و ادامه دادن به حكومتشون همه اينها هم يك مقاله نوشتم همون موجب شد كه من رو گرفتن محكوم به اعدام كردند، كه بعد خلاصه موفق نشدند. من يه مقاله نوشتن بعد از يك سال انقلاب فرهنگي رو كودتاي فرهنگي، اصلاً اين انقلاب فرهنگي نبود، يك كودتا بود كه حزب جمهوري اسلامي، خميني و ديگران كردند براي اين‌كه بر همه امور مملكت مسلط بشند.
مجري: سپاسگزارم آقاي سركوهي خواهش مي‌كنم بفرماييد هم در پاسخ به پرسشهايي كه شد من تكرار نمي‌كنم و هم اين نكته كه باز دوستان پرسيده‌اند چرا بعد از 35سال هنوز اين انقلاب فرهنگي تمام نشده، منظورشون پاكسازي قشر روشنفكر از دانشگاه است خواهش مي‌كنم بفرماييد.
سركوهي: توجه بكنيد اون چيزي كه اسمش انقلاب فرهنگي در ايران است و هم‌چنين برنامه‌هايي كه تا به‌حال ادامه پيدا كرده، اصولاً سياستهاي فرهنگي جمهوري اسلامي دراهداف سياسي داره و اهداف فرهنگي، در زمينه هدفهاي سياسي ‌اش به نظر من موفق شده، يعني يكي از هدف هاش، اينا هدفشون اين بود كه سركوب بكنند سازمانها ونهادها را سركوب بكنند از بين ببرند، منزوي بكنند و زنداني بكنند و به تبعيد كنند در اين زمينه موفق شدند، اما در زمينه توليد فرهنگي ناموفق شدند، اولا در زمينه علوم كه علوم رو نمي‌شه در بستر اسلامي توليد كرد چون علوم تجربي و علوم انساني اصولاً از بستر فرهنگ اسلامي در نيآمد و دربستر بعد از رنسانس اروپا درآمدند بنابراين اين در اين زمينه شكست خوردند و مدام هم صحبتش رو مي‌كنند، مدام هم نمي‌توانند در زمينه توليد آثار خلاقه فرهنگي و هنر و ادبيات هم جز در بعضي از زمينه‌ها چند اثرانگشت شمار موفق نبودند، اين يك نكته اما ارزشهاي جامعه اين يك واقعيت است، بسياري از جامعه شناسان گفته‌اند كه بسياري از ارزشهاي جامعه، يعني نظام ارزشي جامعه متحول شده تحت‌تأثير اين سياستهاي فرهنگي و متأسفانه به طرف سقوط رفت، مثل يك سري ارزشهايي مثل دلالي، پول پرستي، كه در جامعه رايج شده بيشتر رايچ شده الآن جاي بحثش نيست از يك سقوط ارزشي صحبت مي‌شه، ميشه گفتش كه حاصل اين به‌اصطلاح تبليغات فرهنگي هست و البته چيزهاي ديگر نكته ديگر كه گفتيد چرا روشنفكران نمي‌توانند نابود بكنند دليلش اين است كه گروههاي سياسي رو ميشه گرفت و دستگير كرد و نابود كرد اما هم روشنفكران و هم فرهنگ خودش رو باز توليد مي‌كنه، يعني شما مي‌بينيد كه نسلهاي متعدد، نسلهاي مختلف مي‌آيند سركوب مي‌شوند، نسلهاي ديگري توليد مي‌شوند، يعني فرهنگ بعد از به‌اصطلاح فكريه خودش رو توليد مي‌كنه و بعد از اين‌كه بازتوليد مي‌كنه بنابراين نمي‌شه اون رو نابود كرد.
مجري : درود بر شما من تنها پرسشي كه ازتون دارم خواهش مي‌كنم كه پاسخ بفرماييد، اين است كه ببينيد الآن شما به مواردي در واقع سر تيترهاي اين جدال فرهنگ و ضدفرهنگ انقلاب و ضدانقلاب حالا از هر دو طرف با هر ديدي كه دارند اشاره‌هايي كردين، امروز وقتي كه داريم مي‌بينيد ببنيد در يك فضاي خيالي در مقابل مون كه نگاه مي‌كنيم، دروس دانشگاهها كه عوض بشوند، همينطور كه دروس تاريخ عوض شده، دو نسل ديگه در چنين شرايطي خب حاصل چيست ما چه خواهيم داشت چه تحصيل كرده‌هايي خواهيم داشت.
