Menu
مهرداد هرسینی

مهرداد هرسینی

حقوق بشر پاشنه آشیل دیکتاتوری ولی‌فقیه

maghalat ddc57در آستانه روز جهانی حقوق بشر هستیم، روزی که جهان نوین از فردای جنگ جهانی دوم وپس از شکست فاشیسم هیتلری بر آن شد تا موضوع سرکوب، اعدام، شکنجه، تبعید و نقض حقوق پایه‌ای انسان‌ها را در دستور کار خود بگذارد.

بر این سیاق بود که میثاق جهانی حقوق بشر در تاریخ ۱۰ دسامبر در پاریس به امضاء جامعه بین‌المللی و نیروهای هومانیست رسید و قرار بر آن شد تا دنیا «حقوق بنیادین مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی‌» تمامی انسان‌ها، صرفنظر از رنگ، نژاد، دیدگاه‌های عقیدتی، سیاسی، مذهبی، قومی و یا فرهنگی را یکسان به رسمیت بشمارد.حال که با گذشته بیش از هفت دهه از تصویب این میثاق به کارنامه حقوق بشر در بسیاری از کشورهای تحت دیکتاتوری و به‌ویژه میهن امان نگاهی می‌افکنیم، به‌خوبی در می‌یابیم که اساسا مقوله حقوق بشر برای حکومت‌هایی مانند رژیم آخوندی به ملعبه‌ای برای «معامله و زد و بندهای سیاسی» و از آن فراتر به ابزاری برای «حفظ حاکمیت» تبدیل شد ه است.

نقض میثاق‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی که خود را در دستگیری‌های خودسرانه، اعدام، شکنجه، قطع اعضاء بدن، درآوردن چشم، قصاص، زجرکش و تمام‌کش کردن زندانیان بیمار، بی‌قانونی و بربریت ساری و جاری در ایران به نمایش گذاشته است، به یقین گوشه‌ای از پازل این بحران انسانی است. اصل سوم بیانیه جهانی حقوق بشر تاکید بر «حق زندگی» برای همه را دارد و بر همین منوال نیز اصل پنجم هرگونه «شکنجه و یا رفتارهای ظالمانه» با انسان‌ها را اکیداً ممنوع اعلام کرده است.خانم عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ایران در تازه‌ترین سخنان خود می‌گوید: «شلاق زدن، قطع دست یا پا در ایران کماکان ادامه دارد و از دیگر نگرانی‌ها عدم دسترسی برخی از زندانیان سیاسی و امنیتی به امکانات پزشکی به عنوان ابزاری برای آزار و اذیت ‌آن‌هاست». (سایت صدای آلمان ۲۶ اکتبر ۲۰۱۷)
واقعیت در فرای این جملات همان وجود روند روبه رشد اعدام و سرکوب حقوق پایه‌ای مردم در حاکمیتی قرون‌وسطایی، خشن، فاسد و جنگ‌طلب است. این را دیگر ما به‌عنوان مخالفان این نظام پوسیده نمی گوئیم، جهانی بر این نا عدالتی و ظلم و ستمی که از سوی ولایت‌فقیه بر ایرانیان می‌رود، انگشت گذاشته است. وجود ۶۳ قطعنامه از سوی جامعه جهانی در محکومیت این بربریت و وجود نماینده ویژه سازمان ملل برای رسیدگی به حقوق انسان‌ها در ایران تحت حاکمیت آخوندها، خود بهترین گواه بر این واقعیات است.بر همین منوال نیز چشم‌پوشی عامدانه و آگاهانه از سوی ابواب جمع سیاست مماشات، نه به خاطر دلبستگی به چشم و ابروی خامنه‌ای، بلکه صرفا برای دلارهای نفتی رژیم را باید به همین میزان به چالش کشید. اگر برای بسیاری، به‌ویژه طرف‌های تجاری رژیم، اقتصاد، پول و فروش اجناس از اوجب واجبات است، برای مردم ایران و میلیون‌ها خانواده داغدار و به‌ویژه قربانیان ستم آخوندی، حقوق بشر در ردیف اول قرار دارد.

بر این سیاق است که مردم ایران کلیت این دیکتاتوری را نفی می‌کنند و خواهان رسیدن به حاکمیت مردمی، حقوق بشر و دمکراسی می‌باشند. این چالشی است منطقی که در راستای مبارزات مردم ایران دارای دو سر می‌باشد. روبه داخل و روبه خارج و تمامی آنانیکه چوب زیر بغل کشتار و سبعیت آخوندی بوده و چشم‌هایشان را بر کشتار مردم و نقض حقوق بشر در ایران می‌بندند.
لذا باید تاکید کرد که آری حقوق بشر خوب است، عالی است و در عصرآگاهی مردم، ضروری است، اما بدون هیچ تعارفی برای همه مردم دنیا!ما اکنون از رژیمی صحبت می‌کنیم که بنا برداده های بین‌المللی رکورددار اعدام در جهان می‌باشد. قریب چهاردهه از بروی کارآمدن دیکتاتوری مذهبی در ایران، بیش از ۱۲۰ هزار تن از مجاهدین و مبارزین و دگراندیشان به جوخه‌های اعدام سپرده شده‌اند. زندان‌های حکومت مملو از زندانیان سیاسی و عقیدتی است و شهرها و روستاهای کشور ایضا مملو از گورهای دستجمعی می‌باشند.به یقین بزرگترین جنایت از سوی رژیم آخوندی، قتل‌عام بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ و به فرمان خمینی ملعون می‌باشد. در این راستا بود که مریم رجوی به خونخواهی برخاست و در این راستا بود که اکنون شهرهای میهن امان شاهد جوش و خروش ملی و به چالش کشیدن خامنه‌ای طلسم شکسته و جنایات رژیم بر سر خون‌های به‌ناحق ریخته شده می‌باشند.

رشد و گسترش جنبش دادخواهی که قریب یک سال و نیم از عمر پربار آن می‌گذرد، اکنون خواب را از چشمان دیکتاتور ربوده و رعشه مرگ بر جانیان انداخته است. در این راستا دیدیم و حاکمان زر و زور دیدند که چگونه این جنبش توده‌ای شعار مردمی «نه به جلاد و نه به شیاد» را به میان جامعه برد و چگونه مهندسی نمایش انتخابات را بر سر رژیم و به‌ویژه شخص ولی‌فقیه خراب کرد. سرکوب خیزش‌های دانشجویی، معلمان، کارگران و خانواده‌های داغدار در جای جای میهن امان و وجود خیل گزمگان اطلاعات و بسیج و سپاه سرکوبگر به‌عنوان بازوان خونین ولایت، مبین واقعیتی بنام استیصال حاکمیت از این جنبش و از سوی دیگر نمودی از رشد و نمو این جنبش می‌باشد.سخن از جنبشی برآمده از دل‌های مردمی داغدار است که تمامی توطئه‌های دشمن مردم ایران را نقش بر آب نمود و رژیم را تا بدانجا کشاند که خامنه‌ای ناچار به اعتراف به ابعاد آن گردید. ولی‌فقیه زهر خورده میخواست تا در دشت سیاه و نمور ولایت تمامی حقایق مربوط به کشتار فرزندانمان را به گور بسپارد و دژخیمان و آدم کشان حکومتی را قرن‌ها بر مسند قدرت بنشاند؛ اما این جنبش تمامی طرح‌ها و توطئه‌های رژیم را نقش بر آب نمود و آینده را برای مردم، مقاومت ایران، حاکمیت مردمی و دمکراسی تضمین کرد.جنبش دادخواهی اکنون به طناب دار برای رژیم و تمامی آمران و عاملان فرزندان ما در ایران تبدیل شده است و بر این منطق ولی‌فقیه دریافته که دیگر کارت حسن روحانی و این بازی مسخره مدره نمایی، پاسخ به رشد نارضایتی‌های مردم و جنبش دادخواهی و فشار بین‌المللی نیست. ولی‌فقیه طلسم شکسته اکنون تنها پاسخ را در افزایش سرکوب، ترور، صدور بنیادگرایی با بسیج گسترده سپاه پاسداران، اطلاعات، بسیج سرکوبگر با حوزه‌های علمیه رادیو و تلویزیون و دستگاه سرکوبگر قضائیه می‌بیند. آری خامنه‌ای در پایان عمر ننگین خود فهمیده که ایزولاسیون داخلی و بین‌المللی یعنی چی؟دادخواهی نیز اکنون ترجمان همان قهر مردم و خواسته ملی مبنی برای سرنگونی و به پای میز عدالت کشاندن تمامی آمران و عاملان کشتار زندانیان سیاسی و زجرکش کردن اسرا می‌باشد. به همین میزان نیز نقض حقوق بشر پاشنه اشیل رژیم خودکامه ولایت است و یقین داریم که در فردای دست پوشی حکومت از اعدام و شکنجه، مردم ایران این رژیم قرون‌وسطایی را به زباله‌دان تاریخ خواهند سپرد.

دری‌وری های یک رئیس‌جمهور درمانده

maghalat b2e63

سخنان روز گذشته آخوند روحانی، اگر در بهترین ترجمان دری‌وری نباشد، به یقین برآمده از آمال و آرزوها و به‌ویژه ذهنیت علیل رئیس‌جمهوری است که در برهوت کویر خشک و سیاه ولایت هر سرابی را به مانند «چاه زمزم» می‌بیند.

