Menu
ارژنگ داوودی

ارژنگ داوودی

بمناسبت روز جهاني گارگر و روز معلم

iran spring 12 91cdf

« زنداني سياسي ارژنگ داوودي از زندان گوهردشت کرج با انتشار نوشته ايي روز جهاني کارگر و روز معلم را به زحمتگشان سراسر کشور تبريک گفته و حمايت خود را از بيانيه فراخوان آقايان اسماعيل عبدي و جعفر عظيم‌زاده اعلام کرده است. ... متن کامل پيام :
پيوند تاريخي دو حلقه از يک زنجيره دمکراسي ساز
با اهداي صميمانه‌ترين درود‌ها به روان پاک تمام تمامي جان نثاران فقيد راه آزادي بشر به حضور يکايک کارکنان زحمتکش جهان بويژه معلمان و کارگران سراسر کشور سلام مي‌فرستم. ضمن گراميداشت همزماني دو مناسبت تاثير گذارتاريخي در ۱۲ ارديبهشت ماه امسال يعني سالگرد روز جهاني کارگر و نيز سالگشت روز ملي معلم در ايران، اين تقارن فرخنده را به فال نيک گرفته و با استقبال از ابتکار نمادين آقايان اسماعيل عبدي و جعفر عظيم‌زاده از همه هميهنان در اقصا نقاط گيتي بخصوص کارکنان کشور و بالاخص ازکارگران ومعلمان ايراني، اميدوارانه درخواست مي‌نمايم ...كه حمايت و همبستگي خود را با فعالان اجتماعي و مبارزان سياسي بويژه کارگران و معلمان زنداني ابراز دارد..... هم ميهنان، باند ۵۰۰ نفره متشکل از گدازادگان ديروز ولي مولتي تريلياردرهاي امروز و نيز بادمجان دور قابچين‌هايشان که در ۳۷ سال گذشته تمامي اهرمهاي ريز و درشت قدرت استبدادي را در دستان ناپاک خود گرفته ...اينک که کفگير اقتصاد به غارت رفته ملي به ته ديگ خورده، بر سر تقسيم عايدات نامکفي کشور، چنان بيرحمانه به جان هم افتاده‌اند که لرزه برتن اخلاق مي‌اندازد؟!اما با وجود تمام سفاکيهاي رژيم خامنه‌اي و شرکاء، نبايد اين اصل تاريخي را از ياد ببريم که هنگامي که فشارهاي مردمي از حدو مرز مشخصي فرا‌تر برود لبه تيز تيغه سرکوب کند مي‌شود و مستبد ترين خودکامکان، ابتدا مجبور به عقب نشيني و رفته رفته وادار به تسليم مي‌شوند. در سالهاي اخير نيز اعلام دو ترکيب نا‌متجانس «نرمش قهرمانانه» و« اقتصاد مقاومتي»، نه اولين نمونه ونه آخرين نمونه از اينگونه عقب نشيني‌ها هستند.....در اين ميانه برماست تا درنبرد سهمگين جاري هر چه مسئولانه‌تر سهيم شده و دين خودرا به ملک وملت ادا نماييم. زنده باد ايراني پاينده باد ايران هرچه گسترده‌تر باد مبارزات حق طلبانه و عدالت خواهانه ايرانيان-ارژنگ داودي زندان رجايي شهر. ۲۷ فروردين ۱۳۹۵».

گرگان فقيه بي‌قرار از قمار خون

iran spring 4 d9cf6

خامنه ای ضحاک زمان

« زنداني سياسي ارژنگ داودي در سي وپنجمين روز اعتصاب‌غذايش در زندان گوهردشت کرج بيانيه‌اي به خارج از زندان فرستاده است که متن آن به‌قرار زير است.
گرگان فقيه بي‌قرار از قمار خون حلقه بر وارفتن قافله مبارزان زنداني تنگ‌تر مي‌کنند
و هرزه وار دندان به گوش و گردن يکديگر مي‌سايند اما به‌درستي که کور خوانده‌اند.
هم ميهنان ايرانيان دربند فقيهي ضحاکتر از فراعنه عهد عتيق - در ارتباط با موضوع درگيريهاي مورخ 7 و 8آذر ماه با تني چند از مزدوران رذالت طلب رژيم به‌ويژه اعتصاب‌غذا و داروي ناشي از انتقال نابه‌جاي اين‌جانب که اينک 35روز ادامه دارد، روز شنبه ۱۹/۱۰/۹۴ جلسه‌اي با حضور رئيس زندان به‌نام محمد مرداني يکي از معاونين زندان به‌نام ميرزايي معاون حقوقي زندان به‌نام زارعي و قاضي بي‌سرو پاي ناظر در امور زندانيان سياسي و عقيدتي به‌نام عباس حاجيلو تشکيل شد. در اين جلسه که در دفتر و با حضور محمدرضا شجاعي مرقي رئيس دروغگو، رياکار، بي‌بند بار، جاه‌طلب و بله قربان گوي بند4 زندان رجايي شهر تشکيل گرديد، عباس حاجيلو ضمن مبرادانستن خود نسبت به انتقال بي‌جاي اين جانب، تمام تقصيرات را به گردن بي‌دادستان تهران يعني جعفري دولت‌آبادي انداخت. بنابراين به‌وضوح معلوم شد اين دادستان سياه کرده تهران که به يک ميمون ناقض¬الخلقه متعلق به دوران نئاندرتال بيشتر شباهت دارد تا به يک انسان و چون يکي ازدستانش نيز کاملاً ناقص است بالطبع در زمره يکي از عقده‌اي‌ترين افراد روي کره¬زمين مي‌باشد ازطريق آخوند معلوم الحالي به‌نام علي اکبر ميرصانعي معاون فرهنگي (بي فرهنگ) سازمان زندانها که ازطرفداران پرو پا قرص جناح رذالت طلب موسوم به اصلاح‌طلب بوده و از دوستان سعيد رضوي فقيه (بيمار رواني) مي‌باشد، اين دستور نابجا را صادر کرده و نه بر اساس تحقيق و تفحص در رابطه درباره صحت‌وسقم قضيه؟!
لذا اين جانب در حضور تمام نامبردگان بالا ضمن تشريح رژيم حاکم بر تهران به‌ سرگردنه‌داري خامنه‌اي و شرکا به صراحت اعلام داشتم که نوع رفتار شنيع با اين‌جانب از مرحله اجحاف و ستم گذشته و به مرحله ”نامردي “رسيده و از اين رژيم ددمنش نيز انتظار ديگري ندارم و بلافاصله جلسه را ترک نمودم. ارژنگ داودي زندان رجايي شهر بند 10سالن 32 - 21دي94».

