Menu
مهرداد هرسینی

مهرداد هرسینی

ولی‌فقیه «موشک خورده»!

iran4 0c04eدر پی تهاجم هوایی ائتلاف سه کشور غربی به دو پایگاه مهم تولید سلاح‌های شیمایی و نظامی بشار اسد خون‌ریز، بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که در زیر پوست این حملات به یقین «پدرخوانده تروریسم» در منطقه یعنی دیکتاتوری ولی‌فقیه و سیاست های کشور گشایانه وی خوابیده است.

شلیک بیش از یکصد موشک به مراکز نظامی یک دیکتاتور خون‌ریز که بر کودکان، زنان باردار و سالمندان کشور خود نیز رحم نمی‌کند، به‌واقع پاسخ منطقی به «جنایت علیه بشریت» از سوی بشار اسد و پدرخوانده وی یعنی خامنه‌ای زهر خورده می‌باشد.
صحنه‌ها و تصاویر جانکاه نوزادان معصومی که در سایه «نیروهای حمایت از حرم» ولایت با سلاح‌های شیمایی و یا بمب‌های بشکه‌ای به قتل رسیده‌اند، به یقین وجدان هر انسان دردمند و آزاده‌ای را بدرد می‌آورد و ضرورت یک اقدام بین‌المللی علیه این بربریت را هرچه بیشتر بارز می‌کند.بهرحال پیام به‌قدری روشن بود که هنوز «سحر نشده» و آواز «قوقولی‌قوقو» خروس‌ها به آسمان نرفته، «مقام معظم» با عجله وارد میدان شد و ضمن عربده‌کشی‌های متداول و هارت و پورت، درد دل» رهبر موقت» را اینگونه به بیرون ساطع کرد «این حمله‌ی سحر به سوریه یک جنایت است! بنده به‌صراحت عرض میکنم که رئیس‌جمهور آمریکا، رئیس‌جمهور فرانسه و نخست‌وزیر انگلیس جنایتکارند و جنایت کرده‌اند»!با قدری تامل در این جملات، به‌خوبی می‌توان به روحیه باختگی، سردرگمی و اذعان به شکست‌های استراتژیک ولی‌فقیه در منطقه رسید. زیرا خامنه‌ای هرگز در مخیله‌اش این حجم از ائتلاف جهانی علیه سیاست های خود و این حجم از «موشک‌های کروز» را نه می‌دید و نه تصور آن را می‌کرد.
وی که «چرخش دوران» را فهم نکرده است، به اشتباه بر این باور بود که با اهرم سوریه و کشت و کشتار در این کشور مصیبت‌زده، بهترین و مناسب‌ترین برگه را برای «چک‌وچانه زنی» بر سر وضعیت نهایی برجام در دست دارد. بر این سیاق بغایت اشتباه، دیپلماسی امنیتی – نظامی خامنه‌ای می پنداشت که به مانند گذشته می‌توان با حربه «تروریسم منطقه‌ای» باج‌گیری نمود و میز مذاکرات برای آینده را چید!همچنین این گونه بیان، آن روی دیگر اعتراف به ابعاد ضربه نظامی و تبعات بسیار روشن سیاسی این واقعیت می‌باشد که ولی‌فقیه ناچار به عقب‌نشینی‌های هرچه بیشتر و بیشتر خواهد گردید، زیرا ترجمان جملات فوق در فرهنگ آخوندی، به معنای بروز واقعه‌ای دردآور است که به یقین اخبار و جزئیات آن در آینده نه چندان دور به بیرون درز خواهند کرد.
اینکه چه تعداد از کادرهای نیروی تروریستی قدس و یا زیر شبکه‌هایی مانند اعضاء حزب الشیطان طی این حملات کشته شده‌اند، در رابطه با آن اخبار ضدونقیضی وجود دارد، اما آنچه که مسجل است، سخنان خامنه‌ای ترجمان بیان واقعیتی بنام ابعاد شکست یک استراتژیک و ریختن هیبت نظامی سرکوبگر، تروریستی و پوشالی است که پنداری روزی روزگاری بر «کشتزار چغندر» سیر و سیاحت می‌کرده است.شاید سخنان خرم نماینده سابق رژیم در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در این رابطه قدری ابعاد مواضع «ولی‌فقیه قبض روح شده و موشک خورده» را بهتر و بیشتر باز نماید. وی در این رابطه اعتراف می‌کند: «روسیه هیچ واکنشی نظامی در قبال حمله غرب از خود نشان نداد و تنها سوریه و شاید به قول خبرگزاریها، جمهوری اسلامی پای ضدموشکها ایستادند و شانس خود را آزمایش کردند». (سایت حکومتی فردا نیوز ۲۶ فروردین ۱۳۹۷)اما گذشته از ابعاد نظامی این تهاجم، باید به تبعات سیاسی آن به‌ویژه به هر آنچه که به سیاست های مخرب دیکتاتوری ولی‌فقیه و مطامع آن در منطقه برمی‌گردد، قدری ژرف گرایانه نگریست.واقعیت از فردای خلع سلاح مجاهدین در اشرف قهرمان و «تقدیم عراق» به خامنه‌ای در سینی طلایی این است که ولی‌فقیه زهر خورده برای حفظ قدرت در تهران دست به سرمایه گذاری بزرگی برای پیشروی در کشورهای منطقه زده بود، زیرا با وجود عدم مشروعیت و مقاومت در داخل کشور و یا در نبود یک سیاست قاطع و با وجود بختکی بنام «سیاست مماشات»، وی ضمن «مزه مزه» کردن پروژه بغداد، به‌خوبی دریافت که اکنون «اتوبان یکطرفه ای» برای رسیدن به سه پایتخت دیگر یعنی صنعا، بیروت و دمشق باز شده و بدین سان می‌توان دستگاه صدور بنیادگرایی حکومت را از طریق نیروی تروریستی قدس و زیر مجموعه‌های تروریستی آن در کشورهای عربی و همسایه، با خرج صدها میلیاردها دلار از درآمدهای ملی و باج‌های برجام برپا نمود.پاسدار شمخانی دبیر شورای امنیت ملی رژیم در این رابطه به‌صراحت تأکید کرده بود: «شایعه‌‌پراکنان بیمار این روزها به ترویج این سؤال می‌پردازند که چه نسبتی بین سامرا و حمید تقوی (از فرماندهان معدوم سپاه در عراق) وجود دارد و ما را چه کار به اینکه در عراق و سوریه چه می‌گذرد؛ پاسخ این سؤال روشن است؛ اگر تقوی‌ها در سامرا خون ندهند، ما باید در سیستان، آذربایجان، شیراز و اصفهان خون بدهیم». (سایت حکومتی فرارو ۸ دیماه ۱۳۹۳)اما در مقابل و در فردای مرگ خمینی، این مجاهدین بودند که در کتابی تحت عنوان «بنیادگرایی اسلامی: تهدید نوین جهانی» بر واقعیتی بنام سیاست های نوین رژیم پس از شکست در جنگ هشت ساله با عراق، از طریق صدور بنیادگرایی اسلامی و تروریسم خارجی از قفقاز و آسیای میانه تا خاورمیانه و شمال آفریقا، تأکید کردند.
در این رابطه خانم رجوی به‌کرات در دوران اشغال عراق توسط سپاه پاسداران و ساخت و پاخت های ابواب جمع سیاست مماشات با «دلداده‌های ولایت» تأکید می‌کردند: «من هشدار می‌دهم که خطر دخالت رژیم ایران صدبار بدتر از خطر اتمی آن است».سخن کوتاه،
بیان مکرر این سیاست های روشن از سوی مقاومت ایران به‌واقع ضروری است، زیرا به یقین چراغی به‌سوی آینده می‌باشند. این واقعیت که مواضع و تحلیل‌های مقاومت ایران و مجاهدین در رابطه باسیاست‌های مخرب خامنه‌ای در منطقه بحرانی خاورمیانه تماما اصولی و بر پایه واقعیت و داده‌های ملموس استوارشده‌اند، اکنون یکی پس از دیگری و به‌ویژه پس از تجربه مالکی خون‌ریز و مستقر کردن نیروی تروریستی قدس در سوریه و یا حمایت‌های بیدریغ رژیم از حوثی‌ها و یا حزب الشیطان به اثبات رسیده‌اند
و این واقعیت نیز که آلترناتیو برای برون رفتن از این وضعیت وخیم و بحرانی و زدن سر افعی بنیادگرایی در ایران و منطقه تنها و تنها یک «اسلام بردبار و دمکراتیک» بر پایه حسن همجواری و اتحاد خلق‌های منطقه می‌باشد، نیز به یقین و صد البته به اثبات خواهد رسید.
بر این منطق باید گفت که با عبور از مرحله نخست، اکنون جنبش مقاومت و مجاهدین پیروزمندانه در راه برداشتن دومین قدم می‌باشند.

سیاهچاله‌ای بنام بحران دلار

maghalat 364a1

با نزدیک شدن زمان برای «تعین و تکلیف برجام» اکنون بازار ارز به موازات رشد شدید رکود اقتصادی، توقف تولید و ورشکستگی ملی حکومت، شاهد افزایش بی سابقه بهای ارزهای خارجی به‌ویژه دلار و یورو می‌باشد.