روحانی که برای دستبوسی به بیت ولی‌فقیه شتافته بود، در سخنانی که از سوی خبرگزاری نیروی تروریستی قدس (۸ آبان ۱۳۹۶) بازتاب گسترده‌ای یافته است، تلاش نمود تا فراتر از مساعد نشان دادن اوضاع درب داغان نظام، چشم‌انداز برون رفتن حکومت از بحران‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را همچنان «امیدوار کنند» نشان دهد.
وی بدون اینکه اعتراف نماید، طی چهار و نیم سال گذشته چه بلایی بر سر مردم و اموال ملی آورده و بدون اذعان به ابعاد فساد، غارت و چپاول صندوق‌های ملی و خزانه‌های دولتی، ضمن فرار به جلو از جمله می‌گوید: «هدف اول دولت دوازدهم حل مشکل بیکاری است و تلاش می‌کنیم سالانه بیش از ۹۰۰ هزار شغل ایجاد شود».
آخوند روحانی در ادامه «تحقق رشد ۸ درصدی، مبارزه با فقر و تحقق عدالت اجتماعی» را از دیگر اهداف دولت آخوندی برشمرد و تأکید کرد که «برای رسیدن به رشد ۸ درصدی نیازمند ۷۷۵ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری جدید در سال هستیم»!!این سخنان عوام‌فریبانه که صرفاً برای روحیه دادن به نیروهای به‌شدت ضربه خورده نظام و برای مصرف داخل بیان شده‌اند، در حالی تکرار اندر تکرار می‌شوند که داده‌های مرکز آمار رژیم و یا بازار اساساً تصویر دیگری از بحران‌های حاد اجتماعی و معیشتی مردم را به نمایش می‌گذارند.
پیشتر یک نماینده مجلس حکومتی ضمن اعتراف به این وضعیت نابسامان گفته بود: «از بعد جنگ جهانی دوم تا کنون، چنین رکود دامنه‌داری در کشور وجود نداشته و تداوم همین رکود باعث شده است تا بسیاری از صنایع و اشتغال‌های قبلی در کشور نیز در حال از دست رفتن باشد». (سایت حکومتی تابناک ۱۹ آبان ۱۳۹۶)
این سخنان در حالی بیان می‌شود که آخوند روحانی در تازه‌ترین موضعگیری و در یک سیاه نمایی آشکار، از افت نرخ بیکاری در کشور سخن به میان آورده است. وی به طرز وقیحانه‌ای گفته است: «بسیار خوشحالم که رقم بیکاری نسبت به سال گذشته یک درصد کاهش یافته؛ این به معنای مسیر درستی است». (همان منبع بالا)همچنین در حالیکه آخوند شیاد روحانی به‌کرات در تبلیغات حکومتی از ایجاد «۷۰۰ هزار شغل در سال» در ایران سخن به میان می‌آورده است، اما آمار و ارقام رژیم در زمینه نرخ بیکاری واقعیت‌های دیگری را به نمایش می‌گذارند. برای نمونه ابعاد بیکاری که از مرز «۷ میلیون گذشته» و قریب «۵ میلیون فارغ‌التحصیل» نیز در نوبت ایستاده‌اند، اکنون در بسیاری از استان‌های ضربه خورده و عقب مانده کشور به مرز «۶۰ درصد» رسیده است. به موازات این وضعیت باید به رکود اقتصادی، افت شدید ارزش پول ملی در مقابل ارزهای خارجی به‌ویژه دلار، بیکاری و گرانی که خود مهم‌ترین عامل برای تورم می‌باشد، اشاره نمود.وضعیت به‌قدری بحرانی است که متولیان رژیم طی نمایش انتخابات اعتراف کردند: «۹۶ درصد» مرم در فقر و یا بقول پاسدار قالیباف “۱۰ میلیون نفر در خط فقر مطلق» بسر می‌برند.
فقر مطلق نیز به معنای نداشتن معیشت، خانه، کاشانه، آب، نان، خدمات و بیمه‌های درمانی، آموزش‌وپرورش و اساساً هر آنچه که برای یک زندگی «بخور و نمیر» نیاز است، تعریف شده است.
در نمونه‌ای دیگر نیز شاهد بودیم که چگونه آخوند دژخیم رئیسی، کاندیدای مطلوب خامنه‌ای به وجود «۱۶ میلیون حاشیه‌نشین» در کشور اعتراف نمود. رفسنجانی نیز تا قبل از «خودکشی شدن» اش، اعتراف کرده بود که بیش از «۶۰ درصد از واحدهای صنعتی و تولیدی» از کار افتاده‌اند.
حال باید از رئیس‌جمهور در گل مانده نظام سؤال نمود که به کدامین آمار و ارقام حکومتی باید استناد کنیم؟ به دروغ‌های رئیس‌جمهور حکومت و یا داده‌های باندهای درگیر در نظام روبه زوال؟واقعیت در این نظام ضد مردمی آن است که به هر سو بنگریم، اثر و نشانه‌های بحران‌های حاد اجتماعی، اقتصادی و معیشتی را به‌خوبی می‌بینیم. وجود انواع و اقسام «حلبی‌آبادها»، کودکان زباله گرد و خیابانی، زنان خیابانی، اعتیاد، آمار بالای خودکشی، طلاق، فقر و فلاکت که خود را در فروش اعضاء بدن و در تازه‌ترین نمونه خود در فروش «چشم» به نمایش گذاشته است، به‌خوبی مبین واقعیت‌های موجود در سوء مدیریت، بلبشو و فساد ساری و جاری در این رژیم سرکوبگر می‌باشد.
وظیفه آخوند روحانی به مانند تمامی روسای جمهور ولایت، نخست همان دروغ‌گویی و وارونه نمودن واقعیت‌ها و سپس دمیدن بر تنور تروریسم و صدور بنیادگرایی با پروژه‌های مخرب موشکی است. افزایش «۳۰۰ درصدی» بودجه سپاه سرکوبگر پاسداران، درحالیکه فقر و فلاکت در کشور بیداد می‌کند، تنها بخش کوچکی از کارنامه سیاه آخوند روحانی است. سخن از واقعیتی‌هایی است که مردم میهن امان بهای آن را با تهی‌دستی و فلاکت در جای جای میهن می‌پردازند.ابعاد خالی‌بندی‌های امنیتی‌ترین «رئیس‌جمهور» نظام آخوندی به حدی است که حتی صدای نزدیک‌ترین «نان خوران» نظام را نیز درآورده است.
نمونتا صادق زیبا کلام که مردم از وی با عناوینی مانند «طوطی» باند روحانی یاد می‌کنند، ضمن به چالش کشیدن محتوای این سخنان می‌گوید: «آنگونه که روحانی از یک ایران ذهنی سخن گفت، نظام ما با همسایگانش به غیر از یکی دو استثنا رابطه خوبی دارد و مشکل اقتصادی، بیکاری و غیره در آن دیده نمی‌شود. معلوم نیست هدف و مخاطب او در این صحبت رودرروی تلویزیونی کدام اقشار جامعه است».

نرمش قهرمانانه! پشت نرمش قهرمانانه!

maghalat 2debeاز گذشته نه چندان دور می‌دانیم که ولی‌فقیه زهر خورده برای توجیه عقب‌نشینی خفت‌بار خود در زمینه اتمی جمله‌ای بنام «نرمش قهرمانانه» را کشف نمود.

بر این سیاق وی تلاش کرد تا با ضمن روحیه دادن به نیروهای به‌شدت هراسان و ضربه خورده رژیم، قبول تسلیم‌نامه اتمی وین و به تبع آن «بای دادن اتمی» را با توجیهات «شرعی» یک کاسه کرده و بقول عوام «ملت را سرکار» بگذارد.بهر حال در پی آن هارت و پورت‌های توخالی و عقب‌نشینی‌های استراتژیک، موضوع شکست‌های فله‌ای و فرسنگی «مقام معظم» در میان مردم مدت زمانی است که نه تنها به جوک، طنز و متلک تبدیل شده بلکه در منطق خود، این وضعیت مضحک و نام‌گذاری‌های پوشالی رژیم تا بدانجا راه برده است که دیگر حتی «خودی‌های نظام» نیز برای حرف‌های «آقا» تره هم خرد نمی‌کند.تازه‌ترین علائم «نرمش قهرمانانه» جدید حاکمیت، همان موضوع سوریه و نیروهای تروریستی دست پرورده رژیم در منطقه به‌ویژه پس از برگزاری نشست «سوچی» در روسیه و نشست «ریاض» است. بنا برداده های بین‌المللی موضوع سوریه که رژیم آن را به‌عنوان «خاک‌ریز استراتژیک» خود در منطقه قلمداد کرده است، قبل از برگزاری نشست سوچی میان رهبران آمریکا و روسیه حل و فصل شده بود. بر این اساس برگزاری نشست و دعوت از آخوند روحانی نیز صرفا جهت «مطلع نمودن» رژیم آخوندی از روند از تصمیمات بوده و بس.برای نمونه خبرگزاری حکومتی ایلنا نزدیک به دولت آخوند روحانی (۱ آذر ۱۳۹۶) در این رابطه اعتراف می‌کند: «نقش تعیین‌کننده در نشست سوچی با مسکو است... ملاحظات روسیه منحصراً به خاورمیانه و مسائل سوریه نیست بلکه در نظام بین‌المللی، روسیه و آمریکا از جایگاه خاصی برخوردار هستند و روس‌ها نیز بر این اساس، منافع کلان خود در عرصه بین‌المللی را قربانی سوریه نمی‌کنند. تماس تلفنی پوتین و ترامپ نشان از هماهنگی آمریکا و روسیه در سوریه است».به موازات این وضعیت شکننده برای دیکتاتوری ولی‌فقیه که تمامی تخم‌مرغ‌های خود را در سبد «حفظ» بشار اسد خون‌ریز گذاشته است، باید به مواضع هردو ابرقدرت در حل «سیاسی» مسئله سوره اشاره نمود، امری که عطف به قطعنامه ۲۲۵۴ شورای امنیت ملل متحد، مصوب آذرماه ۱۳۹۵ با رای تمامی اعضاء شورا، بر چند نکته کلیدی از جمله «آغاز مذاکرات برای برقراری آتش‌بس» و «تدوین قانون اساسی جدید با نظارت سازمان ملل ظرف ۶ ماه» و نیز «برگزاری انتخابات آزاد ظرف ۱۸ ماه» تأکید ویژه دارد.