سركوهي: حاصل يك حافظه مخدوش است، شما توجه بكنيد استاداني كه در تربيت مدرس بيرون آمدند، هيچ بلد نبودند و بعد از اين، نه همه شون اكثرشون، اينان شدند استادان دانشگاهها، در واقع كساني استادان دانشگاه شدند در به‌خصوص در زمينه علوم انساني كه در حد ليسانس‌هاي دوره شاه معلومات نداشتند افت كيفيت تحصيلي پيش آمد اين واقعيتي است كه اگر الآن شما نگاه بكنيد دانشگاههاي ما با افت وحشتناك كيفيت تحصيلي مواجه هستند هم به‌دليل به‌اصطلاح نبودن امكانات تحصيلي و هم به‌دليل استاداني كه ضعيف هستند و صلاحيت تدريس را ندارند وهم به‌دليل نبودن آزادي تحقيق و پژوهش كه البته بسيار مهم است و اين آزادي وجود ندارد در واقع ما در زمينه آموزشي با افت كيفيت تحصيلي مواجه هستيم در زمينه آثار خلاقه سبب شده كه بخش مهمي از ادبيات در ايران پيشرفت نكنه و اين واقعيت است، ما در خيلي از زمينه‌هاي پيدايش آثار از بين رفته و اما از طرف ديگر الآن اينها فشار را گذاشتند روي اين كه نوعي از به‌اصطلاح خصوصي‌سازي ضدفرهنگي حمايت مي‌كنند آن چيزي كه بهش مي گويند نئو ليبراليسم و فرهنگ را نوعي زائده تلقي مي‌كنند و همش مي گويند ما دنبال كارشناساني هستيم كه به اتاقهاي فكري حكومت بيايند و به‌عنوان مشاور مشكلات حكومت رو حل بكنند يعني در واقع اگر شما به همان مقالاتي كه اشاره كردين، اينا مي گويند فرهنگ عبارت است از اينك ه شما بنشينند مشكلات جزئي حكومت را حل كنيد.
مجري: دوره آقاي روحاني مخصوصاً خيلي اين موضوع برجسته شده است.
سركوهي: بله اين اساساً اين دوره جديد است كه اينا‌ها مي گويند روشنفكري رو وفكريه و انديشه رو مي‌خواهند تقليل بدهند به كارشناساني كه مي‌نشينند در اتاقهاي فكر حكومتي و مسايل جزيي رو به سود حكومت راه‌حل براش پيدا مي‌كنند درحاليكه روشنفكرنقد است، تلاش براي آزادي است، تلاش براي ارتقا فرهنگي و توليد فرهنگ
سپاسگزارم از آقاي فرج سركوهي از آلمان و آقاي دكتر محمد ملكي از تهران
عبدالفتاح سلطاني
پنجشنبه بيست‌وهشتم فروردين ماه در بازرسي هفتگي معمول از بند 350 زندان اوين بند عمومي سياسي ها، چنان شكنجه دست جمعي مي‌شن زندانيان بي‌خبر از برنامه مقامات كه اون روز معروف ميشه به پنجشنبه سياه. خبرش رو در چند روز گذشته شنيدين ازرسانه‌هاي مختلف و از جمله صداي آمريكا. من فقط يك اشاره ايي به بعضي موارد بكنم، مسئولان حكومت مي گويند طبق معمول از زندانيان خواستيم بند را خالي كنند و بازرسي بازرسي هفتگي، زندانيان مي گويند ما وقتي ديديم بازرسهاي معمول زندان نيستند اينا كه آمدند پنجشنبه پيش براي بازرسي و حدود 100نفر لباس‌شخصي معلوم نيست از كجا آمدند توي بند گفتيم كه مي‌خواهيم خودمان ناظر و شاهد بازرسي وسايل مون باشيم بگذاريد ما توي بند بمانيم، ازا ينجا هم حمله به زندانيان شروع مي‌شود، آن‌قدر شديد بوده كه 13نفر از زندانيان به‌شدت مجروح مي‌شوند، همانهايي كه به بعضي هاشون، بيشترشون دوشنبه بعدش ملاقات نمي‌دهند، تا مبادا دستشان رو بشود. كه معلوم ميشه كه اين فهرستي كه مي‌بينيد حالا به‌خوبي هم معلوم نيست، 74 زنداني سياسي بند 350 اوين است تقريبا همه زندانيان سياسي اين بند، حال و چگونگي جراحتشون، بقيه ماجرا را اجازه بدهيد از مائده سلطاني فرزند عبدالفتاح سلطاني وكيل دادگستري زنداني بند 350اوين بشنويم.