این وضعیت در حالی است که برخلاف تمامی تبلیغات حکومتی مبنی بر موقتی بودن بحران، واقعیت به مانند «سیاهچاله‌ای» شده که در روند مخرب خود به انفجار و شوک‌های پیاپی در بازار راه برده، بطوریکه بخش بزرگی از نقل و انتقالات ارزی، داد و ستد و تحرکات تجاری و بازرگانی را در کشور قفل نموده است.
در این رابطه رئیس بانک مرکزی حکومت که متولی «تعادل مالی» در کشور است، به‌صراحت از «عادی نبودن شرایط» و نیز «عوامل غیراقتصادی و عدم اطمینان نسبت به آینده» برای نظام سخن به میان آورده است.به موازات آن نیز معاون آخوند روحانی دریک نمایش مسخره ضمن خراب‌تر کردن وضعیت، از عرضه دلار ۴۲۰۰ تومانی طی هفته‌ای آینده خبر داده است.
ترجمان سخنان جهانگیری نخست اعتراف به این واقعیت است که اولاً حاکمیت و به تبع آن بانک مرکزی در پشت بخشی از تحولات اخیر و افزایش بی رویه بهای ارزهای خارجی برای سرکیسه کردن مردم و برای جبران کسری بودجه صندوق خالی حکومت قرار دارد. در این رابطه محمد غرضی وزیر سابق نفت رژیم اعتراف کرده است: «هر دولتی در ایران روی کار آمده است، از منابع جیب مردم درآمد کسب کرده است و دست خود را در جیب مردم به‌ویژه فقرا کرده است». (خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس ۲۱ فروردین ۱۳۹۷)
فلاحت پیشه نماینده مجلس رژیم نیز در تائید این واقعیت خطاب به دولت آخوند روحانی می‌گوید: «شوک به بازار ارز وارد کردند و در این زمان، آن بخش از دولتمردانی که سعی کردند گرانی را به دوش مردم تحمیل کنند، به نتیجه رسیدند». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس، تسنیم ۲۱ فروردین ۱۳۹۷)ثانیا اعلام سیاست «ارز پایه‌ای» از سوی رژیم، به یقین مهر تائیدی بر حتمیت کسری بودجه برای سال جاری می‌باشد، زیرا بر اساس داده‌های مرکز آمار، بنیان بودجه سال ۹۷ با دلار ۳۲۰۰ تومان برنامه‌ریزی و تنظیم شده است.
بدین سان طی ۱۱ ماه باقی مانده از سال جاری شاهد خواهیم بود که چگونه دیکتاتوری فاسد آخوندی با سیاست‌های به‌غایت مخاطره‌آمیز خود و سوء مدیریت به روند افزایش نقدینگی و همچنین افزایش تورم و گرانی و به تبع آن به رشد فقر و فلاکت در جامعه ضریب میزند.
در این راستا باید اذعان نمود که افزایش بهای ارزهای خارجی در ایران تحت حاکمیت ولی‌فقیه به معنای افزایش بهای اجناس، انرژی، آب، برق، کالاهای مصرفی و خدماتی در جامعه است، زیرا بنیان اقتصاد کشور که بر اساس «اقتصاد رانتی» استوار شده، تابع مستقیمی از «واردات» می‌باشد، بطوریکه هرگونه تغییر و تحول در بهای ارزهای خارجی به‌ویژه دلار که نقش اساسی را در معاملات و تبادلات «بای بک» دارند، تاثیرات مستقیمی بر افزایش قیمت‌ها خواهد داشت.همچنین افزایش نجومی بهای ارزهای خارجی تا سقف یک هزار تومان طی هفته گذشته، ترجمان و آن روی سکه بحران اقتصادی و مالی در کشوری است که روزانه قریب دو میلیون بشکه نفت صادر می‌کند. این وضعیت شتابان در روند خود به هرچه بی‌ارزش‌تر شدن پول ملی انجامیده بطوریکه ارزش ریال در مقابل دلار آمریکا طی سه دهه گذشته سقوط ۷۰ درصدی را به ثبت رسانده است.اکنون بحران ارزی به حدی رشد و نمو یافته که بسیاری از کارشناسان مسائل مالی هرگونه بازگشت به دوران پیشین را غیرممکن می‌دانند. روی آوردن بخشی از جامعه به خرید و فروش ارزهای خارجی و تبدیل ریال به دلار و یا یورو و نگهداری آنها در خانه، نیز تنها یکی از تبعات این وضعت بحرانی مهر تائیدی بر هرچه بیشتر بی‌ارزش شدن پول ملی است.
این وضعیت را بسیاری به مانند «مجارستان در سال‌های ۶۰ میلادی» ارزیابی کرده‌اند، زمانیکه مردم این کشور در اعتراض به بحران پولی و بی‌ارزش شدن پول ملی، اسکناس‌ها را به مثابه کاغذهای باطله در خیابان‌ها می‌ریخته و یا آنها را علناً آتش می‌زدند.گوشه‌هایی از این بحران غیرقابل بازگشت را روزنامه جهان صنعت (۲۰ فروردین ۱۳۹۷) اینگونه به تصویر کشیده است: «دو هفته پس از اعلام شعار سال توسط خامنه‌ای واقعیتها و آشفتگی اقتصاد کشور که نشانه بارز آن را در بازار ارز، لحظه به لحظه می‌بینیم و چشم سال ۹۶ را هم کور کرده مانند اژدهایی بر فراز سفره‌های مردم تنوره می‌کشد، تحقق آن را از حالا با اما و اگر روبه‌رو می‌سازد. در حالی که این صف‌های طولانی و این دلار‌هایی که دست به دست می‌شود، با چشم غیر‌مسلح هم به خوبی دیده می‌شود و آدم را به یاد عاقبت نیجریه و ونزوئلا می‌اندازد».بدین سان باید به خامنه‌ای زهر خورده و طلسم شکسته گفت: «سالی که نکوست از بهارش پیداست».

آرزوی خامنه‌ای: حفظ همین برجام به هر قیمت!

iran4 ec607درحالیکه قریب یک ماه به پایان ضرب الاجل از سوی ایالات‌متحده مبنی بر خروج احتمالی این کشور از توافق هسته‌ای موسوم به برجام مانده است، تمامی داده‌های حکومتی سخن از آن دارند که خامنه‌ای زهر خورده تمامی تخم‌مرغ‌های حکومت را یکبار دیگر در سبد «وساطت» اتحادیه اروپا و حل و فصل کدخدامنشانه از سوی بزرگترین شریک تجاری خود قرار داده است.