ترجمان این جملات به معنای چشم‌انداز پایان درگیری‌های نظامی و چرخیدن اوضاع به‌سوی «حل سیاسی» سبعیت، کشتار و بربریت رژیم آخوندی و دست‌نشانده وی، بشار اسد در سوریه است. بر این منطق بزرگترین تهدید برای دیکتاتوری ولی‌فقیه همان قطع دستان نیروی تروریستی قدس، شبه‌نظامیان و گروه‌های وابسته به «ام القرا» در این کشور و در قدم بعدی در کشورهای همسایه مانند لبنان و عراق می‌باشد.بر این منطق است که حزب‌الله در لبنان، انصار الله در یمن و یا حشد الشعبی در این سه کشور، هدف اصلی در این روند می باشند و بدین‌سان خاک‌ریزهای رژیم آخوندی در منطقه یکی پس از دیگری توسط کشورهای منطقه‌ای و صلح‌جو به تصرف درخواهند آمد.
در این راستا باید نخست به نقش تعین کننده اپوزیسیون دمکراتیک سوریه و همچنین روند غیرقابل بازگشت خلع سلاح نیروهای وابسته به رژیم آخوندی اشاره نمود که در منطق خود بهترین پاسخ به وضعیت وخیم در سوریه و منطقه و کشورهای همسایه آن می‌باشد.دیکتاتوری ولی‌فقیه به‌خوبی می‌داند که امکان هرگونه معامله بر سر اپوزیسیون سوریه منتفی است. همچنین شکست نظامی این نیروی مردمی که به دلیل وجود بیش از شش سال سیاست مخرب مماشات به‌کرات مورد خیانت شد قرارگرفته است نیز به همان میزان منتفی است؛ زیرا این اپوزیسیون برخلاف بشار اسد خون‌ریز نه تنها از مشروعیت داخلی برخوردار است، بلکه فراتر از آن مورد حمایت جامعه بین‌المللی و کشورهای منطقه‌ای نیز می‌باشد.اجلاس ریاض و تأکید گروه‌های اپوزیسیون سوری برکنار گذاشتن بشار اسد و اخراج نیروهای دست‌نشانده رژیمم آخوندی از این کشور، خود بهترین دلیل بر این واقعیت است که دوران این خاندان فاسد و دست‌نشانده بسر آمده و تا زمانیکه وی بر مسند قدرت باقی بماند، اوضاع در سوریه برهمین پاشنه خواهد چرخید.
در مقابل نیز رفتن بشار اسد و یا حذف وی از قدرت به هر دلیلی، به معنای شکست استراتژیک خامنه‌ای در سوریه می‌باشد که به یقین تبعات سنگینی را برای آخوندها با تمامی خاصه‌خرجی‌ها و هزینه‌های کلان مالی، نظامی، مستشاری و اقتصادی در بر خواهد داشت.دریک جمع‌بندی کوتاه اکنون مشاهده می‌شود که اوضاع به‌طور خاص در سوریه بر سر دو نکته کلیدی گره خورده است. نخست آینده بشار اسد و دیگری حضور نیروهای سپاه و گروه‌های تروریستی وابسته به رژیم آخوندی در این کشور. بر این منطق است که خامنه‌ای اکنون دربدر با گسیل رئیس‌جمهور، فرمانده هان سپاه و عوامل شناخته شده خود به کشورهای مختلف تلاش دارد تا کنترل این وضعیت به‌غایت شکننده نیروهای سپاه را در سوریه از دست ندهد.
این وضعیت شکننده را یک تحلیلگر حکومتی اینگونه به تصویر کشیده است: «مواضع ایران درباره بشار اسد مورد تایید ترکیه نبوده و نیست. ترک‌ها بشار اسد را یکی از موانع دستیابی به صلح و حتی عامل ایجاد بحران می‌دانند. همچنین بقای بشار اسد برای روس‌ها خط قرمز نیست».با این اوصاف زمان به نفع خامنه‌ای و دستگاه عریض و طویل نظامی و تروریستی وی در سوریه نیست. ولی‌فقیه بر این منطق دو راه حل دارد، یا به خواسته‌های بین‌المللی تن دهد و دیگربار با «نرمش» دیگری دست به عقب‌نشینی بزند و یا همچنان «بی دنده و ترمز» بر ادامه این راه پرخطر و مملو از مین پافشاری نماید؛ اما لیست گذاری و تحریم سپاه و زیر مجموعه‌های آن از سوی ایلات متحده، وضعیت به‌غایت شکننده برجام و سرنوشت «نافرجام» آن وهمچنین تمامی علائم و نشانه ها و به‌ویژه منطقه‌ای حکایت از «نرمش قهرمانه» دیگری دارند.

 

نظام به پیسی افتاده!

iran 2dcba
علائم و نشانه‌های از درون رژیم آخوندی حکایت از عقب‌نشینی‌های فرسنگی دارند.

آخوند روحانی، رئیس‌جمهور نظام در جلسه هیئت دولت به تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۶ با بیان اینکه «امام رضا، امام مناظره و مذاکره بود» به یقین گوشه‌هایی از» رضایت » اصولی «ولی‌فقیه زهر خورده» با انجام مذاکرات بعدی را به بیرون ساطع کرده است.

همچنین سفر آتی هیئت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از سوی اتحادیه اروپا به ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری آخوندی آنهم پس از اعلام تحریم‌های جدید از سوی ایالات‌متحده و همچنین اعلام مواضع قاطع از سوی کشورهای عربی و اسلامی و بخش بزرگی از این اتحادیه علیه مطامع ولی‌فقیه، به یقین نقش مهمی را برای تن دادن خفیفانه به مذاکرات ایفا نموده است.

رادیو صدای آلمان (۲۴ آبان ۱۳۹۶) در رابطه با مواضع اخیر فرانسه به‌عنوان مهم‌ترین شریک تجاری رژیم در اتحادیه اروپا می‌نویسد: «سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه، به خبرنگاران گفت: «فرانسه نگران ادامه برنامه موشکی ایران است که با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل همخوانی ندارد و منبعی برای بی‌ثباتی و ناامنی در منطقه است».علائم عقب‌نشینی‌ها در مسائل یاد شده تنها به سخنان آخوند روحانی بسنده نمی‌کند، بلکه فراتر از آن پای قوه قضائیه حکومت، متولی سرکوب، اعدام و اجرای قوانین ضد انسانی و سرکوبگرانه نیز به ماجرای مذاکرات باز شده است. برای نمونه محمدجواد لاریجانی، ماله کش جنایات رژیم نیز در سخنانی به چشم‌انداز مذاکرات رژیم بر سر مسائل حقوق بشر اینگونه اعتراف کرده است: «اتحادیه اروپا علاقه مند به مذاکره با ماست و طبعا ما از این مذاکره ابایی نداریم و قبلا هم در زمان دولت اصلاحات با اتحادیه اروپا مذاکره داشته‌ایم اما قرار بود آنها دیگر علیه ما قطعنامه‌ای مطرح نکنند» (سایت حکومتی مشرق ۲۳ آبان ۱۳۹۶)
بر این اساس مشاهده می‌شود که موضوعاتی مانند پروژه‌های موشکی، نقش مخرب دیکتاتوری ولی‌فقیه در منطقه و کشورهای اسلامی و همچنین موضوع نقض حقوق بشر در ایران قرار است در دستور «مذاکرات» میان طرفین قرار بگیرند.این وضعیت در حالی است که ولی‌فقیه زهر خورده در تمامی سیاه نمایی‌ها، به‌کرات متولیان حاکمیت را نسبت به انجام هرگونه مذاکره بر سر «برجام های ۲ و ۳ و الا غیر» بر حذر کرده بود. وی پیشتر در جمع اوباش حکومتی ضمن هارت و پورت‌های همیشگی که صرفا مصرف داخلی و برای نیروهای به‌شدت روحیه باخته رژیم دارند، گفته بود: «می‌خواهند برجام ۲ و ۳ و ۴ را به نخبگان ما بقبولانند». خامنه‌ای سپس اضافه کرد: «در مقطع کنونی، آمریکاییها به دنبال تزریق تفکر خاصی در میان نخبگان جامعه و سپس افکار عمومی کشور هستند مبنی بر اینکه ملت ایران بر سر یک «دو راهی» قرار دارد و چاره‌ای جز انتخاب یکی از این دو راه ندارد!». (خبرگزاری سپاه پاسداران فارس، ۱ فروردین ۱۳۹۵)عقب‌نشینی نظام بار دیگر با «زانوان خونین» که به یقین با صلاحدید خامنه‌ای و شورای امنیت ملی رژیم صورت گرفته، در حالی است که کلیت نظام آخوندی در مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی در تله افتاده است.
تاثیرات تحریم سپاه پاسداران و لیست گذاری این ارگان سرکوبگر که از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا و همچنین شمشیر داموکلس علیه هرگونه روابط تجاری، مالی و اقتصادی با سپاه پاسداران و زیر مجموعه‌های مافیایی آن و ۶۴ امین محکومیت رژیم از سوی ملل متحد به دلیل نقض شدید حقوق بشر به یقین نقش ویژه‌ای در اتخاذ سیاست عقب نشین تن دادن به مذاکرات ایفا کرده است.
خامنه‌ای به‌خوبی دریافته است که زمان به زیان رژیم آخوندی است و سنبه طرف‌های مقابل بسیار پرزورتر از آن است که حاکمیت فکرش را کرده بود.
یک نمونه از چشم‌انداز و تأثیرات تحریم‌ها با طرف‌های تجاری را خبرگزاری سپاه پاسداران (۲۵ آبان ۱۳۹۶) اینگونه به تصویر کشیده است: «رئیس توتال فرانسه گفت: اگر رژیم تحریمی برای ایران وجود داشته باشد، مجبوریم آن را به شدت بررسی کنیم. ما با امریکا کار می‌کنیم، سرمایه‌هایی در امریکا داریم که باعث افزایش بیشتر سرمایه‌های ما در امریکا می‌شود».به یقین سکوت خامنه‌ای در رابطه با مواضع اخیر متولیان حکومت و زدن «چراغ و چشمک» برای مذاکرات در تمامی زمینه‌های یاد شده، مبین آن مثل قدیمی «خانه‌نشینی بی بی از بی چادری» است. وی به مانند سنوات قبلی خود را به «موش مردگی» زده و از گرفتن هرگونه موضعگیری علنی له یا علیه این سخنان تا به امروز خودداری کرده است. همچنین تلاش کلیت نظام با راه اندازی مذاکرات به یقین در وهله نخست خرید وقت و در دور زدن بحران‌های داخلی که خود را با رشد و نمو جنبش دادخواهی و اعتراضات روزافزون مردم به جان آمده به نمایش گذاشته است، می‌باشد.
بر این منطق می‌توان این نتیجه منطقی را گرفت که تمامی «الدورم و بلدورم» های پیشین «مقام معظم» و یا «دلواپسان نظام» مبنی بر اینکه «ذره‌ای از مواضع خود عقب نخواهیم نشست»!! صرفا «آروغی» بیش نبوده است. به یقین نتیجه منطقی تمامی مذاکرات احتمالی نیز همان واقعیتی بنام «جام‌های زهر» بعدی و بروز شقه و شکاف بیشتر در حاکمیت و باز شدن فضا برای مردم به جان آمده می‌باشند.

