ایران
۱۸ آبان ۱۳۹۳
علي جنتي وزير ارشاد روحاني در باره مجاهدين ميگويد
و حالا در همان اوان يا قبل از آن هم حزب ملل اسلامي بود كه اينها هم حركتشون حركت مسلحانه بود كه حدود 55نفر هم بودند كه همه شون دستگير شدن متاسفانه.
در آنزمان روحانيت در محيط حوزه اين حركت هيچ ديده نميشد آنزمان ما بفكر افتاديم با جمعي از دوستاني كه عموما حوزوي بودند يك حركت مسلحانه اي رو آغاز كنيم و طبيعتا با توجه به اينكه در اين زمينه تجربه اي نداشتيم سعي كرديم خودمان رو به مجموعه مجاهدين خلق نزديك بكنيم كه بتوانيم از تجربيات آنها استفاده بكنيم و من خوب برادرم كه يك بار هم دستگير شده بود بهمناسبت پخش رساله امام و يك شش ماهي محكوم شده بود در زندان در زندان با برخي از اين عناصر آشنايي پيدا كرده بود از آنجا وصل شده بود به مجاهدين خلق، هنوز هم عضويت پيدا نكرده بود ولي خوب ارتباط داشت با آقاي عزتالله شاهي كه بعداً به اسم عزتالله مطهري امروز اسمش رو عوض كرده و ما از آن طريق يكسري دست نوشتههاي مجاهدين خلق رو در زمينه اقتصاد، در زمينه نهج البلاغه برداشتهايي كه از قرآن بود مثلاً سوره محمد (ص) و مواردي از اين قبيل رو دريافت ميكرديم و بهتدريج بهدنبال اين رفتيم كه مقداري سلاح هم بهدست بياوريم كه حالا شايد در اين گروه يك قبضه سلاح هم بيشتر به دستمون نيآمد ولي به هر صورت بهدنبال اين مسأله بوديم فكر ميكرديم كه از راه حركت مسلحانه بايستي ما مبارزه رو ادامه بدهيم.
....در سال 54 در واقع در شهريور هم مصادف شد با اختلافاتي كه در درون سازمان مجاهدين خلق رخ داد، اختلافات ايدئولوژيكي بود كه جمعي از آنها ماركسيست شده بودن و بسياري از عناصر مسلماني كه در داخل سازمان مجاهدين خلق بودن، ارتباطشون قطع شد با سازمان، يعني قطع كردن انرو آنها پراكنده شدن، شروع كردن آمدن به خارج از كشور و بيشتر هم ميآمدند به پاكستان كه ديگه در واقع يك كار جدي كه صورت پذيرفت اين بود كه اين عناصر بتوانند حفظ بشن و در جهت مبارزه قرار بگيرن و اينها از پاكستان منتقل ميشدند به دمشق كه حالا انهايي كه پرونده سنگين داشتن آنجا ماندند و ابتدا آموزشهاي نظامي ديدند و آموزشهاي سياسي ميديدند بعد هم بهتدريج خودشون مربي شدند براي كساني كه وضعيت عادي داشتن و براي ديدن دورههاي نظامي ميآمدند به خارج از كشور و بعد هم برميگشتند به داخل.
مجري: يك چيزي ديگه ميخواستم بپرسم يادم رفت، اين اخوي تون كه شما بهش اشاره كرديد حسين آقا كه ماجرا پيش آمد و حاج آقا يك اشاره اي بهش كردن شما چقدر باهاش خيلي تلاش كرديد كه برگردند از ان مسير يا نه؟
جنتي: بله من تو خاطراتم هم اشاره كردم خوب ايشون وقتي كه در دور دوم دستگير شد بعد از سال 55 كه دستگير شد و به زندان رفت ديگه بهعنوان يك عضو سازمان مجاهدين خلق دستگير شد و در زندان هم كه بود، عملاً همراه آنها بود، خوب بعد هم كه ايشون از زندان آمد بيرون خوب طبيعتا همه بهعنوان عضوي از مجاهدين خلق تمام تفكر آنها رو دنبال ميكرد ما در همان سالهاي اواخر 57 كه پيروزي انقلاب بود و بعد سال58 كه خوب من با ايشون گاهي رفتوآمد داشتيم و ايشون هم بيشتر در اصفهان بود و در آنوقت كانديداي مجاهدين خلق بود ديگه آنوقت كانديداي جنبش مجاهدين بود (مجري: عجب) آنزمان.
بحث ميكرديم منتهي روش ايشون و برخي ديگر از دوستان قبلي ما كه به مجاهدين خلق پيوسته بودند شما مينشستيد يك ساعت بحث ميكرديد آخرش هيچ پاسخي نميشنيديد، و پاميشدند ميرفتند، ايشون هم همينجور بود...
