مصاحبه مادر زهرا زهتابچي ( خانم فاطمه رباني ) در مورد وضعيت غيرانساني دخترش در زندان
زهرا زهتابچي تاريخ 24 مهر 92 بهمراه همسرش آقاي دكتر سيد جواد خوش نيت دستگير شد كه همسرش بعداز سه هفته آزاد شد. اما پرونده زهرا عليرغم نگهداري اش 9 ماه در زندان – بند 209 انفرادي در اوين، هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.
زهرا زهتابچی از نُه ماه پیش در انفرادی است.
زهرا زهتابچی، کارشناس ارشد جامعهشناسی و پژوهشگر علوم اجتماعی، با وجود پایان یافتن بازجویی، همچنان و افزون بر ۹ ماه در سلول انفرادی محبوس است.
بازجوها خانواده زهتابچی را تهدید کرده بودند که در صورت اطلاعرسانی «عواقب وخیمی» در انتظار این محقق علوم اجتماعی خواهد بود.
اینبار مادرش سکوت خود را شکست و در مورد نحوه برخورد ي كه در زندان با این بازداشتی شده چنین می گوید:
متن کامل گفتگو در زير آمده است" :
مطلع شدم که فرزند شما الان نه ماه در انفرادی است. ممکنه است خودتان شرح بدهید چه اتفاقی افتاده است؟
من فاطمه ربانی هستم مادر زهرا زهتاب چی. دخترم مهر ۹۲ روز عید قربان زندانی شد تا الان سکوت کردم که با پیگیری های داخل کشور دخترم آزاد شود. چون دخترم متاهل است دو تا دختر دارد، همسر جوان دارد یک مقدرا برای شان سنگین بود من خوددراری کردم برای اطلاع رسانی.
دختر شما کارشناس ارشد جامعه شناسی پژوهشگر علوم اجتماعی بوده دقیقا با چه اتهامی او را بازداشت کردند؟
علت بازداشت این بود که چند عکس و اعلامیه از شهدای مجاهدین را پخش کرده و حالا من نمی دانم چند تا عکس بوده ولی در حد همین پخش عکس و اعلامیه بود. من می خوام بدانم جرم چند عکس چسپاندن نه ماه توی انفرادی ماندن است. دخترم چهل و پنج ساله است مگر چه کرد.
پیگیری هایی که در داخل انجام دادید چه نتیجه ای داد؟
من واقعا دیگر بریدم که متوسل شدم به رسانه ها تا بتوانم از حقوق بشر کمک بگیرم چون اینجا در این نه ماهه هر جا رفتم به هیچ وجه جوابم را ندادند. خیلی جاها برخورد تند کردند. من خواهش و التماس کردم که این دختر فقط چند تا عکس چسبانده ولی الان زندگی اش دارد از هم می پاشد. ما هر چقدر با آنها خوش رفتاری کردیم ولی من و دخترش هر جا رفتیم جواب نداند. دخترش جوان است و تازه می خواهد امسال لیسانس بگیرد. دخترش براش خیلی سخت و سنگین بود اما باز هم به خاطر مادرش پیگیری کرده ولی هیچ جوابی ندادند. خیلی دادسرای انقلاب رفتم پیش آقای خدابخشی گفتند به من ربطی ندارد. رفتم پیش آقای ناصری یک طوری جواب داده که من از گفتنش شرمم می آید و گفتم آیا جواب یک مادر هفتاد ساله را اینطوری می دهید؟
می توانم بپرسم چه جوابی دادند؟
من گفتم آخر برای چی دخترم باید انفرادی باشد. آن موقع که رفتم پیش آقای ناصری. من هفته ای یکی دوبار من می رفتم اوین هیچ جوابی نمی دادند. و اصلا محل نمی گذاشتند، ولی یک بار که جوابم را داد یک حرف زشتی به من زد . گفتم آخر چرا دخترم در انفرادی تنهاست، گفت ما کسی را نداریم پیشش بفرستیم می خواهید یک مرد بفرستیم پیشش. گفتم آخر جواب یک مادر هفتاد ساله این است؟ خلاصه من خودم کارم در اثر فشار به بیمارستان کشید.
شما گفتید دخترتان به خاطر پخش اعلامیه مجاهدین بازداشت شد می خواهم بپرسم آیا خانواده شما سیاسی بودند؟
سال ۶۰ قبل از اینکه سازمان مجاهدین وارد فاز نظامی بشود شوهرم بازداشت شد. یعنی نوزده خرداد بازداشت شد و شب سی خردد شوهرم را با پانزده نفر دیگر اعدام کردند و آنها اعلام کردند که شوهرم جز کسانی بوده که سی خردا شلوغ کرده بودند درحالی که شوهرم نوزده خرداد بازداشت شده بود. یازده روز بود که در اوین بود و بدون اطلاع و بدون حتی یک تلفن بدون هیچی ما خبر اعدامش را از تلویزیون شنیدیم. من خودم چهارتا بچه داشتم. یک خانواده مذهبی سنتی که ناخودآگاه خبر اعدام را از تلویزیون شنیدم. دخترم کوچکم فقط پنج سال داشت. در طول این چند ساله ما مشکلات فراوانی داشتیم. خودم دو بار دستگیر شدم، پسرم دستگیر شد. خودم اصلا سیاسی نبود شوهرم سیاسی نبود شوهرم دو سال زمان شاه محکوم به حبس بود. حالا دخترم حالت انتقام جویی داشته. به خاطر اینکه می گوید من سیزده سالم بوده پدرم را کشتند، چرا به چه دلیل؟ خواهرم پنج سالش بود که پدرم را کشتند. رفتم به آقای صلولتی گفتم مگر شما خودتان خانواده ندارید، مگر خودتان زن و بچه ندارید خب این بچه من هم الان خانواده چهار نفره اش از هم می پاشد به من عیدی بدهید و بچه ام را آزاد کنید گفتند یک ماه یک ماه و نیم دیگر آزاد می شود ولی تا حالا هیچ خبری نیست الان هم هر چقدر می روم می گویند وقت ندارند...
.