هدف بعدی موشک‌ها!

maghalat 076b8دیکتاتوری ولی‌فقیه در اقدامی توسط عوامل تروریستی خود دست به شلیک موشک به ریاض زد.

داده های بین‌المللی و شواهد تماما سخن از آن دارند که موشک شلیک شده به یاری بازوی تروریستی رژیم حزب الشیطان و در راستای حمایت از حوثی‌ها در یمن و صرفا با هدف صدور بنیادگرایی، لشکر گشایی و اعمال سیاست شانتاژ به کشورهای همسایه صورت گرفته است.به یقین بازتاب این سیاست مخرب در صحنه بین‌المللی و منطقه‌ای که با محکومیت از سوی بسیاری از کشورها همراه بوده، رژیم آخوندی را واداربه «مهمل بافی» و تلاش برای مخدوش نمودن این عمل تروریستی نموده است.

آخوند روحانی که ابعاد این عمل تروریستی را به‌خوبی دریافته، در سخنانی ضمن پرت و پلا گویی ناخواسته به به موشک‌پرانی های رژیم اعتراف نمود و گفت: «می‌گویند از سلاح خود استفاده نکنند؟»!!.
این اعتراف در حالی است که تمامی شواهد و قرائن سخن از آن دارند که دیکتاتوری خامنه‌ای سال های متمادی از طرق مختلف دریایی، هوایی و زمینی دست به ارسال سلاح و موشک‌های کپی‌برداری شده از نمونه های کره شمالی و یا چینی به حوثی‌ها در یمن می زند.پس‌ازآنکه راه‌های معمول و متعارف دریایی به یمن تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار گرفتند، سپاه پاسداران با بازنمودن مسیر شاخ آفریقا و از طریق سومالی همچنان محموله سلاح و موشک‌ها را به حوثی‌ها می‌رساند. در این رابطه سایت المشارق (۹ دسامبر ۲۱۰۶) در گزارشی نوشت: «بازرسان بین‌المللی گفتند که یک «خط لوله اسلحه» مشکوک از ایران به یمن از طریق سومالی یافته‌اند. بر اساس گزارش پژوهش تسلیحات جنگ (سی اِی آر)، ایران از طریق دریا برای حوثی‌ها اسلحه قاچاق می‌کند و محموله‌های تسلیحاتی در ابتدا وارد سومالی می‌شوند».به یقین قاچاق سلاح و موشک به حوثی‌ها در یمن نقض آشکار قطعنامه شماره ۲۲۱۶ سازمان ملل، که در سال ۲۰۱۵ به موجب فصل هفتم منشور سازمان ملل، به تصویب رسیده می‌باشد. این قطعنامه در متن اصلی خود «هرگونه ارسال سلاح به انصارالله و نیروهای علی عبدالله صالح را ممنوع اعلام کرد». بدین‌سان ملاحظه می‌شود که خامنه‌ای عامدانه یکبار دیگر نه تنها قطعنامه ۲۲۳۱ که بر اساس توافق اتمی و منع به‌کارگیری از هرگونه موشک‌های بالستیک را بلکه فراتر از آن قطعنامه مربوط به خلع سلاح در یمن را نیز نقض نموده است.همچنین ولی‌فقیه به‌خوبی نسبت به ابعاد وخیم این حمله تروریستی واقف است، وی می‌داند که شلیک هر موشک به کشورهای همسایه آنهم در چنین برهه زمانی، به مانند همان سیاست موشک‌پرانی رژیم در دهه ۸۰ میلادی، به مانند آواری بر سر رژیم خراب خواهد شد.

در دوران جنگ ضد میهنی ایران و عراق نیز دیکتاتوری در بن‌بست قرارگرفته خمینی، تلاش نمود با چنین سیاست مخربی و ضمن به آشوب کشیدن منطقه، از عبور کشتی‌های نفتی در خلیج‌فارس ممانعت به عمل آورد. هدف در آن دوران ترساندن کشورهای همسایه مانند کویت، عربستان و یا کشورهای نفت خیز حاشیه خلیج‌فارس و کشاندن جنگ به کشورهای همسایه بود.
بر این سیاق بود که شاهد اوجگیری جنگ و باز شدن جبهه‌های دیگری بودیم و باز بر این منطق بود که پای کشورهای بزرگ یکی پس از دیگری به منطقه و شاهراه آبی خلیج‌فارس باز شد.امروز نیز اگر وضعیت به همان اندازه برای دیکتاتوری زهر خورده ولی‌فقیه خراب نباشد، به یقین بهتر نیست!. مجموعه بحران‌هایی که نظام آخوندی را در صحنه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به تله انداخته‌اند، خود بهترین دلیل برای اتخاذ چنین سیاست‌های ویرانگری می‌باشند. هدف نخست این سیاست در وهله نخست روبه داخل با مجموعه عظیمی از نارضایتی‌ها است. فریادهای مردم به‌جان‌آمده علیه جاه‌طلبی‌های رژیم آخوندی که خود را با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، و یا «سوریه را رها کن» تماما علائم آشکاری از نارضایتی‌های عموم علیه دیکتاتوری خامنه‌ای است.بر این منطق است که باید نیاز خامنه‌ای برای صدر بحران به خارج از مرزها، قدرت‌نمایی‌های پوشالی و جیمز باندبازی‌های مسخره سپاه پاسداران را تجزیه و تحلیل نمود. روزنامه کیهان وابسته به بیت ولی‌فقیه (۱۵ آبان ۱۳۹۶) گوشه‌های صدور بحران به خارج از مرزها را برای انحراف افکار عموم در داخل و مردم به‌جان‌آمده این‌گونه به تصویر کشیده است: «شلیک موشک انصارالله به‌ ریاض، هدف بعدی دوبی».
جریان تروریستی انصارالله نیز نمونه کپی‌برداری شده از حزب الشیطان در لبنان می‌باشد که در ترور، تصفیه مخالفین و اخیرا تهدید به قتل علیه «سعد حریری» نخست‌وزیر این کشور، دست دارد.
رهبر این جریان حسین بدرالدین حوثی که در سال ۲۰۰۴ کشته شد، «در دهه شصت برای آشنایی با اندیشه‌های روح‌الله خمینی به قم سفر کرد و به یکی از مریدان وی تبدیل گشت». (دانشنامه ویکی پدیا)بر این سیاق به‌خوبی می‌توان دست خط رژیم آخوندی در راه‌اندازی، کمک‌های مالی، لجستیک، آموزشی و تسلیحاتی به این جریان تروریستی را مشاهده نمود؛ و باز بر این منطق است که حوثی‌ها به مانند حزب الشیطان مورد حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و موشکی قرار می‌گیرند. لازم به یادآوری است که اخیرا یک کارگزار رژیم در مصاحبه‌ای تلویزیونی اعتراف کرد که دیکتاتوری خامنه‌ای حزب الشیطان لبنان را با ارسال «۸ هزار موشک» تسلیح نموده است. خامنه‌ای در تلاش است تا چنین سیاستی را نیز برای حوثی‌ها و به تبع آن گرفتن تمامی و یا بخشی از قدرت در یمن را شکل و قوام ببخشد.