مائده سلطاني : من نمي‌دونم حالا چرا دقيقاً همه اتفاقها و چه دستگيريهاي پدرم و فعالان مدني هميشه روز پنجشنبه اتفاق مي‌افته چون همه جا يا نيمه تعطيله و جمعه هم كه هيچ‌كس دستش به جايي بند نيست، همه جا تعطيله و كسي نمي‌تونه به جايي مراجعه بكنه و همه جا بسته است. بعد ازا ينكه خانواده‌ها خبر همين حمله به بند 350 را شنيده بودند همه ساعت 8 صبح فكر مي‌كنم جلوي درب دادستاني تهران بودند جايي كه خانواده‌ها براي ملاقات يا پيگيري وضعيت زندانيان شون هميشه مراجعه مي‌كنند. جلوي دادستاني هم با آقاي خدابخشي ديدار كرده بودند و آقاي خدابخشي هم داديار ناظر زندان هست، يعني كسي كه در واقع خانواده‌ها هرموقع درخواستي دارند سوالي دارند، مسأله ايي دارند درباره زنداني، درخواست مرخصي مي‌خواهند بدهند، اونجا هم البته پيگيري درست وحسابي نمي‌كنند، جواب درستي هم نمي‌گيرند اما به اون جا مراجعه مي‌كنند. خانواده‌هاي زندانيان خيلي پيگير مي‌شوند كه ما نگرانيم، اگر اتفاقي براي زندانيان ما، عزيزان ما نيفتاده بگيد زنگ بزنند به ما و يا يه ملاقات سريع به ما بدهيد كه ما خيالمون راحت بشه و ايشون هم مي‌روند و يك 5نفري رو از انفرادي يا همان بند عادي نمي‌دونم انتخاب مي‌كنند كه اون افراد به خانواده هاشون زنگ بزنند، پدر من هم جزو اون افرادي بود كه شنبه به خونه تماس گرفته بوده و گفته بوده حال من خو به اما خب يك مقداري هم گفته بوده كه ريخته بودند اين‌جا و بعد وضعيت خيلي بدي بوده، دوشنبه كه زندانيان خانواده هاشونرو مي‌بينند، وضعيت يكسري از زندانيان اينقدر صدمات بدجوري بهشون وارد كرده بودند مثلاً انگشت يكي شكسته بود و كتف يا دنده‌هاي يكي خورد شده بود اصلاً همانجا با مادرم صحبت مي‌كردم، بيچاره مادرم اصلاً اون شب از شدت اين‌كه اونجا گريه كرده بود و شيون مادران ديگر را ديده بود اصلاً نمي‌تونست با من حرف بزنه و اون روز ملاقات خيلي روز دردناكي بوده براي خانواده‌هاي زندانيان سياسي.
مجري: به يك عده عرض كردم اصلاً ملاقات نمي‌دهند، عبدالفتاح سلطاني از زندانياني بود كه بهش ملاقات دادند.
مائده: حالش خوب بود از لحاظ روحي برخلاف خيلي از زندانيان ديگه مورد ضرب‌وشتم قرار نگرفته بود اما با اساعه ادب توهين پدرم رو با 30نفر زنداني ديگر از بند 350 به بند 240 يعني انفرادي برده بودند و با بدرفتاري و اساعه ادب با پدرم صحبت كرده بودند و موهاشون رو زده بودند. بعد ا ز فكر كنم دو شب كه در انفرادي بودند وارد بند كرده بودند همراه با 8يا 9نفر ديگه و مي گم ملاقات آخرين باري بود كه مادرم و خانواده‌ام پدرم رو بعد از يورش وحشيانه اي كه به بند 350 وجود داشته ديده بودند.
مجري: بله مائده سلطاني دختر عبدالفتاح سلطاني، سيماي جمهوري اسلامي 10-15دقيقه برنامه مي گذاره تا رئيس سازمان زندانها آقاي اسماعيلي بگه اصلاً همه اين داستان دروغ محضه و اينا فقط جو سازي بي.بي.سي و صداي آمريكاست. ببينيد لحن اين آقا چقدر غيرانساني است چه جوري از جمجمه آدم صبحت مي‌كنه، خودتان بشنويد
اسماعيلي: ما در اين بند بيشتر موضوع ارتباط با رسانه‌هاي بيگانه و بي.بي.سي و صداي آمريكا و برخي از سايت‌ها و خبرگزاريهاي معاند نظام داشتيم لذا تمركزمون و آموزشي كه داده بوديم براي پيدا كردن مسيرهاي پنهان ارتباطي اينها با شبكه‌هاي ضدانقلاب و به‌ويژه بي.بي.سي و صداي آمريكا بود كه خوب اين اقدام انجام شد.