مجري: از شما كوچكتر بود يا بزرگتر؟
جنتي: بله ايشون حدود سه سال از من كوچكتر بود».
تلويزيون شبكه سه 16آبان 1393 ـ 7 نوامبر 2014
در آنزمان روحانيت در محيط حوزه اين حركت هيچ ديده نميشد آنزمان ما بفكر افتاديم با جمعي از دوستاني كه عموما حوزوي بودند يك حركت مسلحانه اي رو آغاز كنيم و طبيعتا با توجه به اينكه در اين زمينه تجربه اي نداشتيم سعي كرديم خودمان رو به مجموعه مجاهدين خلق نزديك بكنيم كه بتوانيم از تجربيات آنها استفاده بكنيم و من خوب برادرم كه يك بار هم دستگير شده بود بهمناسبت پخش رساله امام و يك شش ماهي محكوم شده بود در زندان در زندان با برخي از اين عناصر آشنايي پيدا كرده بود از آنجا وصل شده بود به مجاهدين خلق، هنوز هم عضويت پيدا نكرده بود ولي خوب ارتباط داشت با آقاي عزتالله شاهي كه بعداً به اسم عزتالله مطهري امروز اسمش رو عوض كرده و ما از آن طريق يكسري دست نوشتههاي مجاهدين خلق رو در زمينه اقتصاد، در زمينه نهج البلاغه برداشتهايي كه از قرآن بود مثلاً سوره محمد (ص) و مواردي از اين قبيل رو دريافت ميكرديم و بهتدريج بهدنبال اين رفتيم كه مقداري سلاح هم بهدست بياوريم كه حالا شايد در اين گروه يك قبضه سلاح هم بيشتر به دستمون نيآمد ولي به هر صورت بهدنبال اين مسأله بوديم فكر ميكرديم كه از راه حركت مسلحانه بايستي ما مبارزه رو ادامه بدهيم.
....در سال 54 در واقع در شهريور هم مصادف شد با اختلافاتي كه در درون سازمان مجاهدين خلق رخ داد، اختلافات ايدئولوژيكي بود كه جمعي از آنها ماركسيست شده بودن و بسياري از عناصر مسلماني كه در داخل سازمان مجاهدين خلق بودن، ارتباطشون قطع شد با سازمان، يعني قطع كردن انرو آنها پراكنده شدن، شروع كردن آمدن به خارج از كشور و بيشتر هم ميآمدند به پاكستان كه ديگه در واقع يك كار جدي كه صورت پذيرفت اين بود كه اين عناصر بتوانند حفظ بشن و در جهت مبارزه قرار بگيرن و اينها از پاكستان منتقل ميشدند به دمشق كه حالا انهايي كه پرونده سنگين داشتن آنجا ماندند و ابتدا آموزشهاي نظامي ديدند و آموزشهاي سياسي ميديدند بعد هم بهتدريج خودشون مربي شدند براي كساني كه وضعيت عادي داشتن و براي ديدن دورههاي نظامي ميآمدند به خارج از كشور و بعد هم برميگشتند به داخل.
مجري: يك چيزي ديگه ميخواستم بپرسم يادم رفت، اين اخوي تون كه شما بهش اشاره كرديد حسين آقا كه ماجرا پيش آمد و حاج آقا يك اشاره اي بهش كردن شما چقدر باهاش خيلي تلاش كرديد كه برگردند از ان مسير يا نه؟
جنتي: بله من تو خاطراتم هم اشاره كردم خوب ايشون وقتي كه در دور دوم دستگير شد بعد از سال 55 كه دستگير شد و به زندان رفت ديگه بهعنوان يك عضو سازمان مجاهدين خلق دستگير شد و در زندان هم كه بود، عملاً همراه آنها بود، خوب بعد هم كه ايشون از زندان آمد بيرون خوب طبيعتا همه بهعنوان عضوي از مجاهدين خلق تمام تفكر آنها رو دنبال ميكرد ما در همان سالهاي اواخر 57 كه پيروزي انقلاب بود و بعد سال58 كه خوب من با ايشون گاهي رفتوآمد داشتيم و ايشون هم بيشتر در اصفهان بود و در آنوقت كانديداي مجاهدين خلق بود ديگه آنوقت كانديداي جنبش مجاهدين بود (مجري: عجب) آنزمان.
بحث ميكرديم منتهي روش ايشون و برخي ديگر از دوستان قبلي ما كه به مجاهدين خلق پيوسته بودند شما مينشستيد يك ساعت بحث ميكرديد آخرش هيچ پاسخي نميشنيديد، و پاميشدند ميرفتند، ايشون هم همينجور بود...
مجري: از شما كوچكتر بود يا بزرگتر؟
جنتي: بله ايشون حدود سه سال از من كوچكتر بود».
تلويزيون شبكه سه 16آبان 1393 ـ 7 نوامبر 2014