بر این منطق باید سفر شتاب‌زده جواد ظریف به کنفرانس امنیتی مونیخ را به‌طور خاص زیر ذره بین و تجزیه و تحلیل قرارداد، زیرا گرچه متولیان دیکتاتوری ولی‌فقیه از هرگونه موضعگیری و یا دادن نتایج این سفر «نیمه مخفی» تا به امروز خودداری کرده‌اند، اما در آن دوران پاره‌ای از طرف‌های مورد گفتگو که تا به امروز نخواسته‌اند نام اشان بیرونی شود، از قول و قرارها و یا دادن امتیازهای رژیم آخوندی برای راه‌اندازی مذاکرات بر سر مسائلی مانند «موشکی و یا منطقه‌ای» خبر داده بودند.انتشار چنین اخباری که هیچ تکذیبیه‌ای از سوی دستگاه دیپلماسی ولایت را تا به امروز در برنداشته است، خود موئید «ناگفته‌هایی» از پشت پرده در دنیای سیاست و به‌ویژه عقب‌نشینی خامنه‌ای از هرگونه «هارت و پورت های» موشکی و یا راه زنی هایی دریایی می‌باشد.
پیشتر از آن نیز پاسدار سلامی که به گوبلزولایت شهرت دارد، علائم این عقب‌نشینی‌ها را با پائین آوردن برد موشک‌های رژیم از «۲۰۰۰ کیلومتر» به شعاع «۱۰۰۰ کیلومتر» به بیرون ساطع کرده بود.بهرحال از فردای مذاکرات پنهانی در مونیخ به‌ویژه بعد از «پا درمیانی» وزیر خارجه اسبق آمریکا که از دوستان قدیمی و نان و نمک خور جواد ظریف می‌باشد، تحرکات گسترده ای در پایتخت‌های مهم اروپایی به‌ویژه در پاریس، لندن و برلین صورت گرفته است، بطوریکه خبرگزاری رویتر (۹ فروردین ۱۳۹۷) در فردای نشست سران اتحادیه اروپا در بروکسل گزارش کرد: «حرکت این سه کشور شبیه یک اقدام کماندویی بود ولی شکست خورد. موضوع این است که در اتحادیه اروپا همه معتقدند دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران خارج خواهد شد و در نتیجه برخی این اقدامات را بی‌فایده می‌دانند». صرفنظر از این رایزنی‌ها و چشم‌اندازهای احتمالی، هرآنچه که به «رهبر صوری» نظام آخوندی بر می گردد، وی میدان زیادی برای مانور در زمینه حفظ برجام را ندارد. بر این منطق سه تابلو برای آینده توافق هسته‌ای از هم اکنون می توان پیش بینی نمود.نخست اتحادیه اروپا سرانجام بتواند ایالات‌متحده را برای باقی ماند در برجام با تمامی نواقص و خسارات کنونی آن و بدون آنکه امتیازی داده و یا تغییری در این توافق هسته‌ای به وجود آورد، متقاعد نماید.
تابلو دوم، تصحیح و ایجاد تغییرات اساسی در این توافق نامه می‌باشد که ایالات‌متحده از فردای بروی کار آمدن دولت جدید در واشنگتن همواره خواهان آن بوده است. بر این اساس بسیاری از منافذ و زمینه‌های سیاه‌بازی‌های رژیم برای رسیدن به «سلاح هسته‌ای» و یا «پروژه‌های موشکی» بسته خواهند شد.
سفر آتی رهبران فرانسه و آلمان به واشنگتن در ماه می آینده را به یقین باید در این راستا ارزیابی نمود. بر این منطق اکنون باید شاهد توافق اصولی اتحادیه اروپا برای اعمال تحریم‌های جدی و قابل اجرا علیه رژیم آخوندی در چند زمینه مهم و اساسی مانند «پروژه‌های موشکی، سپاه پاسداران، نیروی تروریستی قدس و بازوان خونین آن در منطقه مانند حزب الشیطان و همچنین دخالت‌های آشکار خامنه‌ای در امور داخلی کشورهای منطقه‌ای مانند سوریه، یمن و یا عراق، نقض حقوق بشر، بستن منابع مالی سپاه پاسداران، تحریم‌های سایبری و یا کشتی‌رانی» باشیم.
سومین تابلو: دوری جستن اتحادیه اروپا از هرگونه نزدیکی به ایالات‌متحده و گام برداشتن به‌سوی دیکتاتوری خامنه‌ای و تن دادن به خواسته‌های رژیم!اما بسیاری از کارشناسان مسائل بین‌المللی بر این باور هستند که برخلاف نقطه نظرات پاره‌ای از افراد در این اتحادیه که بخشی از آنان همان ابواب جمع سیاست مماشات می‌باشند، نظر کلی بر آن است تا کشورهای عضو روش نزدیکی هرچه بیشتر با ایالات‌متحده را جستجو و آن را در دستور کار خود قرار دهند.
رئیس‌جمهور آمریکا پیشتر در سخنانی در این رابطه اعلام کرده بود: «بدین‌وسیله از کشورهای اروپایی می‌خواهم با ایالات‌متحده برای اصلاح نقایص عمده در توافق هسته‌ای و حمایت از مردم ایران همراه شوند. اگر سایر کشورها در خلال این زمان اقدام نکنند، من به توافقمان با ایران خاتمه خواهم داد». (منبع سایت حکومتی اقتصاد آنلاین ۲۲ دیماه ۱۳۹۶)همچنین علائم سیاست نزدیکی با ایالات‌متحده را مقاومت سه کشور اروپایی یعنی ایتالیا، اسپانیا و اتریش هفته گذشته به بیرون ساطع کرده‌اند. این سه کشور بر این باور هستند که طرح پیشنهادی از سوی سه قدرت بزرگ این اتحادیه یعنی فرانسه، انگلیس و آلمان برای راه‌اندازی تحریم‌های جدید علیه رژیم آخوندی کافی به نظر نمی‌رسد و در نهایت نظر مطلوب ایالات‌متحده برای باقی ماندن در برجام را جلب نخواهد کرد، زیرا در متن پیشنهادی این سه کشور، تنها از «تحریم شخصیت‌ها و گروه‌هایی که در برنامه‌ی موشکی یا در جنگ سوریه نقش بازی کرده و یا فرماندهان نظامی و نیروهای شبه‌نظامی» رژیم آخوندی سخن به میان آمده است.پیشتر رئیس‌جمهور آمریکا شرایط این کشور برای ماندن در توافق اتمی را در چهار مورد اصولی ارائه داده بود.
نخست: اجازه بازرسی از تمامی سایت‌های نظامی و غیرنظامی رژیم.
دوم: رژیم آخوندی باید تضمین بدهد که «هرگز به سلاح اتمی» نزدیک نمی‌شود
سوم: توافق هسته‌ای و مفاد آن طرح نبایستی تاریخ انقضا داشته باشند.
چهارم: برای اولین بار- در قوانین آمریکا ذکر کند که موشک‌های دوربرد و برنامه‌های تسلیحات اتمی، جدانشدنی هستند و ساخت و آزمایش موشک‌ توسط ایران بایستی مشمول تحریم‌های شدید شود.(همان منبع بالا)حال با نیم نگاهی به روند شتابان تحولات باید اذعان نمود که اساسا فاکتور زمان به نفع خامنه‌ای و سیاست‌های مخرب حکومت در زمینه‌های یاد شده نیست. آنچه که «رهبر موقت» نظام آخوندی می طلبد، حفظ برجام در چارچوب‌های فعلی آن است.
اما وی یک واقعیت را به یقین فراموش کرده و آن واقعیتی بنام «چرخش دوران» و فروریختن دیواری بنام «سیاست مماشات» می‌باشد که در سایه آن دیکتاتوری ولی‌فقیه تا به امروز توانسته بود نه تنها مردم ایران مورد آماج سرکوب خونین حکومتی قرار دهد، بلکه فراتر از آن نیز دست به کشورگشایی، بلعیدن پاره‌ای از پایتخت‌های کشورهای منطقه با سس «موشک‌های بالستیک و سلاح اتمی» بزند.

«مقام معظم» را برق سه فاز گرفته!

iran4 01e41تحولات داخل میهن امان و به‌ویژه از فردای قیام مردم به جان آمده در دیماه و حرکت گسل‌های اجتماعی به‌سوی دگرگونی بنیادین در جامعه، به موازات رشد و گسترش کانون‌های شورشی که به اعتراف دستگاه تبلیغاتی و اطلاعاتی رژیم و همچنین شخص ولی‌فقیه، موتور محرکه قیام آفرینان در شهرهای کشور می‌باشند، اکنون به مانند «برق سه فازی» است که پنداری رهبر موقت نظام آخوندی را غافلگیر کرده و بقول عوام وی را «گرفته» است.

به این وضعیت که تا به امروز به قبض روح شدن تمامی باندهای متخاصم رژیم راه برده، تغییر و تحولات در سیاست کشورهای مهم منطقه، مواضع اخیر اتحادیه اروپا نسبت به پروژه‌های تروریستی و موشکی رژیم و به‌ویژه تغییرات پرسنلی در کاخ سفید را هم اضافه نمائیم، تا آنوقت تصویر جامع‌تری از «برق‌گرفتگی» مقام معظم و عمله اکره ارتجاع به دست آید. اساسا نیازی به تجزیه و تحلیل در رابطه با موارد فوق نیست، تنها کافی است تاسری به رسانه‌های وحشت زده نظام، رادیو و تلویزیون‌های حکومتی، نمایشات جمعه، مواضع ابواب جمع و رسانه‌های وابسته به سیاست مماشات در خارج، ساندیس خوران ولایت، لشکر بی جیره و یا با جیره و مواجب دیکتاتوری ولی‌فقیه، مأموران ریز و درشت اطلاعات آخوندی، پاره‌ای از «تجار محترم در دنیای سیاست»!، تشکلات و انجمن و سایت‌های قلابی و نمایشی رژیم ساخته و یا فکل کراواتی‌های «در آب نمک خوابیده» حکومتی بزنیم، تا آنوقت به عمق هراس، دلشوره و دلهره نسبت به آیندگی نظام آخوندی بهتر پی ببریم. بر این منطق است که باید بوق و کرنا و ساز و نقاره مقام معظم به همراه «ترجیح بند» در پشت شاه کلید ولایت یعنی «جنگ، حمله خارجی و یا سوریه شدن کشور» را مد نظر قرار داده و به نقد سرنگونی کشید.
بر سیاق همان «نعل وارونه» است که ابواب جمع ولایت مردم، جوانان و زنان شجاع میهن امان را از «سوریه شدن» ایران می‌ترسانند و صدها بار با زبان اشهد میان «مقاومت، مجاهدین و خواسته ملی مردم برای سرنگونی»، صد البته دیکتاتور عنان از دست داده‌ای بنام «خامنه‌ای، سپاه سرکوبگر و خون‌ریز پاسداران، نیروی تروریستی قدس با تمامی زیرمجموعه‌ها و شاخه‌های تروریستی» آن را انتخاب می‌کنند.رژیمی از سوریه شدن ایران سخن به میان می‌آورد که خود مسئول اصلی جنگ داخلی در سوریه، کشتار و بمباران و گلوله باران کودکان، زنان و سالمندان در این کشور بحران زده می‌باشد.
این خامنه‌ای است که با بسیج نیروهای بنیادگرا از افغانستان، پاکستان، عراق و در یک همکاری آشکار با داعش و یا با گسیل نیروهای سرکوبگر نظامی و صرف هزینه‌های هفتاد میلیاردی، سوریه را به «خاک سیاه» نشانده است.
این ولی‌فقیه در بن بست قرار گرفته است که با بمب‌های کنار جاده‌ای، با شلیک موشک‌های بالستیک به کشورهای اسلامی و عربی و با هزینه کردن درآمدهای ملی ما ایرانیان، منطقه خاورمیانه را به خاک و خون کشیده است و به کمتر از «تجزیه کشورها» راضی نیست.
به‌راستی کدامین نیروی تروریستی است که اکنون لبنان را عملا به بخش جنوبی و شمالی تجزیه کرده، یمن را به جنگ داخلی کشانده و اکنون چشم طمع به کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس با گسیل گروه‌های تروریستی، بمب‌گذاری و ایجاد بلوا، دوخته است؟ پاسخ به تمامی این سوالات بسیار ساده است، آری این خامنه‌ای است که هدفی به جز سوریه کردن ایران، راه‌اندازی جنگ خانمان سوز دیگری در سر ندارد. ولی‌فقیه زهر خورده که به‌خوبی به ابعاد تنفرم جامعه نسبت به خود و حاکمیت منفور آخوندی اشراف دارد، تلاش می‌کند تا با وارونه نمایی و جوسازی‌های تصنعی، تصویر غیرواقعی از تحولات و به تبع آن سرازیر شدن بهمن بر سر و صورت و ریش ولایت بدهد. وی عامدانه نمی گوید که چگونه در سایه سیاست مخرب مماشات توانست به «توافق وین» دست یابد و بدین سان قریب ۱۵۰ میلیارد دلار به جیب آتش افروزی و پروژه‌های مخرب حکومتی بریزد و جامعه جوان و پویای ایران را با خط فقر ۸۰ درصدی به «فلاکت» بکشاند. این خامنه‌ای بود که توانست در سایه این سیاست مخرب بیش از سه دهه فرصت بقاء بخرد و به ضرب «دلارهای نفتی» و «تجارت نفت و خون» دست به لشکرگشایی، تصرف عراق، راه‌اندازی پروژه‌های مخرب موشکی، تجزیه سوریه، تسلیح و حمایت‌های مالی، ایدئولوژیک و لجستیکی از نیروهای بنیادگرای تروریستی در یمن، لبنان، افغانستان تا شاخ آفریقا بزند.وی با وقاحت آخوندی و بی شرمانه تلاش دارد تا سرکوب مردم ایران، کشتار، اعدام، قطع دست و پا در میادین و معابر شهرهای کشور، چشم درآورن، اسید پاشیدن بروی زنان و دختران میهن امان، قتل و کشتار دگر اندیشان، بمباران و قتل‌عام مجاهدین و مبارزین و یا پر کردن زندان‌های کشور از زندانیان سیاسی و عقیدتی را درهاله همین دجالیت مخدوش نماید. به‌واقع مگر راه‌اندازی خاک‌ریزهای متعدد در منطقه، هدف دیگری به‌جز جلوگیری از قیام مردم و سرنگونی رژیم در تهران را دارند؟ این را دیگر ما به‌عنوان نیروهای برانداز نمی گوئیم، سخنان آخوند طائب، مسئول ولایت در سپاه سرکوبگر پاسداران و نیروی تروریستی قدس و یا اعترافات بسیاری از نمایندگان ولی‌فقیه در نمایشات جمعه و اعلام سوریه به‌عنوان «استان سی و پنجم» ولایت، همان چراغی است به تاریک خانه این استراتژی شکست خورده. بر این منطق دکترین خامنه‌ای برای حفظ حکومت همان راه‌اندازی و استمرار سیاست شکست خورده «ایجاد حیاط خلوت» است. اما بقول مقاومت ایران و با «راه حل سوم» خانم رجوی، باید به حاکم کف بردهان آورده گفت، رژیم آخوندی اکنون در پایان راه و به آخر رسیدن تمامی «ظرفیت های استراتژیک» اش رسیده است. بر این منطق باید به واکنش‌های هیستریک و هراس آلود دیکتاتوری ولایت در زمینه‌های یاد شده و ساختن «لو لو» از مجاهدین و مقاومت ایران و یا خزعبلاتی مانند تجزیه کشور، جنگ داخلی و یا حمله خارجی پرداخت. راه حل سوم همان جوهر و مضمون راه حل ملی و میهنی برای استقلال سیاسی و. برای مقابله با هرگونه بحران و رساندن جامعه ایران به صلح، امنیت، دمکراسی و حسن همجواری و عدم هرگونه مداخله خارجی در کشور است.
بهرحال خامنه‌ای که ضرب شست سرنگونی را در دی و بهمن گذشته از سوی مردم و کانون‌های شورشی دریافت کرده، اکنون از ناشی از این ضربه دبه «آه و فغان ها و» برق‌گرفتگی«افتاده است. لذا از این منظر باید تلاش‌های مذبوحانه وی و دستگاه منفور اطلاعاتی حکومت با تمامی باندهای سرکوبگر آن را برای مخدوش کردن واقعیت‌ها زیر ذره‌بین قرارداد.

ماجراهای «فرقه انحرافی» و «ظل الله»!

iran4 74a04به یقین بروز شکاف عمیق در رأس نظام آخوندی امری خود بخودی نبوده و نیست، بلکه تابع مستقیمی از وجود مقاومت ایران و مجاهدین و همچنین فشار فزاینده توده‌های بجان آمده علیه کلیت دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهن امان می‌باشد.

تازه‌ترین نمونه این شقه و شکاف که هر روزبرابعاد آن افزون می‌شود، دستگیری دو رأس از سه رأس باند احمدی‌نژاد، آنهم از سوی مهم‌ترین ارگان سرکوبگر و وابسته به بیت خامنه‌ای، یعنی دستگاه قضائیه می‌باشد.علائم و نشانه‌های اوجگیری تضاد میان «ملیجک» طرد شده دربار «ظل الله» را پیشتر «لگد زدن های» احمدی‌نژاد به سیاست‌های کلی نظام و شخص ولی‌فقیه به بیرون ساطع کرده بود.
وی که به یقین از بسیاری از اسرار و مگوهای بیت خامنه‌ای و دستگاه به‌شدت بحرانی رژیم اطلاع دارد، بر این باور است که با این مجموعه اطلاعات و داشتن حجم بزرگی از اسناد فساد داخلی رژیم و به تبع آن آوردن فشار بر کلیت نظام، خواهد توانست سهم بیشتری از این خوان یغما در ساختار امنیتی – نظامی را به دست آورد.احمدی‌نژاد بخوبی می‌داند که خامنه‌ای عنقریب «رفتنی» است و بر این منطق تلاش دارد تا بخشی از آینده ناداشته نظام آخوندی را که به اعتقاد باند وی «امنیتی» خواهد بود، از هم اکنون سهم خود نماید، اما غافل از اینکه بدلیل مجموعه تحولات داخلی و بویژه فشار و اعتراضات گسترده توده ها و وجود سازمان رزم «کانون‌های شورشی» و همچنین بدلیل مجموعه فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی، به نظر نمی‌رسد که خامنه‌ای میدانی برای «باز کردن» دستگاه دیکتاتوری ولایت و به تبع آن دادن سهم به باندهای هار و گرسنه رژیم داشته باشد.بهر حال با دستگیری بقایی و در ادامه آن «بست نشستن» عامدانه رحیم مشایی در مقابل سفارت انگلیس و آتش زدن «حکم زندان» بقایی در مقابل آن سفارتخانه که به نوشته کیهان خامنه‌ای «ادامه همان کاسه‌لیسی از انگلیس است»، بخوبی می‌توان به وجود عمق بحران‌ها در درون یک نظام صدپاره و شقه شقه شده از فردای قیام مردم در دیماه گذشته پی برد. نمونه‌های اخیر این شقه بی‌پایان را نیز طی هفته گذشته در استیضاح سه وزیر دولت آخوند روحانی، استعفای شهردار تهران و یا اعتراف به ریزش نیروها در سپاه از سوی فرمانده این ارگان سرکوبگر دید.همچنین مشایی نیز پیشتر تهدید کرده بود که «در صورت بازداشت شدنم فیلمی را که بطور کامل ضبط شده است را منتشر خواهیم کرد. در این فیلم پشت پرده بسیاری از مسائل سالهای اخیر تشریح شده است».ظاهراً موضوع دعوا میان قضائیه رژیم و «فرقه انحرافی» بر سر اختلاس و وجود دزدی‌ها و فساد مالی می‌باشد. در حالیکه بقایی به دلیل فساد مالی و اختلاس بالغ بر «۴۳ میلیارد تومانی» به پانزده سال حبس محکوم شده است، داده‌های احمدی‌نژاد از وجود «۶۸ حساب بانکی» متعلق آخوند صادق لاریجانی، رئیس دستگاه قضائیه خبر داده‌اند.
به موازات این وضعیت نیز شاخ به شاخ شدن وی با پاسدار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی تروریستی قدس و دست راست «علیل» مقام معظم در منطقه، سخن از «دست داشتن» ارگان سرکوبگر سپاه در تمامی دزدی‌ها، نه تنها در زمان ریاست جمهوری وی، بلکه حتی پس از آن را دارند.یقه گرفتن یک پاسدار و تیر خلاص زن از پاسدار و قاتل مردم سوریه و عراق در حالی است که بنابرداده‌های «فرقه انحرافی»، اطلاعات سپاه پاسداران از تمامی بده و بستان‌ها نه تنها اطلاع داشته بلکه خود نقش ویژه‌ای را در این جریان ایفا کرده است. اطلاعات سپاه نیز نام رمز «بیت خامنه‌ای» و شخص ولی‌فقیه می‌باشد که اکنون در این حاکمیت صدپاره دولت در درون دولت تشکیل داده است.احمدی‌نژاد در نامه‌ای خطاب به پاسدار سلیمانی از وی خواسته است تا «مورد اتهام تحویل میلیون‌ها دلار به حمید بقایی از سوی سازمان اطلاعات سپاه بعد از پایان مسئولیتش در دولت» را توضیح دهد، امری که به گفته ملیجک تو سری خورده نظام «باید معلوم شود که به چه دلیل، بابت چه کاری، از کدام محل» و «طبق کدام قانون» این پول به حمید بقایی که «فاقد هر نوع مسئولیت دولتی بوده» پرداخت شده است.
وی همچنین در دو نامه خطاب به ولی نعمت خود، ضمن گرفتن «پاچه ولایت» از جمله به واقعیتی بنام ظلم، ستم و چشم‌انداز سرنگونی رژیم اینگونه اعتراف کرده است: «نارضایتی عمومی از عملکرد نظام، بسیار بالا و جدی است و به سرعت در حال گسترش به اصل انقلاب است ... در دستگاه‌های حکومتی ظلم‌هایی می‌شود که هر یک برای اسقاط یک امپراتوری بزرگ کفایت می‌کند». (سایت دولت بهار ۲۷ اسفند ۱۳۹۶)آخوند گوش خوار محسنی‌اژه‌ای، از متولیان ولی‌فقیه و دستگاه قضائیه رژیم نیز در پاسخ به پرسشی در رابطه با سخنان، اقدامات و نامه نگاری‌های احمدی‌نژاد، لپ مطلب را بی پرده به بیرون داده و می گوید: «یک بخشی از آن کاری که صورت می‌گیرد ۱۰۰ درصد همراهی با دشمن است». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس، تسنیم ۲۷ اسفند ۱۳۹۶)بدین سان معلوم می‌شود که اساسا موضوع جنگ قدرت میان باندهای رژیم در واقع بر سر مسائل مالی و یا دزدی و اختلاس نیست، زیرا آنچه که در درون این رژیم و در میان متولیان فاسد و غارتگر آن عیان است، چه حاجت به بیان است. بقول معرف «گر حکم شود که دزد گیرند...»!
در ثانی باید اذعان نمود که موضوع بسیار فراتر و واقعیت‌ها را باید در بلبشو درهم ریختگی و شقه نظام و وجود «دولت سایه» و در حکومتی در سراشیبی سرنگونی جستجو نمود.بر این سیاق است که اکنون هر باند خود را «ناجی» رژیم معرفی کرده و تلاش دارد تا با شاخ و شانه کشیدن علیه شخص ولی‌فقیه و ارگان‌های زیر دست خامنه‌ای که بسیاری در درون حاکمیت وی را مسبب اصلی این وضعیت بهم ریخته و شکست های استراتژیک رژیم می دانند، قلمداد نماید.
همچنین دستگیری‌های اخیر، صدور احکام حبس و خانه‌نشین کردن متولیان کنونی و یا سابق رژیم به یقین تداعی دوران پایانی رژیم سلطنتی و دستگیری‌های آن دوران برای فراری دادن مقصر اصلی را دارند.
دیکتاتور با چنین حرکات نمایشی تلاش دارد تا فشار را از روی خود کم کرده و ضمن مقصر قلمداد نمودن اطرافیان و با دزد و فاسد خواندن آنان، جامعه ملتهب و مردم بجان آمده از کلیت نظام آخوندی بدلیل سرکوب، فقر، فلاکت، بیکاری و گرسنگی، فساد و غارت دولتی را به سکوت بکشاند.با بهترین آرزوهای بهاری و شاد باش نوروزی
نوروز مبارک

کانون‌های شورشی ریش و ریشه «رهبر موقت» را به آتش کشیدند

m1 62224چهارشنبه‌سوری امسال با شکوه هرچه بیشتر ملی و با اتحادی وصف‌ناپذیر از سوی آحاد مردم ایران، جوانان، اشرف نشانان و قیام آفرینان علیه کلیت نظام آخوندی به انجام رسید.

صحنه‌های پرشور به آتش کشیدن «ریش و ریشه» رهبر موقت نظام و بسیاری از متولیان حکومت به همراه قرین شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و یا «آتش جواب آتش» که در شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده‌ای انتشاریافته است، دیگر هیچ شک و تردیدی را برای تمامی «ناباوران» و نیز برای جامعه تب‌دار و جوشان ایران باقی نگذاشته که قیام دی‌ماه اصلا و ابدا سر سازش با رژیم نداشته و قصدی نیز برای خاموشی ندارد.شعارهای کوبنده قیام آفرینان در چهارشنبه آخر سال، به آتش کشیدن بنرهای بزرگ خامنه‌ای و خمینی زهر خورده و طلسم شکسته و یا به آتش کشیدن مراکز سرکوب حکومتی از قبیل «بسیج سرکوبگر» ضد مردمی به همراه مجازات عوامل سرکوب و اختناق در پاره‌ای از شهرهای میهن، تماما برگ نوینی از رشد، نمو، خلاقیت و گذار جنبش به مداری بس بالاتر را به ثبت رسانده‌اند.خامنه‌ای به همراه تمامی عوامل سرکوبگر در دیکتاتوری مطلقه ولایت یکبار دیگر دیدند تجربه کردند که واقعیتی بنام «چرخش دوران» چگونه به وقوع پیوسته است و همان مجاهدینی که تا دیروز اسیر و زیر رگبار موشک‌ها و یا توطئه‌های ارتجاعی و استعماری و لیست گذاری بودند، چگونه پس از عزیمت بزرگ، با برپایی کانون‌های شورشی، رعشه و طنین مرگ را برای حکومت جبار ولی‌فقیه به صدا درآورده اند.خامنه‌ای شب گذشته این جبر را یکبار دیگر تجربه کرد، جبری برآمده از درد و رنج میلیون‌ها ایرانی گرسنه، بیکار، با خیل عظیمی از زنان خیابانی، کودکان کار، گور خواب‌ها و حاشیه‌نشین‌ها و با سرزمین سوخته و تشنه به آب و با محیط زیستی درب و داغان و اقتصادی سکته کرده، اما امیدوار به آینده و تغییر بنیادین و واژگون نمودن هرگونه برده‌داری و خلاصی از یوغ استبداد مذهبی.این را دیگر ما نمی گوئیم، بلکه داده‌های حکومتی، عربده‌کشی‌ها و کف بردهان آوردن گزمگان تا دندان مسلح حکومت، نمایندگان ولی‌فقیه، رادیو و رسانه‌های حکومتی، وزرا و امنیتی‌ترین رئیس‌جمهور نظام از بام تا شام بدان اعتراف می‌کنند.
آری «رهبر موقت» که روزی، روزگاری آرزوی برپایی «خلافت ولایی» را در سر می‌پروراند، اکنون در چنبره‌ای از بحران‌های حاد داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی در تله مجاهدین و مقاومت ایران گیر افتاده و به عیان می‌بیند و تجربه می‌کند که مردم ایران از «اصلاح‌طلبان قلابی و یا اصولگرایان سرکوبگر» عبور کرده‌اند و چگونه مجاهدین پس از تنها یک سال تلاش شبانه‌روزی، با داشتن رهبری ذیصلاح برادر مسعود و خواهر مریم توانستند، فضای ناامیدی، یاس و پاسیویته را به جوش و خروش انقلابی در درون جامعه تبدیل ن و جنبش را برای پیروزی تضمین نمایند.بر این منطق است که مقاومت ایران توانست خیل توده‌های به جان آمده، لشکر گرسنگان و گسل‌های اجتماعی را علیه کلیت نظام با تمامی باندها و دستجاتی درونی و بیرونی آن سازماندهی نموده و خاک‌ریزهای رژیم را در سطح منطقه و بین‌المللی را یکی پس از دیگری به تصرف کرده و یا در حال تصرف آنان می‌باشد.ولی‌فقیه برای حفظ حاکمیت خونین خود، ده ها خاک‌ریز در داخل و خارج از کشور برپا نمود، زندان‌ها را مملو از بهترین فرزندان این کشور نمود و صدها میلیارد دلار سرمایه‌های این مردم محروم را در تنور سیاست‌های مخرب خود هزینه کرد تا «تهران» به دست مردم و مجاهدین تصرف نشود.
اما غافل از آنکه با آغاز قیام دی‌ماه تجربه کرد و دید که موضوع دیگر از تهران گذشته و اکنون هدف سرنگونی رژیم به سراسر میهن راه برده است.این پاسخ منطقی مقاومت ایران و مردمی نجیب، صبور اما شجاع و هوشمند برای رسیدن به حاکمیت مردمی، آزادی، حقوق بشر و صلح و همزیستی با همسایگان خود می‌باشد. ایران آزاد می‌شود، خامنه‌ای رفتنی است.

چهارشنبه سوری - فرصتی دیگربرای قیام آفرینان

iran2 0fc3d

تمامی علائم و نشانه ها از درون رژیم آنهم تنها چند روز مانده به برگزاری آئین ملی چهارشنبه سوری، مبین وجود وحشت و هراس حکومت از پدیدار شدن فرصتی دیگر برای قیام آفرینان در به چالش کشیدن دیکتاتوی زهر خورده و طلسم شکسته ولایت می‌باشند.

جوانان و جامعه ملتهب میهن امان در حالی به پیشواز این سنت پایدار می‌روند که شهرها اکنون شاهد جوش و خروش اقشار مختلف مردم به‌ویژه زحمت کشان و کارگران، زنان، معلمان و بازنشستگان از ستم و ظلم حکومتی و از وجود بیکاری، فقر و فلاکت گسترده می‌باشند.
بر این منطق باید گفت که گسل‌های اجتماعی در این راستا نه تنها خاموش نشده اند، بلکه در مداری بالاتر، قیام و تنفر ملی از حکومت آخوندی را به پیش می‌برند.از این منظر نیز باید به فراخوان مقاومت ایران و مجاهدین خلق برای برگزاری هرچه باشکوهتر آئین چهارشنبه سوری نگریست و باز بر این منطق است که در فراخوان ستاد داخلی مجاهدین به‌درستی اشاره شده: «در جشن ملی چهارشنبه سوری؛ هر کوچه سنگری، هر خانه قلعه‌یی و هر خیابان و هر کوی و برزن، میدانی برای کارزار آزادی است».
همچنین حضور گسترده نیروهای سرکوبگر رژیم در شهرهای کشور که به گفته سرکرده نیروی انتظامی «از ماه ها قبل» استارت آن زده شده، خود بهترین گواه بر هراس و وحشت رژیم از فعالیت کانون‌های شورشی و نیز خیزش مردم در آخرین چهارشنبه سال را دارند.سخن از سوزاندن ریش و ریشه هرچه نحوست، زشتی، پلشتی و عامل سرکوب و فساد و دزدی و غارت در کشوری است که رژیم حاکم بر آن اکنون قریب ۷۰ درصد از جامعه را به زیر خط فقر کشانده، بیش از ۶۰ درصد از تولید داخلی را فلج نموده، پول ملی را بی ارزش نموده، میلیون‌ها جوان تحصیل کرده را بیکار و بدون هرگونه چشم اندازی به حال خود رها کرده، ۷ میلیون بیکار تولید و ۲۰ میلیون حاشیه نشین شهری را با خود به همراه آورده است.
بر این منطق است که می‌توان دلائل سوزاندن تصاویر رهبر «موقت» نظام آخوندی و دیگر متولیان رژیم مذهبی را تفسیر نمود و باز بر این ادله است که می‌توان به خشم فروخورده مردم علیه کلیت این نظام و دستیابی به تحولی بنیادین پی برد.همچنین جا دارد تا به تبلیغات رسانه های رژیم علیه برگزاری این آئین ملی اشاره نمائیم، امری که خود را نخست در پخش اخبار دروغین به همراه جعل واقعیت‌ها، با تصاویر و فیلم‌های ساختگی و «هالیوودی از نوع حوزوی» آن، به نمایش می‌گذارد؛ زیرا گذشته از طینت طبیعی و ضد ایرانی رژیم از برگزاری هرگونه آئین و سنت ملی به‌ویژه ایامی مانند نوروز، چهارشنبه سوری و یا سیزده‌بدر با تمامی زیبایی‌های آن و نیز صرفنظر این واقعیت که حکومت حتی از بردن نام «چهارشنبه سوری» وحشت دارد و همواره از آن با «چهارشنبه آخر سال» یا می‌کند، باید اذعان نمود که هدف از راه‌اندازی کارناوال وحشت سازی برای چهارشنبه سوری در وهله دوم «خانه‌نشین کردن» مردم و ترساندن جامعه از «ساختن بمب‌های دست‌ساز، ترقه، آتش‌بازی، فشفشه، تهیه مواد آتش‌زا و غیره» است که در منطق طبیعی خود به رادیکالیسم در درون جامعه و قیام ضریب زده و سیستم اعصاب دیکتاتور و ارگان‌های سرکوبگر آن را هدف قرار می‌دهد.برای نمونه خبرگزاری حکومتی ایرنا (۱۸ اسفند ۱۳۹۶) در گزارشی می‌نویسد: «استفاده از مواد آتش‌زا مغایر با سنت چهارشنبه سوری است»!!. این گزارش در ادامه به نقل از یک محقق و پژوهشگر خلق‌الساعه برای تاریخ در چهارمحال بختیاری!! می‌افزاید: «چهارشنبه سوری جشن پاسداشت دور هم بودن هاست، اما از زمانی که مواد آتش‌زای خطرناک وارد این آئین شد، این سنت از اصالت خود فاصله گرفت».در نمونه‌ای دیگر سرکرده اجتماعی پلیس سرکوبگر در پایتخت از «چهارشنبه سوری بی‌خطر» و «توصیه به جوانان» سخن می‌گوید. (سایت حکومتی برترین‌ها ۱۶ اسفند ۱۳۹۶)
وی سپس ضمن ترساندن مردم، گوشه‌هایی از سیاست تبلیغی رژیم علیه برگزاری آئین چهارشنبه سوری را اینگونه به بیرون ساطع می‌نماید: «صدای ناشی از انفجار برای نوزادان و زنان باردار، بیماران و سالمندان بسیار خطرناک است.
معاون اجتماعی پلیس پایتخت گفت: از تجمع و برافروختن آتش و ایجاد راهبندان در معابر بپرهیزید. در آستانه سال نو با آموزش و کنترل فرزندان خود از وقوع حوادث ناگوار پیشگیری کنیم!»از قدیم گفته‌اند، به‌واقع شرم چیز خوبی است، به شرطه‌ها و شروطه ها، زیرا متولی رژیم سرکوبگری این سخنان را به زبان می‌آورد و برای «کودکان، زنان باردار و سالمندان» اشک تمساح ریخته و دلسوزی می‌کند که همان ارگان و خیل تا دندان مسلح گزمگان ولایتمدار، با برپا کردن چوبه های دار و یا تخت‌های شلاق و شکنجه در معابر و خیابانها دسته دسته جوانان این میهن را در مقابل چشمان همین مردم و «کودکان، زنان باردار، بیماران و سالمندان» اعدام کرده، آفتابه به گردن آنان آویزان می‌کند، با باتوم و شوکرهای برقی به جان دختران و پسران جوان می‌افتد، در روز روشن به معترضین تیر خلاص می‌زند، با وانت از روی بدن زخمی‌های قیام عبور می‌کند، زنان باردار و دختران این میهن را در زندان‌ها مورد آزار و تعرض قرار می‌دهند، به صورت دختران میهن امان اسید می‌پاشد، کودکان را به بیگاری و کار خیابانی و آشغال‌جمع‌کنی و یا با پخش انواع و اقسام پارازیت، میلیون تن از «نوزادان و زنان باردار، بیماران و سالمندان» را به انواع و اقسام بیماری‌های سرطانی، عصبی، تنفسی و گوارشی مبتلا می‌کند.به‌هرحال از هر منظر که به چنین روضه‌خوانی‌هایی بنگریم، به‌خوبی به دست خط دیکتاتوری طلسم شکسته ولی‌فقیه برای جلوگیری از خیزش جوانان و قیام آفرینان در چهارشنبه آخر سال علیه نظام آخوندی خواهیم رسید.
خامنه‌ای و ارگان‌های اطلاعاتی و سرکوبگر رژیم خوب میفهمند که مفهوم و معنای «فرصت سازی» چیست. این یک اصل مبارزاتی برای به حرکت درآوردن توده‌ها علیه بربریت و دیکتاتوری می‌باشد و این هنر مجاهدین و مقاومت ایران است تا از هر فرصتی، از هر آئین و یا سنتی برای یاری رساندن به مردم و رسیدن به امر حاکمیت مردمی و آزادی استفاده و تجارب خود را در اختیار مردم میهن امان بگذارند.
در این راستا نیز باید به دیکتاتور عنان از دست داده و کف بر دهان آورده، گفت، در نقطه مقابل حاکمیت مردم و مقاومت ایران با بهترین سنن، آداب، رسوم و آئین‌های ملی و یا مذهبی و تاریخی میهن امان صف‌آرایی کرده و به کمتر از سرنگونی و پایان دادن به این جباریت و کوبیدن پتک آهنین بر سرو صورت ضحاک دوران راضی نبوده و نیستند.

شرط اصلی عنصر داخلی است!

moghavemat1 bd9a8

با نزدیک شدن مهلت ضرب لاجل از سوی ایالات‌متحده بر سر وضعتی به‌غایت متزلزل برجام اکنون به نظر می‌رسد که دلشوره و هراس عجیبی در حکومت آخوندی پدیدار شده است.

بر این منطق به یقین می‌توان با قاطعیت گفت که تیک تیک زمان به نفع سیاست‌های مخرب «رهبر موقت» نیست، زیرا در نبود مشروعیت داخلی و جوش و روش مردمی علیه کلیت نظام و همچنین مجموعه روند تحولات و مواضع اخیر اتحادیه اروپا علیه سیاست‌های مخرب ولی‌فقیه که به موازات تحریم‌های جدید اعمال شده از سوی آمریکا علیه سپاه پاسداران و بازوهای تروریستی آن در منطقه پدیدار شده است، تمامی ارزیابی‌ها بر آن است که ولی‌فقیه طلسم شکسته و زهر خورده سرانجام «پرچم تسلیم» را برای جام‌های زهر بعدی بلند خواهد کرد.بر این سیاق تنظیم رابطه کشورها و دول با یک حکومت نامشروع نیز از همین زاویه باید مورد بازبینی قرار بگیرد، زیرا در نبود مشروعیت داخلی و در نبود استحکام حاکمیت، هرگز هیچ کشورهای خارجی حاضر به پهن کردن سفره و یا دادن امتیاز به دیکتاتورها به‌ویژه از نوع هار و مذهبی آن نبوده و نیستند.لذا باید اذعان نمود که شکست خامنه‌ای در سیاست‌های مورد نظر را صرفا نباید یک موضوع بین‌المللی و یا منطقه‌ای و برآمده از چنین فشارهایی ارزیابی نمود. این پارامترها برای برهم زدن تعادل حکومت ولی‌فقیه خوب و مفید هستند، اما کافی نیستند. نگاه اصولی باید همواره به‌سوی داخل و عنصر داخلی متمرکز باشد، از این منظر است که ما اکنون شاهد دلائل رشد مجموعه فشارها بر رژیم هستیم و از این منظر است که حکومت با تمامی باندهای درونی و بیرونی‌اش، در بن‌بستی مرگبار در تله مردم ایران افتاده‌اند.یک نمونه جدید آن همان موضوع باز شدن سرکلاف «مذاکرات» با دیکتاتوری خامنه‌ای می‌باشد. در این راستا تصمیم سفر برای جواد ظریف، وزیر خارجه دیکتاتوری مذهبی در آخرین دقایق به مونیخ و شرکت در اجلاس امنیت جهانی نه از سر «بی‌تدبیری» و نه یا «ندانم‌کاری» نظام، بلکه در جوهر خود و بنا برداده های بین‌المللی حامی پیامی بنام «آمادگی» رژیم برای مذاکرات جدید و به تبع آن زهر خوران بر سر مسائل مهمی مانند «منطقه‌ای، تروریسم و پروژه‌های موشکی» حکومت آخوندی می‌باشد.
این پیام را به سیاق گذشته نه حاکمان تهران، بلکه خبرگزاری‌های بین‌المللی از لابلای دیدارهای نهان و پنهان فرستاده ولی‌فقیه زهر خورده با طرف‌های خارجی به بیرون ساطع کرده‌اند. خبرگزاری رویتر در گزارشی ضمن تائید این علائم، تاکید کرده است: «مقام‌های ارشد دو طرف اولین نشست خود را ماه گذشته در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ برگزار و درباره نقش حکومت ایران در درگیری‌های یمن گفت‌وگو کرده‌اند».پیش از این سفر که با «استقبال گرم» ایرانیان آزاده و یاران مقاومت در آلمان روبر شد، رئیس‌جمهور آمریکا علاوه بر سه شرط یاد شده در بالا، سه شرط دیگر نیز بر پیش شرط‌های قبلی غرب، برای به بند کشیدن «یابوی چموش» ولایت روی میز گذاشته بود.
بر این سیاق موضوعاتی مانند «نقض حقوق بشر، تهدیدات سایبری و فعالیت‌های مالی سپاه پاسداران» نیز قرار است تا در دستور کار مذاکرات قرار بگیرند.این وضعیت بحرانی برای دیکتاتوری خامنه‌ای که تمامی تخم‌مرغ‌های ولایت را در سبد صدور خشونت، جنگ، تروریسم و بنیادگرایی و همچنین نقض حقوق بشر در ایران گذاشته، درحالی است که حاکمیت تلاش زیادی برای ایجاد شکاف میان اتحادیه اروپا و ایالات‌متحده بخرج داده بود.خامنه‌ای به مانند سنوات گذشته به اشتباه بر این باور بود که با اهرم و مشوق‌های مالی، تجاری و اقتصادی و با خرید اجناس بنجل و کالاهای از دور خارج شده اروپایی، سرانجام خواهد توانست تا این اتحادیه را با سیاست‌های مخرب خود هماهنگ نماید.بر اساس این دکترین، وی با یک دست اتحادیه اروپا را به‌سوی خود می کشاند و با با دست دیگر همچنان هیزم بیار و آتش بیار جنگ‌های نیابتی و یا دخالت‌های مستقیم در سوریه، لبنان و یمن به موازات آزمایش موشک‌های بالستیک و عربده‌کشی‌های فرماندهان سپاه بود.
ایجاد خاک‌ریزهای مختلف در خارج از مرزها و کشورهای همسایه، همسو کردن پاره‌ای از کشورهای منطقه‌ای و ایجاد «اتحاد قلابی» بر سر منافع کوتاه مدت اساسا بخشی از دکترین ولی‌فقیه برای فرار از بحران‌های گریبان گیر رژیم می‌باشند.اما ولی‌فقیه طلسم شکسته اساسا در مخیله‌اش به عنصر داخلی و اینکه فوران و انفجار از داخل می‌تواند نه تنها برهم زننده تعادل آبکی ایجاد شده باشد، بلکه به شتاب دادن روند تحولت بین‌المللی علیه نظام آخوندی ضریب بزند، بها نمی داد.
وی به مانند تمامی دیکتاتورها بر اهرم «سرکوب» با نیروهای سپاه، بسیج و انواع و اقسام شبکه‌های مافیایی و اطلاعاتی تکیه زده و حساب بزرگی باز کرده بود. بدین سان ولی‌فقیه جامعه را بواقع منکوب شده و تحت کنترل می پنداشت و بر این منطق و در چنین دشت خود ساخته و در چنین برهوتی دست به تاخت تاز می زد، اما غافل از آنکه اساسا این عنصر داخلی و این مقاومت و مجاهدین هستند که در تمامی زمینه ها «حرف نهایی» را زده و خواهد زد.قیام دیماه که بواقع اوج رشد، سازماندهی و آمادگی مقاومت ایران را با راه اندازی «کانون‌های شورشی» به جهانیان به اثبات رساند، به یقین یکی از عوامل مهم برای برهم خوردن تعادل حکومت در زمینه‌های یاد شده ارزیابی می گردد؛ زیرا منطق فشار از خارج زمانی خود را نمایان می کند که چنته حکومت در داخل خالی باشد.
شکست پروژه اصلاحات، شکست رای و رای کشی های قلابی و ۲۵ میلیونی امنیتی ترین رئیس‌جمهور نظام، فریاد جامعه به جان آمده با شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی و یا «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمام شد ماجرا» و همچنین به آتش زدن تصاویر منحوس ولی‌فقیه به انضمام بیش از ۶۰ دفتر و نمایندگی وی در شهرها ی کشور، تنها و تنها گوشه هایی از بی بتگی و عدم وجود مشروعیت در داخل می‌باشد.

انگیزاسیون واقعا «حاصلی نداشت»!

maghalat cb0faروایت است که آغاز «انگیزاسیون مذهبی» به اوایل قرن دوازدهم میلادی، زمانیکه آخوندهای حاکم آن دوران فلسفه وجودی تفتیش عقاید را در مقابل «آزادی بیان، آزادی اندیشه و آزادی عقیده» راه‌اندازی نمودند، بر می‌گردد.

جباران خشک مذهب آن دوران به مانند آخوندهای مرتجع حاکم بر میهن امان به اشتباه بر این باور بودند که با بستن، شکنجه، سرکوب و اعمال خشونت، سانسور، تحریف، ترور و صدور بنیادگرایی می‌توانند به تقابل با روند روبه رشد سه عنصر «حریت، عقیده و اندیشه» رفته و بدین سان برای قرن‌ها بر صندلی قدرت تکیه زنند.اعترافات روز گذشته آخوند روحانی، امنیتی‌ترین رئیس‌جمهور نظام ولایت و اذعان به شکست چهار دهه سرمایه‌گذاری در استراتژی «انگیزاسیون ولایت» را باید در همین چهارچوب ارزیابی نمود. بر این منطق، وی که خود نقش ویژه‌ای در ایجاد این وضعیت وخیم در جامعه را دارد، شکست‌های استراتژیک نظام و به‌ویژه سیاست تفتیش عقاید از طریق اعمال سانسور، تحریف، دستکاری عامدانه در متون و کتب درسی و دانشگاهی، کودتای فرهنگی در دانشگاه‌ها، بستن نشریات و روزنامه‌ها و یا ساری و جاری نمودن فرهنگ خرافه ارتجاع مذهبی، فشار بر اقلیت‌های مذهبی و یا اعمال حجاب اجباری علیه زنان آزاده میهن امان را اینگونه به تصویر کشیده است: «عده‌ای در کشور ما سال‌ها وقت صرف کردند تا ریاضی، شیمی و فیزیک اسلامی درست کنند؛ ایشان پول، وقت و امکانات زیادی صرف کردند، اما حاصلی به دست نیاوردند». (خبرگزاری حکومتی ایسنا ۵ اسفند ۱۳۹۶)اینکه این عده چه کسانی هستند و یا بودند را رئیس‌جمهور ارتجاع عامدانه از آن فاکتور گرفته است، اما خاطرمان هست که این آخوند مرتجع روحانی بود که در اساس فلسفه «امامت خمینی» را با دجالیتی بی نظیر و تحریف تاریخ اسلام و باورهای مذهبی مردم مطرح نمود و فلسفه عقب افتاده و ارتجاعی را از طریق انقلاب فرهنگی ساری و جاری کرد. بدین سان بود که در روند منطقی این جریان ضد تکاملی و پس از مرگ آن «ابر دجال»، اصل «ولایت‌فقیه» به‌عنوان نخ نبات حکومت تبیین و تعریف مجدد گردید و یک شبه یک آخوند درجه چندم به مانند خامنه‌ای بر مسند قدرت و سرنوشت کشور تکیه زد.قصد از بیان این توضیحات، قدری روشنگری در خصوص اساس و بنیان «انگیزاسیون ولایت» در میهن اسیرمان ایران است. بدین سان بود که پروژه‌ای بنام «انقلاب فرهنگی» که چیزی به‌جز تصفیه خونین مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی نبود، در دستور کار رژیم قرار گرفت و دسته دسته دانشجویان، اساتید و کادرهای ورزیده علمی مبارز و مجاهد، تصفیه و یا به زندان و اعدام محکوم گردیدند و دانشگاه‌ها برای سالیان سال به متروک خانه هایی تبدیل و در نهایت تعطیل شدند.خمینی بر این باور بود که «علم فساد می‌آورد» و بر این سیاق رژیم با راه‌اندازی شورای انقلاب فرهنگی که نام مستعار همان «عده موردنظر روحانی» می‌باشد، دست به تحریف و دستکاری عامدانه متون علمی، دانشگاهی، فلسفه، علوم انسانی، علوم ریاضی، فیزیک، مکانیک، علوم پزشکی و شیمی زد و به قول این آخوند شیاد: «نباید علوم جدید را بپذیریم و می‌گفتند ما هر چه از علم نیاز داریم می‌توانیم از حوزه‌های علمیه به دست بیاوریم و لذا نیازی به دانشگاه نداریم».اشاره رئیس‌جمهور ارتجاع که خود نیز «ریاست شورای انقلاب فرهنگی» را به عهده دارد، به همان طرح «همکاری حوزه و دانشگاه» است که در روند خود نه تنها به تصفیه اساتید و فرهیختگان جامعه راه برد، بلکه محتوی علمی تمامی مظاهر تلاش‌های بشر امروزی را با به زیر سؤال بردن، از اساس منکر و مورد بازنگری ولایی آن قراردادند.خاطرمان هست که طرح حوزه و دانشگاه در بحبوحه سرکوب خونین سال‌های ۶۰ الی ۶۱ با نام اولیه «دفتر همکاری حوزه و دانشگاه» و «به منظور اجرای طرح مقدماتی بازسازی علوم انسانی» تأسیس شد. بر این اساس آخوندهای حوزه علمیه قم که در اصل متولی و مجری اصلی این طرح بودند در یک همکاری با ستاد انقلاب فرهنگی، مصوبه اولیه آن را تهیه و تنظیم و سپس به امضای «خمینی ملعون» رساندند.
این مصوبه نیز سپس در دوران ولی فقیه طلسم شکسته در سال ۱۳۸۲ به «مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه» و سپس در سال ۱۳۸۳ نیز به پژوهشگاه ارتقاﺀ یافت.همچنین از فرادای قیام مردم در سال ۸۸ خامنه‌ای زهر خورده نیز به‌کرات در سخنان خود «خواستار تحول در سرفصل‌های دروس علوم انسانی در مراکز آموزشی» شده بود، امری که در هماهنگی کامل با «شورای انقلاب فرهنگی» به ریاست آخوند روحانی اکنون به دلیل مقاومت مردم و انگیزه و الهام گرفتن جامعه از اسلام دمکراتیک مجاهدین و مریم رجوی، با شکست سنگینی روبرو گردیده است.بهر حال اعترافات اخیر آخوند روحانی به شکست تمامی طرح‌های سرکوبگرانه رژیم برای منکوب نمودن جامعه در حالی است که از فردای قیام دیماه و سرازیر شدن مردم به خیابانها اکنون شقه و شکاف بی سابقه ای در رأس هرم قدرت حاکمیت ایجاد شده است.سخنان اخیر روحانی و اذعان به شکست سیاست استراتژیک ولایت در زمینه‌های یاد شده و یا نامه نگاری احمدی نژاد به خامنه‌ای و درخواست برپایی «انتخابات» تماما موئید وضعیت بحرانی حکومت از فردای قیام‌های دیماه می‌باشند. بر این اساس هر کدام از باندهای هار و به جان هم افتاده رژیم تلاش دارند تا خود را «ناجی» این وضعیت قلمداد نمایند.

اعتراف سران رژیم به شکست در حالی است که دیگر نه حرکت زمان و نه چرخش اوضاع به نفع حکومت و سیاست‌های سرکوبگرانه ولی فقیه نمی‌باشند. این را واقعیت‌های درون جامعه، خواسته‌ای به‌حق مردم، شعارها و شیوه‌های اعتراضی اقشار به جان آمده علیه دزدی، فساد، غارت و سرکوب که در روند منطقی خود و در پایان عمر ننگین این حکومت به اعترافات زنجیره‌های متولیان رژیم و «شنیدن صدای انقلاب مردم» راه برده است، به‌خوبی ساطع می‌کنند.

نعل وارونه ی «رهبر موقت»!

maghalat 52764رهبر موقت نظام شکست خورده آخوندی در تازه ترین سخنان و ضمن فرار به جلو، به وجود «ناعدالتی» در این حاکمیت خون ریز و جبار اعتراف نمود.

به یقین با نیم نگاهی به دجالگری های خامنه ای و ریختن اشک تمساح برای مردم بجان آمده و اقشار بشدت ضربه خورده میهن امان، بیان این اعترافات بخودی خود گویای عمق فاجعه ای است که اکنون نه تنها در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اجتماعی و ملی بلکه فراتر از آن در زمینه حقوق بشر، سیاست و سرکوب خونین مردم و شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی در زندان های کشور ساری و جاری است.ولی فقیه طلسم شکسته بصراحت اعتراف میکند: «پیشرفت در عرصه های مختلف به معنای واقعی کلمه رخ داده اما در زمینه «عدالت» اقرار می کنیم که عقب مانده ایم». (خبرگزاری حکومتی ایلنا ۲۹ بهمن ۱۳۹۶)اینکه چگونه در این مملکت «پیشرفت در عرصه های مختلف به معنای واقعی» صورت گرفته و اینکه چرا مردم و قریب ۷۲ درصد از جامعه ۸۰ میلیونی ما که اکنون با «فقر مطلق و یا نسبی» دست به گریبان هستند، از وجود خیرات و برکات این پیشرفت ها بهره مند نشده اند، خود گویای دجالگری ولی فقیهی است که در چنبره بحران های داخلی، منطقه ای و بین الللی در گوشه رینگ «فریاد آی دزد، ای دزد» سر می دهد.نیاز وی به دروغگویی ترجمان همان دروغگویی و عوام فریبی های تمامی دیکتاتورها می باشد که در پایان عمر ننگین و سرکوبگرانه خود، «صدای انقلاب مردم» را می شوند.
براین سیاق است که باید عجز و لابه های آخوندک شیاد روحانی مبنی بر طرح «رفراندوم» و یا سخنان اخیر ولی فقیه زهر خورده که بکرات مورد «لطف و مرحمت» توده ها ی میلیونی با شعارهای «خامنه ای حیا کن، مملکت رو رها کن» قرارگرفته، ارزیابی نمود.خامنه ای بی شرمانه از پیشرفت!! سخن میگوید، همان پیشرفتی که اکنون ایران را به سوریه دوم در خاورمیانه تبدیل کرده است، همان حکومتی که سرآمد فساد، غارت، چپاول و سرکوبگری می باشد، همان مملکتی که اکنون نه هوا برای استشمام دارد و نه آب و خاک و محیط زیست و اقتصاد و پول!کشوری که دریاچه ها و رودخانه ها، تالاب ها و منابع زیر زمینی و آبی اش سالیان سال است که دیگراز مرز بحران گذشته و به مرز بروز «جنگ» رسیده است. سخن از ویرانه ای است که ۸ سال در تنور جنگ ضد میهنی بهترین فرصت ها را برای سازندگی و برقراری یک دمکراسی پایدار و مردمی سوزاند و هزاران میلیارد دلار از درآمد های نفتی کشور و یا بیش از یک میلیون از جوانان این سرزمین را یا در تنور جنگ و یا برای برپایی «اتحاد جماهیر» آخوندی با صدور ترویسم و بنیادگرایی هزینه نمود.
سخن از بی شرمی رهبر حکومتی است که به گفته معاون اول «امنیتی ترین رئیس جمهور نظام» تنها طی ۸ سال بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار نفت فروخته، اما در خزانه حکومتی «پولی باقی نمانده است».سخن از حاکمیتی است که سرآمد تمامی دیکتاتورهای تاریخ در زمینه نقض حقوق بشر، اعدام، سرکوب، سنگسار، اسید پاشدین علیه زنان آزاده، چشم و درآوردن و قطع دست و پا می باشد.
همان رژیمی که از صدر تا ذیل اش، از وزیر و کیل اش تا مدیر و مدبرش! در جرم و جنایت و شکنجه و کشتار و در فساد و غارتگری شهره آفاق می باشد.
همچنین باید از ولی فقیهی سخن گفت که اکنون به پایان تمامی ظرفیت های ممکن استراتژیک خود در داخل و منطقه رسیده است و برای فرار از مکافات و مواخذه مردم ایران و افکار عموم بین الملل ناچار به دروغ بافی و عذر تقصیر خواستن است.خامنه ای خود را عامدانه به کوچه علی چپ می زند و تلاش دارد تا با سرهم بندی کردن چنین سناریوهای مسخره ای، ولی فقیه را به بخشی از «اپوزیسیون» رژیم تبدیل کند.
وی زمانی از پیشرفت در تمامی زمینه ها سخن می گوید که خود مسئول تمامی بدبختی ها و رنج و مصائب مردم و میهن امان و همچنین بزرگترین جنایتکار معاصر تاریخ است.شکنجه و کشتار دگر اندیشان، قتل عام زندانیان بیدفاع و بی گناه در سیاهچال های حکومتی، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷, پروژه قتل های زنجیره ای، سرکوب خونین دانشجویان، سرکوب قیام مردم در سال ۸۸, اعدام مجاهدین و دگر اندیشان، قتل عام مجاهدان دست بسته در اشرف قهرمان، بمباران یاران بیدفاع و بی سلاح ما در زندان لیبرتی تنها و تنها بخشی از پرونده خونین «پیشرفت های ولی فقیه در تمامی زمینه ها» می باشند.
وی که درزمینه شکست های استراتژیک نظام آخوندی «قمار باز» قهاری است، بصراحت می گوید: «اینکه می‌گوییم انتقاد داشته باشند، نه فقط انتقاد از دولت یا قوه قضاییه یا مجلس؛ نه، ممکن است کسی از شخص این حقیر هم انتقاد داشته باشد».!به یقین بیان این جملات نه روبه سوی مردم بجان آمده که طی قیام دی و بهمن ماه با شعار های «مرگ بر خامنه ای، مرگ بر اصل ولایت فقیه» کلیت نظام را به چالش سرنگونی کشیده اند، نیست، بلکه بیشتر مصرف داخلی برای جنگ قدرت در میان باند های متخاصم رژیم برسر سهم بیشتر دارد. خامنه ای بخوبی به ابعاد تنفر عمومی از رژیم ولایت واقف است. وی می داند که اساسا توده های گرسنه و متنفر از رژیم آخوندی هرگز نسبت به شخص وی «انتقاد» ندارند، بلکه آنچه را که جامعه جوشان و پویای ایران به خارج از مرزها ساطع کرده است، همان ضرروت سرنگونی رژیم و رسیدن به حاکمیت مردمی و نه حاکمیت مطلق ولی فقیه می باشد.این همان جوهر و مضمون خواسته های جامعه دردمند و بجان آمده ما می باشد که تبلور آن را در شعارهای بغایت رادیکال و ضد کلیت نظام آخوندی به نمایش گذاشته اند.
پاره کردن و به آتش کشیدن تصاویر منحوس ولی فقیه ویا به آتش کشیدن دفاتر نمایندگان ولایت در بیش از ۶۰ شهر کشور دیگر هیچ شک و شبهه ای باقی نگذاشته است که خواسته های مردم دیگر «انتقادی» نیست، بلکه برآمده از چالشی ملی برای رسیدن به کرامت، حریت انسانی و دمکراسی است. بقول مقاومت ایران: «مردم ایران در جریان قیام قهرمانانه دی ماه با شعارهای مرگ بر اصل ولایت فقیه و حکومت آخوندی سرنگون سرنگون پیشاپش پاسخ این ندامت کردن‌های دیرهنگام را داده اند. او با این ترفند ابلهانه دیگر قادر نیست نظام درهم شکسته و سراپا تباهش را از سرنگونی محتوم نجات دهد. جوانان ایران عزم جزم کرده اند که ایران اشغال شده را برای همیشه از لوث وجود نظام جلادان و غارتگران پاک کنند».درپاسخ به اعترافات «گهر بار» ولی فقیه یک شبه به نقل از صائب تبریزی باید گفت:
«نعل وارونه ست جام می ز ساقی خواستن
ورنه خوناب جگر پیمانه ٔ مارا بس است»

منتخب ویدئوکلیپ