یکهو بگو تحریم‌ها علیه سپاه را هم بردارم

iran 9011bدو سه روزی است که با آغاز «مادر تحریم‌ها» از صدر تا ذیل نظام آخوندی ماتم گرفته اند. هرکدام به نحوی و با یک سازی وارد میدان شده و برای باند مقابل روضه خوانی می‌کند

بر این سیاق جناح بیت «مقام معظم» تلاش میکند تا کاسه و کوزه ها رابرسر «دولت تدبیر و امید» خراب نماید و باند مقابل هم به هزار قسم و آیه که تمامی توافقات و تسلیم نامه ها با نظارات و خواست کامل «حضرت آقا» صورت گرفته اند، ولاغیر!بهرحال با راه افتادن تحریم‌های جدید علیه سپاه پاسداران و نیروهای تروریستی وابسته به آن، در درون رژیم اکنون محشری برپا شده. نیم نگاهی به رسانه ها و مواضع سردمداران ریز و درشت آخوندی گویای حال پریشان و بلبشوی حاکم بر تمامی جناح ها می‌باشد، زیرا بقول عوام «این سیاهچاله، دیگر از آن سیاهچاله ها نیست» و به یقین با هدف گرفتن «نخ نبات» و بازوی سرکوب در دیکتاتوری ولی‌فقیه، ضربات غیرقابل جبرانی بر اقتصاد، دستگاه مالی و بانکی و همچنین تروریسم صادراتی رژیم فرود آمده است.رژیمی ها از قانون «کاتسا» با عناوینی مانند «مادر تحریم‌ها» و یا «تحریم‌های هوشمند» و یا «سیاهچاله تحریم‌ها» نام می‌برند. بر این سیاق روز 9 آبان، یعنی امروز ضرب العجل از سوی وزارت خزانه داری آمریکا برای «شناسائی تمامی نهادها، دفاتر، افراد حقیقی و حقوقی و زیر شبکه های وابسته به سپاه پاسداران» به پایان رسیده است و عملا قریب «5 هزار» موسسه، شرکت و زیر مجموعه اقتصادی وابسته و یا همکار سپاه تحت تحریم‌ها قرار خواهند گرفت.روزنامه حکومتی کیهان وابسته به «بیت خامنه‌ای» ضمن آه و فغان در این رابطه می‌نویسد:«ویژگی مهم این طرح قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی است. قسمت خطرناک و نگرانکننده این است که افراد و نهادهایی که دارای ارتباط کاری با سپاه هستند، باید تحریم شوند.
وضعیت وقتی بغرنج تر میشود که وقتی یک فرد یا نهاد ایرانی در لیست تحریمی قرار میگیرد هیچ بانک خارجی با ایرانیها همکاری نخواهد کرد و همین شبکه بسیار شکنندهای که بعد از برجام شکل گرفته است، به شدت متزلزل خواهد شد.»
ترجمان ساده این جملات، همان امکان تحریم‌های شدید نه تنها علیه سپاه سرکوبگر و زیرمجموعه‌های آن می‌باشد بلکه فراتر از آن علیه دولت آخوند روحانی نیز صدق می‌کند؛ زیرا زمانیکه از «نهادها» و یا «افراد حقیقی و یا حقوقی» سخن به میان می‌آید، بدان معنا است که مثلا نهادی مانند «ریاست جمهوری نظام» و یا «بانک مرکزی», «وزارت اقتصاد و دارایی» که جملگی متولی مالی این «نیروی شبه‌نظامی و اختصاصی برای ولی‌فقیه» می‌باشند، نیز منطقاً می‌تواند در لیست تحریم‌ها قرار بگیرند.بکاری گیری واژه «سیاهچاله» نیز اساساً بی‌مورد و تبلیغاتی نیست، زیرا این رشته از تحریم‌ها حوزه‌های بسیار گسترده‌ای از اقتصاد و دستگاه مالی رژیم را هدف قرار داده و به مانند سیاهچاله‌ای که در حال بلعیدن هرگونه نشانه‌ای از حیاط می‌باشد، به راه افتاده است. یک محور آن همان تحریم پروژه‌های موشکی ولی‌فقیه و تسلیحات متعارف می‌باشند که ضمن جلوگیری از هرگونه فعالیت و یا تجارت نظامی با طرف‌های خارجی، به منابع مالی سپاه و مجموعه تعاملات بانکی این ارگان سرکوبگر نیز راه می‌برند.
مضافاً بر تمامی این واقعیات آنکه، در این دور از تحریم‌ها، ایالات‌متحده تلاش نموده تا مجموعه تحریم‌های جدید صدمه‌ای به روح برجام نزند، اما مطابق با بندهای برجام هر تحریمی که مانع استفاده رژیم آخوندی از منافع برجام شود، ناقض این توافقنامه تعبیر خواهد شد.همچنین در رابطه با آه و ناله‌های سران رژیم باید به سخنان اخیر سردژخیم قضائیه حکومت، آخوند لاریجانی اشاره نمود. وی نیز به مانند قلم به دست ولی‌فقیه هدف تحریم‌ها را دو ریلی نامیده و می‌گوید: «اجرای «قانون کاتسا» به معنای تحریم نیروی مسلح رسمی نظام است و می‌توانند به بهانه همکاری دولت با سپاه حتی دولت را تحریم کنند، سپاه پاسداران نیروی مسلح رسمی کشور ماست».اینکه سپاه پاسداران «نیروی مسلح رسمی کشور» است، دروغی آشکار حتی به قوانین ساری و جاری آخوندی می‌باشد. برای مثال اصل 150 از قانون اساسی رژیم آخوندی به‌صراحت بر نقش سپاه برای «نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن» تأکید می‌نماید.
بر این اساس سایت حکومتی دیدبان (18 فروردین 1394) با تأکید بر نقش ویژه این ارگان سرکوبگر که فرا نظامی است، می‌نویسد: «یکی از ماموریت‌های سپاه همکاری با ارتش جمهوری اسلامی ایران در مواقع لزوم در جهت پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ اما قانون مأموریت دیگر پاسداران را مبارزه قانونی با عوامل و جریان‌هایی که در صدد خرابکاری، براندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اقدام علیه انقلاب اسلامی ایران ‌می‌باشند، معرفی می‌کند. همچنین همکاری با ارگان اطلاعاتی کل کشور (جامعه اطلاعاتی) از دیگر وظایف این نهاد انقلابی است. به همین منظور سازمان اطلاعات سپاه نیز در چارچوب اساسنامه سپاه پاسداران به منظور مقابله با اقدامات ضد امنیتی، جاسوسی و خرابکاری در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سایبری و همچنین همکاری با سایر ارگان‌های اطلاعاتی کشور تشکیل شد».بهرحال گذشته از دروغ‌پردازی‌های سران آخوندی برای جا انداختن یک ارگان سرکوبگر و ضد مردمی که صرفا به‌عنوان «گارد ویژه ولی‌فقیه» راه‌اندازی شده است، باید به جوهر و روح حاکم بر این نهاد تحت قیومت خامنه‌ای نیز اشاره نمود که در 5 حوزه «نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و قضائی» با مجموعه زیربناهای گسترده و سرکوبگری مانند «اطلاعات سپاه، بسیج ضد مردمی و نیروی تروریستی قدس» تعریف شده است. از سدو ارگان آخری، یکی وظیفه سرکوب مردم در داخل مرزها را دارد و دیگری برای صدور تروریسم، بنیادگرایی و راه‌اندازی خاک‌ریزهای دفاعی رژیم در کشورهای همسایه و اسلامی است.جمله آخر آنکه، وضعیت برای نظام آخوندی بسیار بغرنج و چشم‌انداز برون رفتن از مجموعه بحران‌ها با توجه به فاکتور نارضایتی روبه رشد و ابعاد اعتراضات مردمی در داخل بسیار تیره است. هیچکدام از باندهای رژیم در وضعیتی نیستند تا دیکتاتوری ولایت را از مهلکه نجات دهند. چشم‌انداز باند روحانی همان راه‌اندازی «مذاکرات جدید» و به تبع آن خرید وقت برای پیشبرد اهداف شوم ولی‌فقیه است.
وضعیت در میان باند آخوند روحانی نیز به مانند طنز آن پسری است که از پدر «دوچرخه طلبید».
پدر در پاسخ گفت: «ﺍﮔﻪ ﺷﻴﻄﻮﻧﻲ ﻧﮑﻨﻲ، ﺑﻪ ﺣﺮفم ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻲ، زیاد ﺑﺎ کامپیوتر بازی ﻧﮑﻨﻲ، ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺑﺰﻧﻲ، ﻣﻌﺪﻟﺖ هم بیست بشه شاید ﻭﺍﺳﺖ بخرم» پسر نیز عاجزانه پاسخ داد:«یکهو بگو تحریم‌ها علیه سپاه را هم بردارم»!!

 

پرونده جنبش دادخواهی بر سر میز جامعه جهانی

dadkhahi 8cf27
سرانجام پس از ۳۰ سال از گذشت جنایت علیه بشریت و قتل‌عام بیش از سی هزار زندانی سیاسی مجاهد و مقاوم، پرونده خونین این جنایت سبعانه در دستور کار ملل متحد قرار گرفت.