” به بهانه سالگشت جنگ منتهي به جام زهر اول“

 

iran spring 53c0b

با يادخدا، ايرانيان پراکنده درسراسر گيتي؛براي به¬پيروزي رساندن انقلاب سوم، متشکل شويم
مرد آخر بين مبارک بنده‌اي ست
هم ميهنان؛بعضي از ضرب‌المثلها هنوزه سرزنده و پر معنا پا بر جا مانده‌اند. معناي تلويحي ضرب‌المثل فوق نيز آنکه، آدمياني که افق ديد درازمدت ندارند بناچار به روزمرگي در مي‌غلتند. به همين خاطر دير يا زود به ابلهاني نامبارک يا آدم نماياني شوم تبديل مي‌شوند. نمونه بارز و غيرقابل کتمان براي اثبات صحت اين مدعا با نگاهي گذرا به تاريخچه ظهور نابجا و نحوه انحطاط محتوم سرکردگان رژيم غاصب و بجامانده از روح اله هندي به‌وضوح به دست مي‌آيد. بر همين مدار و منوال است که به مجموعه باند ۵۰۰ نفره فقيه و امت نيم درصدي‌اش گفته مي‌شود: ’حکومت شوم ابلهان’ !؟ زيرا آدم عاقل به کسي مي‌گويند که هم پيش انديشي و هم عقوبت گريزي مي‌نمايد. ولي آدم ابله، درست همانند يک حيوان نارام و اهلي ناشده، عمل مي‌کند. به‌طوري که مآلا هم پياز را به خوردش مي‌دهند!؟ هم چوب را و هم چه بسيار چيزهاي ديگر را. هر چند ظاهراً وظيفه داريم که از سر ادب و نزاکت، هنگام مراجعه به آدميان و نيز آدم نمايان!؟ معادلهاي انساني براي اين‌گونه صفات حيواني به کار ببريم که براي نمونه مي‌توان از عبارتي چون ’بي فرهنگ و نامتمدن’ ياد کرد. اما همزمان متذکر مي‌شوم که دوست نکته سنجي در مقام رجوع به سردمداران رژيم فقيه از عبارت ’جانوران دو پا’ استفاده مي‌کند که عجالتاً پر بي‌ربط هم نيست. ولي در اين ميانه ما حيران مانده‌ايم که در ارتباط با اهالي فرقه ضاله فقيه از عبارت ’نارام و نا اهل’ استفاده کنيم بهتر است يا از عبارت ’بي فرهنگ و نامتمدن’ و يا اين‌که از عبارت دقيق‌تري چون ’جانوران دو پاي شوم’ !؟ به هر حال حقيقت مسلم آن که: آدمهاي بي‌فرهنگ و نامتمدن به جاي پيش انديشي و عقوبت گريزي، هم ‌چون حيواني رم کرده که بدون مقصد و مقصودي مشخص از واقعيات مي‌گريزد و تا بدانجا به گريز غريزي خود به سوي ناکجا آباد ادامه مي‌دهد که خسته و درمانده، سرش به سنگ سرسخت بن‌بست بخورد و ديگر هيچ راهي به هيچ جايي نداشته باشد.
گفته‌اند خر هم آنقدرها مي‌فهمد!؟ که وقتي دوباره گذارش به جايي مي‌افتد که قبلاً سم خوابانده از تکرار اشتباه، اجتناب ورزيده و تحت فشار هر زور قاهري هم که قرار بگيرد، ديگر اشتباه پيشين را تکرار نمي‌کند و از آن راه صعب العبور نمي‌گذرد که نمي‌گذرد.
در صورت اجبار نيز تا سر حد مرگ، مقاومت به خرج مي‌دهد. اين تجربه هزاران ساله در دوران جنگ بي‌حاصل نيز باري ديگر، هنگامي ثابت شد که مزدوراني ابله‌تر از شخص خميني، چند صد رأس خر را به خط مقدم جبهه بردند تا به کور-خيالي احمقانه با عبور دادن آنها از روي ميدانهاي مين‌گذاري شده، بتوانند راه يا به عبارت صحيح‌تر ’جاده مال رو’ خود را به سوي کربلا و از آنجا به سوي قدس واگشايند!؟ اما بعد از اولين انفجار به‌محض کشته و زخمي شدن تعدادي از خران، ديگر هرگز نتوانستند آنها را حتي يک قدم به طرف ميدان مين بازگردانند. لذا همان‌طور که مي‌دانيم، عمال قسي‌القلب، ضدبشر و فرصت‌طلب خميني به‌منظور سرباز بگيري که اصطلاحا آن را ’نظر بگيري’ هم مي‌گفتند تا بدين بهانه بتوانند نوجوانان ۱۴ و ۱۵ ساله را نيز دستگير کنند!؟ راهي کوچه پسکوچه‌هاي شهرها و روستاهاي سراسر کشور گرديدند. جوانان و نوجوانان را بازداشت!؟ و بدون ارائه کمترين دوره آموزش نظامي، آنها را مستقيماً به خط مقدم جبهه انتقال داده و به روي ميدانهاي مين‌گذاري شده، فرستادند. بدين طريق به طرزي جنون آسا، جوانان و نوجوانان وطن يا به قول صدام حسين ’امواج انساني’ را تا جايي دسته‌دسته به جبهه کشانده و به کشتن دادند و جنگ ويرانگر را تا آنجا به درازا کشاندند که سرشان به سنگ بن‌بست خيره سري خورد.
عاقبت الامر پس از ۸ سال کشتار و ويرانگري، امام جعلي سيزدهم از سر جبر و اجبار، جام زهر را تنها به اين دليل تا ته سر کشيد که بتواند جان بي‌ارزش خود و امت نيم درصدي‌اش را نجات دهد. با همه اين احوال، در ۲۷ سالي که از جام زهر اول!؟ مي‌گذرد، دريغ از يک جو درس گيري و عبرت پذيري، دريغ از يک ارزن عاقبت انديشي و عقوبت گريزي!؟ - پايان بخش اول
هم ميهنان به‌پاخاسته به پيش؛پيروز باد انقلاب دموکراتيک ايرانيان دير زيوي و شاد زيوي همگان را آرزومندم؛