اين تصاوير مستند روز پنجشنبه از 28فروردين و بازرسي از بند 350 اوين طبق آيين‌نامه بازرسيهاي معمول بايد صورت گيرد و زندانيان بايد اتاقها را ترك كنند، اما تعدادي از ساكنان دو اتاق عليرغم تأكيدهاي و درخواستهاي مكرر مسئولين از اين عمل سر باز مي‌زنند.
مجري : خب، اون تيكه اي كه من مي‌خواستم متأسفانه پخش نشد، اون هم اين بود كه نمي‌دونم داريم يا نداريم، يك تكه از ويدئويي كه مي‌خواستيم بايد به هرحال نمايش مي‌داديم اميدوارم شايد در يكي از برنامه‌هاي پرده آخر بخوره نشون بدهيم كه درباره دست و پاي زنداني و جمجمه تركيده زندانيان صحبتهايي ميگه كه آدم... و بعد مي گويد كه مستند كجاست كه مي گويند كه زندانيان كتك خورده‌اند، مجروح شده‌اند، مستند در همان شهادت نامه ايي است كه عرض كردم براي مثال خدمت تون عرض مي‌كنم، شهادت نامه 74 زنداني سياسي عماد بهاور كوفتگيهاي متعدد در سراسر بدن، كبوديهاي نواري شكل در ناحيه پشت و كتف، با خراشيدگيهاي خفيف و كوفتگي در ناحيه مچ هر دو دست، اكبر اميني پاره گي نسبتاً عميق پوست سر در ناحيه گوش راست، اسماعيل برزگري تورم شديد در بخش پاييني سمت چپ قفسه سينه كه با علايم شكستگي دنده مطابقت دارد و بقيه زندانيان نيز به همين ترتيب. اسماعيلي رئيس زندان بعد هم ميره مجلس و بعد مصاحبه مي‌كنه خيلي صريح مي گه هيچ درگيري و مصدوميتي به‌وجود نيآمد من به نمايندگان مجلس هم گفتم ، اينقدر دروغش گنده است و آبروبر كه يكي دو روز بعد از اين حرفها آقا رو ور مي‌دارند عوضش مي‌كنند ، كيست مسئول اصلي مستقيم مربوط به موضوع قاعدتا رئيس قوه قضاييه، قاضي القضات عدل اسلامي كه قاعدتا بايد پناه دادخواهان باشه يك بار ديدين كه رئيس قوه قضاييه بياد با ملاطفت از ملايمت حرف بزنه، همه سخنراني هاشون من به ... قاطع مي گم كه بارها سخنراني هايش را پخش كرديم و هر هفته هم داريم مي‌بينيم ديگه، فقط مردم رو تهديد مي‌كنه، درباره فاجعه پنجشنبه پيش هم اينه حرفش
لاريجاني: كجاي دنيا زندانيان امنيتي و غيرا منيتي موبايل دارند با بيرون تماس مي گيرند و هرجور بخواهند رفتار بكنند و هرجور بخواهند گزارش خلاف بدهند و از قول اونها پخش بشه، كجاي دنيا همچين چيزي هست، ما خيلي متاسفيم نه براي غربيها و رسانه‌هاي شون براي رسانه‌هاي درون كه از تسامح نظام داره سوء‌استفاده مي‌كنند و حرفهاي خلاف نقل مي‌كنند و جريان‌سازي مي‌كنند.
اين تيكه را هم بشنويم از مادر عماد بهاور زنداني سياسي بند 350 اوين
50-60نفر را گفتند مرخصي مي‌دهند كه يكي از آنها عماد بود، قرار بود مرخصيش امضا شده بود، متأسفانه براي عيد اصلاً مرخصي ندادند واقعاً براي ما قابل تعجب بود امسال، تلفن كه الآن 4ساله كه تلفن ندارند حتي يك تلفن در هفته كه ما خبردار بشيم از اين ملاقات به اون ملاقات كه اينا در چه وضعيتي هستند 4ساله ندارند، روز بروز وضعيت اونجا بدتره.