روز گذشته خانم عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه ملل متحد در خصوص وضعیت خونین حقوق بشر تحت حاکمیت آخوندی، ضمن ارائه تازه ترین گزارش از فاجعه انسانی طی سال گذشته در ایران تاکید کرد: «برای حرکت رو به جلو من علاقمندم پیشنهاد کنم که ما باید هم‌چنین به گذشته بنگریم. در این رابطه تعداد قابل توجهی از دادخواست‌ها، ارتباطات و مدارک پیرامون اعدام‌های گزارش‌شدة هزاران زندانی سیاسی، از مرد و زن و نوجوانان در سال ۱۹۸۸ حاکی از درد و رنج عمیق و مستمری است که مطمئناً باید به آن پرداخته شود. این قتل‌ها به‌خودی خود توسط برخی از بالاترین مقامات حکومت مورد تأیید قرار گرفته‌اند».به یقین بیان این جملات مبین آن است که جامعه جهانی به یمن کارزار بزرگ خانم رجوی بر سر دادخواهی برای خون های بناحق ریخته شده در رژیم آخوندی و به یمن فعالیت‌های مستمر ایرانیان آزاده، اشرف نشانان در داخل و خارج از کشور و به یمن حمایت‌های بیدریغ نیروهای دمکرات، همومانیست و دردمند در سراسر جهان، سرانجام این پرونده خونین در سطح بین‌الملل را بازگشایی نمود وبراین منطق پیش‌بینی می‌شود که در آینده‌ای نزدیک اعدام‌های سال ۶۷ را مصداق «جنایت علیه بشریت» قلمداد نماید.این واقعیت در حالی به وقوع پیوسته است که دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهن امان در هراس از بازتاب قتل‌عام‌ها، مدت زمان مدیدی است که دست به تخریب گورهای دستجمعی، راه و جاده سازی بر سر مزار شهدا، ساختمان سازی و ایجاد فضای سبز زده است.
به موازات آن نیز بخشی از گورهای بی نام نشان را که توسط خانواده های قربانیان شناسائی شده اند بفروش رسانده ویا ضمن خاک برداری و طبقه بندی قبور، تلاش نموده است تا آٍثار جرم و جنایات را بدین وسیله پاک نماید. پیشتر سازمان مجاهدین خلق که طی سال‌های متمادی موضوع قتل‌عام کشتار ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ را در دستور کار خود قرار داده، با اعلام گزارشاتی از تخریب گورهای دستجمعی توسط رژیم آخوندی، نسبت به روند پاک سازی آثار جنایات هشدار داده بود.نمونه های متعددی در اهواز، شیراز، مشهد و یا در شهرهای شمالی و غرب کشور از تخریب عامدانه گورهای دستجمعی وجود دارد که تماما نشان از یک سیاست مشخص و صنعتی نوینی بنام «پاک سازی آثار جنایات» دارند. سازمان عفو بین‌الملل نیز در پی فراخوان‌های مقاومت ایران در ماه جولای گذشته نسبت به این روند ضد انسانی هشدار داده بود.
در بیانیه این سازمان حقوق بشری از جمله تاکید شده است: «به جای بی حرمتی به این گور با ریختن زباله و بازمانده های عمرانی و زجر دادن بیشتر خانواده هایی که به خاطر تلاش خود برای حفاظت از یاد و خاطره عزیزانشان با سرکوب روبرو بوده اند، مقام ها باید با عمل به وظیفه خود کلیه گورهای جمعی ایران را حفظ کنند تا تحقیقات درباره اعدام‌های فراقانونی ۱۹۸۸ و سایر کشتارهای جمعی انجام شود».چنین نمونه های در سراسر کشور به‌وفور یافت می‌شوند، زیرا حاکمیت جبار آخوندی که بر بنا برداده های داخلی و بین‌المللی، «رکورد دار اعدام» در جهان می‌باشد، از تبعات جنایات انجام شده در حق زندانیان سیاسی بیدافع و بی گناه به‌شدت به هراس افتاده است.
خامنه‌ای به مانند تمامی دیکتاتورها در روزهای پایانی عمر ننگین اش، در تلاش است تا با محو آثار جنایات که به یقین حاکمیت خود را مدیون همین سبوعیت و بربریت علیه انسانیت می داند، رژیم را از مهلکه حسابرسی در مقابل یک دادگاه ذیصلاح بین‌المللی برهاند.
براین منطق است که وی تا دیروز از انتشار فرمان خمینی ملعون برای قتل‌عام در سال ۶۷ به جد خودداری می‌کرد و باز براین منطق است که پس از افشاگری‌های مستمر مجاهدین و مقاومت ایران سرانجام ناچار گردید تا آمران قتل‌عام، جنایت کارانی مانند آخوند رئیسی، آخوند پور محمدی، آخوند فلاحیان و یا روسای زندان‌ها و دژخیمان شکنجه‌گر را یکی پس از دیگری به صحنه فرستاده تا به یکدیگر «مدال افتخار» بدهند.به یقین بازتاب خشم و تنفر عمومی از ابعاد جنایات رژیم، ولی‌فقیه زهر خورده و غرق در بحران را ناچار کرده است تا با هرگونه بررسی و بازبینی کشتار ۳۰ هزار زندانی سیاسی تا به امروز مخالفت نماید و باز برهمین سیاق است که دستگاه تبلیغاتی دیکتاتور، تلاش دارد تا با چرخاندن موضوع و سیاست «عوض کردن جای جلاد و قربانی» این کشتارها را توجیه و مخدوش نماید.
 اوج بلاهت حاکمیت در این زمینه را به‌خوبی می‌توان در بازتاب مواضع وزارتخارجه رژیم رویت نمود؛ زیرا به‌عوض پاسخگویی سوال مشخص از سوی جامعه بین‌الملل و به‌عوض جوابگویی به این پرونده خونین، حاکمیت به مانند همیشه دست به تحریف، تهمت، افتر و سیاست شانتاژ علیه گزارشگر ویژه ملل متحد و به تبع آن سازمان ملل می‌زند.نمونتا بهرام قاسمی سخنگوی دیپلماسی آخوندی شانتاژ بازی‌های رژیم را اینگونه به تصویر می‌کشد: «معتقدیم بهره‌گیری از رویکردهای سیاسی، غیرصادقانه و مبتنی بر استانداردهایی کاملاً دوگانه از سوی ِاندکی از کشورها در حوزه حقوق‌بشر، حاصلی جز تضعیف جایگاه و شان مقوله حقوق‌بشر در سطح جهان و رسوایی بیشتر مدعیان حقوق‌بشر و برخی از متحدان آنها که همگی از کارنامه‌ای تاریک در مباحث حقوق‌بشری برخوردارند، در پی نخواهد داشت». (صدا و سیمای رژیم ۴ ابان ۱۳۹۶)اما در فرای این فریب‌کاری‌ها و در فرای تمامی تلاش‌های مذبوحانه رژیم باید گفت که زمان، زمان حسابرسی برای تمامی جنایات، سرکوب، ترور، جنگ‌افروزی و کشتار ایرانیان از هر قوم و مذهبی، فرا رسیده است.
جنبش دادخواهی استوار و پوینده وو بالنده دیوارهای بتونی زندان‌ها، گورهای مخفی دستجمعی و سکوت سی ساله در ایران و جهان را سرانجام شکست و در روند خود اکنون به یقین به طناب داری برای کلیت نظام آخوندی تبدیل شده است. براین منطق هرگونه پا گذاشتن رژیم در این وادی به معنای باز شدن سرکلاف نقض حقوق بشر در ایران می‌باشد و بستن فضا و ادامه شیوه‌های شکست خورده گذشته به مانند آواری است که هر لحظه با خود بهمنی عظیم را برای جاروب کردن نظام بهمراه خواهد داشت. این را خامنه‌ای خوب فهمیده است، اما تیک تیک زمان دیگر به نفع حاکمیت خون‌ریز و سرکوبگر وی در تمامی زمینه‌ها و به‌ویژه نقض خونین حقوق بشر نیست.

غارت‌شدگان به جان آمده: مرگ بر دیکتاتور

maghalat cdebc

غارت‌شدگان به جان آمده: «مرگ بر دیکتاتور»روند روبه رشد و ابعاد اعتراضات مردمی به‌ویژه در میان گسلی بنام «غارت‌شدگان» به یقین آینده تمام قدی از منفوریت، عمق فساد، غارت و چپاول رژیمی است که در رأس آن «بیت مقام معظم» با تمامی ارگان‌ها و باندهای مافیایی وابسته به آن قرار دارد.

فریاد معترضین به جان آمده که در گرما و سرما در مقابل دوایر دولتی، مجلس یا نهادهای مالی رژیم دست به تظاهرات می‌زنند، روز گذشته در مقابل مجلس ارتجاع با قرین شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و یا «می‌کشم، می‌کشم، هرکه برادرم کشت» به مدار جدیدی از بلوغ و تقابل با دیکتاتوری آخوندی رسید.

با نیم نگاهی به منحنی اعتراضات در شهرهای میهن امان طی ماه‌های اخیر، اکنون به‌خوبی می‌توان به این نتیجه منطقی رسید که تبلور خواسته‌های مردمی که خود را در شعارها و فریادهای اعتراضی متحصنین و معترضین نمایان می‌کند، اساساً از مرز خواسته‌های اجتماعی و یا صنفی گذشته و به آغازی بر «پایان رژیم» راه برده است.در این رابطه خانم رجوی ضمن حمایت از خواسته‌های به‌حق معترضین دردمند و غارت شده تأکید کرد: «شعارهای شجاعانه تظاهرات امروز علیه روسای قضاییه و مجریه و قوای سرکوبگر انتظامی و امنیتی آخوندها شعله‌ای از تمایل عمومی برای به زیر کشیدن نظام منحوس ولایت‌فقیه است». (اطلاعیه شورای ملی مقاومت ۲ آبان ۱۳۹۶)سخن از قشر دردمندی است که تمامی پشتوانه و ذخایر مالی آنان به دست عوامل دزد و فاسد رژیم آخوندی به یغما رفته است و بدین‌سان بخش بزرگی از این قشر به‌شدت ضربه خورده را در آغاز پائیز زندگی پربارشان، عاجز و ورشکسته با مجموعه‌ای از بحران‌های مالی به حاشیه جامعه رانده، بطوریکه در منطقی ترین پاسخ هیچگونه چشم انداز و یا دادرسی برای مطالبات خود نمی‌بینند.

به موازات این وضعیت وخیم باید به بی عملی حاکمیت برای رسیدگی به دزدی‌های نجومی باندهای مافیایی در درون حکومت نیز اشاره نمود، زیرا داده‌های دولت آخوند روحانی و بانک مرکزی رژیم سخن از آن دارند که در پشت تمامی چنین مؤسسات قلابی، یا آقازاده و آخوندزاده‌ها خوابیده‌اند و یا اساساً اعتبارات آنان از سال‌ها پیش از سوی بانک‌های رژیم به‌ویژه بانک مرکزی مورد تائید قرارگرفته بودند. نمونه‌هایی مانند بنیاد خمینی، مؤسسات مالی ثامن، کاسپین، نور، ملل، کوثر و یا آستان قدس تنها گوشه‌هایی از اختاپوس حاکم بر اموال و دارایی‌های مردم می‌باشند.برای نمونه سایت حکومتی بهار (۲۹ خرداد ۱۳۹۶) به نقل از اطلاعیه بانک مرکزی رژیم، از ۵ موسسه مالی رژیم بنام‌های «توسعه، کاسپین، کوثر مرکزی، ملل و نور به عنوان موسسه اعتباری مجاز» نام برده بود. بدین‌سان ملاحظه می‌شود که مردم دردمند و غارت شده با استناد به چنین توصیه و ارزیابی های های حکومتی اساساً به مجموعه مؤسسات مالی رژیم اعتماد کرده و تمام هستی و زندگی خود را در اختیار این مؤسسات فاسد قرار داده‌اند.واقعیت در این دیکتاتوری جبار و خون‌ریز آن است که موضوع به یک یا دو شهر کشور بسنده نمی‌شود، بلکه اکنون با اطمینان می‌توان از صنعتی بنام «فساد و غارت» در این حاکمیت سخن گفت که بواسطه آن، دیکتاتوری به منابع مالی هنگفتی برای صدور تروریسم، جنگ افروزی و یا پروژه‌های ضد ملی اتمی و موشکی دست می‌یابد.

شبکه‌های مجازی اکنون مملو از فیلم، خبر و یا انتشار تصاویر مربوط به درگیری‌های مردم در جای جای ایران با عوامل سرکوبگر آخوندی می‌باشند. خیل عظیم لباس شخصی‌ها، اطلاعات، بسیج سرکوبگر و سپاه پاسداران و استقرار نیروهای ضد شورش در شهرهای مختلف، گویای شعله‌ور شدن جوش و خروش اجتماعی علیه کلیت نظام آخوندی است و شعار «پول من را پس بده» بهانه‌ای بیش نیست.
پاسخ مردم به جان آمده به این وضعیت ضد انسانی همان «آتش زدن پایگاه بسیج» ضد مردمی در ارومیه و یا فریادهای «مرگ بر داعشی» است که نمونتا روز گذشته در تهران به گوش رسید.در چنین وضعیتی حاکمیت که اکنون در صحنه منطقه‌ای و بین‌المللید در محاصره قرار گرفته است، توان باز کردن جبهه و یا رویایی دیگری با مردم به جان آمده را ندارد. نه تنها داده‌های داخل کشور و مقاومت ایران این را می‌گویند، بلکه حتی داده‌های اندرونی رژیم نیز سخن از وحشت و عدم توان حکومت برای هرگونه تقابل با خواسته‌های به‌حق مردم را دارند.
خامنه‌ای به‌خوبی می‌داند که هرگونه حرکت اشتباه، می‌تواند به قیام عمومی و در نهایت به سرنگونی کل نظامش منجر شود، بر این منطق است که اکنون به مانند همیشه به تاکتیک «خرید وقت» برای فرصت سازی روی آورده است.
ولی فقیه زهر خورده و طلسم شکسته اکنون از سه جبهه در محاصره کامل قرارگرفته است. در خارج از مرزها هم برنامه اتمی، موشکی و هم سپاه سرکوبگر ولایت زیر ضرب جامعه بین‌المللی رفته و در داخل نیز مجاهدین تازه از «زندان لیبرتی» رها شده، کاری خواهند کرد، کارستان.
این را دیگر ما نمی گوئیم، بلکه شعارها، اعمال و شیوه‌های قهرآمیز مردم در تقابل با کلیت دیکتاتوری ولایت آن را به گوش جهانیان رسانده است.

 

این دفعه ریز، ریز می‌کنم!!

terrorism cab83قریب یک هفته پس از اعلام استراتژی جدید ایلات متحده علیه دیکتاتوری زهر خورده خامنه‌ای و به تبع آن لیست گذاری سپاه سرکوبگر پاسداران، ولی‌فقیه زهر خورده درسخنانی ضمن پرت و پلا گویی و کلی‌بافی، همچنان از پاسخ به ابهامات و سؤالات نیروهای ریزشی رژیم طفره رفت.

ولی‌فقیه ارتجاع که ید طولایی در «سیاه نمایی» و دوز و دغل‌بازی دارد، در این سخنان با جملاتی چند پهلو که به یقین ناشی از خالی بودن چنته نظام آخوندی است، گفت:«نمی‌خواهم وقت را صرف پاسخ‌گویی» کنم. «این ضایع کردن وقت است که انسان بخواهد پاسخ او را بدهد». (خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس ۲۶ مهر ۱۳۹۶)بیان چنین جملات گنگ و مبهم که ترجمان ن فرار و طفره رفتن بر این واقعیت است که بالاخره راهکار عملی رژیم برای تقابل احتمالی با سیاست‌های اعلام شده از سوی آمریکا چه خواهند بود؟ خود بهترین اعتراف بر آن است که نظام آخوندی در کلیت اش از جاری شدن سیل تحریم هاو لیست گذاری بازوان خونین رژیم، یعنی سپاه پاسداران و زیرمجموعه‌های تروریستی آن در منطقه بسیار به وحشت افتاده است.
بر این منطق است که ولی‌فقیه زهر خورده همچنان تمامی تخم‌مرغ‌های نظام سرکوبگر آخوندی را در سبد «برجام» می‌گذارد و از طرف‌های اروپایی به جد «التماس میکند» تا ضمن فشار آوردن بر طرف مقابل، از «پاره کردن برجام» جلوگیری به عمل آورند.
 وی بی محابا و ناخواسته، اعتراف می‌کند: «اولاً اروپا باید در مقابل اقدامات عملی آن‌ها بایستد؛ ثانیاً از ورود به مسائل دفاعی ما باید پرهیز کند».
خامنه‌ای همچنین در ادامه و برخلاف دفعات پیشین که بر «آتش زدن» برجام تأکید کرده بود، عقب نشینی کرده و می‌گوید:«تا طرف مقابل برجام را پاره نکند ما آن را پاره نمی‌کنیم اما اگر او برجام را پاره کرد ما آن را ریزریز می‌کنیم»!!بهرحال موضوع تحریم‌های جدید و لیست گذاری که طی هفته گذشته به یکی از مهم‌ترین موضوعات در سطح بین‌المللی تبدیل شده است، ریشه در بازتاب منطقی جامعه جهانی نسبت به سیاست‌های مخرب رژیم آخوندی در ایران و منطقه دارد.
بر این اساس است که اکنون به موازات راه‌اندازی و شدت بخشیدن به پروژه موشک‌های بالستیک، شاهد رشد و نمو پدیده‌ای بنام «بنیادگرایی اسلامی» و صدور تروریسم از سوی دیکتاتوری ولی‌فقیه به کشورهای همسایه و اسلامی می‌باشیم.
 تازه‌ترین نمونه این سیاست مخرب را باید در مداخلات آشکار سپاه پاسداران در کردستان عراق و به خاک و خون کشیدن مردم محروم این خطه جستجو نمود.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت در این رابطه ضمن افشاگری از روند این مداخلات تأکید کرده است: «این اقدام تجاوزکارانه در حالی صورت می‌گیرد که پاسدار قاسم سلیمانی سرکرده جنایتکار نیروی تروریستی قدس از چند روز پیش در سلیمانیه و بغداد و دیگر مناطق عراق به توطئه و طراحی برای آن مشغول است.
اقدام جنایتکارانه سپاه پاسداران و شبه نظامیان مزدورش باعث بی‌خانمان شدن شمار زیادی از مردم کرکوک و ناگزیر شدن آنها به خروج از شهر شده است«. (۲۵ مهر ۱۳۹۶)واقعیت در لابلای این جملات آن است که به دلیل سیاست مخرب مماشات، رژیم آخوندی در وضعیتی قرار گرفت تا تعادل ژئوپلیتیک در منطقه را با پمپاژ «پول، موشک، سلاح و نیروهای بنیادگرا» برهم بزند.
حضور گسترده نیروها و مزدوران رژیم در عراق، سوریه، افغانستان و لبنان و یا راه‌اندازی جنگ‌های نیابتی در یمن تماما بازتاب این سیاست مخرب بوده است.
در سایه این سیاست بود که خامنه‌ای از فردای مرگ خمینی ملعون، دست به تحقق رویای خلافت اسلامی در کشورهای مسلمان زد و باز بر این منطق بود که با تشکیل نیروهای سرکوبگر بومی و یا مداخلات مستقیم نظامی به باج‌خواهی و کشورگشایی در منطقه بحرانی خاورمیانه پرداخت.
در داخل نیز دستان نیروهای سرکوبگر رژیم را برای بگیروببند و راه‌اندازی تورهای پلیسی و نظامی باز کرد و به موازت آن نیز به رژیم امکان هرگونه کشتار و قتل‌عام را در اشرف قهرمان و زندان لیبرتی داد.
سخن از سیاستی است که اکنون پس از ۶۰ سال با شکست سنگینی روبرو شده است. تبعات و ضایعات ناشی از آن به یقین قرن‌ها بر روح و روان مردم ایران و منطقه پابرچا خواهد ماند.به موازات این واقعیات اکنون عطف به داده‌های موجود، باید اذعان کرد که خامنه‌ای در بن‌بستی برگشت‌ناپذیر گیر افتاده است. وی به‌خوبی می‌داند که شلیک هر موشک به مثابه «زدن میخ» دیگری بر تابوت این رژیم فرسوده است.
عدم اعتراض و سکوت عامدانه وی در رابطه با لیست گذاری سپاه پاسداران و صرفنظر کردن از پرداختن به محتوا و جان کلام یعنی «تحریم‌های جدید» به خودی خود گویای وضعیت آشفته و پریشان نظامی است که در تمامی زمینه‌ها شکست‌های استراتژیک خورده و تنها با اهرم خون‌ریزی مسائل روزمره‌اش را حل و فصل می‌کند.به یقین یکی از راهکارهای عملی برای برون رفتن از این بحران‌های ولی‌فقیه ساخته، همان «خلع ید از رژیم آخوندی در منطقه و اخراج پاسداران و شبه نظامیان مزدور از عراق، سوریه، یمن، لبنان و افغانستان و جلوگیری از ارسال تسلیحات و نیروهای رژیم به این کشورها» و همچنین به رسمیت شناختن مجاهدین و مقاومت ایران برای تغییر و تحولات دمکراتیک از سوی مردم ایران می‌باشد.

خیز سوم مقام معظم برای قبضه کامل قدرت!

 moghavemat f2e10«مقام معظم» طی «سفر تاریخی!!» خود در ۲۴ مهر ۱۳۹۰ به کرمانشاه در جمع مشتی بسیجی علائم و نشانه‌های «تغییر مهندسی» نظام آخوندی را اینگونه به تصویر کشیده بود: «امروز نظام ما نظام ریاستی است؛ یعنی مردم با رأی مستقیمِ خودشان رئیس‌جمهور را انتخاب می‌کنند؛ تا الآن هم شیوهٔ بسیار خوب و تجربه‌شده‌ای است. اگر یک روزی در آینده‌های دور یا نزدیک احساس بشود که به جای نظام ریاستی مثلاً نظام پارلمانی مطلوب است هیچ اشکالی ندارد؛ نظام جمهوری اسلامی می‌تواند این خط هندسی را به این خط دیگر هندسی تبدیل کند؛ تفاوتی نمی‌کند».

در آن دوان هنوز جوهر این جملات خشک نشده، موجی از مخالفت به‌ویژه از سوی باند رفسنجانی به راه افتاد. وی که روزی روزگاری «فرد دوم نظام» بود، ضمن به چالش گرفتن خامنه‌ای از جمله گفت: «تضعیف بخش جمهوریت نظام خلاف قانون اساسی است و قدرت انتخاب مردم محدود و محصور می‌گردد». (سایت العربیه ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱)
ترجمان این جملات به معنای آغاز نبردی سهمگین بین دو جناح متخاصم برای تعین و تکلیف «ارثی» بجا و روی دست مانده از خمینی ملعون تعبیر گردید، بطوریکه باند خامنه‌ای بلافاصله ضمن به صحنه آمدن، خواستار خلع ید رفسنجانی از «ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام» گردید.خیز دوم خامنه‌ای برای به کرسی نشاندن «آمال و آرزوهای» ولایت برای یکدست نمودن حاکمیت، با سخنان یک نمایند دیگر «ولایت مدار» در مجلس حکومتی آغاز گردید. یونس اسدی نماینده باند ولایت از مشکین‌شهر در گفتگویی ضمن خط و نشان کشیدن برای باند مقابل، به تلاش جدید مجلس حکومتی در این زمینه اشاره و تأکید کرد: «این طرح در پی بیانات رهبر معظم انقلاب در سفر به کرمانشاه که به نظام پارلمانی اشاره کرده بودند، مطرح شده است».
همچنین در آن دوران علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس (۲۳ دیماه ۱۳۹۲) در گفتگویی با سیات حکومتی «باشگاه خبرنگاران جوان» ضمن دو قبضه کردن تلاش مجلس، گفت: «قرار شد در این زمینه کار کار‌شناسی صورت بگیرد، تیم‌هایی کار خود را شروع کردند که نمی‌دانم به کجا رسیدند، این ایده مقام معظم رهبری باید دقیق بررسی شده و ابعاد مختلف آن به معظم‌له گزارش شود».این دور از جنگ قدرت نیز با حملات باند مقابل به‌ویژه رفسنجانی خنثی گردید. در این رابطه وی سفرهایی به قم و دیگر عتبات داشت و تلاش نمود تا ضمن هماهنگ نمودن بخشی از حوزه علمیه و آخوندهای درشت و مخالف خامنه‌ای، به مقابله با خیز دوم ولی‌فقیه بپردازد.
رفسنجانی در این رابطه یکبار دیگر به صراحت «طرح حذف پست ریاست جمهوری» و جایگزینی آن با انتخاب «نخست‌وزیر از طریق مجلس» را که عموما بخشی از طیول خامنه‌ای است، رد نمود و اضافه کرد که این طرح «به تضعیف جمهوریت نظام» منجر می‌شود و «خلاف قانون» است.طی روزهای گذشته خامنه‌ای برای سومین بار با گسیل مهره‌های خود در مجلس، یکبار دیگر گوشه‌هایی از تلاش‌های خستگی‌ناپذیر ولایت را برای به جریان انداختن این طرح را نمایان ساخت. در این رابطه یوسفیان ملا، رئیس کمیسیون تدوین آئین‌نامه‌های داخلی مجلس (۹ مهر ۱۳۹۶) از جمله با اشاره به نامه جمعی به «مقام معظم» برای تغییر نظام ریاستی، تأکید کرد: «موضوع ایجاد نظام پارلمانی در ذهن صاحبنظران همچنان مطرح می‌باشد، زیرا شرایط فعلی پاسخگوی نظام نیست. مجلس اگر بخواهد با دولت تعامل داشته باشد، باید چشم‌پوشی‌های فراوانی را انجام دهد، در حال حاضر مجلس مسائل فراوانی را می‌بیند، ولی به خاطر تعامل صحبتی نمی‌کند». (تلویزیون حکومتی)واقعیت در لابلای این جملات همان وجود آثار شقه و شکاف در رأس نظام آخوندی بر سر مسائل کلیدی می‌باشند. خامنه‌ای برای برون رفتن از مجموعه بحران‌ها راه‌حل نهایی را با اهرم هرچه بیشتر امنیتی و نظامی کردن کشور، در هرچه یکدست تر کردن حاکمیت و حذف باند مقابل می‌بیند.مقام معظم از فردای شکست سنگین در مهندسی نمایش انتخابات که شاخص آن همان توده‌ای شدن شعار مقاومت ایران نه به آخوند «شیاد و جلاد» بود، اکنون در محاصره کامل مردم، مقاومت ایران و جامعه جهانی قرار گرفته است. حرکات روبه رشد و اعتراضات روبه رشد گسل‌های اجتماعی، مقاومت بی امان زندانیان سیاسی، وجود مقاومت سازمان یافته از سوی مجاهدین و رفتن پیام و دیدگاه های سیاسی مریم رجوی به داخل توده‌های به‌جان‌آمده به یقین مهمترین عامل برای این حجم از وحشت و هراس خامنه‌ای از آینده‌ای نه چندان «روشن» می‌باشد.بر این منطق است که خامنه‌ای در راس یک نظام فاسد، غارتگر و سرکوبگر و در آخرین روزهای دیکتاتوری ولایت، علائم و نشانه‌هایی مبنی بر تلاش مجدد برای یکدست نمودن رژیم را به بیرون ساطع می‌نماید.
اینکه آیا «مقام معظم» بتواند طرح «تغییر مهندسی» را تا به آخر به پیش ببرد، برای مردم به‌جان‌آمده ایران اساسا فاقد هرگونه جایگاه و ارزش می‌باشد، زیرا این رژیم ضد مردمی با ریاست جمهوری و یا بدون منصب ریاست، سال‌ها است که به بخشی از تاریخ سیاه ایران تعلق گرفته و باید برود، به همین سادگی.بر این منطق و به یقین پاسخ به این سؤال را باید در تعادل قوای درونی رژیم و بروز شقه و شکاف هرچه بیشتر در حاکمیت جستجو نمود. شکاف میان پست ریاست جمهوری نظام آخوندی با ولی‌فقیه واقعیتی نهادینه شده در این رژیم می‌باشد. از نخستین رئیس‌جمهور نظام که آنگونه مورد غضب خمینی قرار گرفت تا آخرین آن که خود را «امنیتی‌ترین رئیس‌جمهور نظام» می‌داند، تماما در تضاد و جنگ و جدال با بیت ولی‌فقیه بوده و می‌باشند. اکنون باند مقابل به عیان می‌بیند که چگونه به مانند «دستمال یکبار مصرف» مورد «لطف و محبت» ولی‌نعمت خود قرار گرفته و چگونه این وضعیت به‌غایت شکننده حکایت آن مثل معروف «از صحن خانه تا لب بام از آن من/ از بام خانه تا ثریا از آن توست» را برای باند روحانی تداعی می‌نماید.
روزنامه اعتماد از باند دولت «تدبیر و امید»! ضمن هشدار، این واقعیت را اینگونه به رخ ولی‌فقیه می‌کشد: «(اجرای این طرح) مستلزم بالا رفتن آستانه مدارای سیاسی است که هم‌اکنون در پایین‌ترین حد از مدارای سیاسی به سر می‌بریم. ماشین قدرت در (نظام) دارای فرمان‌های متعدد است... باید این نکته را به عنوان پاشنه آشیل تلقی کنیم و حتما باید دنبال ‌یکپارچه‌سازی قدرت برویم».

منتخب ویدئوکلیپ