هم ميهنان؛ در همين جا لازم به يادآوري است که به ويژه در سال ۶۲ يعني در اوج جنگ، خونريزي و ويرانگري، خميني هندي در برج عاج امن و امان جماران، يکريز و پي در پي براي امت بي شرم و آزرم تر از خود رجزخواني مي کرد، شطح و طامات مي بافت و يک خط در ميان خزعبلاتي از اين دست مي گفت که: "ما مرد جنگيم" و لاف گزاف مي زد که: "اگر اين جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ايستاده ايم"!؟ اما در همان دوران پر خون از جنون سياه جهل و ستم، نامه محرمانه اي!؟ را، تأکيد مي کنم نامه محرمانه اي را با چشمان خود ديدم که در آن به طرزي رذيلانه از مزدوران خودطلب و نان به نرخ روز خوار ولي متظاهر به وفاداري به رژيم نامشروع فقيه، يعني از همان به اصطلاح رزمندگان خالي بند پشت جبهه هاي جنگ!؟ و همان انقلابي شدگان بعد از انقلاب ۵۷ به صراحت خواسته شده بود که خود به خط مقدم جبهه نروند و در پشت جبهه!؟ بمانند. بدينگونه معلوم مي گردد که از يکسو بر خلاف آنچه تبليغ مي شود، قريب به اتفاق کشته شدگان، حتي رزمندگان و جانبازان جبهه هاي جنگ از ميان طرفداران رژيم نبوده و لذا صرفا قربانياني بوده اند که به عنوان طعمه و گوشت جلوي توپ، خبيـثانه مورد سوء استفاده قرار گرفتند. عليرغم اينکه با وقاحت تمام آنان را قرباني کردند، اما هنوز که هنوز است باند مافيايي خامنه اي و شرکا به آنها رحم نمي کند و حتي استخوان هاي پوسيده شان را آرام نمي گذارد. رژيم افسد هر از گاهي که در مخمصه مي افتد، به دروغ يا به ريا آنها را نبش قبر مي کند و مورد بهره برداري هاي ابزاري قرار مي دهد. زيرا که خون بناحق ريخته شده اين قربانيان مظلوم به صورت تنها فاکتور و يگانه موجب مشروعيت بخش به رژيم آدمکش فقيه و تنها عامل ممکن براي حقانيت جعلي دادن به انواع ابزار ستم و سرکوب، در آمده است.
ولي از سوي ديگر نيز کاملا آشکار مي گردد که مزدوران حرام نطفه و گانگسترهاي حرام لقمه ي موسوم به سرداران!؟ فرقه ضاله ولايت چه در دوران جنگ و چه در دوران پساجنگ، نه تنها از انواع رانت هاي ممکن سياسي، اقتصادي، تحصيلي و... سوء استفاده هاي رذيلانه برده اند بلکه هر يک به نوبه خود، چندين و چند پست با چندين و چند حقوق و مزاياي مترتب بر آنها را اشغال کرده، مقدرات مردم جنگ زده و کشور قحطي زده را در دستان پليد و چندان بي کفايتي گرفته اند که تا مرفق به خون هم ميهنان و همکيشان آغشته است. علاوه بر همه اينها، معلوم تر مي گردد که اين به اصطلاح سرداران، مشتي ترسوي ناجوانمرد و نابکار هستند که همان طور که در دوران ستمشاهي از دادن هزينه براي به ثمر رسيدن انقلاب، طفره رفتند ولي پس از پيروزي، قدرت پرستانه و جاه طلبانه انقلابي شدند!؟ در زمان جنگ نيز بزدلانه از رفتن به خط مقدم جبهه و نوشيدن شربت موسوم به شهادت خودداري نموده و با خبـث طيـنت تمام، آن را به خورد ديگران داده اند!؟ با جرأت تمام مي توان به درستي گفت که اين گرگ هاي روباه صفت!؟ دو پاياني شوم و نااهلاني فرصت طلب بوده و چندان هم از آخور، هم از توبره، هم از کاهدان و هم از... خورده اند که در چند-لپي خوردن چندان سرآمد دوران شده اند. به طوري که حتي به ناملايان ذاتا مفت خوار و غاصب نيز رو دست زده و در ويژه خواري يا به عبارت دقيقتر ويژه-لمباني!؟ سوپر-متخصص هاي دوران "فريب عظمي" شده اند. بدون کمترين ترديد همين جانوران دوپا يعني گدازادگان ديروز ولي مولتي ميلياردرهاي امروز، منشأ و مبدأ انواع بحران هاي لاينحل و اقسام جوراجور مفسده هايي هستند که نه تنها ايران و ايراني که منطقه پر تلاطم خاورميانه را در منجلاب خود غرقه کرده است.
اما شوربختي مضاعف آنجاست که خيره سري ها، واقعيت گريزي ها و جهالت هاي حق به جانب انگارانه اين مقامات ازلي-ابدي رژيم منحوس فقيه افسد، سر تمام شدن ندارد. نمونه اخير آن نيز همين غائله ي هسته اي ست که پس از سالها خيره سري، دروغگويي، پنهان کاري، شانتاژ، رم کردن از واقعيات و گريز بي هدف به سوي سنگ محتوم بن بست، بالأخره هنگام که به اعتراف خود، چون يزيديان روسياه حتي آب را از گلوي تشنه ايرانيان دريغ داشته و خيره سرانه آن را به تيغ ناسزاي تحريم هاي بين‌المللي سپرده بودند، همچون روح اله هندي که براي حفظ موجوديت پر عار و ننگ خود با پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در آخرتر-ترين!؟ لحظه زماني ممکن جام زهر را به يکباره سرکشيد، شيخ علي شيره چي نيز در آخرتر-ترين لحظه ممکن و درست در زمانيکه موجوديت پليد و متعفن خودرا درشرف خطر قريب الوقوع يافت، تغار... اعطايي!؟ قدرتهاي جهاني را نرمش مآبانه!؟ دربغل لرزان به خواري وخفت برگرفت.
اما با اين تفاوت که هر چند خوب مي داند که همانند سلف ناخلف ترش، بايد آن را همچون آش کشک خاله، تا قاشق آخر تناول نمايد!؟ ولي بر خلاف او، دو سال است که از سر جبن و ترس ذاتي، خود را پا به پا مي کند و حقارت مندانه، تغار را دست به دست مي دارد.
واقعا که دريغ از يک جو غيرت!؟ واقعا که دريغ از يک حبه مردانگي!؟ آهاي دزدان مرفه و تازه به دوران رسيدگان بي درد؛ آهاي دزد معظم بي درد؛ هر که ناموخت از روزگار هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار
هم ميهنان بپاخاسته به پيش؛ پيروز باد انقلاب دموکراتيک ايرانيان دير زيوي و شاد زيوي همگان را آرزومندم؛ زنده باد ايراني؛ پاينـده باد ايران؛ در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورايي؛
ارژنگ داودي معلم، شاعر، نويسنده زنداني سـياسي زندان رجايي شهر ۳۱ شهريور ۹۴».

خود کرده را تدبير نيست

image017 b2f06

به راستي که قدرت بدون خرد بدون عشق راه به ويراني راه به توحش مي‌برد
و قرباني بيمار را به جنون توهم مي‌رساند خود کرده را تدبير نيست
رهبر مافنگي رژيم خود - مخرب مافياي جهل و قتل و غارت که طي ۳۷ سال حکومت ستمگرانه؛ ايران، ايراني و ايرانيـت را به باد فنا داده، همين چند وقت پيش بود که در رابطه با انرژي هسته‌اي و ميزان حداقلي تعداد سانتريفوژهاي ضروري، قلدرانه و گنده گويانه دم از نياز به ۱۹۰ هزار سو!؟ زد. ولي چندي بعد که قافيه را سخت تنگ يافت، هم‌چون موشي آب کشيده، لب سکوت به نيش دندانهاي کشيده!؟ گزيده به برج عاج روسياهي خزيده، سعي وافر و جد بليغ نمود!؟ تا بلکه با نغمه جير جير افشان و افيون - نشان وافور، تسلي بخش خود و شرکاي شارلاتان ترش باشد. بالأخره بعد از مدتي که از خمار خطوط قرمز خط خطي شده‌اش، بيرون پريد و کماي رو به احتضار ناشي از عجز از صدور حکم حکومتي را نيز از سر نامبارک گذراند، هر چند با کمي حس سرافکندگي اما باز شروع به حرافي و حرافيدن کرد و با پررويي منحصربه‌فرد خود، چشم در چشمان مردماني مبهوت‌تر از هميشه، وقيحانه گفت که نه موافق توافق اتمي وين است و نه مخالف آن!؟ سرکرده گانگسترهاي مافياي فقيه در دوران نقاهتي که خود را هم‌چون خسي حيران و خاشاکي سرگردان بر امواج درياي توفاني نفرت همگاني مي‌يافت، از سر ببچارگي يک روز به مزدوران حلقه به گوش خود در شوراي پوشالي امنيت فقيه اميد مي‌باخت، روزي به مزدوران خود در مجلس دست‌نشانده، نظر مي‌انداخت و روزي ديگر به دکل ناقابل فورچونا دخيل مي‌بست!؟ تا مگر سپر بلاي جهالت ها و حماقتهاي تمام ناشدني‌اش باشند. جهالت ها و حماقتهاي ناشي از بختک فلج کننده‌ي چه بسيار عقده‌هاي بدخيم دوران پر‌تلاطم کودکي، نوجواني و جواني که بعضاً آن قدر شنيع بوده‌اند که هر چند که حتي در دوران کهولت هم مثل خوره در جانش افتاده‌اند. اما ولي امر تروريستهاي شيعه نما، همانند اعتياد مزمن به شيره ترياک، هنوز اين‌قدر عرضه نداشته که ذهن مشوش خود را از شرشان رهايي بخشد. و عاقبت الامر اين عبدالعبيد قدرت نامشروع به جاي کناره‌گيري و گورخود گم کردن، تنها راه بي‌چاره گي‌اش!؟ رادرتوسل نابکارانه به دامان لاشخورهاي باند تو-زرد پوتين در روسيه يافت. اينک پس از اعزام سرتروريست خاورميانه به مسکو و کسب اجازه و تکليف از ارباب، چند روزي ست که دوباره دم درآورده، هذيان مي‌گويد، لاطائلات مي‌بافد و هل من مبارز مي‌طلبد!؟ بدون ترديد اين جفتک پرانيهاي بدون پشتوانه مردمي که حکم تشنج بيماران دم مرگ را دارد، چون زوزه سگي لگد خورده نه تنها کسي را نمي‌ترساند بلکه همه را از اين جهت به تأسف و ترحم واداشته که عفريت سرکش قدرت غصبي!؟ چگونه مي‌تواند بنده خود را تا بدانجا برده‌ي خويش سازد که به مترسکي حقير تبديل شود. مترسکي چندان مفلوک که به خود اجازه مي‌دهد تا بدين مايه‌خوار و خفيف گردد. مترسکي چندان آبرو باخته که ديگر حتي رويي براي از رو رفتن هم ندارد!؟ آري؛ خود کرده را تدبير نيست. به راستي که قدرت غصبي، بدون شايستگي و حقانيت، بدون برخورداري از عشق و خرد، بدون گرايش به آزادي و عدالت، چندان راه به ويراني و توحش مي‌برد که قرباني بيمار را در جنوني توهم افزا به مرحله‌اي حادتر از مگالومانيا مي‌کشاند. ارژنگ داودي زنداني سـياسي -زندان رجايي شهر۲۵ شهريور.».

آسوده بخواب شاهرخ كه ما بيداريم

iran 34f37

به ياد شاهرخ فقيد، عصر يكشنبه ۲۲ شهريور در زندان مخوف گوهردشت، بهت بغضي غريب در گلوي مبارزان نشسته، بهتي از آن دست كه گويي صلابت پايداري را به همهمه خيزش بر مي‌آورد. بغضي از آن دست مهيب كه نه خود مي شكند و نه كس را ياراي فرو دركشيدن است. بهت بغضي چندان غريب كه گويي از ۹ تووي ريل تاريك ترين كلمات، قبيل شكنجه، ترور ، تبعيد، زندان و… . به سوي نور پر پر مي‌زند. كلماتي كه هر چند نامبارك اند، اما در سيطره عريان ستم خودكامه گان ، يادآور بي‌بديل واژگان مباركي چون زندگي، آزادي، دمكراسي ، حقوق و عدالت‌اند. اينكه مي‌گويند مرگ حق است، شايد بر آتش دلسوختگان، خنكاي مرهمي‌باشد. اما هيچ مرگي در غربت زندان حق نيست. اما هيچ مرگ نابهنگامي ، هرگز حق نبوده و نخواهد بود. به ويژه مرگ مشكوك مبارزي سترگ در خفقان بندهاي در بسته پاسداران تباهي. ضايعه مرگ نابهنگام مبارزي در بند سپاهيان جهل در هر سن و سالي كه باشد نه تنها حق نيست بلكه ظلم مضاعف به انديشه آزادي وآزادي انديشه است. شاهرخ تنها ۵۰ بهار پرمشقت از زندگي را تجربه كرده بود كه با دلي بزرگ در گرو بهارآزادي در آوردگاه هميشه خونين رهايي، از ميان ما رخت بر بست. شاهرخ رفت. او ...به‌عنوان مبارزي الهام بخش، در دل تاريخ راستگاري ، جاودانه خواهد ماند. زيرا كه به فرهنگنامه « پايداري تا پاي جان » برگ زرين تري افزود. ايستاده بر بام بلند قله‌هاي برابري انسان، شاهرخ زماني به نيروي پر توان عشق از دخمه‌هاي نبرد زنجيرهاي حقد و كين با دستان كار و رهايي ، پر پروازي خونبار بر گشود و رفت. اما تا امحاي آخرين سنگر استبداد و استبداديان ، درخشش پيام هجرت غريبانه‌اش ادامه مبارزات حق‌طلبانه مردمان سراسر ايران زمين را به قدر آرمان والا و همت سربلندش ، هم‌چنان پابرجا و استوار نگه مي دارد. آسوده بخواب شاهرخ كه مرگ سرخ چون تويي ما را به پيروزي اميدوارتر و بر تداوم راه مبارزه مصمم‌تر سازد. مبارزه‌اي خونين با سلطه سياه سيطره‌اي كه شراره‌هاي سركش آتش پرفتنه‌اش از ميهن سوخته بر گذشته و سراسر خاورميانه را شرورانه دربرگرفته است. اسوده بخواب شاهرخ كه ياد و خاطره‌هاي تو در بند آدمخواران آزادي ستيز، عزم ما را بر ادامه نبرد نابرابر خود با رژيم اشغالگر و آدمكش فقيه راسخ‌تر مي دارد. آسوده بخواب شاهرخ كه عروج هر مبارزي از درون ميله‌هاي سرد زندان، ما را به درستي راه سرخ خويش، آگاه‌تر مي‌نمايد. آسوده بخواب شاهرخ كه ما بيداريم و چون تو تا آخرين نفس ايستاده‌ايم. آسوده بخواب شاهرخ كه تاريخ بيدار است با دستان قاهر انتقام. ارژنگ داودي - زندان گوهردشت دوشنبه ۲۳ شهريور ماه ۹۴ ».

دکل فورچونا يا سپر بلاي سرملا!؟

iran 6b42e

دکل فورچونا يا سپر بلاي سرملا!؟
شيطان رجيم يا شيطان رژيم!؟
روزي نيست که در کشور ما خبري تعجب آورتر از خبر روز پيش، درز نکند. خبري حاکي از اين‌که دزدي دانه درشت‌تر، چنان رکورد جديدتري از خود بر جاي گذاشته که رکورد همه دانه درشتهاي پيشين را شکسته و با پر رويي هر چه وقيحانه‌تر، روي همه پيشينيان خود را کم نموده است!؟ صد رحمت به دوران شاهان و شاهنشاهيان که ظاهراً هرازگاهي همه‌ي دزدان به غير از شخص شاه را دستگير مي‌کردند و حتماً بر همين اساس بوده که ضرب‌المثل ”دزد نگرفته پادشاهه ”رايج شده است. در اين مرحله پيشنهاد مي‌گردد که ضرب‌المثل فوق تغيير يابد به چيزي شبيه ”دزد نگرفته شيخه“ و يابه عبارت دقيق‌تر ”دزد نگرفته شيخ علي شيره چيه“!؟ اما نه!؟ چون از آنجا که در باند 500نفره موسوم به شرکت سهامي خامنه‌اي و پسران، بدون استثنا همه سرکردگان همراه با خدمه و حشمه!؟ از انواع مصونيتهاي قضايي و اقسام حاشيه‌هاي امنيتي برخوردارند، هيچ‌يک از ضرب المثلهاي پيشنهادي، قهرا نمي‌تواند درست از آب درآيد!؟ مضاف بر اين از آنجا که آب حاکميت فقيه در طول مسير کج و معوج و پر از چاله و چوله‌ي خود!؟ از سرچشمه تا پاي چشمه، به انواع فسق و فجور آلوده است، بناچار بايد يادآور شد که البته و صد البته اين آلودگيهاي درون مرزي!؟ مزيد بر انواع غارتگريهاي برون مرزي؟ است که به نام يا به نفع انواع تروريستهاي بدخيم از جمله حماس، حزب‌الله و انصارالله، بشار اسد، سپاه بدر و... از آمريکاي لاتين تا شاخ آفريقا از کيسه ايرانيان نگون بخت، تاراج مي‌شود. باري، هر چند که در کشور بلازده ما رشته ناميمون تاراج، سري بسيار دراز دارد، اما پس از انقلاب 57 سر اين رشته که ظاهراً از تبديل به مفرغ شدن محموله طلاي کاميون کذايي در اوايل جنگ!؟ شروع گشته، اينک تا بدانجا کش آورده که براي تحت الشعاع قرار دهي و سرپوش‌گذاري بر هاپولي ۱۴.۵ميليارد دلاري!؟ هر روز به‌نحوي از انحاء يک دکل 78ميليون دلاري را علم مي‌کنند، دکلي چندان ناقابل که چيزي معادل هرينه ظهور زور زورکي باقر ابن!؟ مجتبي ابن علي خامنه‌اي ست. دکل قورچوناي مظلوم! وقيحانه سپر بلا شده تا مبادا با عنوان کردن هاپولي ۱۴.۵ميليارد دلاري!؟ و ايجاد شبهات آن‌چناني از سوي مشتي آدمهاي نديد بديد!؟ خداي ناکرده چشم حسود کور و گوش شيطان رجيم کر!؟ به تريج قباي شخص شيطان رژيم!؟ گير سه پيچه بخورد و خاطر معظم را مکدر بدارد. چندان که از سر ترس تنش بلرزد و از شدت نگراني خمار شود يا اين‌که بعضي از شبها اصلاً خوابش نبرد و يا اگر ببرد کابوس انقلاب سوم، خواب رنگين افيون نشان را بر وي حرام بدارد!؟ به راستي هم ميهنان، ماجراي 18ميليارد دلاري که در دوران عنترک جمهور فقيه احمدي‌نژاد پاکدست!؟ در ترکيه لو رفت و رجب طيب اردوغان از آن به‌عنوان گنج باد آورده ياد کرد به کجا انجاميد!؟ و اما: طنز قضيه بي‌انتهاي يغما در ميهن اهورايي آنجا طنزانه‌تر از همه چپاولگريها مي‌شود که شيخ علي شيره‌چي که پس از دوماه، هنوز در باب توافق وين جرأت ابرازنظر صريح پيدا نکرده و هنوز يکي به ميخ مي‌زتند يکي به نعلين!؟ درباب عايدات مترتب بر ترکمانچاي هسته‌اي، چنان هول برش داشته که درمفت بافي اخير خود درباره ميزان دلارهاي در حال آزاد شدن از تصدق سرهمان توافقي که هنوز نه به باره و نه با داره!؟ با ادبيات سفسطه مآبانه يک کلاهبردار تمام عيار حرفه‌اي، پيشاپيش وارد معرکه شده و ضمن نفي تلويحي رقم اعلان شده 150ميليارد دلار پول بلوکه شده تنها از 5ميليارد دلار به‌صورت قطعي سخن به ميان مي‌آورد، البته باز هم جاي شکرش باقي ست که نه تنها طلا را به مفرغ!؟ ببخشيد دلار را به ريال تبديل نکرد بلکه محض رضاي خدا هم که شده بر ما منت عظمي گذارده و آن را تا مبلغ حداکثر 50ميليارد، البته به‌صورت احتمالي!؟ کش و قوس هم داده است. نرمش قهرمانانه 5ميليارد دلاري!؟ آيا واقعاً در طول 20ماه مذاکرات به‌اصطلاح هسته‌اي، بيش از اين مبلغ هزينه اياب ذهاب‌ها، مفت بريها، مفت چريها و مفت... نشده است!؟ زهي بي‌شرمي، رو که رو نيست، صد رحمت به سنگ پا!؟ در هنگام بازجوييهاي متعدد شبانروزي در بندهاي 209يا 2-الف مستقر در زندان اوين و يا بند سپاه مستقر در زندان رجايي شهر در پاسخ به فحاشيها مي‌گفتم، خودتي، پدرته، رهبرته اما در اين مرحله چون روي سخن ام با بازجو و... . نيست بناچار بايستي مستقيم و بي‌پرده فاش بگويم که آهاي دزد معظم: ”خودتي، پدرته، هفت جدته“. ارژنگ داودي زنداني سياسي زندان رجايي شهر 18شهريور 1394».

گرامي باد سالگرد انقلاب مشروطيت

با ياد خدا,
ايرانيان پراكنده در سراسر گيتي ,
براي به پيروزي رساندن انقلاب سوم متشكل شويم,
دريغ است ايران كه ويران شده
كنام شغالان و گرگان شده

هم ميهنان
بدا بهحال نسلهاي آينده كشور اگر كه در فرصت نادر پيشاور, باز هم ما مردم عاطفي و احساساتي ايران زمين, آنقدر هيجان زده شويم كه مثل سال ۵۷ درست را از نادرست و راه را از چاه تشخيص ندهيم! ؟
چه زنده باشم و چه نباشم , هشيار باشيد و در عطف تاريخي قريب الوصول احساساتي عمل نكنيد. به ياد داشته باشيد كه به يقين , توبه گرگ فقط مرگ است! ؟ مبادا خامنهاي انگشت روي احساسات و عواطف تان بگذارد و باز هم مانند سال ۷۸ رياكارانه گريه سر دهد , اشك تمساح بريزد عذر تقصير بخواهد و يا مثل سال ۸۸ دغلكارانه, عجز و لابه نمايد « عليل ام, ذليل ام » بازي در بياورد و باري ديگر فريبتان دهد! ؟
هم ميهنان؛
به ياد داشته باشيد با وجودي كه سال ۵۷ شاه ستمكار, ضمن پذيرش مستبد بودن خود , عاجزانه به ايرانيان بپاخاسته گفت: « صداي انقلاب شما را شنيدم » و پس از ۳۷ سال ستمگري , وعدههاي فراوان داد. اما مبارزان نسل انقلاب كه تجربه سالهاي سياه حكومت وي را با پوست و گوشت و خون خود و ياوران از دست رفته , تا مغز استخوان لمس كرده بودند, فريب نخورده با تداوم پايداري و بذل جان , دوران ستمشاهي را براي هميشه به قعر زبالهدان تاريخ فرو فرستادند.
اينك نيز بر همه ماست كه بيدار و هوشيار بوده , مدام در ذهن و نظر داشته باشيم كه ضرورترين پيششرط تحقق آرمان هاي ۲۰۰ ساله جنبش آزاديخواهي ايرانيان, رهانيدن ميهن از شر كليت باند ۵۰۰ نفره فقيه و امت نيم درصدي آن به سركردگي دوقلوهاي بهم نچسبيده رفسنجاني ـ خامنهاي و برچيدن بساط گسترده دروغ, دغل, جهل, جنايت, فساد, فحشا, دزدي , قتل, غارت و… . در ميهن اهوارايي است.
هم ميهنان؛
اينك كه روند گسترش مبارزات سياسي براي تحقق آرمان هاي آزادي, دموكراسي, حقوق و عدالت چندان شتاب گرفته كه عنقريب به عطف تاريخي موعود مي رسيم , نبايد كه بهراسيم و نبايستي كه براي لحظهاي حتي به دل , ترديد راه دهيم. ايمان داشته باشيم كه آينده از آن ماست اگر كه همچون دوران انقلاب مشروطه , دوران نهضت ملي و دوران انقلاب ۵۷ باز هم جانانه در كنار هم بايستيم ولي اين بار به دور از هيجانات سياسي و صرفا بر اساس خود همگاني, تصميم بگيريم.
اينك ضمن فرستادن پاك ترين درودها به پيشگاه مبارك يكايك جان در طبق اخلاص گذاردگان راه آزادي بشر به شرف تمامي مدافعان مردم, مدافعان زندگي, مدافعان آزادي, مدافعان دموكراسي , مدافعان حقوق برابر و مدافعان عدالت براي همه , سوگند ياد نموده , روي گردنم التزام ميدهم كه با همت بيدريغ مبارزان جان بر كف ميهن و بلافاصله پس از پيروزي انقلاب سوم يعني انقلاب دموكراتيك ايرانيان, چنان شرايط پويايي در كشور فراهم آيد كه بتوانيم با درس پذيري از كاميابي ها و ناكاميهاي جنبش ۲۰۰ ساله و تجارب اندوخته از ۱۱۰ سال مبارزات سراسر خونباري كه پس از انقلاب مشروطيت از سرگذراندهايم و نيز با تأسي به آموزههاي تاريخ معاصر جهان در باب چگونگي اعمال حاكميت دمكراتيك مردماني قانونمند بر سرنوشت خود, آزادي پايدار را براي يكايك ايرانيان به ارمغان آورده و بلافاصله آبادي رو به گسترش وجب به وجب خاك ميهن را بياغازيم.
هم ميهنان؛
هر چند كه رژيم مردم ستيز و آزادي گريز مافيا براي بقا و رفاه حال خود و امت نيم درصدي! ؟ كشور را با ابداع انواع بحران هاي ريز و درشت, عامدانه به قهقرا برده و در اين راه با ندانم كاريهاي زايدالوصف, اكثريت مردم را روز به روز در خاك مذلت فقر و فلاكت, فروتر نشانده است, اما ايمان داشته باشيد تمام بحرانهاي موجود كه همگي ناشي از ناكفايتي , ناكارايي, ناكارامدي, نامردميهاي باند كم شمار ولي پر حيله و هياهوي فقيه فاسد و چپاولگريهاي بيحد و حصر رهبر, سران, خانواده و امت الوده آن است به راحتي و در يك بازه زماني حدالكثر ۵ ساله به نفع اكثريت تام و تمام ايرانيان , قابل حل و فصل خواهد بود.
هم ميهنان بپاخاسته به پيش؛
پيروز باد انقلاب دموكراتيم ايرانيان
ديرزيوي و شادزيوي همگان را آرزومندم
زنده باد ايراني؛
پاينده باد ايران؛
در اهتزاز باد پرچم سه رنگ اهورايي؛


ارژنگ داودي
معلم, شاعر, نوسينده
زنداني سياسي
زندان رجايي شهر
۱۴ مردادماه ۱۳۹۴

ایران فروشی در دقیقه ۹۰ بازی بقا !؟ به وقت اضافه کشید

iran2 ecfd9

با یاد خدا

ایرانیان جهان

برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم متشکل شویم

مروری بر ۲ یادداشت روز کیهان شنبه۱۵|۱|۱۳۹۴

حسین شیره ای :« اسب زین کرده دادیم و افسار پاره گرفتیم !؟»

ویگن : «اسب ابلق طلا تنرتر!؟ بروآسه چرا .....

علی لاشیجانی عراقی : « مروارید غلتان دادیم آب نبات گرفتیم !؟»

دوشنبه ۱۷|۱|۱۳۹۴

حسین شیره ای :« دولت و تیم مذاکره کننده در تصمیم خود تجدید نظر کنند !؟»

رک و پوست کنده یعنی که از حضرت آغا!؟ آبی گرم نمیشه و یعنی اینکه رهبر، کیسه رمالی را روی کول خود بگذارد و به جای صدور « حکم حکومتی» برود غاز بچراند!؟

هم میهنان :

برای حفظ ثروت های نجومی و تداوم غارتگری ها، سوپاپ های اطمینان رژیم فعال شده اند. تمام مزدوران بی اصل و ریشه ای که در ۳۷ سال گذشته در تمام جنایات رژیم بر علیه ملک و ملت شریک بوده و از نمد یغمای ایران و ایرانی برای خود کلکسیونی از کلاه ها و ...!؟ دست و پا کرده اند، اینک که باند ۵۰۰ نفره مافیای فقیه و امت نیم در صدی ، قافیه را به تمام باخته از ترس خیزش یکپارچه ایرانیان به قصد مردم فریبی ، شال و کلاه کرده در قامت « مخالف !؟» به راه افتاده و دوره گردی می کنند.

حال آنکه همه خوب می دانیم این باند ایرانی ستیز که متشکل از بیگانه زادگان، بیگانه پرستان و از خودـ بیگانگان است به منظور تداوم بقای ننگین و چپاول هر چه بیشتر میهن اهورایی در مقابل به اصطلاح شیطان بزرگ !؟ که سهل است در برابر شیطان رجیم هم، هیچ باکی از هر گونه نوکری، خوش رقصی و خوش خدمتی ندارد.

هم میهنان:

حسین شیره ای به عنوان یکی از مدافعان پر و پا قرص برنامه هسته ای ، چند سال پیش توی دهان میهندوستانی کوبید که عاقبت شامورتی بازی های هسته ای را هشدار می دادند و مدعی شد :« هر کاری با کره شمالی کردند با ما هم بکنند!؟»

در ارتباط با احتمال حمله جورج بوش به ایران هم ، امثال حسین شیره ای ها با ورشکستگی مطلق این شعار کلیشه ای و بی معنا را مداوما آروغ می زدند که :« ایران، افغانستان و عراق نیست » ولی امروز دیگر به روشنی آفتاب نمیروز ثابت شده که تحت حاکمیت مشتی اوباش بی هویت و مشتی اراذل بی وطن، ایران بزرگ از کره شمالی هم ریغوتر پدیدار شده است.

اینک که محاسبات حسین شیره ای و رهبر مافنگی اش بسیارغلط از آب در آمده، سوپاپ های اطمینان رژیم ،جنگ زرگری راه انداخته، آسمان ریسمان می بافند تا بلکه بتوانند به نفع باند سرگردنه داران به سرکردگی شیخ علی شیره چی از خود جاخالی در بکنند!؟ و برای حفظ ظاهر، کاسه کوزه ها را بر سر طفلکی های مزدور و مامور در تیم « مذاکره کننده » بشکنند!؟

حسین شیره ای ( ملیجک عزیز کرده خامنه ای ) نیز به نوبه خود با وقاحت تمام می کوشد تا قامت کج و معوج خود را در کسوت « رهبران بلند قامت اپوزیسیون» جا بزند و سر ملت را شیره بمالد. او هم که مثل شیخ علی شیره چی !؟ وطن اش منقل، سرود ملی اش جیرجیر وافور و نهایت آمالش مصرف تریاک سناتوری است ، اینک آشکارا به فاحشه ای !؟ می ماند که نه تنها در نزد همه اهل محله بلکه نزد پدر و برادرانش هم دستش کاملا رو شده !؟ به طوری که نه چیزی برای از دست دادن دارد و نه راهی برای ایجاد شبهه و گریز.اما نه مثل فاحشه ای با اندک مایه ای از شرافت انسانی !؟ که به امید اجابت توبه و انابت !؟و گذشتن از سر تفصیرات اثبات شده !؟ از در عجز و لابه در آمده یا حداقل شرمسارانه سکوت اختیار کرده باشد، بلکه چون لکاته ای هار !؟ که چون نه می تواند آب رفته را به جوی بازگرداند ، نه می تواند با ماستمالی کردن ، آبروی رفته را رفو کند، نه توان خفه کردن صدای افتادن طشت از بام را دارد، نه شهامت پذیرش نجاستکاری ها در خود می بیند و نه حتی فرهنگ عذرخواهی را یاد گرفته به سیاه بازی روی آورده است. در حالیکه دیگر هیچ نیازی به سیاه بازی نیست، چرا که دم دراز و هفت رنگ خروس ، خیلی وقت است که از زیر عبای شیخ علی شیره چی ، اظهر من الشمس بیرون زده است. این بازی « کی بود، کی بود، من نبودم ، رهبر بود ، اون یکی بود ، این یکی بود » از سال ها پیش حتی برای کرو کورهای مادرزاد هم نخ نما شده است.

آهای حسین شیره ای !؟

چرا رهبر معظم انقلاب یا به عبارت دقیقتر « سرخر نحس و نجس » تان خفقان گرفته و جیک اش در نمی آید!؟چرا جلو نمی آید و سینه سپر نمی کند!؟ چرا قادر متعال !؟ شیخ علیل شیره چی !؟ سرخر معظم عنقلاب حق وتو ندارد!؟چرا از کیسه رمالی خود حکم حکومتی در نمی کند!؟تا قیل و قال قضیه از بیخ و بن کنده شود!؟ تا جهان و جهانیان ، سرتعظیم و تکریم بر درگاه شیره ـ نشان او فرود آورده ، درود و صلوات بفرستند!؟ احسنت صحیح است بگویند، لالمونی بگیرند و از هیبت گرز وافورـ نشان این نابغه پستوی دوران توحش ، حظ وافر بوده، همه ساکت شوند و تو حیوونکی هم لازم نباشد این قدر فیلم بازی کنی ، جز جیگر بزنی.

واقعیت آن که برای همگی شما تفاله های متعفن عهد بیق!؟ ماندن در قدرت و ثروت اندوزی تحت هر خواری و خفتی مهمتر از هر چیز دیگراست. به بهای نابودی ایران و ایرانی که سهل است، حتی به بهای شرف نا اصیل و حیثیت ناداشته خود و ناخانواده ای که در آن ناتربیت شده اید.

پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان

دیرزیوی و شادزیوی همگان را آرزومندم

زنده باد ایرانی

پاینده باد ایران

در اهتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی

ارژنگ داودی

معلم ، شاعر ، نویسنده

زندانی سیاسی زندان رجایی شهر

۱۸ فردورین ۹۴

براي گراميداشت مبارزان آزادي در دهه ۶۰

درسپيده دم طلوع بي‌غروب آزاديiran1 980ca
با حنجره‌اي در نشسته به بغض
کدامين آواز ترد زمانه را
سترگ سر دهم
و به خون ياد کدامين سوره از سوره‌هاي سرخ عشق

اين گلوي خشک بغض آلود را
اين گلوي گرفته از درد بي‌درمان فراق را
و اين لبان ترک برده عطشان را
با آبروي کدام از گلنامها تر کنم
در سپيده دم طلوع بي‌غروب آزادي
هر روز از دنياي سرخ عاشقان را
به نام کدام يک از نامهاي سرخ تاريخ بيارايم
و به کدام ترتيب
بردل بزرگ کدام پرچم
بر کدام ازبامهاي بلند جهان
به اهتزار برآرم
با اين همه دستان اينک بسته
که فراتر از همه دستهاي ياريگر نابسته
سر شار از حس ياوري هاست
در سپيده دم طلوع بي‌غروب آزادي
براي گراميداشت رهنوردان نوروز نوين در سراسر تاريخ فردا

بر قله کدام کوه بلند
درشت بنويسم
آزادي
چندانکه نام ونشان راه پرشقاوت رنج بردگان
در تاريخ هميشه سرافراز مبارزه
به يادگار بماند
تاريخي که رنج حبس
که درد شکنجه
که دارودرفش را
به يقين
به افسانه مي‌سپارد.

منتخب ویدئوکلیپ