مجري: بله از اين زنداني كه شرف وكلاي ايران نام گرفته عبدالفتاح سلطاني 61ساله متولد 11آبان 1332 در كربلا، پدرو مادرش هر دو از خانواده‌هاي ايراني مهاجر به عراق بودند. عبدالفتاح سلطاني و همسرش خانم معصومه دهقان در عراق با هم آشنا مي‌شوند اينها نوجوانند كه خانواده‌هايشان مي‌آيند ايران، عبدالفتاح 13سالشه، تو شهر ري ساكن مي‌شوند دبيرستان شهر ري تمام مي‌كنه و همانجا ميره دانشراي تربيت معلم همزمان تدريس مي‌كنه در مدارس همان شهر ري فوق ديپلم مي گيره بعد از انقلاب سال 58 ميره دانشگاه تهران حقوق مي‌خواند حقوق قضايي كه ماجرا به‌دليل انقلاب فرهنگي مي‌كشه تا سال 65 كه فارغ‌التحصيل مي‌شه فوق ليسانسش رو شروع مي‌كنه كه متأسفانه به‌دليل مشغله زياد ناگزير در پايان كار تقريبا رهاش مي‌كنه از سال 68 رسماً كارآموزي وكالت مي‌خونه و سال 70 پروانه وكالت مي گيره، سال 70-90 كه دوره طولاني زندان رفتنش شروع ميشه، وكالت دهها پرونده مهم رو از جمله پرونده پرسروصداي اكبر گنجي احمد باطبي، نوارسازان مربوط به امير فرشاد ابراهيمي و شيرين عبادي و عده اي از كارگران شركت واحد-خانواده زهرا كاظمي و هم‌چنين در كنار همه اينها فعاليتهاي مدني گسترده‌تري كه حكومت مي‌بيند كه نمي‌تونه تحمل بكنه قانون كه ملاك نباشه، ميزان تحمل فقط ملاك هست. تا كجا من مي‌تونم تحمل بكنم، فعاليتهاي مدني كه گفتم از جمله اينهاست عضويت در كانون وكلاي مركز، عضويت در هيأت مؤسسه اعدام كودكان بس، برگزاري كلاس‌هاي آموزشي حقوق‌بشر و شايد مهمتر از همه تاسيس كانون مدافعان حقوق‌بشر به همراه شيرين عبادي و چند وكيل ديگر همه اعضاي مؤسس مدافعان يا زنداني مي‌شوند يا فراري مي‌شوند، عبدالفتاح سلطاني به 18سال حبس در تبعيد برازجان و 20سال محروميت از شغل وكالت محكوم مي‌شود چه كرده اين كانون مدافعان حقوق‌بشر
شيرين عبادي : اين‌كه مراجعه بكنم دوم گزارشهاي مرتب راجع به وضعيت حقوق‌بشر درا يران و سوم در محدوده بودجه ايي كه داشتيم كمك به خانواده زندانيان سياسي اگر احتياج به كمكهاي ديگري داشته باشند. در كنار اين فعاليت‌ها فعاليتهاي ديگري هم انجام مي‌داديم از جمله آموزش حقوق‌بشر و هم‌چنين تاسيس شوراي ملي سال و تاسيس كميته دفاع ازانتخابات آزاد سالم عادلانه كه اين دونهاد بوسيله كانون تاسيس شد و ليكن استقلال خودش رو داشت و توسط تعدادي از افرادي كه بسيار خوشنام و سرشناس بودند و معتقد به آزادي و دموكراسي اداره مي‌شد طي اين سنوات بيش از 6000 پرونده رو ما به رايگان دفاع كرديم كه برخي از آنها پرونده‌هاي بسيار مشهوري است مثل پرونده قتل زهرا كاظمي، قتل زهرا بني يعقوب، بسياري پرونده‌هاي ديگر.
مجري: ... عبدالفتاح سلطاني يك بار در سال 88 به اتهام افشاي پرونده موكلاش 5سال زندان گرفت، هفت ماهش رو گذراند و تازه بعد دادگاه تجديدنظر او را از همه اتهامات تبرئه كرد. و آزاد شد يعني يك بار اين وكيل دادگستري بنا‌به گفته خود دستگاه قضايي هفت ماه بي‌دليل زندان بوده و الآن براي 18سال كه براي 13سال، 5سال كم شده است بايد در زندان بماند.
تلويزيون صداي آمريكا 25 آوریل 2014

به اشتراک بگذارید: